سلام خدمت پروفسور دامبلدور عزیز.
من تلما هلمز هستم.دختری که ولدمورت شرور تمامی خانواده اش رو قتل عام کرد.
اون احمق(لرد سیاه) میخواد که تمامی ماگل و ماگل زاده هارو بکشه و فقط اصیل زاده ها بمونن.اخه یکی نیست بهش بگه احمق خود تو دورگه ای...
اون کاری کرد که من تنها بمونم.
تنها چیزی که از خانواده ام برام موند...یه ققنوسه!دیگه هیچی از پدر و مادرم ندارم.حتی یه عکس...
من یکی از قوی ترین جادوگران هاگوارتز هستم.میتونم پرواز کنم و مثل شما یه ققنوس دارم.
پروفسور من میخوام با اون بجنگم.
میخوام عضو محفل ققنوس بشم تا بتونم ولدمورت و یاران خبیثش رو مثل بلاتریکس لسترنج رو از بین ببرم تا کسانِ دیگه ای مثل من بی کس و کار نشن.
درسته همانطور که خون گودریگ و هلگا و روونا توی رگ هامه خونه سالازار رو هم صاحبم.به همین خاطر قدرت زیادی در انجامه جادوهای سیاه دارم ولی من نمیخوام بد باشم پروفسور.کمکم کنید.
میدونم تازه کارم ولی نویسنده خوبی ام.
یع ذره خشن رفتار کردم.ببخشید ژن های سالازار اوت کرده.
زیر سایه ی مرلین بزرگ...
سلام تلمای عزیز.
بابت خانوادهت متاسفم. این راه با از دست دادن بسیار همراهه.
ازت میخوام بیشتر بخونی و بنویسی. اینطوری با آمادگی بیشتری میتونیم به مقابله با تاریکی بپردازیم.
تا اون موقع، از خود و ققنوس ارزشمندت مراقبت کن.
در پناه روشنایی.
تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
16 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
15
مهمانان
|
1
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
در جستجوی راز ققنوس (عضویت)
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1402/07/14
تولد نقش: 1402/07/15
آخرین ورود: امروز ساعت 16:05
از: من دور شو! تو خیلی مشکوکی!
پستها:
492
شغل
مدیر خزانه دیوان جادوگران، ارشد گریفیندور، کدخدای هاگزمید، بانکدار گرینگوتز
افتخارات

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1402/06/27
تولد نقش: 1402/07/03
آخرین ورود: یکشنبه 16 دی 1403 15:05
از: جایی که هیچکس نمیتونه تصورش کنه:)
پستها:
91

سلااام پروفسور گرامی حال و احوالتون چطوره؟ خوبین خوشین؟
خب من تقریبا ی تازه واردم و میدونم برای اینکه عضو محفل بشم باید ی داستان سفید بنویسم ولی داستانم نمیاد ( حال ندارم ):///
نمیشه منو وارد کنید:) بخدا من سفیدم :)))))))))))))
سلام آلیشیای عزیز.
بنده هم نور سفید رو درونت میبینم.
اما برای ورود به محفل، نیاز داری ساحره توانمندتری بشی تا به راحتی به جنگ تاریکی بریم.
پیشنهاد من اینه که بیشتر توی بخشهای ایفای نقش فعال باشی؛ بخونی، بنویسی و نقد بگیری.
هر وقت احساس کردی به آمادگی لازم رسیدی برگرد و درخواست بده.
در پناه روشنایی.
خب من تقریبا ی تازه واردم و میدونم برای اینکه عضو محفل بشم باید ی داستان سفید بنویسم ولی داستانم نمیاد ( حال ندارم ):///
نمیشه منو وارد کنید:) بخدا من سفیدم :)))))))))))))
سلام آلیشیای عزیز.
بنده هم نور سفید رو درونت میبینم.
اما برای ورود به محفل، نیاز داری ساحره توانمندتری بشی تا به راحتی به جنگ تاریکی بریم.
پیشنهاد من اینه که بیشتر توی بخشهای ایفای نقش فعال باشی؛ بخونی، بنویسی و نقد بگیری.
هر وقت احساس کردی به آمادگی لازم رسیدی برگرد و درخواست بده.
در پناه روشنایی.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلیشیا اسپینت در 1402/7/11 9:19:32
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1402/7/24 23:44:36
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1402/7/24 23:44:36
جزئیات کاربر

