-----------------
مرلین از کلاس تغییر شکل به سرعت بیرون میاد و به طرف دفتر مدیریت میدوئه.اون که متوجه تخلف یکی از دانش آموزان شده بود با خوشحالی به طرف دفتر مدیریت میرفت تا این تخلف رو گزارش کنه.یکی از دانش آموزان برای دوستش تکلیف مینوشته و امتیاز بالایی میگرفته.این نکته بسیار مهم بود و حتمن پرسی برای متوجه شدن این مطلب خیلی خوشحال میشد.مرلین همچنان با سرعت میدوئید و ملت با تعجب به این استاد پیر نگاه میکردن که چجوری میتونه اینقدر با سرعت بدوئه!(با رد بول بااااااااااال در بیاورید!
).مرلین در راه به ساحره های دانش آموز چشمکی میزد و هر از گاهی دستی به اونها میکشید.از نظر مرلین دختران این ترم هاگوارتز بسیار جیگر بوده و نباید این فرصت رو از دست داد.البته مدیر این مدرسه رفتار خیلی بدی با دختران داشته و تبعیض رو به اوج خودش رسونده.پسر ها در درجات بالای مدرسه فعالیت میکنن ولی دختران به شدت مورد ظلم قرار میگیرن.مرلین قصد داشت که حق این دختران رو به دست بیاره و ازشون دفاع کنه.بالاخره مرلین به دفتر توجیهات میرسه.نفسی تازه میکنه و اسم رمز دفتر رو بلند میگه:
-یه پسر جیگر،سفید و ناز !
در با سرعت باز میشه و مرلین به درون دفتر میره.سکوت زیادی دفتر رو فرا گرفته بود.ترس مرلین رو فرا گرفت و کم کم به اتاق پرسی نزدیک شد.هر چی نزدیک میشد صدای مشابه خر و پف بیشتر شنیده میشد و مرلین رو امیدوار تر میکرد.چوب دستیش رو در آورد و به صورت ناگهانی وارد اتاق پرسی شد.پرسی به صورت خیلی عجیبی بر روی صندلیش افتاده و بیهوش شده بود.چندین دستمال کاغذی و یه بسته کرم در گوشه ای از اتاق پرت شده بود و همین مرلین رو نگران تر میکرد.به پرسی نزدیک تر و شد تکونش داد و گفت:
-پرسی!؟پرسییییییییی؟بیدار شو!تو باید زنده بمونی!بهت قول میدم اگر زنده موندی خودم بیام توجیهت کنم.
ولی هیچ حرکتی از پرسی سر نزد.
---------------
ماجرای خواب پرسی !
مه همه جا رو فرا گرفته بود.چند پسر خوش هیکل و سفید و بدون لباس در فاصله چند متری پرسی ایستاده بودن و بهش چشمک میزدن.او کم کم بهشون نزدیک میشد همینجوری آب از دهنش بیرون میومد.
پسرا:
پرسی:
راهی نمونده بود و پرسی دیگه تقریبن بهشون رسیده بود.خودش رو آماده کرد و دستش رو به طرف پسر ها دراز کرد.
پایان خواب پرسی !
---------------
-رنویت
ناگهان پرسی از خواب بیدار شد.چشمانش رو باز و بسته کرد و به اطرافش گاهی انداخت.دستش رو دراز کرد و ریش مرلین رو گرفت.بعد که متوجه قضیه شد به صورت
به مرلین خیره شد.-مرلین مجبورم کردی کاری که تو خواب قرار بود انجام بدم،الان به صورت عملی رو تو انجامش بدم!
-
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج







، کاری نداشت که ، من تا چوبمو بالا گرفتم اینا خودشون تحت فرمان عمل کردن









