جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

11 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8 مهمانان 3 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: شنبه 14 اسفند 1389 13:13
نمایش جزئیات
آفلاین
اسنیپ نگاه معناداری به جسد انداخت و گفت : شاید بتونم توی همین مدت زمان کم واستون معجون مرکب درست کنم. رودولف یه تار موی اون دختر رو واسم بیار .

بلا که تصمیم اسنیپ را خودکشی محض میدانست ، سعی کرد او را منصرف کند ولی ...

- سوروس ، این کار احمقانه باعث میشه که جون همه ی ما به خطر بیفته !

- کسی پیشنهاد بهتری داره ؟

اسنیپ جوابی دریافت نکرد . وقت زیادی هم نداشت بنابراین دست به کار شد .

هفت دقیقه بعد ...

- تونستین ازش اعتراف بگیرید؟

بلا که به وضوح آثار ترس بر چهره اش دیده میشد ، به سختی و با لکنت پاسخ اربابش را داد ...

- سر... سروروم ! ما از تمام راه های شکنجه استفاده کردیم ولی این دختر میگه که هیچ اطلاعاتی نداره !

نگاهی کوتاه به چهره ی ناقص اربابش انداخت و ادامه داد ...

- قصد جسارت ندارم ولی اگر ارباب صلاح بدونن ، این دختر رو آزاد ...

- کافیه !

بلاتریکس بلافاصله ساکت شد .

لردولدمورت با عصبانیت رو به مرگخوارانش کرد و با صدایی رسا گفت : میدونستم عرضه این کارو هم ندارید ... مثل اینکه خودم باید ازش اعتراف بگیرم .

- من هیچ چیز نمیدونم ! باور کنید من هیچ چیزی نمیدون ...

دخترک با کروشیوی ولدمورت ، ساکت شد .

ولدمورت صورت زشتش را درهم کرد و گفت : به زودی مشخص میشه ! به مونتگومری بگید زود این دخترو بیاره به اتاق من !

لرد سیاه به سمت اتاقش ، به راه افتاد ...

همین جمله از سوی لرد تاریکی کافی بود تا مرگخوارانش از ترس تا آستانه سکته پیش بروند .آنان به خوبی میدانستند فردی که معجون مرکب را نوش جان کرده بود ، مونتگومری بود !
ترس و دلشوره وجود مرگخواران را فرا گرفت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط روفوس اسكريم جیور در 1389/12/14 13:18:26
ویرایش شده توسط روفوس اسكريم جیور در 1389/12/14 13:23:26
خدا ایشالا به ما خدمت بده به شما توفیق کنیم ...
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: شنبه 14 اسفند 1389 10:54
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید:

-بلا اینقدر موهاشو نکش...چشاش از حدقه در اومد.آنتونین عکس مادربزرگتو از جلوی چشماش دور کن، این دیگه چیزی نمیبینه که...روفوس، بس کن، قلقلکش نده.

مرگخواران دور ساحره جوان حلقه زده و سرگرم اجرای شکنجه های مورد علاقه خود روی او بودند.آنتونین به زحمت بلا را که سعی میکرد زندانی را وادار به شانه کردن موهای خودش کند از او دور کرد.
-بابا یه فرصتی بدین ببینم...شاید تصمیم گرفته اعتراف کنه...ارباب گفت این دختره درباره نقشه حمله بعدی محفل -که ظاهرا قراره روش جدید رو اعمال کنن- خیلی چیزا میدونه.گفت هر طور شده ازش اعتراف بگیریم.

ایوان گوشه منوی مدیریتش را روی گلوی دخترک گذاشت.
-حرف میزنی یا با همین خفت کنم؟میدونی من با همین منوی کوچولو چند نفرو به درک واصل کردم؟حرف بزن...اعتراف کن.حیف که ارباب تاکید کرده نذاریم بمیری، وگرنه...