سلام من هیزل استیکنی هستم میخوام عضو محفل زیباتون شوم
خیلی به دردتون میخورما😁
لطفاا
سلام فرزندم.
البته که به درد میخوری، اما برای عضویت در محفل و جادوگر سفید بودن باید سفیدی و روشنایی بیشتری توی پست ها و شخصیت هیزل ببینم.
من پیشرفتت رو زیرنظر میگیرم، تو هم بیشتر بنویس و نقد بگیر.
بعد اگه دوباره در جستجوی راز ققنوس باشی باهم درموردش تصمیم می گیریم.
خیلی به دردتون میخورما😁
لطفاا
سلام فرزندم.

البته که به درد میخوری، اما برای عضویت در محفل و جادوگر سفید بودن باید سفیدی و روشنایی بیشتری توی پست ها و شخصیت هیزل ببینم.
من پیشرفتت رو زیرنظر میگیرم، تو هم بیشتر بنویس و نقد بگیر.
بعد اگه دوباره در جستجوی راز ققنوس باشی باهم درموردش تصمیم می گیریم.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1402/6/9 12:24:46
{زِندِگیــت هَمون رَنگـی میشِـہ که خودِت نَقاشـیش میکُنـے🎨🦋}
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1401/04/15
تولد نقش: 1401/04/15
آخرین ورود: پنجشنبه 21 تیر 1403 13:45
از: دفتر کله اژدری
پستها:
91

نقل قول:
سلام به روی ماهت.
بابت تاخیر و خواب رفتن محفل شرمنده.
والا من رفته بودم تو طبیعت که از فشار و استرس و این چیزای بد دنیای امروز دور بشم. یه غار قشنگی هم اون اطراف بود، رفتم داخلش به زیبایی ها و سفیدی های اطرافم و شماها فکرکردم و کم کم خوابم گرفت.
نمیدونم چرا سرعت زندگی انقدر زیاد شده، خیلی بده که بعد یه چرت کوتاه انقدر همه چی تغییر کرده.
نقل قول:
چه داستان غم انگیز و تاثیرگذاری ایزابل.
متاسفانه تام هیچوقت ارزش عشق و خونواده رو درک نکرد. ولی خوشحالم که تو بهش پی بردی.
ما تو محفل با فعالیت و رول زدن، نقد گرفتن، ماموریت و مهم تر از همه تمرین سفیدنویسی و پرورش ویژگی های جادوگر سفید خودمونو قوی میکنیم تا به وقتش بتونیم با تاریکی مبارزه کنیم.
تو هم به نظر اهل مبارزه میای و عزمت راسخه. پس بفرما داخل که دم در بده.
سلام پروفسور
سلام به روی ماهت.

بابت تاخیر و خواب رفتن محفل شرمنده.
والا من رفته بودم تو طبیعت که از فشار و استرس و این چیزای بد دنیای امروز دور بشم. یه غار قشنگی هم اون اطراف بود، رفتم داخلش به زیبایی ها و سفیدی های اطرافم و شماها فکرکردم و کم کم خوابم گرفت.
نمیدونم چرا سرعت زندگی انقدر زیاد شده، خیلی بده که بعد یه چرت کوتاه انقدر همه چی تغییر کرده.

