جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

17 کاربر(ها) آنلاین هستند (13 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
13
مهمانان
4
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  109 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  227 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  226 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  312 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  219 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: چهارشنبه 14 فروردین 1398 23:56
نمایش جزئیات
آفلاین
بررسی پست شماره 809 دژ مرگ، رابستن لسترنج:


نقل قول:
لرد ولدمورت و دامبلدور جلوی مرگخواران و محفلی ها حرکت می کردند.
سوژه اینه که لرد و مرگخوارا برای پیدا کردن روحی که از دستشون فرار کرده به محفل می رن و روحشونو می خوان!

به دلیل طنز بودن بیشتر سوژه ها، گاهی حرکات غیر منطقی انجام می دیم. مثلا لرد و مرگخوارا می رن محفل...محفلیا میان خانه ریدل ها...
این اتفاق ها تو کتاب اصلا نمیفتاد...ولی تو سوژه های سایت می تونه بیفته.
تو همچین سوژه هایی، کاری که باید انجام بدیم اینه که قضیه رو جدی نگیریم. تبدیل به جنگ سیاه و سفید نکنیم. این کار سوژه رو خراب می کنه، دلیلش هم اینه که سوژه کلا منطق نداره. اگه ما بخواییم کمی منطق واردش کنیم خراب می شه. در مورد سوژه اینجوریه...ولی در مورد شخصیت ها باید مواظب باشیم که تو چارچوب خودشون بمونن.


نقل قول:
لرد ولدمورت و دامبلدور جلوی مرگخواران و محفلی ها حرکت می کردند.

- تام، این اتاقی که داریم بهش می رسیم اتاقی هستش که ما اسمش رو گذاشتیم، اتاق عشقیمن! اتاق مقابلشم اتاق "عقشیذاری" هستش!
طنزی که با بازی با کلمات ایجاد می شه طنز خیلی خیلی سختیه. کمتر پیش میاد که واقعا خوب از آب در بیاد.
این جا "عشقیمن" قابل قبول بود. عشقیذاری رو من متوجه نشدم. عشقپزخانه هم خوب بود.
شما رو با در نظر گرفتن این که قصد سیاه نوشتن دارین نقد می کنم. چون بارها گفتین که هدفتون مرگخوار شدنه(اگه نظرتون عوض شد اطلاع بدین. روی نقد تاثیر می ذاره).
الان به عنوان یه سیاه، این همه تاکید روی "عشق" اغراق آمیز و خوب بود.


نقل قول:
لرد با شنیدن این اسم ها حالش بد شده بود.
.
.
.
لرد ترجیح داد که حالش خوب باشه!
الان برای قضاوت کمی زوده...ولی فکر می کنم طنزی که شما خوب می نویسین، این نوع طنز باشه. بیان حالت ها و احساسات. توصیف های خیلی خوب و خلاقانه ای هم دارین که تو پست پاتیل درزدارتون نوشته بودین. به نظر من همون نوع طنز برای پستتون کافیه.


نقل قول:
-یجوری بهت کروشیو بزنم که نفهمی از کجا خوردی.
-تو کروشیو بزنی؟ تو تا بخوای "ک" رو بگی، من یه گاز سبز تولید می کنم و تو نمی فهمی که از کجا تولید کردم!
-تو دمت بره بالا، با قمه ریز ریزش می کنم!
-راست می گه...منم برات رژ لب طوسی می زنم!
این قسمت خط و نشون کشیدن سیاه ها و سفید ها برای هم، خیلی خوب بود. داشتم فکر می کردم فقط جمله آخر خوب نبود...که توضیح بعدش باعث شد اون هم خیلی خوب بشه:
نقل قول:
کراب فکر می کرد که چون خودش از رژ لب طوسی خوشش نمیاد، اگه اونو برای یکی دیگه بزنه، طرف مقابل خیلی زجر می کشه.

از شخصیت کراب خیلی خوب استفاده کردین. اگه فقط همون دیالوگ نوشته می شد، اینطور به نظر می رسید که فقط قصد داشتین سوژه شخصیت کراب رو خیلی ساده و بدون تغییر وارد دیالوگ ها کنین...ولی توضیح، درستش کرده.


