هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
پیام زده شده در: دیروز ۱۱:۲۹:۵۹

اسلیترین

آلبوس سوروس پاتر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۵۹ شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۲۲:۰۶:۵۵
از هر کجا که من را آسپ بنامند...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
پیام: 25
آفلاین
-خب نگفتین کدومو میخواین؟
- فکر کنم اونی رو که میشه خورد!
- خب پس آخری رو میخواین؛ البته یه نوع دیگه هم هیت که البته اون به کار شما نمیاد.
- شاید اومد.
- من میگم نمیاد. مخصوصا برای شما آقا. این وسیله استفاده شخصی داره!
- اهمم. باشه.
- خب آقای فروشنده.
- چنتا از همینی که گفتی بده. سیب زمینی های دیگه چی داری؟
- ببین یکی هست که اگه بندازیش تو آب شبیه یه تسترال میشه ولی اگه بهش دست بزنی تا بیست دقیقه فلج میشی.
- نه نه! یه سری میخوان اونو بخورن.
- مدل های مختلفی هست؛ البته یه سیب زمینی هم داریم که چیز خاصی نیست. فقذ مزش یجوریه.
- مثلا چجوری؟
- یه مزه ی خاصی میده. شاید بدردتون بخوره اینم بگیرین.
و سپس مقداری سیب زمینی را به آنها داد.
بلاتریکس دستش را دراز کرد تا آنها را بگیرد ولی پیتر پیشدستی کرد و همه آن سیب زمینی ها اعم از فضایی و معمولی را در دستانش جا داد.
- هی پیتر اونا رو بده به من!
- نه بانو! شما خسته میشید! خودم نگه میدارم. این سیب زمینی فضاییا عجب بویی میده! باید یکیشو امتحان کنم! خرررررچچ!
- ارباب! پیتر یکی از اون سیب زمینی ها رو خورد!
- آروم باش لینی. پیتر! درسته که تو از مرگخواران ما هستی ولی نباید...
شــــــــــــپـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلللللللللللللققققققققققققققققققققققققققققققققققق!
- یا ابروی مرلین! چی شده پیتر؟
- هی بانو بلا چقدر عضلانی شدید!
- بانو بلا که من نیستم. من تامم!
- دوستان میخواین با چماق یه ضربه به سرش بزنم؟ شاید درست شد.
- نه رودولف. لازم نکرده.
- اون فروشنده چی شد؟
- اوناهاش بگیرینش!


اقایون و خانما نه البوس نه سوروس نه پاتر فقط آسپ

Tell Albus - Tell Albus Severus - I proud he carries my name
severus snape


پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
پیام زده شده در: دیروز ۰:۳۴:۱۴

گریفیندور، مرگخواران

پیتر جونز


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۵۳ دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۲۱:۵۱:۲۴
از محله ی جادوگران جوان تحت آموزش هاگوارتز
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 153
آفلاین
خلاصه: مرگخوارا روحی رو دستگیر کردن که باید شکنجش کنن و متناسب با بدنی که روح توشه شیوه های شکنجه متفاوته، این دفعه روح رفته توی بدن دامبلدور و محفلیا حاضرن بدن دامبلدور و روحی که توشه رو با یه گونی سیب زمینی تعویض کنن، مشکل اینجاست که مرگخوارا نمیدونن از کجا میشه سیب زمینی خرید و برای فهمیدن این موضوع میخوان برن سراغ مروپ و ازش درمورد این موضوع بپرسن.
***

-مروپ؟ از کجا میشه سیب زمینی خرید؟
-نمیدونم عزیز دل مامان.
-
-خب نمیدونم. اینجا محله ی ریدل خودمون نیست که. میخواین بگین من آلزایمر دارم؟ برم خونه سالمندان؟

مرگخواران هول کردند. انداختن فکر رفتن به خانه سالمندان در ذهن مروپ آن هم جلوی لرد؟ مرلین را خوش نمی آمد.