نقل قول:
تنها چیزی که برام به جا گذاشت یک گردنبند بود با نوشته ای در داخلش : ((زمانی که تاریکی حمله کرد به گذشته ات رجوع کن))
چه داستان غم انگیز و تاثیرگذاری ایزابل.
متاسفانه تام هیچوقت ارزش عشق و خونواده رو درک نکرد. ولی خوشحالم که تو بهش پی بردی.
ما تو محفل با فعالیت و رول زدن، نقد گرفتن، ماموریت و مهم تر از همه تمرین سفیدنویسی و پرورش ویژگی های جادوگر سفید خودمونو قوی میکنیم تا به وقتش بتونیم با تاریکی مبارزه کنیم.
تو هم به نظر اهل مبارزه میای و عزمت راسخه. پس بفرما داخل که دم در بده.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1402/03/09
تولد نقش: 1402/03/12
آخرین ورود: شنبه 13 خرداد 1402 00:30
از: انگلستان
پستها:
4

سلام پروفسور جیمزم یه مدت از محفل دور بودم ولی دلم تنگ همه رو گرفته . میشه بیام؟
سلام جیمز، چطوری؟
عه پس تنگ ماهی مارو تو گرفتی؟
متاسفانه فعالیت زیادی ازت نمیبینم جیمز.
برای ورود به محفل سطح اولیه ی نیازه که من بتونم روی پرورش سوژه و سفیدنویسی اعضا حساب کنم.
بیشتر بنویس و بخون و برگرد.
در گریمولد همیشه به روی اعضای وفادارش بازه.
الان نیمه بازه البته.
الان بستم.
منتظرت هستم.
سلام جیمز، چطوری؟
عه پس تنگ ماهی مارو تو گرفتی؟

متاسفانه فعالیت زیادی ازت نمیبینم جیمز.
برای ورود به محفل سطح اولیه ی نیازه که من بتونم روی پرورش سوژه و سفیدنویسی اعضا حساب کنم.
بیشتر بنویس و بخون و برگرد.
در گریمولد همیشه به روی اعضای وفادارش بازه.
الان نیمه بازه البته.
الان بستم.

منتظرت هستم.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1402/4/19 21:42:10
از اونجا که نترسیدیم دیگه بازی شروع شد ...
سریوس من
سریوس من
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1402/01/27
تولد نقش: 1402/02/15
آخرین ورود: جمعه 8 اسفند 1404 21:23
از: اون جا که زیبا او ابی رنگه
پستها:
56

سلام البوس جان
من بعد از جنگ هاگوارتز و بعد از مردن و مرگ ان لردولدموت به خود امدم و به هاگوارتز برگشتم تا هم سری به دخترم بزنم هم به یاری دوستانم بروم تا مدرسه ای که خودمم و سه دوستم خشت خشت ساخته ایم را بسازم با این که از این بابت ناراحت نیستم بلکه خوشحال هم هستم چون ان مدرسه دیگر قدیمی شده بود و حتی خطر جانی هم داشت
خلاصه از مالی (پرفسور مگ گونگال )درباره ی محفلی به نام ققنوس شنیدم و به این دلیل که ان محفل ضد لرد ولدومت هست من هم میخواهم به دانش اموزانم به پیوندم اگر اجازه میدهی من را قبول کن
و راستی یک ریونکلاو ی مثل دختر زیبایم لونا لاوگود خیلی به دردتان میخورد
اردتمند شما روونا ریونکلاو
از کوه های اب رنگی روونا ریونکلاو (محل تولد)
سلام روونای عزیز.
خوشحالم که به دنیای جادو برگشتی. اینجا مدرسه خودته، راحت باش.
محفل مطمئنا به وجود افراد قوی و باهوشی مثل شما نیاز داره.
اما گذرزمان باعث تغییرات زیادی شده.
پیشنهاد من اینه که بیشتر بنویسی، نقد بگیری و بیشتر بخونی تا بتونی جادوگر سفید درونت رو بیدار کنی و دوشادوش بقیه اعضای محفل توی ماموریت ها و رویدادها شرکت کنی.
من پیشرفتتو دنبال میکنم. بیشتر بنویس، سفید بنویس و اونوقت دوباره درخواست بده.
منتظرت هستم.
تاییدنشد.
من بعد از جنگ هاگوارتز و بعد از مردن و مرگ ان لردولدموت به خود امدم و به هاگوارتز برگشتم تا هم سری به دخترم بزنم هم به یاری دوستانم بروم تا مدرسه ای که خودمم و سه دوستم خشت خشت ساخته ایم را بسازم با این که از این بابت ناراحت نیستم بلکه خوشحال هم هستم چون ان مدرسه دیگر قدیمی شده بود و حتی خطر جانی هم داشت
خلاصه از مالی (پرفسور مگ گونگال )درباره ی محفلی به نام ققنوس شنیدم و به این دلیل که ان محفل ضد لرد ولدومت هست من هم میخواهم به دانش اموزانم به پیوندم اگر اجازه میدهی من را قبول کن
و راستی یک ریونکلاو ی مثل دختر زیبایم لونا لاوگود خیلی به دردتان میخورد
اردتمند شما روونا ریونکلاو
از کوه های اب رنگی روونا ریونکلاو (محل تولد)
سلام روونای عزیز.
خوشحالم که به دنیای جادو برگشتی. اینجا مدرسه خودته، راحت باش.

