جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] مغازه روغن موی سوروس اسنیپ

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: شنبه 18 آذر 1396 19:00
نمایش جزئیات
آفلاین
لینی درست رو به روی نجینیِ کرم شده روی هوا باقی ماند.
- سلام همنوع من!

چهره کرم اصلا خوشحال به نظر نمیرسید. در واقع بیشتر عصبانی بود.
- فیییس!

- چرا با این مار بزرگ و غریبه که یکم هم شبیه نجینیه دوست شدی؟ بیا با هم دیگه بریم خونه رو بهت نشون بدم و کم کم مرگخوارت کنم!

لینی حتی جلو رفت تا کرم را در آغوش بگیرد. اما لرد که به شدت خشمگین بود، جلو او گرفت و دندان های عظیمش را نشان داد.

لینی که فهمید یک قدم دیگر جلو برود، کارش ساخته است، تصمیم گرفت سوت زنان و به سرعت اتاق لرد سیاه را ترک کند.
لینی پس از ترک اتاق، به سمت راهروهای طبقه بالا رفت. نیاز به اندکی تفکر داشت.
رفت و رفت تا اینکه در مقابل اتاق تسترال ها، با شنیدن صدایی همچون خر و پف، متوقف شد.
- اوه... تسترالا همیشه انقدر خر و پف میکردن؟

لینی پس از اندکی تفکر به این نتیجه رسید که تسترال ها همیشه انقدر خر و پف نمیکردند، پس از میان سوراخ کلید وارد اتاق شد.
لینی در میان تاریخی اتاق، به سختی چیزی را میدید، اما متوجه شد که در وسط اتاق، به نظر میرسد که چیزی در حال ترساندن تسترال ها است.
چیزی که در زیر مقادیری از کاه و علف مخفی شده و با تمام وجود هم خر و پف میکند...

- اگر این موجود داره تسترال های اربابو ناراحت میکنه، پس باید از اینجا بندازمش بیرون!

لینی این موضوع را به خود یادآوری کرد، و سپس با تمام قدرت، با نیشِ تیزِ خود به سوی آن موجود حمله کرد.
ثانیه ای بعد، یک عدد ریگولوس بلک که از ناحیه نشیمنگاه نیش خورده بود، با تمام قدرت بالا پرید.
- خواهرم، من رو چرا از خواب بیدار کردید شما؟ میخواید که به راه راست هدایتتون کنم؟
- عه ریگولوس... تو اینجا چیکار میکردی؟ میخواستی نکنه تسترالای ارباب رو کش بری و بفروشی؟
- نه خواهرم. پیش از نیش خوردن رو یادم نیست، ولی الان میخوام به راه راست هدایتشون کنم. درست مثل شما.

لینی به عمامه ای که ریگولوس، در همان لحظه، به وسیله کاه درست کرده بود و روی سرش گذاشته بود، نگاه کرد.
- حاجی ریگولوس شدی یعنی؟ دزدی و اینا خبری نیست دیگه؟
- خیر خواهرم. من اومدم که همه شمارو به راه مرلین هدایت کنم.
-

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: شنبه 18 آذر 1396 18:35
نمایش جزئیات
آفلاین
با خروج کراب از اتاق، لردِ مار شده و نجینی کرم شده دوباره توجه شان به لینی جذب شد و فیس فیس خطرناکی از خودشان بروز کردند!
لینی از آن مار میترسید...حق داشت...آن مار برای او خطر محسوب میشد...اما کرم؟ چرا یک کرم کوچک باید فیس فیس کند؟ یا حتی شاخ بازی در آورده و فیس فیس تهدید آمیز از خود دَر بکند؟ در ضمن...او و لینی از یک دسته بودند...چرا باید همنوع، همنوع خود را تهدید کند؟ شاید این کرم در آینده پیله ای به خود ببند و او هم بعدها به پیکسی ای تبدیل شود!
به همین خاطر لینی قصد کرد تا با هم نوع خود به صورت منطقی یک صحبتِ حشره به حشره داشته باشد!

اما در اتاق لسترنج ها اوضاع طور دیگری بود!
بلاتریکس که از شدت صاف و لَخت بودن موهایش، هیچ بیگودی و حتی شال و بند بر موهایش دوام نمی آورد و لیز میخورد، عاجزانه زیر دست رودولف نشسته بود!
_میگم خانومی...حیف نیست موهات رو خراب کنی..اینجوری خیلی بهتره!
_موهام رو وز کن رودولف!
_نمیشه...وز نمیشه...اصلا من وقت ندارم!
_وقت نداری؟ تو بیکار و بی عار ترین ادم رو زمینی رودولف...چیکار داری؟
_کلاس دارم تو دانشگاه مشنگی!
_کلاس بری یا نری چه فرقی میکنه اخه؟ تو که همه درسات میوفتی!
_نه دیگه..اون دوران نکبت بار گذشت...الان من ساحره ام!
_چه ربطی داره؟
_دیگه مسئول اموزش برام درسایی که نخوندمم معادل سازی میکنه...چه برسه به اینکه کارم رو راه بندازه...خرجش یه عشوه اس!
_
_تازه...همه درسام رو با استادای مرد برمیدارم، همه درسام رو پاس میکنن...خرجش یه "استااااااد" گفتن با عشوه اس...
_بسه رودولف...برو...برو بلکه اینجوری فارغ التحصیل شی..فقط برو!