-نه! اصلا منظورمون این نبود، شما صددرصد سیب زمینی فروشیای محله ریدلو میشناسین. مشکل از اینجاست. اصلا یه چیزی... پیتر میدونه! پیتر؟

و همه سرها به طرف پیتر برگشت که در گوشه ای نشسته بود و میوه میخورد، وقتی سرش را بالا آورد و نگاه مرگخوارها را دید خشک شد و به آنها نگاه کرد.
-ام.. من؟ میوه فروشی؟ من اصلا میوه فروشی نمیشناسم، با میوه نسبتی ندارم من اصلا.

و همزمان سیبی که ربان قرمز به چوبش بسته بود و نقش کسی که عاشقش بود را داشت را به پشتش هدایت کرد.
مرگخواران اما دست بردار نبودند. با قیافه ای حق به جانب منتظر ماندند.
-یعنی نمیدونی میوه فروشی کجا پیدا میشه؟
-نه! گفتم که، من از میوه ها خوشم نمیاد.

و پرتقالی در دهان گذاشت. و همان موقع لرد از پشت جمعیت به او خیره شد. میوه در گلوی پسر گیر کرد، به سرفه افتاد و در آخر به لرد لبخند زد و بلند شد و سراسیمه سبد را روی زمین گذاشت، سیب روبان دارش را در آغوش گرفت و با ملایمت در سبد گذاشت و در آخر پالتویش را مرتب کرد و گلویش را صاف.
-حالا که ازم خواستین، حس میکنم باید از این کوچه بریم.

و رهبرانه به سمت یکی از کوچه های تاریک آنجا رفت، مرگخواران که چاره ای نداشتند، دامبلدور همراه با روح خبیث را به نرده خانه قفل کردند و به دنبال پیتر راه افتادند، بالاخره در کوچه تاریک آنقدر رفتند که کسی جلویشان را گرفت. یک گدای ژنده پوش که لبخند خبیثی بر لب داشت.

-به نطر میاد اهل دلین داوشای من. از لباساتون معلومه. چیزی هست که بخواین؟ از بازار سیاه همه چی دارم.
-سیب زمینی؟
-

مرد فروشنده کمی خودش را جمع کرد.
- چه نوع سیب زمینی؟ چندنوع ازش داریم، یکی رو داریم اسمش سیب زمینیه، میتونه اسم بگیره جسد تحویل بده، یه برنامه هک هست که بهش میگیم سیب زمینی، میتونه همه چیز رو هک کنه، یه چیزای جدیدم اومده بهش میگن سیب زمینی، خیلی نابه. باهاش میشه رفت فضا.
-هک چیه؟

راه سختی پیش روی مرگخواران و فروشنده بازار سیاه بود..


ویرایش شده توسط پیتر جونز در تاریخ ۱۴۰۰/۱/۲۲ ۱:۰۴:۰۴

Darkness can be found in the happiest moments, only if one remembers turning off the lights.

تاریکی رو میشه تو شاد ترین لحظات پیدا کرد، فقط اگه یه نفر یادش باشه که چراغو خاموش کنه.


پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
پیام زده شده در: ۱۳:۰۱:۵۰ شنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۰

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۱۹:۴۳:۱۵
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4908
آفلاین
لینی بال‌بال‌زنان میاد وسط جمع مرگخوارا.
- شاید پاسخ این سوال رو باید از خودشون بگیریم.

مرگخوارا نگاهی به هم می‌ندازن و چون ایده‌ی بهتری ندارن با حرکت سرشون موافقت می‌کنن.
- بگیر خب!

پس لینی بال‌بال‌زنان با حفظ فاصله اجتماعی می‌ره سمت جمع محفلیا.
- از کجا باید سیب‌زمینی گیر بیاریم؟

این‌بار محفلیا نگاهی به هم می‌ندازن و شاید باورتون نشه ولی اونا هم ایده‌ای برای پاسخ این سوال نداشتن.

- نمی‌دونیم که.
- ما فقط می‌دونیم از کجا می‌شه پیاز خرید.
- تازه اونم نمی‌خریم که، طرف هر شب پیازای پلاسیده‌شو می‌ندازه پشت مغازه‌ش مام برشون می‌داریم.
- فک کنم اینو نباید می‌گفتی.