محفل مطمئنا به وجود افراد قوی و باهوشی مثل شما نیاز داره.
اما گذرزمان باعث تغییرات زیادی شده.
پیشنهاد من اینه که بیشتر بنویسی، نقد بگیری و بیشتر بخونی تا بتونی جادوگر سفید درونت رو بیدار کنی و دوشادوش بقیه اعضای محفل توی ماموریت ها و رویدادها شرکت کنی.
من پیشرفتتو دنبال میکنم. بیشتر بنویس، سفید بنویس و اونوقت دوباره درخواست بده.
منتظرت هستم.

تاییدنشد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1402/4/19 21:36:25
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1402/4/19 21:37:35
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1402/4/19 21:37:35
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1401/10/18
تولد نقش: 1401/10/30
آخرین ورود: یکشنبه 31 خرداد 1405 09:45
از: حدشون که گذشتن، از روی جنازشون رد میشم...!
پستها:
260

سلام پروفسور
نمیدونم من رو میشناسید یا نه ولی من دختری هستم که ... سالها پیش لرد ولدمورت پدر و مادرم رو به قتل رسوند و میراث خانوادگی ما رو ازمون دزدید...
جد من از سمت خاندان مادری روونا ریونکلاو هست ... بانوی جسور و زیبایی که در حال حاضر من تنها کسی هستم که با اون نسبت خونی عمیقی دارم...
داستان تمام مشکلات من از جایی اغاز میشه که تام ریدل عاشق مادر من شد ... اون بعد از اینکه نیم تاج ریونکلاو رو به یک جان پیچه تبدیل کرد به مادرم سپرد ...مادرم از این موضوع خبر دار نبود و حتی نمیدونست که تام به اون علاقه مند هست.... سالها گذشت تا مادرم با پدرم ازدواج کرد و من به دنیا اومدم همه چیز عالی بود تا زمانی که تام ریدل تبدیل شد به سیاه ترین جادوگر جهان یعنی لرد ولدمورت ... مادرم پیشگوی ماهری بود ... اون فهمیده بود که دیر یا زود خودش و پدرم توسط ولدمورت به قتل خواهند رسید ... برای همین من رو به یک یتیم خانه در انگلستان واقع در لندن منتقل کرد و تنها چیزی که برام به جا گذاشت یک گردنبند بود با نوشته ای در داخلش : ((زمانی که تاریکی حمله کرد به گذشته ات رجوع کن)) این یک پیشگویی از جنگ هاگوارتز بود... و اشاره به یکی از جان پیچه های ولدمورت یعنی نیم تاج ریونکلاو داشت...
----------------------------------------------
نمایشنامه: جنگل ممنوعه
((داستان اضافه تر از کتاب ها و فیلم ها نوشته شده))
از زبان ایزابل :
انقدر که دویدم دیگه حتی پاهامو حس نمیکردم ... دورم فقط درخت بود ... فقط درخت ... کم کم یه عالمه مرگخوار دورم جمع شدن... نمیدونستم که باید چیکار کنم به خودم اومدم و متوجه شدم که خلع سلاحم کردن و با عده زیادی از مرگ خوار ها محاصره شدم... تا اینکه خودش اومد و رو به روم ایستاد...
با صدای زمزمه واری گفت: تو دقیقا شکل مادرتی...
نمیدونستم داره درباره چی حرف میزنه .. حتی نمیدونستم مادرمو از کجا میشناسه ...
ایزابل:چی میگی ؟ تو درباره خانوادم ، درباره مادرم چی میدونی؟
لرد ولدمورت : دختر کوچولوی بیچاره ... مادرت احمقی بیش نبود ، پدرت هم همینطور ... اگه قبول کرده بودن که به ارتش تاریکی من بپیوندن شاید الان زندگی بهتری داشتی و همینطور اونا رو ...
ایزابل :عوضی ... چطور تونستی ؟باهاشون چیکار کردی؟
لرد ولدمورت: کشتن ادمایی که ازت سرپیچی میکنن لذت بخشه ....
و بازی کردن باهاشون لذت بخش تر... بشکنج (با فریاد)