نقل قول:
-خب تام... فک کنم همه جا رو بهت نشون دادم...می تونی شروع کنی به گشتن.
پایان خیلی خوبی بود.

دامبلدور می تونست همه جا رو تک تک به لرد نشون بده و ما هم توصیف کنیم. ولی فکر می کنم اگه لرد و مرگخوارا خودشون، محفل رو کشف کنن و توش دنبال روح بگردن، بهتر باشه.


سوژه رو خیلی خوب پیش بردین. خیلی خوب تموم کردین. تکلیف نفر بعدی روشنه و حق انتخاب های زیادی داره. همین تشویقش می کنه که ادامه بده.


شخصیت ها خیلی خوب بودن.


تعادلی که اول نقد بهش اشاره کردم رو خیلی خوب رعایت کردین. سوژه رو زیادی جدی نگرفتین...ولی شخصیت ها سر جای خودشون هستن.

پست از نظر "سیاه بودن" خوب بود. حتی از دیالوگ بین بلاتریکس و کراب هم می شد اینو فهمید.
خلاقیت شما در مورد سوژه گرفتن از موقعیت ها و شخصیت ها خیلی خوبه. این ویژگی کم کم تقویت می شه و روز به روز بهتر می نویسین. یه مورد جالب تر اینه که برای نوشتن، اصلا به رابستن احتیاج ندارین. بدون حضور رابستن هم خیلی خوب می نویسین. وقتی رابستن هست، به اندازه کافی بهش اجازه حضور بدین. نه زیادی پررنگ بشه و نه کلا دیده نشه.


خوب بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 13 فروردین 1398 19:04
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام لرد!
من از حرفاتون فهمیدن کردم که، شما دوس داشتن دارین که، من خودم درخواست کردن کنم.
من خودم درخواست کردن کردم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: شنبه 10 فروردین 1398 19:03
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام لرد! خوبی لرد؟
اینو واسه نقد آوردم!





خشم ما رو برانگیختی! خشم ما دامنگیرت خواهد شد!

پست، چیز خاص و زیادی برای نقد کردن نداشت. نقد در حد دو سه خط بود. منم بی خودی کشش ندادم! همون ارسال شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1398/1/10 22:58:43
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: جمعه 9 فروردین 1398 16:24
نمایش جزئیات
آفلاین
با سلام اربابا.
درخواست نقدی داشتیم.


سلام نیمفادورا

نقد پست شما ارسال شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1398/1/10 22:48:18
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 8 فروردین 1398 14:52
نمایش جزئیات
آفلاین
-بعد از کسب تجاربی چند...به اینجا شدیم تا نقدی بخواهیم گرانقدر!
-ممنون میباشم ازت...ارباب برای اینکه تونستن کنین حرفای من رو فهمیدن شین، به یکی که اسمش خیلی طولانی بوده باشه گفتن کردم تا براتون درخواستمو نوشتن کنه...اول اسمش رو یادم اومدن شد...لادیسلاو!


رابستن

نقل قول:
-ممنون میباشم ازت...ارباب برای اینکه تونستن کنین حرفای من رو فهمیدن شین، به یکی که اسمش خیلی طولانی بوده باشه گفتن کردم تا براتون درخواستمو نوشتن کنه...اول اسمش رو یادم اومدن شد...لادیسلاو!
به یک محفلی؟!
بسیار مسروریم! ما کلا خیلی علاقه داریم نوشته های محفلی ها را بخوانیم!


نقد پست شما ارسال شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1398/1/10 22:47:29
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: چهارشنبه 7 فروردین 1398 00:40
نمایش جزئیات
آفلاین
تانکس

سلام.
ممنون. عید شما هم مبارک.