رودولف رفت...به نظر میرسید بلاخره زمان فارغ التحصیلی او رسیده بود!

در اتاق لرد ولی همه چی به این سادگی حل نمیشد...لینی بدون توجه به عواقب وخیمی که اکمان بروزش وجود داشت، در حال نزدیک شدن به نجینیِ کرم شده بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: شنبه 18 آذر 1396 18:11
نمایش جزئیات
آفلاین
آرواره‌های شکلاتی مار که به جای آب دهن، شکلات ازش می‌چکید، لحظه به لحظه به لینی نزدیک‌تر می‌شن. نزدیک و نزدیک‌تر...
لینی چشماش رو می‌بنده و آماده‌ی بلعیده شدن توسط ماری شکلاتی می‌شه که...

- هاااام!

مار بلافاصله از دم به پشت کشیده می‌شه و لحظه‌ای بعد خودش رو درون شکمِ کراب که تبدیل به فروشگاه لوازم آرایشی شده بود پیدا می‌کنه! به نظر میومد کراب بالاخره موفق شده بود خودشو از آشپزخونه نجات بده.
کراب با ولع و اشتیاق خاصی شروع به لیسیدن انگشتای دستش می‌کنه.

- چقد دنیا پیشرفت کرده! کرم پودره مزه شکلات می‌داد! جالبه نه؟

مار نگاهی به کرم می‌ندازه و کرم نگاهی به پیکسی.
- بل. 👀

- باز که تو اینجایی! لازمه بازم حبست کنم؟

کراب نگاهی به در و دیوار خونه می‌ندازه.
- نه نکن! رفتم دوناته رو بخورم! نجاتت بدم! نذارم با لوازم آرایشی تقلبی به پوستت آسیبی وارد کنی!
- بر من نیرنگ می‌زنی؟ بر خانه‌ی ریدل؟ بر...
- رفتم رفتم.

کراب دوان دوان در جستجوی دونات از اتاق خارج می‌شه و لینی رو با مار(لرد) و کرم(نجینی) تنها می‌ذاره.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: شنبه 18 آذر 1396 17:31
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: شنبه 18 آذر 1396 17:29
نمایش جزئیات
آفلاین
در اتاق لرد مارهای شکلاتی فسس ففس کنان به لرد و نجینی نزدیک میشدند و لرد و نجینی به آنها خیره شده بودند:

تصویر تغییر اندازه داده شده


لینی که میخواست آن مار و کرمِ روی سرش را از اتاقِ ارباب‌ش خارج کند، اکنون با یک ارتش مار رو در رو شده بود! ارتشی که از حرکاتِ سریع‌شان فهمیده بود خطر بیشتری برای وسایلِ اتاقِ لرد دارند! لینی گرچه کوچک بود، ولی اراده‌ی بزرگی داشت، پس با تمام توان به سمت مارهای شکلاتی شیرجه رفت:

- ویز ویز ویز ویز! غوداااااااا!

به محض برخوردِ نیشِ لینی با مارهای شکلاتی که هر لحظه به لرد و نجینی نزدیک میشدند، اتفاق عجیبی افتاد. مارها به هم پیوستند و تبدیل به مار عظیم‌الجثه‌ای تبدیل شدند، که شروع به باریدن برف شکلاتی کرد! دانه‌های برف شکلاتی به لینی برخورد میکردند و لینی که تحمل وزن آن دانه‌ها را نداشت، همراه با یکی از دانه‌ها که بال‌هایش را در خود اسیر کرده بود به زمین سقوط کرد. مار که خشم مانند اشعه از چشمانش ساطع میشد به سمت لینی خزید!

-

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نجینی در 1396/9/18 18:20:31
"...And you, my friend, must stay close"


for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."
پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: شنبه 18 آذر 1396 16:48
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: شنبه 18 آذر 1396 16:38
نمایش جزئیات
آفلاین
مار بزرگ خوش خط و خالی که همان لرد بود در حالیکه کرم کوچک سبزرنگی را روی سر خود نشانده بود، با عصبانیت دندانهای نیشش را نشان لینی داد. کرم نیز کار لرد را تکرار کرد.
_ فیــــسسسسس
_ فیــــسسسسس!