ایزابل:وقتی اون طلسم رو روم اجرا کرد انگار هر لحظه ده استخوان ازم میشکستن و با چاقو به جون تمام بدم افتاده بودن...
واقعا شکنجه محض بود... توی اون لحظه فقط یه ارزو داشتم ... اینکه با پدر و مادرم این کارو نکرده باشه...
----------------------------------------
من میخوام باهاش بجنگم پروفسور پس لطفا درخواست من رو برای عضویت در محفل بپذیرید...
نمیدونم من رو میشناسید یا نه ولی من دختری هستم که ... سالها پیش لرد ولدمورت پدر و مادرم رو به قتل رسوند و میراث خانوادگی ما رو ازمون دزدید...
جد من از سمت خاندان مادری روونا ریونکلاو هست ... بانوی جسور و زیبایی که در حال حاضر من تنها کسی هستم که با اون نسبت خونی عمیقی دارم...
داستان تمام مشکلات من از جایی اغاز میشه که تام ریدل عاشق مادر من شد ... اون بعد از اینکه نیم تاج ریونکلاو رو به یک جان پیچه تبدیل کرد به مادرم سپرد ...مادرم از این موضوع خبر دار نبود و حتی نمیدونست که تام به اون علاقه مند هست.... سالها گذشت تا مادرم با پدرم ازدواج کرد و من به دنیا اومدم همه چیز عالی بود تا زمانی که تام ریدل تبدیل شد به سیاه ترین جادوگر جهان یعنی لرد ولدمورت ... مادرم پیشگوی ماهری بود ... اون فهمیده بود که دیر یا زود خودش و پدرم توسط ولدمورت به قتل خواهند رسید ... برای همین من رو به یک یتیم خانه در انگلستان واقع در لندن منتقل کرد و تنها چیزی که برام به جا گذاشت یک گردنبند بود با نوشته ای در داخلش : ((زمانی که تاریکی حمله کرد به گذشته ات رجوع کن)) این یک پیشگویی از جنگ هاگوارتز بود... و اشاره به یکی از جان پیچه های ولدمورت یعنی نیم تاج ریونکلاو داشت...
----------------------------------------------
نمایشنامه: جنگل ممنوعه
((داستان اضافه تر از کتاب ها و فیلم ها نوشته شده))
از زبان ایزابل :
انقدر که دویدم دیگه حتی پاهامو حس نمیکردم ... دورم فقط درخت بود ... فقط درخت ... کم کم یه عالمه مرگخوار دورم جمع شدن... نمیدونستم که باید چیکار کنم به خودم اومدم و متوجه شدم که خلع سلاحم کردن و با عده زیادی از مرگ خوار ها محاصره شدم... تا اینکه خودش اومد و رو به روم ایستاد...
با صدای زمزمه واری گفت: تو دقیقا شکل مادرتی...
نمیدونستم داره درباره چی حرف میزنه .. حتی نمیدونستم مادرمو از کجا میشناسه ...
ایزابل:چی میگی ؟ تو درباره خانوادم ، درباره مادرم چی میدونی؟
لرد ولدمورت : دختر کوچولوی بیچاره ... مادرت احمقی بیش نبود ، پدرت هم همینطور ... اگه قبول کرده بودن که به ارتش تاریکی من بپیوندن شاید الان زندگی بهتری داشتی و همینطور اونا رو ...
ایزابل :عوضی ... چطور تونستی ؟باهاشون چیکار کردی؟
لرد ولدمورت: کشتن ادمایی که ازت سرپیچی میکنن لذت بخشه ....
و بازی کردن باهاشون لذت بخش تر... بشکنج (با فریاد)ایزابل:وقتی اون طلسم رو روم اجرا کرد انگار هر لحظه ده استخوان ازم میشکستن و با چاقو به جون تمام بدم افتاده بودن...
واقعا شکنجه محض بود... توی اون لحظه فقط یه ارزو داشتم ... اینکه با پدر و مادرم این کارو نکرده باشه...
----------------------------------------
من میخوام باهاش بجنگم پروفسور پس لطفا درخواست من رو برای عضویت در محفل بپذیرید...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
I burned my soul to light my own path