دخترک ساکت و خونسرد روی صنلی نشسته و به ایوان زل زده بود و همین عصبانیت ایوان را تشدید میکرد.
-زل میزنی؟به من؟پلکم نمیزنی؟نفسم نمیکشی؟ رنگت هم پریده؟اصلا چرا اینقدر سردی تو؟بزنم بکشمت؟

با شنیدن مشاهدات ایوان روفوس به زندانی نزدیک شد...بعد از معاینه ای کوتاه با صدای وحشتزده ای اعلام کرد:
-بیچاره شدیم...این مرده!ارباب هممونو میکشه!کلی سفارش کرده بود که مواظب باشیم این دختره زیر شکنجه نمیره.باز نتونستین خودتونو کنترل کنین؟!حالا چطوری بفهمیم محفل چه طرحی برای حمله بعدیش داره؟

با ورود ناگهانی سوروس اسنیپ توجه مرگخواران به صدای فش فشی که از راهرو می آمد جلب شد.سوروس دوان دوان به جمع مرگخواران پیوست.
-ارباب داره برای کنترل اوضاع میاد پایین.

ایوان درحالیکه سعی میکرد جسد شل و ول دخترک را صاف روی صندلی بنشاند گفت:
-به هیچ عنوان نباید اجازه بدیم ارباب متوجه مرگش بشه.اگه بفهمه همینجا هممونو تحویل نجینی میده...کمکم کنین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: جمعه 30 مهر 1389 17:28
نمایش جزئیات
آفلاین
در حالیکه خانه گریمولد تقریبا در اشغال گروه مرگخوارن بود و همه آنها سعی در نجات اربابشان داشتند، کمی آنسوتر در گوشه ای از پارک جاییکه نظر هیچکس بدانجا جلب نمی شد، در اتاقکی مخروبه و کثیف، محفلی های بیهوش با دست و پای طناب پیچ شده روی هم افتاده بودند.

- آخ سرم...

در گوشه ای از این کوپه ی انسانی، سری سیاه و بی مو، کمی جابجا شد. کینگزلی چشمانش را کم کم باز کرد. احساس سرما و خیسی بروی صورتش داشت. مثل این بود که قطرات آب به آرامی روی صورتش می چکید.

- اَی... خدای من!

صورت جیمز در حالیکه دهانش کاملا باز بود و آب دهانش از ان سرازیر بود درست در چند سانتی صورت او بود.

- اه اه، لعنتی، از روم برو اونور!

جیمز که از تکان های شدید زیرش کمی هوشیار شده بود، ملچ ملوچی کرد و گفت:

- الان میرم یویومو می خورم.

- یویو چه کوفتیه... چه اتفاقی افتاده؟!! بیل... ریموس... اوی... این طنابا چین؟


نیم ساعت بعد؛ جماعت در بند


- ببینم هیچکدومتون چوب جادو ندارین؟

- :no:

-حالا چه کار کنیم؟

مالی کمی خودش را جابحا کرد و با ناراحتی گفت:

- فقط مرلین مارو حفظ کنه!

آرتور کمی به قیافه های وحشت زده نگاه کرد و گفت:

- ببینم، انگار سیریوس و تدی بین ما نیستند؟

- تدی که تا جاییکه بیاد میارم پیشمون بود، اما سیریوس...خب اون...

لوپین با مکثی کوتاه ادامه داد:

- اون خودشو به شکل سگیش در اورده بود که بره اونور پارک چند تا دختر ماگل رو دید بزنه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
When the egg breaks by an external power, a life ends. When an egg breaks by an internal power, a life begins. Great changes always begin with that internal power
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: جمعه 30 مهر 1389 12:32
نمایش جزئیات
آفلاین
روفوس به آرامی در گوش بلا زمزمه کرد: گفتی توی نوشیدنی چی ریختی؟

بلا با یادآوری سم درون نوشیدنی بلافاصله سرخ شد. دامبلدور با تعجب به تدی بیهوش شده نگاهی انداخت و پرسید: این چش شد؟

حرکات آلبوس نشان میداد که هر لحظه بیشتر به اوضاع مشکوک میشد.