بررسی پست شماره 522 باشگاه دوئل، نیمفادورا تانکس:


نقل قول:
موضوع: مرسوله جا به جا
قدم اول اینه که تصمیم بگیریم که مرسوله مال کی باشه.
این مهم ترین قدمه که سیر داستانمون رو هم تعیین می کنه. بهمون سوژه می ده.
لرد ولدمورت یکی از بهترین انتخابا برای این سوژه بود. چون اولا توی بسته هر چیزی ممکن بود باشه. خطرناک...ممنوعه...عجیب...
دوما شخص دچار دوگانگی می شد. که الان این بسته رو به صاحبش برسونم؟ یا چون صاحبش یه جادوگر بده، نرسونم.
سوما اگه تصمیم می گرفت نرسونه، ممکن بود خطری تهدیدش کنه. هم از طرف لرد که شاید میومد و بسته شو پیدا می کرد و هم از طرف بسته که معلوم نیست چی توشه.
و اگه تصمیم می گرفت برسونه، دسترسی پیدا کرد به لرد هم یه سوژه جدید بود.

به همین دلایل و این همه سوژه، لرد یکی از بهترین انتخابا بود.
شما هم بهترین انتخاب رو انجام دادین...ولی اشکال اصلی تو خود داستان پیش اومده. جایی که نتونستین خیلی و به اندازه کافی از سوژه های ایده تون استفاده کنین.


قسمت اول پست که مربوط به تالار هافل و انجام تکالیفه، بیشتر از چیزی که لازمه طول کشیده. خسته کننده شده. می تونست خیلی سریع تر پیش بره و بسته به دست تانکس برسه. اینجوری جا برای قسمت های مهم تر و جالب تر سوژه باقی می موند.


نقل قول:
_به خاطر این بارون لعنتی، مجبور شدم کل امروزو به جای جغد های لعنتی اداره ی پست خودم بسته هارو جا به جا کنم.
این جاش خوب بود. یه تفاوت ایجاد کردین. براش هم دلیل منطقی آوردین.

نقل قول:

_آدرس گیرنده ی این بسته ی لعنتی به خاطر این بارون لعنتی پاک شده، منم شنیدم کسی از خاندان بلک توی خوابگاه هافلپاف زندگی می کنه و به خاطر اینکه بسته ی لعنتی از اونجا فرستاده شده تصمیم گرفتم اینو به اون لعنتی بدم. حالا کدومتونید؟
این "لعنتی" های تکرار شده، خیلی خوب بودن. هم بامزه بودن و هم به پستچی ای که نمی شناسیمش، شخصیت می دادن. شخصیت های ناشناس، معمولا برای پست مضر هستن. مگه این که بتونیم هر چند کم و کوتاه، شخصیتشونو توصیف کنیم. شما هم با همین دیالوگ ها این کار رو خوب انجام دادین.


نقل قول:
ماتیلدا با لحنی کنجکاو پرسید:
_چی میتونه این تو باشه؟

نیمفادورا شانه بالا انداخت و بعد خمیازه ای ساختگی کشید و گفت:
_خب من خیلی خستم؛ بهتره برم بخوابم. شب به خیر!

سدریک، رز و ماتیلدا پشت در بسته ی خوابگاه گوش ایستادند. ماتیلدا به آرامی گفت:
_رز انقد تکون نخور احساس می کنم...

صدای فریاد دورا و پشت سر آن باز شدن در خوابگاه هرسه را از جا پراند.
سدریک زود تر از رز و ماتیلدا به خودش آمد و پرسید:
_چی شده؟
توضیحاتون خیلی ناقصن. طوری که اصلا نمی فهمیم احساس شخصیت ها چیه و فلان شخصیت چرا فلان کار رو انجام داد.
این جا ماتیلدا پرسیده چی می تونه توی بسته باشه...که منطقیه.
ولی بعدش تانکس خمیازه ای ساختگی می کشه و سعی می کنه بقیه رو بفرسته برن بخوابن!
برای چی؟ دلیل منطقی نداره این کارش. چون تا اون لحظه هم ندیده بود که صاحب بسته کیه.