لینی با تعجب به مار و کرم نگاه میکرد.
_ گفتم شما اینجا چیکار میکنین! من اجازه نمیدم غریبه ها وارد خلوت همایونی اربابم بشن. خودم بیرونتون میکنم. نیگا نکنین کوچیکم... من ریونی ام! باهوشم!

لینی بال بال زنان در پی راهی برای فراری دادن مار و کرم از اتاق لرد بود.ناگهان چشمش به لوستری که بالای سر لرد مارنما قرار داشت افتاد و به سمت آن پرواز کرد. لینی با دقت خاصی شروع به باز کردن پیچ و مهره های لوستر کرد و چندی نگذشت که لوستر مستقیماً به سمت سر مار نشانه رفت...

ولی در همان لحظه دستی از سقف خارج شد و لوستر را در هوا نگه داشت! سقف شروع به حرف زدن کرد.
_ هی ! حشره چیکار میکنی؟ نزدیک بود بشکونیش! خسارت به اموال لرد سیاه! خجالت! خجالت!

خانه ریدل، بسیار به صاحبش وفادار بود!

لینی ناامیدانه از سقف فاصله گرفت و به سمت مار و کرم رفت.
_ از اتاق ارباب برید بیرون. نیش میزنم تو چشت اگه نری بیرونا!تصویر تغییر اندازه داده شده


مار با خشم بیشتری دندانهای نیشش را به لینی نشان داد. لینی تحمل قلدربازی های مار را نداشت. برای همین برای عملی کردن تهدیدش مستقیم به سمت چشمان مار رفت.

که در همان هنگام در اتاق باز شد و صدها مار شکلاتی وارد اتاق شدند.

در طرف دیگر خانه ریدل، رودولف، بلاتریکس را راضی کرده بود که دست از کشیدن موهای نارسیسا بردارد و در عوض به او قول داده بود که موهایش را به شکل دلخواهش در آورد. رودولف سخت با موهای بلاتریکس مشغول بود.
_ ببین خانومی... این مدلو میپسندی؟

بلاتریکس به آیینه ای که رودولف در مقابلش گرفته بود نگاه کرد.
_ تصویر تغییر اندازه داده شده

_ ماه شدی خانومی! ماه!
_ الان تو موهای منو عروسکی شونه کردی رودولف؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در 1396/9/18 16:42:16
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در 1396/9/18 16:49:21
?Why so serious
پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: شنبه 18 آذر 1396 16:05
نمایش جزئیات
آفلاین
-
- نخند به من، النگوهام شکسته‌ ها.

کراب با بغض به النگوهای شکسته‌اش تو آشپزخونه پخش شده بودن نگاه کرد. درواقع اونقدر مشغول عزاداری برای النگوهاش بود که متوجه نشد خونه درحال لرزش خفیفیه، اون فقط صدای خنده‌ای میشینید که توی کل خونه اکو پخش میشد.

- میگم نخند.
- میتونم میخندم اصن.

و دوباره زمین زیرپای کراب لرزید. شاید سم توی خون کراب جریان داشت و کاری میکرد که لوازم آرایشی رو بخوره و نتونه درست فکر کنه، اما بالاخره متوجه این میشد که خونه درحال خندیدنه.
- یه ذره دیگه بخندی کل خونـ... یعنی خودت رو سرمون خراب میشی.

خونه فکر کرد. در هاشو باز و بسته کرد، شیرآبشو که چیکه میکرد رو هم بست حتی و در آخر به این نتیجه رسید که شاید کراب درست میگه.
- ولی تو رو جون قصر مرلین یه بار دیگه بیوفت، افتادنت خیلی افتادنه!

و خونه دوباره شروع به خندیدن و لرزیدن کرد.

- اصلا بخند. من باید برم موارد آرایشی رو که متعلق به منن از اون دونات پس بگیرم.

کراب از جاش بلند شد به سمت در آشپزخونه رفت تا خودش دونات رو پیدا کنه و حقش رو کف دستش بذاره.

شلپخ

خونه که از این حجم از بی تفاوتی اونم از طرف یکی از ساکنانش آجراش به جوش اومده بود در رو محکم بسته بود و از قضا در محکم به صورت کراب خورده بود و کراب باز هم نقش زمین شد.

- میگم که خیلی سوژه می‌افتی. به خاطر بی اهمیتی و بی احترامی به من هم همینجا می مونی.

خونه بار دیگه لرزید و کراب صدای قفل شدن در آشپزخونه رو شنید.

طرف لینی

لینی پرواز کنان به اتاق لرد رسید و با رضایت از این که زودتر از مارهای شکلاتی رسیده خودشو از سوراخ قفل در رد کرد.
- ارباب یه سری مار اومدن میخوان به شما ملحق شن.
- فیییس!