دامبلدور به خاطر صداقت بی‌نظیری که محفلیا از خودشون نشون داده بودن، اشک تو چشماش حلقه می‌زنه. ازونور برای مرگخوارا این واقعه بسیار شگفت‌انگیز بود. اونا می‌دونستن که قوت غالب محفلیا پیازه، اما نمی‌دونستن همونم نمی‌خرن!

- خب اونا رو ول کنین، به نظرم مامان مروپ جواب این سوالو می‌دونه.




پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
پیام زده شده در: ۸:۱۶:۴۵ یکشنبه ۸ فروردین ۱۴۰۰

ریونکلاو، مرگخواران

تام جاگسن


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۴۱ سه شنبه ۶ فروردین ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۲۱:۴۲:۰۳
از تسترال جماعت فقط تفش به ما رسید.
گروه:
ریونکلاو
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
گردانندگان سایت
مترجم
پیام: 555
آفلاین
خواسته ساده و واضح بود؛ گونی‌ای سیب‌زمینی در قبالِ انجام دادن خواستۀ مرگخواران. اما سدی که سر راهشان قرار داشت، شرطِ محفلیون نبود.
از کی تا به‌حال مرگخوار جماعت بی‌ چک و چانه تن به خفت محفلیون می‌داد؟
- ما مرگخوارا سرمون بره زیر ذلتِ تن دادن به خواستۀ محفلی نمی‌ریم! ما شخصیت داریم. ما با عزتیم.
- مرگخوارانمان، این کدام یکی‌تان است؟

بلاتریکس لیستِ متعدد مرگخوارانی که به عنوان سیاهی‌لشگر بی‌بررسی واردِ جبهه‌شان کرده بود را از جیب پشتش درآورد و مشغول بررسی شد.
- شماره 29اُمِ این فصله ارباب!
- مایلیم بی‌شماره 29‌ام شویم.

آن‌چنان که شواهد نشان می‌داد، لرد چندان از خودشیرینی و جوگیری مرگخوارِ سیاهی ‎لشگر خوشحال نشده بود. این شد که فرد مذکور از پنجرۀ شرقیِ خانۀ شماره دوازده گریمولد به بیرون انداخته شد و از آن‌جایی که خانه شماره دوازده در نگاهِ دیگران وجود خارجی نداشت، کلا از دنیای موجودیت ناپدید شد و به عدم پیوست.

- ارباب حالا بخوایم درخواستشونم انجام بدیم... سیب‌زمینی از کجا بیاریم؟

این سوال هنوز در دنیای ماده وجود خارجی داشت.


آروم آقا! دست و پام ریخت!




پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
پیام زده شده در: ۲:۴۲:۲۰ شنبه ۳۰ اسفند ۱۳۹۹

هافلپاف، مرگخواران

رودولف لسترنج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۴۷ شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
امروز ۱۵:۴۴:۵۸
از مودم مرگ من در زندگیست... چون رهم زین زندگی پایندگیست!
گروه:
ناظر انجمن
ایفای نقش
هافلپاف
کاربران عضو
گردانندگان سایت
مرگخوار
پیام: 1253
آفلاین
_آخ کمرم!

چیزی نبود...این یکی از محفلی ها بود که به دلیل سنگین بودن جمله‌ی لینی، کمرش شکست!
_من واقعا تحت تاثیر قرفتم با این حرف!
_آیا تقدیر ما این بود که روزی راه درست رو از زبان مرگخواران بشنویم؟ وااسفا..وااسافا!
_فرزندان روشنایی...حالا آرمان های من چی بود؟ که شکنجه بشم اشکالی نداره؟

دامبلدور منطقی حرف میزد...محفلی ها که با جمله لینی در حال نرم شدن بودند، حالا با تلنگر دامبلدور، دوباره سفت شدند!
_پروفسور درست میگه...چه ربطی داره دنیوی نبودن با شکنجه شدن جسم نازنین پروفسور؟

مخاطب این سوال، لرد ولدمورت بود..لرد نگاهی به جسم دامبلدور انداخت تا شاید درصدی نازنین بودن در آن پیدا کند...اما نتوانست!
_لینی...پاسخشون رو بده...چه ربطی داره؟
_ربط؟ الان پاسخ میدم ارباب...چیزه...ربطش چیزه...آممم...اصلا شما دنبال چی هستین محفلی ها؟ باید یه راه وسطی باشه که جفتمون رو راضی کنه!