صحنه بعدیش(که بالا هست) هم همینطور. اصلا متوجه نمی شیم چه اتفاقی افتاده. فقط می تونیم حدس بزنیم که تانکس می خواسته بسته رو به تنهایی باز کنه. رفته تو خوابگاه. درو بسته. آدرس رو خونده و ترسیده و جیغ کشیده و اینا هم پشت در گوش وایساده بودن.
اینا رو نباید حدس بزنیم. نویسنده باید توضیح بده.


نقل قول:
قربانتان چ.ج.ح.خ
این جریان چ.ج.ح.خ تا آخر مشخص نمی شه. این باید توضیح داده می شد که مخفف چیه.


نقل قول:
رز سعی می کرد بشقاب بقیه را از سوسیس پر کند اما از هیجان می لرزید و سوسیس ها به جای بشقاب روی میز می افتادند.
هر جمله ای رو که ممکنه، از سادگی در بیارین. این توضیح خیلی ساده اس. احتیاج به نکته داره. دنیای جادوییه دیگه. سوسیسا می تونن به جای ریختن روی میز از توی بشقاب فرار کنن مثلا.


نقل قول:
او قدمهایش را با تردید و استرس بر میداشت. آیا واقعا باید چوبدستی را به لرد پس میدادند؟ اگر این کار را می کردند عواقبش چه می شد؟
این تردید خوب بود. توضیحش لازم بود.


نقل قول:
در خواب مرد پستچی را دید که زیر لب مانند یک آهنگ زمزمه می کند:
_لعنتی...لعنتی...لعنتیا.

مرد پست چی به لرد سیاه تبدیل شد که ردای بلندش را ورانداز می کرد و می گفت:
_بلا ببین این ردا به ابر چوبدستیم میاد؟ می خوای وقتی چوبدستی رسید لباسمو انتخاب کنم؟ هوم؟
خواب تانکس، بهترین قسمت پست شما بود. خنده دار و خلاقانه و عجیب و غریب. به داستان هم کمک کرده.


نقل قول:
_یعنی تو می خوای ابر چوبدستیو به لرد پس بدی؟
_آره سدریک. خب هرچی باشه بسته ی پستی مال اسمشو نبر بود؛ باید اونو بهش پس بدم.
این جا می تونست کمی بیشتر توضیح بده. درباره ترسش حرف بزنه. تردیدش...این که به هر حال این بسته مال لرده و به نظرش درست نیست که نگهش دارن یا نابودش کنن.


نقل قول:
لرد با لحنی تند گفت:
_خیلی خب اونو روی میز بذار و برو بیرون.
قسمت برخورد تانکس و لرد، اصولا باید هیجان انگیز ترین قسمت پست می شد. ولی خیلی ساده و عادی پیش رفته.
احساسات تانکس می تونست قوی تر باشه. منظورم خود تانکس نیست. ترس یا تردید یا هر حسی که داره، پررنگ تر باشه. طوری رفتار می کرد که انگار فقط قراره با یه معلم بد اخلاق مواجه بشه.
این صحنه تحویل بسته اصولا باید خیلی مهیج تر می شد.
لردش هم خیلی ساده بود.


نقل قول:
تانکس به سرعت نور از پله ها پایین رفت و در را پشت سرش بست. خیالش راحت شد؛ حالا وظیفه اش را انجام داده بود.
صدای فریاد ولدمورت از داخل خانه می آمد:
_هی...دم باریک. این چوبدستی تقلبیه! برو و اون پستچیو بیار.

اما تانکس دیگر خیلی دور شده بود. او با قدم هایی تند و شاد و شنگول و دلی آسوده خاطر، راه خانه ی ریدل ها به هاگوارتز را در پیش گرفت.
این قسمتش هم جاییه که خواننده گیج می شه.
چوب دستی تقلبی بود. ولی ما متوجه نمی شیم که واقعا چوب دستی ارسال شده تقلبی بوده یا این کار تانکسه! چون رفتارش این رو هم نشون می داد که انگار سر لرد کلاه گذاشته.
اگه منظور این باشه، باید آخرش توضیح داده می شد. مثلا با یه فلش بک... دلیلش و اقدامش برای تعویض چوب دستی توضیح داده می شد.
اگه چوب دستی ارسال شده تقلبی بود، حداقل می شد به فرستنده اشاره کرد که کی بوده و چرا تقلبی فرستاده.