لینی که تا اون لحظه به زمین زیرپاش دقت نکرده بود و انتظار داشت لرد مثل همیشه با ابهت رو به روش باشه، تازه متوجه مار و کرمی شد که روی زمین بودن.
- اینجا چه خبره؟ شما تو اتاق ارباب چیکار میکنین؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر تغییر اندازه داده شدهaven
پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: شنبه 18 آذر 1396 15:27
نمایش جزئیات
آفلاین
رودولف که کفش های پاشنه بیست سانتی پوشیده بود، به سرعت متوقف شد و خودش را به نارسیسا تکیه داد.
- عه وا خواهر شما چجوری با این کفشا راه میری؟ من هیچوقت نتونستم!
- من هیچوقت از این کفشا نمیپوشم رودولف.
- یعنی قدت به صورت طبیعی صد و هشتاد سانته؟
-

کراب هم که کفش های پاشنه بلند پوشیده بود، متوقف شد.
- خب وقتی نتونم راه برم که نمیتونم شیر آبو ببندم!

خانه با لحنی غر غر وار گفت:
- با تو نبودیم. برو تو. با اون یکی خانم سیبیل کلفته بودیم!

کراب که این را شنید، به سرعت دامنش را جمع کرد و به سوی آشپزخانه رفت.
در آشپزخانه، کراب به زمین خیس نگاه کرد، اما آب دهانش را قورت داد و تلاش کرد به آرامی وارد شود...

شلپ!

- آخ... النگوهام شکست!

اما در سوی دیگر، لینی همچنان در همان نقطه روی هوا بود. او اصولا زیاد به زمین اهمیتی نمیداد، مگر اینکه واقعا چیزی عجیبی روی زمین اتفاق بیافتد که توجه وی را جلب کند. پس نتیجتا لینی که قصد داشت به سراغ کراب برود، متوجه شد که شکلات های ریخته شده روی زمین، به حرکت در آمده اند. به نظر میرسید شکلات ها علاوه بر اینکه نقش رسانای زهر را ایفا کرده اند، خودشان هم زهر را جذب کرده اند!

شکلات ها روی زمین تبدیل به مارهای زهراگین میشدند و فش فش کنان مستقیما به سوی اتاق لرد سیاه حرکت میکردند.

- اوه... به نظرم یه ارتش از مارهای شکلاتی میخوان به ارباب ملحق بشن. باید این خبرو بدم بهشون زودتر!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: شنبه 18 آذر 1396 14:57
نمایش جزئیات
آفلاین
لینی میخواد اشاره کنه...ولی نمیتونه. لینی اعضای زیادی برای اشاره کردن داره و تو اون لحظه نمیتونه تصمیم بگیره که با بال اشاره کنه، با نیش اشاره کنه، یا با شاخک اشاره کنه!
کراب هم که کلا صبر و حوصله نداره خودش حدس میزنه که دونات فراری وارد حموم شده. بدو بدو میره دنبالش...که یهو...

شپلخ!

این شپلخ صدای برخورد صورت کراب با در حمومه که یهو به روش بسته میشه.

-اوهوی! کدوم تسترالی بود دقیقا؟ نمیبینین دارم میام؟

-دیدیم! و برای همین درو بستیم. اول باید از من بپرسی تمایلی دارم بیای تو یا نه.

کراب صدا رو میشنوه...ولی کسی رو نمیبینه. اوضاع خطرناک به نظر میرسه.
-کی هستی؟ بانزی؟

همیشه همه ی کاسه کوزه ها سر بانز بیچاره میشکنه! حتی الانم که دستش مرئی شده همه ی تقصیرا رو میندازن گردن اون.یکی نیست بگه اگه بانز بود خب دستشو که میدیدی! البته بانزم باهوشه. ممکنه دستکش نامرئی کننده دستش کرده باشه. از باباش به ارث رسیده باشه. مثل شنل نامرئی کننده ی کله زخمی. ولی این احتمال کمی بعیده. کدوم آدم عاقلی برای یه بچه ی کلا نامرئی، دستکش نامرئی کننده به ارث میذاره؟
بگذریم...نویسنده کمی عصبی شد!

صدا که اصلا خوشش نمیاد بانز تصور بشه جواب میده:
-من خونه هستم! و الان اصلا دلم نمیخواد کسی رو تو حمومم راه بدم. همینه که هست. برو آشپزخونه. ممکنه دو دقیقه دیگه نظرم عوض بشه و همونجا هم رات ندم. شیر آبم چکه میکنه. برو ببندش. سر تا پام خیس شد! هوی خانوم. با اون کفشا راه نرو...سوراخ شدم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!