اما بلا سریع خودش را کنترل کرد ، از جایش بلند شد و سعی کرد درست همانند مالی رفتار کند:

- تدی ، عزیزم! مگه نمیدونی دامبلدور از فیلم بازی کردن خوشش نمیاد؟ یویو میخوای؟ باشه بهت میدم. دیگه نمیخواد ادا در بیاری که.

و با اشاره ای به روفوس به او فهماند که در بردن تدی به او کمک کند. دامبلدور که خیالش راحت شده بود با آسودگی نوشیدنی دیگری را برداشت و آن را سر کشید و پشت سر مالی که در حال رفتن بود فریاد زد: متشکرم!

روفوس و بلا در حالی که تدی را با خود میکشیدند به درون اتاقی پناه بردند.

- حالا چه غلطی کنیم؟ چه طوری دامبلدورو بکشونیم به خانه ی ریدل؟

و سپس با دیدن تدی ادامه داد: با این چی کار کنیم؟ بهتره پادزهرشو بدی بش بخوره تا قبل از اینکه لو بریم.

بلا با انزجار نگاهی به تدی انداخت و گفت: چی؟ نجاتش بدم؟ تازه دلم خنک شد.

- بلا اگه بفهمن اون واقعا مسموم شده کاملا لو میریم پس خواهشا پادزهرو بده بیاد.

بلا دست به سینه ایستاد و با بیخیالی گفت: پادزهر تو خانه ی ریدله ، من که فکر اینجاشو نکرده بودم که همرام بیارم.

روفوس با تاسف محکم به سرش کوبید و گفت: بدبخت شدیم رفت!

سالازار که به شکل ریموس در آمده بود وارد اتاق شد و بعد از در آوردن چیزی از درون جیبش گفت: بیاین اینو بدین بخوره.

بلا با تعجب شیشه ی کوچک که مایعی طلایی درون آن بود را از دست سالازار گرفت و پرسید: این چیه؟

سالازار هوشمندانه پاسخ داد: فکر اینو کرده بودم که ممکنه یه گندی با این سم بالا بیارین پس پادزهرو همرام آوردم. زودباش بده بخوره تا نمرده.

بلا که اصلا از جمله ی سالازار خوشش نیامده بود چینی به صورتش داد و معجون را با عجله به خورد تدی داد و همراه روفوس و سالازار از آنجا خارج شد.

سالازار به روفوس گفت: سریع برو لودو رو بیار تا چهارتاییمون بریم دنبال لرد. به بقیه هم بگو فکری برای بردن دامبلدور بکنن.

روفوس قبول کرد و از آن ها دور شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: پنجشنبه 29 مهر 1389 15:18
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه: مرگخوار ها تصميم ميگيرند دامبلدور را بدزدند اما محفلي ها براي دزديدن لرد پيش قدم ميشوند. اما لرد كه گولاخ تر از اين حرف هاست خودش را به شكل تد و تد را به شكل خودش در مي آورد و به محفل ميرود تا از عملكرد مرگخوار هايش سر در بياورد.
مرگخوار ها كه ميبينند لرد اسير شده تصميم ميگيرند هم لرد را نجات هم دامبلدور را اسير كنند تا نزد لرد عزيزتر هم بشون. آن ها تعدادي از محفلي ها را اسير ميكنند و خودشان را جاي آن ها جا ميزنند تا به گريمولد نفوذ كنند.
در آن جا بلا تصميم ميگيرد دامبلدور را مسموم كند و براي همين روفوس را ميفرستد تا سر دامبلدور را گرم كنند.

_________________________________________

- كينگزلي؟
- بله دامبلدور جان؟
- پسرم؟
- بعله؟
كينگزلي بابا؟
-بـله؟ چيه؟
- ميشه الان دقيقا داري چه غلطي مي كني بابا؟!
- من دارم سعي ميكنم از سرما خوردن شما كه رئيس مايي جلو گيري ميكنم كه محفل بي صاحب نشه!!! حالا لطفا بزار كارمو بكنم

روفوس به ها كردن سر دامبلدور ادامه داد تا خوب سرش گرم شود.
دامبلدور با عصبانيت به كينگزلي نگاه كرد و گفت: خيلي شوخي بي مزه ايه كينگزلي! تو نگران من نباش و برو به كارهات برس. مگه من به تو نگفته بودم بايد سريع اون كارو انجام بدي؟
روفوس با چهره اي گيج به دامبلدور نگاه كرد اما ناگهان دوزاري اش افتاد و گفت: الان ميرم دامبلدور! فراموش كرده بودم. راستي بقيه كجان؟
دامبلدور عينكش را بالاتر گذاشت و به روفوس زل زد: خوب معلومه ديگه سر كارشونن!