ایده خوب بود...ولی داستان کافی نبود. با توضیحات بیشتر و کامل تر می تونست خیلی قوی تر بشه.
وقتی شخصیتی رو انتخاب می کنین(که شخصیت خوبی رو هم انتخاب کردین)، از سوژه هاش استفاده کنین. به جای قسمت طولانی داخل تالار، می شد درباره بسته و برخورد تانکس با لرد نوشت. یه جورایی پست رو با حوصله شروع کردین و بی حوصله تموم کردین.


بعضی قسمت ها بی دلیل طولانی می شه. مثل جایی که برای آتیش زدن یه چوب دستی کوچیک تا وسط جنگل ممنوعه می رن. می تونستن بندازنش تو شومینه. همونجا طلسم رو بهش بزنن. یا حتی یه گوشه خوابگاه! چوب دستی چیز بزرگی نیست که از آتیش سوزی بترسن. اگه قراره همچین کاری بکنن، یه توضیحی باید درباره دلیل کارشون داد. مثلا این ابرچوب دستیه و طلسم ها رو چند برابر می گیره. یه آتیش کوچیک رو می تونه خیلی بزرگ کنه. یا همچین چیزی.


صحنه های خوبی دارین، ولی باید خوب توضیح داده بشن. مثلا صحنه ای که تانکس می فهمه بسته مال کیه.
طنزتون بد نیست. بی مزه نیست. جای کار و پیشرفت داره. ولی مسیرش درسته. مثلا شخصیت پستچی و دیالوگ هاش و خواب نیمفادورا خوب بود.


چوب دستی تقلبی به ما دادین...

موفق باشید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 6 فروردین 1398 02:28
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام لرد.
عیدتون مبارک لرد.
لطفا اینو نقد کنید لرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 5 فروردین 1398 16:24
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام بر لرد تاریکی،
سالی پر از هورکراکس برای شما آرزومندم!
کوتاهه ولی لطفا نقد کنید.


سلام فلیت. بسیار ممنونیم!

نقد پست شما ارسال شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1398/1/5 23:57:53
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: یکشنبه 4 فروردین 1398 17:40
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
خوبید ارباب؟
سال جدیدتون پر از سیاهی هست انشالمرلین؟

اگه زحمتی نیس نقدی مرا دهید که آن به.



مل

بازم رنگارنگ اومدی!

خوشحال می شم که گاهی می نویسی. چون تو دوران مرخصی به سر می بری. همین مقدار نوشتنت هم خوشحال کننده اس.

نقد پست شما ارسال شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1398/1/5 23:57:11
بپیچم؟


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: شنبه 3 فروردین 1398 23:13
نمایش جزئیات
آفلاین
رابستن


جدی نویسی کمی سخته. پست طنز رو با کمی طنز(حتی اگه سطحش خیلی بالا نباشه) می شه خوند. می شه باهاش کنار اومد. ولی جدی این حالت رو نداره. کمی بی رحم تره. جدی باید خوب باشه، وگرنه خسته کننده می شه.
کلا بهتره به هر دو سبک بتونیم بنویسیم. هر کدومشون ممکنه جایی به درد بخورن.


بررسی پست شماره 102 دره سکوت، رابستن لسترنج:


نقل قول:
جلسه شروع شده بود،اما هیچکس از چند متر پایین تر خبری نداشت.
ریموس با خود کلنجار میرفت که چگونه این کار را بکند...اصلا باید اینکار را میکرد؟
-حالا باید چیکار کنم؟من نمیتونم یه سری آدم بیگناه رو بکشم...نه نمیتونم!
وقتی جدی می نویسیم، احساسات شخصیت ها مهم می شن. نمی تونیم ازشون رد بشیم. کوتاه یا طولانی، باید به اندازه کافی توضیح داده بشن. این جا شما خیلی کوتاه در مورد تردید ریموس نوشتین. همین مقدار کوتاه کافی بوده، با این که خیلی ساده نوشته شده. می تونستین کمی طولش بدین، کشمکش بین عقل و احساس ریموس رو بیشتر بنویسین...ولی اینم کافی بود.