محفلی ها به فکر فرو رفتند...آنها چه میخواستند؟
_خب ما چیز میخوام...چیز...نمیدونم...بذارین یه مشورت کنیم، میگیم خدمتتون!

محفلی ها سپس دور هم جمع شدند و به طوری که صدایشان به مرگخوارها نرسد، مشغول پچ پچ کردن شدند...

_دلت رو صابون نزن تام...فرزندان روشنایی هیچی غیر از عشق و عطوفت نمیخوان...که اون هم از شما برنمیاد...دلم برای مرده ها نمیسوزه...دلم برای زنده ها میسوزه!
_این دیالوگ چه ربطی به این موقیت داشت؟
_ربطش اینه که فرزندان روشنایی من رو با هیچ چیز عوض...
_اهم اهم...خب ما شور کردیم...یه گونی سیب زمینی بدین، که سوپمون فقط توش پیاز نباشه، بعدش پرفسور رو ببرین دم در شکنجه کنید!




پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
پیام زده شده در: ۲۳:۱۷:۰۸ دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۹

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۱۹:۴۳:۱۵
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4908
آفلاین
مرگخوارا دامبلدورو می‌زنن زیر بغل تا از اونجا خارج شن که یهو در به رنگ قرمز در میاد. البته نه به این دلیل که دری بود متعلق به محفل، و نسبت به خروج دامبلدور واکنش خشمگینانه نشون داده باشه! نه. علت رنگ قرمزش هجوم ویزلی‌هایی بود که با قرار گرفتن جلوی در می‌خواستن مانع خروج مرگخوارا با دامبلدورشون بشن. کله‌های قرمز رنگ ویزلی‌ها علت این تغییر رنگ بودن.

لینی بال‌بال‌زنان جلو میاد.
- این مقاومت برای چیه؟ روح دامبلدور اونجاس!

لینی با انگشتش به روح دامبلدور که با حفظ فاصله اجتماعی در دستان رودولف قرار داشت اشاره می‌کنه و نگاه مرگخوارا به اون سمت می‌چرخه.
- و جسمش اینجا!

این‌بار نگاه مرگخوارا همراه با اشاره لینی به سمت جسم دامبلدور که زیر بغل مرگخوارا زده شده بود می‌ره.
- ما می‌خوایم جسمش رو شکنجه کنیم نه روحش، و در واقع اینطوری روحی که خودمون آوردیم رو شکنجه می‌کنیم نه دامبلدور شما. همه هم خوش‌حال.

نه‌تنها محفلیا راضی به نظر نمی‌رسیدن که حالا لرد هم با شنیدن این که در واقع دامبلدور رو شکنجه نمی‌کنن ناراضی می‌شه.

لینی ناگهان تغییر چهره می‌ده و با لحنی متفاوت از همیشه می‌گه:
- از کی شما محفلیان به جای آرمان‌های دامبلدور و روحش، اسیر جسم و خواسته‌های دنیوی شدین؟




پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
پیام زده شده در: ۱۳:۱۵:۵۹ چهارشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۹

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
امروز ۱۵:۰۶:۳۶
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 724
آفلاین
روح بالاخره وارد بدن دامبلدور شده و روح دامبلدور در دستان رودولف جا خوش کرده بود.

-اون رو به خودت نزدیک نکن! یهو می‌پره میره تو بدنت... بیا و درستش کن.

روح دامبلدور چشم غره‌ای به بلاتریکس رفت.
-اون چیه؟ اون به درخت می‌گن بابا جان. ادب و نزاکت یاد مرگخوارات نمی‌دی تام؟ ما در هاگوارتز بی احترامی رو تحمل نمی‌کنیم!

لرد چشم غره قوی تری را نثار روح دامبلدور کردند.
-یارانمون! شکنجه‌اش کنین!

