بلیز:شاید،چرا انقدر زود صبح شد ما که تازه اومدیم!مگه ساعت چنده؟
خانم بلک:27 و 43 دقیقه و 72 ثانیه!
بلیز:چرا چرت میگی!مگه ساعت تو خراب نبود؟
خانم بلک:چرا ولی رفتم ساعت سازی سر کوچه دادمش مش مصطفی درستش کرد!
_نه بابا!حالا چند گرفت؟
_143گالیون
_ااااااااه ه ه
_آره جونم! تازه می خواستم 100 تا گالیون به شاگردش انعام بدم!
آخه تو که می دونی خانواده ی بلک چقدر.......بنده می خواستم به صحبتهای زیبایم ادامه بدم ولی یکی با یه صدای کاملا بی ادبانه مزاحمم شد
واقعا این گریفا چه جور آدمایی هستن؟
بعد یه هو مورگان میگه:بچه ها مواظب باشد حمله کردند!
همه کله هاشونو میگیرن بالا میبینن،نه بابا اینا خیلی آتیششون تنده!به سوسکاشونم نارنجک اتمی دادن!(حالا دست خودشون چیه ؟الله العالم )بعدش لارا که از جمع کردن دراکو خسته شده بود اومد بالا
لارا :اه.چرا میخ شدین اینجا؟پاشین بیاین کمک،مگه قرار نبود این جارو......
:می خواست همین جور حرف بزنه که خانم بلک حس نهفته ی بشر دوستیش بر میخیزه و میگه:سرتو بدزد لارا،تو خط حمله وایسادی!دامبل داره با چاقوش سراغت میاد!!!!!!!!!
لارا که فکش باز مونده بود با همون فک بازش گفت:چی داری میگی ؟اینا که خوابن!تازه مگه اینجا جبهس؟
بعد یه چیزی یادش میاد ،میگه:صبر کن مببینم!عاقلیوس!
بعد از این که ملت عاقل شدن می فهمن اون صداهه که اومد،خوب(بگو خوب)صدای پخش شدن کپسول کاز توهم زا بود نمی دونم شایدم یه چیز دیگه بود همین اثرو داشت
!بعدش لارا با هزار بدبختی از تو جیب شلوار هاگرید یه شیشه چسب چوب پیدا با ایگور و رابستن رفتن تا دراکو رو چسب مال کنن،بقیه ی ملت غیور و حماسه سرا ی اسلی هم الاف،نشستن تا این دراکو درس شه بگه چی کار باید بکنن!به هر حال هرکی ندونه،همه می دونن دراکو اونارو اورد اینجا!
خانم در حالی که به شدت مشغول رسیدگی به ناخن شصتش بود
،گفت :اینا تو بند و بساطشون تلویزیون ندارن؟؟امشب کانال 3فیلم داشت!بلیز :فیلمش چی بود؟
_نرگس!!!
بلا:اا،دیشبش چی شد؟من نرسیدم ببینم!
_هیچی ،شوکت خانم دومشو طلاق داد،بعدشم اعظم اومد سر خونه زندگیش!!!
پانسی:اه اه اه،آبرو هرچی زن برده ،اگه من بودم با زنجیر میفتادم به جون شوهره!
خانم بلک:آره خواهر همین کارو باید کرد!دیشب داشتم به حرفای همسایه بقلیمون گوش می دادم ،فهمیدم شورش*روزی نمیده!خاک بر سرش!
آرامیس:همین بلقیص خانم خودمون؟واه واه واه واه!
خانم بلک:می دونی خواهر !می دونستم این بلقیص نمی تونه از پس این مرتیکه بر بیاد باید از همون اول میومد پیش خودم تا بش شوهر داری یاد بدم،حالا فردا صبح همه با هم میریم یه کتک حسابی حواله شوهرش می کنبم!تا هم بلقیص یاد بگیره چه جوری رفتار کنه ،هم اون مرتیکه حساب کار دسش بیاد!
در حالی که بانوان محترمه در حال بحث و گفتگیند،لارا و ایگور و رابستن با دراکو ی وسله پینه شده میان بالا!
خانم بلک:خب،حالا چی کار کنیم؟
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


چه ضربه ی بدی بوده
)و نمیتونه بر احساساتش غلبه کنه، به ویزلی میگه :بخواب عزیزم! خودیه !