همين كه روفوس رفت بلاتريكس وارد حال شد و يك ليوان بزرگ پر از نوشيدني جلوي دامبلدور گذاشت.
سعي كرد لبخند ابلهانه اي بزند و سپس گفت: دامبلدور عزيز بخور.
دامبلدور متقابلا لبخند زد و گفت: اوه مالي ممنونم. ولي تنهايي كه خوب نيست! لذت نوشيدني خوردن به دور هميشه پس بگو همه بيان و يكمي هم براي اونا بيار.
بلاتريكس لبش را محكم گاز گرفت تا خودش را كنترل كند و رفت.

يك ربع بعد

همه دور ميز آشپزخانه جمع شده بودند.
دامبلدور لبخندي زد و پس از سخنراني كوتاه و ملال انگيزي درمورد موفقيت هاي اخيرشان و اين كه نبايد مغرور شوند گفت: به افتخار دستگيري ولدمورت!
خود لرد ولرمورت گفت: عمو منم يويو ميخوام مال جيمزو به به من.
جيمز: برو بابا من يويومو به هيشكي نميدم.
دامبلدور كه اعصابش خورد شده بود يويو را گرفت و در جيبش گذاشت: بسه ديگه! بخورين.
تدي جيغ زنان گفت: اما من يويو ميخواستم!
- اي بابا! عزيزم اون ممه رو لولو برد! تو بيا نوشيدني منو بخور!
تدي ليوان دامبلدور را گرفت و تا انتها سر كشيد و بلافاصله بيهوش شد.
مرگخوار ها با نگراني به همديگر نگاه كردند و فهميدند كه تيرشان به سنگ خورده است...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لودو بگمن  در 1389/7/29 16:19:56
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: پنجشنبه 29 مهر 1389 14:07
نمایش جزئیات
آفلاین
دامبلدور عینکش را روی چشمانش تنظیم کرد و گفت:بیل،فرزندم...مشکلی پیش اومده؟
ایوان که نمیخواست لودو سوتی دیگه ای بدهد برای طبیعی تر جلوه کردن رفتارش یویو را به سمت لودو پرتاب کرد و گفت:خب فکر کنم نه!راستش توی پارک یه فشفشه هه اومده بود که یه زنبیل دستش بود و چایی زعفرانی میفروخت.گمونم لودو دو، سه لیوان زیادی خورده!...اه یویوم در رفت!

لودو (بیل ویزلی) در حالی که محل اثابت یویو با پیشانی اش را بررسی میکرد گفت:اوخ...آره همش تقصیره چایی زعفرانیه!این چرت و پرتا چیه تو دستفروشا میارن!
نفس مرگخوارها در سینه حبس شد و به صورتیکه دامبلدور متوجه نشود با خشم به لودو چشم غره رفتند.دامبلدور دستی به ریشش کشید و گفت:آره موافقم.کاملا مشخصه کنترل رفتار و حرف زدنش رو نداره.بچه های من،فرزندان من،موقع تفریح نباید زیاده روی کرد،این از اصول اولیه...

بلا که از مالی بودن به شدت منزجر بود دماغش را بالا گرفت و زیر لب گفت:ای بابا باز این سخنرانیش شروع شد!
و بعد با صدای بلندتر گفت:من میرم تو آشپزخونه غذا درست کنم!
روفوس همم دستی به سر کچل کینگزلی کشید! و در حالی که به سمت آشپزخانه میرفت گفت:برم برای بیل یه لیوان آب بیارم شاید حالش سر جاش بیاد!