مرگخواران همه به سمت رودولف حمله کردند تا روح دامبلدور را به سزای اعمالش برسانند.

-اهم اهم... یاران سیاه دل سبک مغز ما! نگفتیم شکنجه روحیش کنین! جسمش... جسمش رو شکنجه کنین. روح توشه!

مرگخواران دو گالیونیشان افتاد و سوت زنان مسیر را دور زدند تا به سراغ جسم دامبلدور بروند.

-تو مقر خودمون، می‌خواین پروفسور خودمون رو شکنجه کنین؟ دیگه چی؟... نوشابه، ماست، سالاد، چیز دیگه میل ندارین؟

جماعت محفلی روی دامبلدورشان تعصب داشتند.

-خب... این که کاری نداره! می‌بریمش تو کوچه شکنجه‌اش می‌کنیم!


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
پیام زده شده در: ۸:۰۳:۲۶ چهارشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۹

ریونکلاو

مارکوس فنویک


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۳۷ سه شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۸:۰۴:۵۴
از صومعه ی سند رینگ رومانی
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
پیام: 103
آفلاین
- اگه لازم بود دماغش رو دوباره بشکن، ولی زود وارد جسم این پیری شو... وگرنه خشم ما گریبانگیرت می شود!
- لرد آخه نمیشه پیر مرد گناه داره.
-تو غلط میکنی با هم جد و آبادت که با ما راحت حرف میزنی.

لرد با نهایت خونسردی بینی روح را میگیرد و چند چک و لگد مهمانش میکند.

-ارباب غلط کردم نزن!
-ادبت میکنم ای ملعون!
-عه ارباب مثلا من روحم ها نباید بتونین منو بزنین.
-عه و زهر مار!
-ارباب با من بودن! فش فش!
-نه نگینی عزیزمان تو راحت بغل خودت بخواب!
-بلاتریکس!

همه ی مرگخوارا با هم گفتند: بله

-مرض!
-بلاتریکس!
-بله ارباب بنده اینجام!
-بگو مارکوس بیاد این رو تا ته تو این پیری فرو کند.
-بله ارباب من اینجام
- مرض ترسیدیم! دندانهایت کدوم گورند!
-ارباب آخرین بار تو آکادمی هنری لندن منو دامبلدور تا میخوردم زد!
-خب مارخوس سیخوس باسیخوس بین سسوخ رو در سامبلدور! عه رودولف شعر گفتیم اینو بنویس در سر در اینجا بکوبانیم!
-چشم ارباب!

مارکوس پای روح رو گرفت و کشون کششون برد دهن دامبلدور رو باز کرد روح دامبلدور رو در آورد و روح محفلی رو داخلش گذاشت.

- عه ارباب چرا به فکر ما نرسید روحو از حلقوم دامبلدور بدیم داخل؟
- چون دور من را یک عده احمق گرفته اند!
-بفرمایید این خدمت شما ارباب!
-برو مارکوس ما رو مسخره نکن!
-رودولف بیا اینو یه گوشمالی بده درست بشه لامصب!
- من برم ؟
-گمشو!
-عه روح پیری رو نبر!


Mr. Markooce Fnoeek
شاید فقط جایی تو و من باشیمو زمین زیر پاهامون!
تصویر کوچک شده


پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
پیام زده شده در: ۲۳:۰۷:۱۷ سه شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۵۳:۲۹
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6335
آفلاین
خلاصه:

مرگخوارا روحی رو دستگیر کردن و باید اونو شکنجه کنن. ولی شکنجه کردن روح کار ساده‌ای نیست! باید روح رو وارد بدن خودشون کنن و به تناسب شخصی که روح وارد بدنش شده شکنجه کننش.
روح یکی یکی وارد بدن مرگخوارا می شه، تا اینکه موفق می‌شه از دستشون فرار کنه و به محفل بره. مرگخوارا و لرد به محفل می رن که روحشون رو پس بگیرن. دامبلدور هم اجازه می ده که وارد بشن.
روح می خواد وارد جسم دامبلدور بشه... ولی دماغ دامبلدور مانع این کاره!