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1401/09/15
تولد نقش: 1401/09/17
آخرین ورود: سهشنبه 15 آبان 1403 08:15
از: دایگون الی
پستها:
9

به نام جادو
آلبوس چوبدست ساز نیاز نداری؟
میدونی که احساسات چوبدستی ها حساسه با من به خوبی آشنا هستی شخصیت آرومی هستم. به نظرم محفل به یکی مثل من نیاز داره برای همین درخواست عضویت میدم.🦳 در پیدا کردن راز که مشکلی ندارم به هر حال هر چوبدست سازی به جزئیات دقت میکنه.
به به، چوبدستی سازمون کم بود که جور شد.
نمیتونم بگم میشناسمت، اما میتونم آرامش درونی و مرموز بودنت رو حس کنم.
پیشنهادم اینه که بیشتر فعالیت کنی تا ویژگی های جادوگر سفید درونت بروز کنه و بتونی توی ماموریت ها و رویدادهای محفل به خوبی و دوشادوش بقیه شرکت کنی.
من معمولا کسی رو بدون رسیدن به سطح اولیه فعالیت و رول نویسی به گریمولد راه نمیدم، اما با توجه به پستت، میتونم بگم تو توی سطح اولیه هستی و از پس پرورش سوژه و توصیف فضا خيلی خوب برمیای. افرین.
بنابراین بفرما داخل و محفل رو روشن کن.
امیدوارم بزودی رول های خوب بیشتری ازت بخونم.
آلبوس چوبدست ساز نیاز نداری؟
میدونی که احساسات چوبدستی ها حساسه با من به خوبی آشنا هستی شخصیت آرومی هستم. به نظرم محفل به یکی مثل من نیاز داره برای همین درخواست عضویت میدم.🦳 در پیدا کردن راز که مشکلی ندارم به هر حال هر چوبدست سازی به جزئیات دقت میکنه.
به به، چوبدستی سازمون کم بود که جور شد.

نمیتونم بگم میشناسمت، اما میتونم آرامش درونی و مرموز بودنت رو حس کنم.
پیشنهادم اینه که بیشتر فعالیت کنی تا ویژگی های جادوگر سفید درونت بروز کنه و بتونی توی ماموریت ها و رویدادهای محفل به خوبی و دوشادوش بقیه شرکت کنی.
من معمولا کسی رو بدون رسیدن به سطح اولیه فعالیت و رول نویسی به گریمولد راه نمیدم، اما با توجه به پستت، میتونم بگم تو توی سطح اولیه هستی و از پس پرورش سوژه و توصیف فضا خيلی خوب برمیای. افرین.
بنابراین بفرما داخل و محفل رو روشن کن.
امیدوارم بزودی رول های خوب بیشتری ازت بخونم.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1399/09/23
تولد نقش: 1399/09/25
آخرین ورود: پنجشنبه 4 اسفند 1401 13:08
از: تو کتابا
پستها:
100