بلا و روفوس وقتی مطمئن شدند به قدر کافی دور شده اند و دامبلدور دیگر صدایشان را نمیشنود پشت اجاق سنگی آشپزخانه مخفی شدند تا برای حرکت بعدی تصمیم بگیرند.

بلا با نفرت نگاهی به تصویر خودش در یکی از قابلمه هایی که از دیوار آویزان بود انداخت و گفت:نمیشد من این قیافه منحوس رو نداشته باشم؟!
روفوس سیخونکی به بلا زد و گفت:قیافه زشت مالی رو ول کن.حالا باید چیکار کنیم؟من میترسم اینا اینقدر خنگ بازی در بیارن که دامبل بهمون شک کنه.تازه معجون هم که زیاد اثرش دوام نداره.من میگم دست و پاشو ببندیم و بندازیمش توی گونی و بعدم لردو نجات بدیم!

بلا آهی کشید و جواب داد:کرم فلوبر که شکار نمیکنی!من فکر اینجاشو کردم.چند نفر باید سر دامبل رو با یه چیزی گرم کنن.یکی دو نفرم برن لرد رو نجات بدن،من هم سعی میکنم برای دامبل یه نوشیدنی درست کنم.
روفوس: میخوای از دامبل پذیرایی کنی؟
بلا: میخوام مسمومش کنم!میخوام بیهوشش کنم!اینقدر سوال نکن!برو یه جوری به بقیه نقشه رو توضیح بده!
روفوس سوت زنان از آشپزخانه خارج شد و تا به بقیه برسد فکرش را مشغول این مسئله کرد که باید چطوری سر دامبل را گرم کنند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: چهارشنبه 23 تیر 1389 18:05
نمایش جزئیات
آفلاین
بعد از چند دقیفه همگی آنها به خانه 12 گریمالد رسیدند.روفوس نفس عمیقی کشید و سپس به در نزدیک شد و شروع به در زدن کرد.

-تــــق تـــــق تـــق!!

آلبوس با صدای مهربان و پیری داد زد و گفت:

-کیه ؟!

-منم آلبوس، کینگزلی، بیا درو باز کن.

سپس آلبوس از رو کاناپه قرمز رنگش که کنار شومینه بود،بلند شد و به طرف در رفت و در را باز کرد و سپس همگی محفلیان(همون مرگخواران در نقش محفلیون)وارد خانه شدند.

ایوان که نقش جیمز را داشت، بر روی کاناپه ای نشست و شروع به حرف زدن کرد:

-خب عمویی،حالا یالا بگو لرد کجاست ؟ چیکار میکنه؟

-اون کله کچل طبقه بالاست، کریچر داره ازش مراقبت میکنه.

ناگهان ایوان از عصبانیت بلند شد و دستانش را مشت کرد.

اسنیپ نته ای آرومی به ایوان زد و سپس او دوباره آرام شد.

در همین هنگام آلبوس با تعجب از ایوان پرسید:

-چیه ؟اتقاقی افتاده فرزندم؟!

ایوان نفس عمیقی کشید و دوباره نشست و گفت:

-نه قربان، فقط احساس خشمم به لرد بود.

آلبوس خنده ای از غرور کرد و گفت:

-آفرین فرزندم، خوشحالم که از لرد بدت میاد، همین باعث شده که ما شکست ناپذیر باشیم.

ناگهان لودو خنده ای بلند و طولانی کرد و صدایش در سراسر اتاق پیچید و ملت مرگخوار سرشان به آن طرف چرخانده شد.

ملت مرگخوار:

چهره ی لودو:

حالا آلبوس حسابی به آنها شک کرده بود و به دنبال این بود که سر از ماجرا در بیاورد.
.
.
.
ادامه بدین:

مثله همیشه سعی کردم خوب بنویسم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1389/4/23 18:50:09
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1389/4/23 18:53:49
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1389/4/23 19:00:36
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1389/4/23 19:09:16
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1389/4/23 20:16:43
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1389/4/23 20:26:32
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1389/4/23 20:53:50
مرا از یاد نبرید.
شناسه بعدی : ویکتور کرام
تا ابد دوستت دارم
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: شنبه 19 تیر 1389 16:09
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران مدتی جیمز را که دوباره مشغول صحبت با تدی شده بود زیرنظر گرفتند. سپس به آرامی از مخفیگاه خود بیرون آمدند تا بتوانند به راحتی و دقیق آنها را طلسم کنند؛ سپس بصورت هماهنگ و مافوق خفنز چوبدستی هاشان را تکانی دادند.

