پاترونوس: روباه قطبی
بوگارت: پدربزرگ پدری. اون فردی خیانتکار با سابقهی خشونت خانگی بود و هرچند لزوما بهصورت مستقیم در معرضش قرار نگرفتم اما خاطرات از طریق خطوط خونی منتقل میشن و همیشه تاثیر اون رفتارها رو در زندگی پدر و مادربزرگم دیدم. درواقع اونچه که باعث میشه ازش بترسم و اونو تبدیل به بخشی از کابوسهام کرده، ترسم از دچار شدن به همچین آدمی هست. خیانت در دنیا رایجه و قادر به تحمل کردنش نیستم. آدم خیانتکار و خاطرهاش، شبیه لکهای منزجر کننده و تحقیر آمیز، روی زندگیم میمونه.
حیوان خانگی: در کودکی یه سگ گلدن به اسم فوکو داشتیم که قبل از رسیدن من به سن بلوغ مرد. اون سگ مهربون و وفاداری بود اما خاطرات بسیار کمی ازش دارم. هنوز هم سگهای گلدن، خیلی مورد علاقهام هستن اما ترس از اینکه نتونم به درستی ازش مراقبت کنم یا از دستش بدم، باعث میشه دوباره سراغ نگه داشتن یه سگ جدید نرم.
بعدا یه گربه رو به طور اتفاقی به سرپرستی گرفتم که کمی زود، مریض شد و مرد. برای اون گربه، بیشتر از همهی معشوقای از دست رفتهام گریه کردم و فهمیدم اونقدرا هم که فکر میکنم فرد عاشقپیشهای نبودم بلکه صرفا قلب لطیفی دارم و دست کشیدن از اونچه که بهش خو گرفتم، برام دشواره.
سرگرمیها و علایق: فال گرفتن برای دوستانم. در گذشته انواع فالها رو میگرفتم اما رفته رفته، فالهای کارتی رو کنار گذاشتم و الان فقط فالهای گیاهان و نوشیدنی مثل قهوه و چای میگیرم. بیشتر برای دوستام فال میگیرم اما فال گرفتن برای زنهای بیوه و مطلقه هم مورد علاقهام هست چون با نوع تنهاییشون همزادپنداری و همدلی دارم.
اجتناب و تنفرات:
از افرادی که علایق و باورهای عجیب و غریب و اسراریمون رو تحقیر و مسخره میکنن نفرت دارم و میتونم برای قتلشون نقشه بریزم. همچنین از افرادی که هیچ هنری ندارن یا نمیتونن از هنر لذت ببرن؛ همونقدر که یه فرد غیر اصیل درنظر یه اسلیترینی منفوره، افراد بی هنر و درنظرم منفورن.
ویژگیهای شخصیتی:
ویژگیهای ظاهری:
ظاهر من شامل ترکیب رندومی از چند ملیته. مثل مادربزرگ ایتالیاییم میتونم تند و تیز حرف بزنم و با نگاههای خیره، سبب کلافگی دیگران بشم. حلقههای دور چشمم رو از پدربزرگ لبنانیم به ارث بردم. همچنین محبت و وفاداریش رو.
خانوادهی پدریم بیش از حد آمریکایی هستن و من ازشون جنون تمام نشدنی برای دیده شدن، تهور و تست تجربههای تازه رو به ارث بردم. دیوانگی آمریکایی و نوستالژی گرایی شرقی؛ این ترکیبی هست که در ابتدا نامتناجس اما در ادامه، میتونه سرگرم کننده باشه.
زندگینامه:
پدرم تلاش کرد با کشف استعداد و ثبت نام من در کلاسهای آواز و موسیقی، رویای خودش برای تبدیل من به یک پاپ استار رو محقق کنه. پدر و مادرم بازیگرای هالیوودی هستن و براشون کاملا ایدهآل و ساده است که منو هم در کنار خودشون ببینن. نیروی جادویی، اهمیتی به رویاهای پدرم نمیداد و من رو با تراژدیهایی درمورد سرکوب قدرتها و تمایلم برای دستکاری احساسات، ذهن و ماده رو به رو کرد.
شاید یکروز فرصتی پیش اومد تا به دنیای هالیوود برگردم اما دنیای اصلی من، دنیایی هست که در سایهها و دور از چشم ماگلها در حال تداوم پیدا کردنه.
---
میتونم از مامان بابات امضا بگیرم؟
تایید شد.

مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.

فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج



!




البته ایشونم Bane بود نمیدونم چرا بن نوشتیم. 