میشه منم برگردم محفل؟
مثل بچه جادوگر میشینم یه گوشه کتابمو میخونم.. مزاحمتون هم نمیشم.. دردسر هم درست نمیکنما.. منم بیام تو
البته که میشه فرزندم.
آااااااا (خمیازه بعداز خواب عمیق)
توی محفل همیشه برای اعضای سفیددل قدیمی و عزیزدل جا هست.
تشریف بیار داخل که وقت غذاست. کتاب خوبه، آفرین. دردسر هم بساز، با وجود ویزلیا چیزی که اینجا زیاده دردسره.
فقط با دم پیکت بازی نکن که اعصاب نداره.
امیدوارم بزودی شاهد فعالیتت باشم.
مثل بچه جادوگر میشینم یه گوشه کتابمو میخونم.. مزاحمتون هم نمیشم.. دردسر هم درست نمیکنما.. منم بیام تو
البته که میشه فرزندم.

آااااااا (خمیازه بعداز خواب عمیق)
توی محفل همیشه برای اعضای سفیددل قدیمی و عزیزدل جا هست.
تشریف بیار داخل که وقت غذاست. کتاب خوبه، آفرین. دردسر هم بساز، با وجود ویزلیا چیزی که اینجا زیاده دردسره.
فقط با دم پیکت بازی نکن که اعصاب نداره.
امیدوارم بزودی شاهد فعالیتت باشم.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1402/4/19 21:03:37
حالا امضا به چه دردی میخوره؟
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1401/05/16
تولد نقش: 1401/05/22
آخرین ورود: یکشنبه 28 بهمن 1403 16:51
از: Number 4- Privat Drive
پستها:
5

سلام پروفسور!
میشه منم تو محفل بیام ؟
لوپین و پاترا تو محفل هستن و خیلی با وفان

سلام فرزند.
بعله در وفاداری شون شکی نیست.
اعضای محفل در کنار وفاداری نیاز به سطح متوسطی توی نوشتن، تجربه فعالیت در ایفای نقش و سفیدنویسی دارن باباجان.
بنابراین پیشنهاد من اینه که کمی بیشتر بنویسی، نقد بگیری، توی ایفای نقش فعال باشی، سفید بودنت رو نشون بدی تا بعد از ورود به محفل بتونی پا به پای اعضا در ماموریت ها و رویدادها شرکت کنی.
من فعالیتت رو زیرنظر میگیرم، تو هم هروقت آماده تر بودی اینجا برگرد و دوباره درخواست بده.
در پناه روشنایی.
میشه منم تو محفل بیام ؟
لوپین و پاترا تو محفل هستن و خیلی با وفان

سلام فرزند.
بعله در وفاداری شون شکی نیست.

اعضای محفل در کنار وفاداری نیاز به سطح متوسطی توی نوشتن، تجربه فعالیت در ایفای نقش و سفیدنویسی دارن باباجان.
بنابراین پیشنهاد من اینه که کمی بیشتر بنویسی، نقد بگیری، توی ایفای نقش فعال باشی، سفید بودنت رو نشون بدی تا بعد از ورود به محفل بتونی پا به پای اعضا در ماموریت ها و رویدادها شرکت کنی.
من فعالیتت رو زیرنظر میگیرم، تو هم هروقت آماده تر بودی اینجا برگرد و دوباره درخواست بده.
در پناه روشنایی.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1401/5/24 18:40:10
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1401/5/25 12:36:14
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1401/5/25 12:36:14
http://forum.hogwartz.ir/uploads/emoticons/gryffindor.png.f79e16465cfd4a44f74f671e7dffb90d.pnghttp://forum.hogwartz.ir/uploads/emoticons/harry.png.5203fd42ef6b701a809f94e00c90c5b4.pnghttp://forum.hogwartz.ir/uploads/emoticons/gryffindor.png.f79e16465cfd4a44f74f671e7dffb90d.png
VIVA GRYFFINDOR [/center]
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


(45.32 KB)
[[Řāvēňčłàw]]