نقل قول:
جلسه تمام شده بود.بلاتریکس برای اینکه ببیند فنریر کاری که گفته بود را درست انجام داده یا نه به سمت زندان حرکت کرد.
کار خیلی درستی که انجام دادین این بود که سوژه ای رو که به طرف بلاتریکس برگشته بود، به سمت فنریر(ریموس) هدایت کردین. سوژه باید پیش ریموس بمونه.


نقل قول:
در مسیر حرکتش هیچ رد خون یا اعضای بدن زندانی ها وجود نداشت برای همین لبخند کوچکی بر صورت داشت.
توصیفاتتون هنوز جای کار دارن. کمی خلاصه هستن و کمی ساده. مسیر رو می شه دقیق تر و با جزئیات بیشتری تصور و توصیف کرد. جمله ها رو می شه کمی متفاوت و تاثیر گذار نوشت.


نقل قول:
برایش عجیب بود که چرا هیچ صدای فریادی از زندانیان سر نمیزند چون همیشه وقتی زندانی ها چهره ی فنریر را میدیدند زهره میترکاندن.
"زهره می ترکاندن" فعل درستی برای این قسمت نیست. این قسمت کمی باید ملایم تر نوشته بشه. هیجان و اغراق لازم نداره. جو پست خراب می شه.


نقل قول:
-این چه وضعشه؟این فنریر دیگه شورشو در آورده...حالا کارش به جایی رسیده که به حرف من گوش نمیده

همه ی زندانی ها زنده بودند و کسی از آنها کم نشده بود.
بلاتریکس محکم در زندان را کوبید و رفت.
علامت ها رو فراموش نکنین. برای پست جدی، مهم تر هم هست.
این صحنه باید توضیح داده می شد. محل توضیحش درسته...اول باید بلاتریکس صحنه رو می دید و دیالوگش رو می گفت و بعد چیزی رو که دیده، توصیف می کردیم. ولی کمی طولانی تر و دقیق تر و با جزئیات بیشتر.


شخصیت ها در پست جدی خیلی محدود تر و بسته تر هستن. دیگه نمی تونیم هر حرکتی رو بهشون نسبت بدیم. مجبوریم منطقی باشیم. منطقی بنویسیم یا برای حرکات غیر عادی شخصیت ها مقدمه و دلیل منطقی کافی پیدا کنیم.
شخصیت های شما درست به نظر می رسن. البته اونقدر حضور نداشتن که بشه نظر قطعی داد. ولی حداقل این جا ایراد خاصی نداشتن.

پستتون بهتر از چیزی بود که انتظار داشتم.
پست شما برای سوژه مفید بود. به مسیر درست برش گردونده.
جمله ها ساده هستن...ولی اونقدر پیش پا افتاده نیستن که پست رو خراب کنن. پست جدی به کمی بیشتر از این احتیاج داره. به جمله ها و توصیف های قوی که خواننده رو در طول پست با خودش همراه کنه و جلو ببره.


موقع جدی نویسی دقت بیشتری به فضای پست داشته باشین. به محل...زمان...آب و هوا...و همینطور احساسات درونی شخصیت ها. حالات و رفتارهاشون رو بیشتر توضیح بدین.
اگه شخصیت ها و احساسات، برای نوشتن کافی هستن، روی سوژه تمرکز نکنین. ولی اگه کافی نباشن، سوژه رو خیلی آروم پیش ببرین.


به این نکته هم دقت کنین که پست جدی اگه تکی باشه، احتیاج به عناصر خاص بیشتری داره. شروع و پایانش خیلی مهمه...ایده اصلی خیلی مهمه. تاثیر گذاری و غافلگیر کردن خواننده مهمه.


موفق باشید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!