لحظاتی بعد شش محفلی بر روی زمین افتاده بودند. ایوان با انزجار به یویوی جیمز نگاه می کرد و با بالا و پایین رفتن آن و تغییر رنگ دادن آن به انواع رنگ های صورتی به شدت نیاز به دستشویی پیدا می کرد:


در خانه ریدل


لرد سیاه درحالی که اثر معجون مرکب کاملا از بین رفته بود در زندان خانه ریدل بسته شده بود و بقیه محفلی ها را زیر نظر گرفته بود. تنها یک نفر از آنها به هوش امده بودند که او هم با دیدن فضای تاریک خانه و لرد سیاه در جا بیهوش شده بود.

دستش را در ردایش کرد. چوبی در جیبش نبود. این بار مرگخوارانش خوب عمل کرده بودند. اما چرا فقط این بار؟! دفعات قبل به جای گرفتن چوبدستی، 2 چوبدستی اضافه هم در دست زندانی یافت می شد یا در سلول کاملا باز بود.

- فیش فیشانه فاشیفیشانه ( باز شو!)

در به آرامی و با صدای غیژ غیژِی باز شد. لرد سیاه خارج شد و با لبخندی به زندانی هایش نگاه کرد. حالا باید می دید که مرگخوارانش چه کار می کنند. پس چوبدستیش را از جایگاه چوبدستی ها برداشت و به اتاقش رفت.

در پارک

هفت محفلی به شکل کاملا عادی مشغول تفریح و بازی بودند :

روفوس در شکل کینگزلی چوبدستیش را در آورده بود و مشغول ذوب کردن بخشی از پایه سرسره بود تا نفر بعدی را به شکل در آورد. بلا در نقش مالی ویزلی مشغول گذاشتن طلسمی برروی الکلنگ بود تا وقتی کسی برروی آن نشست داغ شده و او را به خود بچسباند .

ایوان هم در کالبد شکلبوت، مشغول رنگ زدن یویوی صورتی رنگ جیمز بود تا حداقل بتواند در دست نگه داشتن آن را تحمل کند و با وجود سعی فراوان برای کنترل خودش هر لحظه نیازش به دستشویی بیشتر می شد :

پس از مدتی، هنگامی که به این نتیجه رسیدند که اولا به اندازه کافی تفریح کرده اند و ضمنا وقت بازگشت به خانه 12 گریمالد رسیده است لبخندی زدند و به سرعت به سمت خانه رفتند

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: شنبه 19 تیر 1389 12:33
نمایش جزئیات
آفلاین
در همین حین برقی در چشمان لودو نمایان شد و گفت: اونجارو نیگا.

سر تمامی مرگخواران اتوماتیک وار به سمتی که لودو اشاره کرده بود چرخید. محفلی ها یکی پس از دیگری وارد پارک میشدند.

روفوس از سرسره سر خورد و پایین آمد و همراه دیگر مرگخواران به پشت بوته ها و درختان رفتند تا در فرصت مناسب هفت تای آن ها را گیر بیندازند.

ایوان بادی به غبغب انداخت و گفت: الان خودم اولین محفلیو شکار میکنم. فقط منو داشته باشین!

ایوان از بقیه ی مرگخواران جدا شد و به نزدیک ترین درختی که در دید محفلی ها نبود نزدیک شد. چوبدستیش را بالا گرفت و یکراست به سمت یویوی جیمز گرفت و آن را سریع بدون اینکه کسی متوجه تکانش شود دور از محوطه پرتاب کرد.

جیمز که بعد از کمی گفتگو با تدی حالا میخواست با یویوی صورتی رنگش بازی کند ، شروع به گشتن آن کرد.