.............................

الکساندرا ایوانوا، مرگخوار کج و کوله لرد سیاه، در فاصله بسیار کمی از دامبلدور ایستاده بود. صورتش تقریبا به صورت دامبلدور چسبیده بود و نگاهش از آن فاصله نزدیک، روی بینی شکسته او ثابت مانده بود.
-ارباب... بخورمش؟

لرد سیاه نگاه منزجر شده ای به ایوا انداخت.
-حالمان را به هم نزن ایوا! چقدر تو میکروب و آلوده و هپلی می باشی.

با شنیدن این سه کلمه، یکی دیگر از مرگخواران دچار لرزش شدیدی شد و بعد از فریادی بلند روی ایوا پرید!

لرد سرش را به نشانه افسوس تکان داد.
-گابریل... بسه... وایتکس زیاد نریز... می ترسیم سفید شود. با اسکاچ آخه؟... ایوایمان سابیده شد.

دامبلدور قصد داشت با گفتن جمله " حتی یکی از فرزندان تاریکی هم عادی نیست" لرد سیاه را به سخره بگیرد، ولی واق واق های روزانه سیریوس و زوزه های شبانه ریموس و ویزلی های متعدد و قد و نیم قد، ماندانگاس دزد و آرتور گلابی را به خاطر آورده و سکوت کرد.

لرد سیاه، روح را گرفت و به سمت دامبلدور هل داد.

روح داشت اعتراض می کرد که اصولا نباید کسی بتواند او را بگیرد و هل بدهد که لرد سیاه تهدید کرد!
- اگه لازم بود دماغش رو دوباره بشکن، ولی زود وارد جسم این پیری شو... وگرنه خشم ما گریبانگیرت می شه.




پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
پیام زده شده در: ۱:۵۵ یکشنبه ۴ آبان ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

پروفسور بینز


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۲۳ چهارشنبه ۶ تیر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۲:۳۲:۰۶ پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۹
از توی دیوار
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 58
آفلاین
مروپ نگاهی به سمت روح درمانده و از همه جا رانده انداخت. چشمکی به او زد و گفت:
- حالا گوجه سبز مامان، نمی خوای یکم به این روح بیچاره کمک کنی؟
- نخیر! ما اصلا توانایی کمک به کسی رو نداریم. ما فقط تهش می تونیم امر و نهی بکنیم!
- ببینش آخه... .

مروپ صورت روح را گرفت و لب و لوچه ی او را فشرد تا حالتی مظلومانه به قیافه او دهد. روح گفت:
- بابا شما نباید بتونین به من دست بزنین! اِی خدااااا!
- هیس. چیزی نگو. نمی خوای توت فرنگی مامان کمکت کنه؟
- چرا! ولی آخه یه روحی گفتن، آدمی گفتن.

روح افسرده تر از قبل، خودش را به دست تقدیر سپرد و منتظر شد تا ببیند دست تقدیر چگونه با او برخورد خواهد کرد.

- داشتم می گفتم قند عسل مامان. ببین چقده نانازه! اینطوری نگاش نکن. دلش صافه.
- نه بابا! اونورش دیواره سر همون صاف دیده میشه.
- با شما نبودیم!

مادر ارباب نگاهی به مرگخواری که بی موقع دهانش را باز کرده بود، انداخت و باعث شد که وی بر خودش لعنت بفرستد بابت این دهان بی موقع. لرد سیاه کمی نرم تر شده بود و به نظر می رسید که می خواهد راز هایش را با روح در میان بگذارد.
- خب... . اولین راهش اینه که بسیار پر ابهت بشی. مثل ما! از همین ابهت خودت کرک و پرت میریزه! دماغتم روش!
- ولی من این همه ریش و پشم دارم. نمی خوام که اینا بریزن! پس کی اینقدر گرم و نرم باشه و بغل کنه همه رو!

روح یواش یواش صبرش داشت لبریز می شد. او هر لحظه امکان داشت به یکی از افراد حاضر در آن جا حمله کرده و او را تصرف کند و اهمیتی نداشت که آن فرد، چه کسی باشد!









شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.