هکتور برای بار نود و پنجم لیست مرگخواران خانه ریدل را در جستجوی نام خودش زیر و رو کرده و باز هم ناکام مانده بود.
- اسم من نیست! کی این لیست رو نوشته؟
رودولف که به تازگی حیات مجدد یافته و با روش های ناشناخته به خانه ریدل راه پیدا کرده بود، اسمش در صدر مرگخواران و در بین مرگخوار های تازه وارد دیده میشد. او بدون توجه به سوال هکتور، سوال خودش را مطرح کرد:
- یعنی الان میتونم بلاخره رنک بهترین مرگخوار تازه وارد رو بگیرم؟ من هیچوقت نتونسستم این رنک رو بگیرم!
- بوقیا! اردک ها! من پرستار نجینی بودم! من هر روز میومدم یه چرخ تو اتاق ها میزدم! اردک تو دماغتون! اردک، تک تک تو دماغتون!
- اسم من چرا نیست؟ من همه رو با معجون هام مسموم میکنم!
لرد که از شنیدن این همه سر و صدا آن هم درست در زمان استراحت عصرانه نجینی و بر هم خوردن آرامش خود و دخترش عصبانی شده بود، با صدایی ملایم که حتی از فریاد هایش هم خطرناک تر و ترسناک تر بود، گفت:
- کافیه!
- اردک ماهیا! لک لک ها! اردک پرست ها! برید لیست فعالیت های منو ببینید؛ من همه جا بودم! من فعال ترینم. تو تالار خصوصی...
بوق، بوق، بوق... (افکت قطع شدن ارتباط با مشترک مورد نظر)
از آنجایی که فرد مورد نظر سر و صدای بسیاری می کرد و آرامش نجینی را بر هم ریخته بود، ایشان وی را که پرستار سابقشان بودند و بسیار خوشمزه به نظر میرسیدند، یک لقمه فرمودند.
پس از مشاهده این صحنه سایر مرگخواران همه سکوت کردند. ولی پس از دقایقی بلاخره هکتور تاب نیاورد و قدمی جلو رفت:
- ارباب! اسم من تو لیست نیست!
- خودمون میدونیم که نیست!
- چرا نیست ارباب؟
- چون ما فرمودیم!
هکتور در حالی که به شکل خطرناکی به یک بطری بزرگ پر از معجونی زرد رنگ چنگ زده بود، گفت:
- اما اخه چرا ارباب؟ از معجون هاتون راضی نبودید؟
- شما مگه در طول این مدت معجونی هم برای ما درست کردی اقای دگورث گرنجر؟
- من... اخه...
- بهانه نیار دگورث. تو فعال نبودی حالا هم چتر و پاتیلمونو تحویل بده و زود از جلو چشممون دور شو! دیگه نبینیمت!
مرگخواران بهت زده گفت و گویی که بین هکتور و لرد رد و بدل میشد را گوش میکردند. هیچکدامشان تا به آن روز ندیده بودند لرد هکتور را دگورث گرنجر خطاب کند، آن هم با پیشوند! در میان آن جمع تنها دو نفر بودند که یا از موضوع تعجب نکرده بودند یا موضوع مهم تری برای توجه یافته بودند.
نفر اول رودولف لسترنج بود که حتی در آن شرابط هم دست از نوشتن نامه های متعدد به لرد برای ابراز بخشش بر نداشته بود و نفر دوم آریانا بود که چشمش به بطریِ در دستِ هکتور دوخته شده بود که چگونه چوب پنبه سر آن، آرام آرام رو به بیرون متمایل می شد.
- الان میترکه! الان همه جا معجونی میشه! الان هممون میمیریم! اکسپلیارموس!
پس از ادای این کلمات توسط آریانا، پرتو نور قرمز رنگی از چوبدستیش خارج می شود و به معجون در دست هکتور برخورد میکند. از آن به بعد همه چیز به سرعت اتفاق می افتد. ملت مرگخوار که از شنیدن فریاد آریانا پیش از اجرای طلسم جا خورده بودند، همگی چند گام عقب رفته بودند. خرده های شیشه در فضا پخش شده بود و از سرتا پای هکتور معجون می چکید.
در کسری از ثانیه اتفاق عجیبی رخ داد و هکتور تبدیل به دوهکتور... سه هکتور... چهار... پنج...
دو دقیقه ی بعد هفتصد و بیست و پنج هکتور مقابل لرد ایستاده بودند و با اشتیاق به او خیره شده بودند. گویی تمایل داشتند درست در همان لحظه شروع به ویبره زدن کنند و اگر شروع میکردند...
***
لرد چشمانش را باز کرد و رو به نجینی گفت:
- اسم این مزخرف رو حذف نمیکنیم. اصلا دلمون نمیخواد مثل کابوس دیشبمون هفتصد و بیست و پنج هکتور داشته باشیم ما همین یه دونه رو هم به زور تحمل میکنیم!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج






اول اينكه بسته كمتر سورپرايز شيد از ديدن من. بعدشم من اينجا نشستم اين چه وضع حرف زدنه!؟ من اصلا بچه نيستم! 