- هی کسی یویوی منو ندید؟

تدی اشاره ای به محوطه ای دور کرد و گفت: هنوز نیومده شوتش کردی اونور؟

جیمز با تعجب دستی به سرش کشید و از بقیه جدا شد تا یویویش را بیاورد. ایوان نیز به آرامی از میان بوته ها و درختان گذشت و با یک حرکت سریع طلسم بیهوشی را روی جیمز اجرا کرد و او را از جلوی دید محفلی ها خارج کرد.

یک تار موی آن را کند و در عرض یک ثانیه همراه با جیمز با صدای پقی از آنجا ناپدید شد.

همه ی مرگخواران که از کار سریع ایوان شگفت زده شده بودند به محفلی ها خیره شدند. حالا نوبت آن ها بود.

اما قبل از آنکه آن ها کاری کنند با صدای پقی جیمز در کنار آن ها ظاهر شد.

روفوس جیغ زنان گفت: لو رفتیم!

ایوان جیمز نما پس کله ای به روفوس زد و گفت: ای احمق منم. انتظار نداشتی که همونجا بمونم و نرم پیش محفلیا تا لو برم؟

و با قدم هایی محکم و استوار در حالی که یویو را مرتب به این سو و آن سو پرتاب میکرد در جمع محفلی ها قدم گذاشت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: شنبه 19 تیر 1389 03:52
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

مرگخوارا قصد دارن آلبوس دامبلدورو بدزدن.ولی قبل از اینکه موفق به اجرای نقشه بشن، لرد سیاه توسط محفلی ها دزدیده میشه!مرگخوارا تصمیم میگیرن ضمن دزدیدن دامبلدور، لرد سیاه رو هم نجات بدن.سالازار توضیح میده که فردا(سه شنبه)محفلیا به پارک میرن و مرگخوارا باید هفت تار مو یا ناخن از هفت تا از محفلیا کش برن و خود اون هفت نفر رو هم بدزدن و یه جایی پنهان کنن که بتونن به جاشون وارد محفل بشن.

از طرف دیگه مشخص میشه(برای ما مشخص میشه،نه مرگخوارا) که لرد سیاه توسط محفلی ها دزدیده نشده.دو محفلی(ریموس و تد ریموس لوپین) سعی کردن لرد رو بدزدن.ولی لرد سیاه موفق شد هر دو محفلی رو خلع سلاح کنه.لرد سیاه با استفاده از معجون به شکل تد ریموس لوپین در میاد و با ریختن مقداری از ناخنش در معجون بعدی و خوروندن اون به تد یه لرد بدلی درست میکنه.(یعنی الان تد و لرد جاشون با هم عوض شده)
لرد واقعی که حالا در قالب تد ریموس لوپینه به ریموس دستور میده که لرد بدلی رو به عنوان اسیر به مقر محفل ببره.لرد با این نقشه قصد داره توانایی مرگخواراشو بسنجه.
______________________________

خانه شماره 12 گریمولد:

ریموس لوپین با حالتی گیج و منگ به لرد سیاه که با دست و پای بسته روی زمین افتاده بود اشاره کرد.
-کار سختی بود.راستش...خودمم یادم نمیاد چطوری دستگیرش کردیم.یادمه رفتیم خونه ریدل.اون پسره روفوس درو باز کرد...بعد چند تا طلسم...بعد ...هیچی دیگه..گرفتیمش.خدمت شما!

آلبوس دامبلدور لبخند غرور آمیزی زد.
-آفرین بر تو فرزند روشنایی.کارت عالی بود.تو هم همینطور تدی.

تد ریموس لوپین با حالتی چاپلوسانه تعظیم کرد و لبخندی شیطانی بر لبانش نقش بست.


پارک جادوگران:


-هنوز نیومدن؟من چقدر دیگه باید سرسره بازی کنم؟
-حرف نزن.اگه دو دقیقه بیای روی این الاکلنگ بشینی میفهمی که جات چقدر راحته.
-غر نزنین.ما نباید جلب توجه کنیم.الانه که محفلیا پیداشون بشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!