لرد آمده بود. لرد میخواست جور دیگری فرد مورد نظر را انتخاب کند. لرد افکار زیادی در سر داشت. لرد خیلی شیطانی بود. لرد خیلی خفن بود. لرد چند مدال کونگ فو و تکواندو داشت! لرد بسیار زیبا، جادار و مطمئن بود!
- ایندفعه میخواهیم در مقیاس بزرگتری این آزمایش را انجام هدیم. در بالای یک ساختمان 50 طبقه!

مرگخواران:
لرد:
نویسنده:

- بی درنگ نیز شروع میکنیم... ده بی سه پانزده هزار و شصت و شانزده! هرکی بگوید نوزده بیست هفده هجده نوزده بیست...هکتور بیا بیرون!
- چشم ارباب!

هکتور ویبره زنان از صف بیرون آمد و کنار لرد ایستاد. بلونیا و رودولف نیز به سراغ آوردن وسایل مورد نیاز رفتند.
چند دقیقه بعد - بالای ساختمان پنجاه طبقه:
- فقط حواست باشد که باید بعد از پرش 180 درجه چرخیده و در حالتی که انتگرال ضلع شمال شرقی دماغت به سمت زمین بود مانند سیخ کباب شیرجه روی. مفهوم است هکتور؟!

- من نفهمیدم چی گفتید ارباب ولی چون شما گفتید...حتماً!

لرد رویش را به سمت
- با علامت من هکتور را پرتاب میکنیم. یک، دو، سه، پرتاب!
هکتور را پرتاب کردند. بی شوخی هم پرتاب کردند. اما هکتور هنوز پرواز نکرده بود.
- نگران نباشید ارباب! الاناست که پرواز کنم!

- باشد هک. کمی دیگر نیز صبر میکنیم.
اما هکتور هنوز هم شروع به پرواز نکرده بود. رودولف جلو آمد و به لرد گفت: میگم ارباب فکر نکنم این هک پرواز کنه. من رو بفرستید! مطمئنم علاقه ی ساحره ها من رو به پرواز درمیاره!

- نه رودولف. هک پرواز میکند. اگر نکند و بمیرد، خودم او را میکشم!

در همین لحطه هکتور داشت در جیبش به دنبال معجون "کمک پرواز بادبادکی WZ-2000" میگشت. به محض اینکه پیدایش کرد نگاهی به آن کرد و با خود گفت: من نباید جلوی ارباب خوار و خفیف بشم!
اینجوری نه تنها ماهیت، بلکه خورشیدیت خودم رو هم از دست میدم! 
هکتور معجون را سر کشید و پس از چند لحطه او هم شروع به پرواز کرد.
- نگاه کنید! حتی هکتور ویبره زن هم میتونه پرواز کنه!

- پس وینکی حتماً تونست پرواز کرد...وینکی جن پروازنده خووب؟
- مرگخواران آ! اگر او توانست پرواز کرد، پس ما حتماً قادر به پرواز بود.
لرد سرش را به نشانه تایید تکان داد. نفر بعدی که بود؟ هکتور معجون داشت و دلفی بدون بال و جارو هم پرواز میکرد. اما آیا نفر بعد هم به اندازه این دو نفر خوش شانس بود؟!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


آخه ارباب نمیذاره توی خلوت تنهاییم بمیرم پس احتمالا اشکال نداره توی خلوت غیر تنهاییم جلوی چشم شماها بمیرم...
به هرحال! مهم نیست... 



