جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] مغازه روغن موی سوروس اسنیپ

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: جمعه 17 آذر 1396 18:31
نمایش جزئیات
آفلاین
ریتا حشره‌‌ای نبود که به این سادگی تسلیم سرنوشت بشه. پس تصمیم می‌گیره این‌بار فرصتو به تهدید تبدیل کنه!

آن سوی خانه‌ی ریدل:

لینی بعد از مقادیری غصه خوردن در کنار لونی‌های نجات‌یافته از چنگال هکتور، دوباره به حرکت در میاد و می‌ره و می‌ره و می‌ره تا این که می‌رسه به...

- عه! بازم که تویی لا!

لینی خاطره‌ی خوبی از هم‌صحبتی با لایتینا داشت. اما به نظر میومد در اون لحظه لایتینا درگیری‌های دیگه‌ای داشت تا توجه به لینیِ تازه از راه رسیده!

- تو لایتینا نیستی. هدفون لایتینایی! خبرِ تیتر اولِ روزنامه‌ی فردا.

هدفون که نمی‌دونست چه آهنگ بدی برای لایتینا پخش کرده (بر وزن فروختن هیزم تر) که هنوز هیچی نشده کسی باید به لایتینا بودنش شک کنه، سعی می‌کنه از خودش دفاع کنه.

- د آخه با چه فکری این حرفو می‌زنی سوسک حسابی؟
- اسپویل نمی‌کنم. اون می‌شه تیتر خبر اول روز بعد. یک روز به خوانندگان مهلت داده می‌شه تا دلایل خودشون برای علت این واقعه رو برای ما ارسال کنن.

هدفون که تقریبا مطمئن بود ریتا این مطلبو از خودش درآورده و از قضا درست هم به هدف زده بود، تصمیم می‌گیره راهشو بکشه و بره.
با رفتن لایتینا، چشمان لینی سوسکی عظیم‌الجثه ایستاده در کنار گربه‌ای صورتی رنگ رو می‌بینه که اصرار داره مطلب مهمی برای پیام امروزِ فردا به چاپ برسونه.

لینی فریاد خاموشی در دل می‌زنه و از سوراخِ نزدیک‌ترین در، وارد اتاقی می‌شه...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: جمعه 17 آذر 1396 18:09
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: جمعه 17 آذر 1396 18:08
نمایش جزئیات
آفلاین
چشمان ریتا با دیدن پرهای بدن گربه، چهارتا شد.
ریتا به شدت خوف کرده بود، اما پس از چند ثانیه، تصمیم گرفت این تهدید را به دیده فرصت بنگرد.
- این یعنی من یه منبع نامتناهی از قلم پر دارم! شاید بتونم بیشترش هم بکنم!

ریتا به سرعت به سوی لینی رفت.
لینی گوشه ای نشسته بود و با اندوه زانوانش را بغل کرده بود.

- چرا ناراحتی لینی؟
- چون امروز همه سعی میکنن عصبیم کنن! همش هم تقصیر هکتوره! مطمئنم!
- عَخِی...
- آره.
- لینی... میدونی امروز چی صبحونه خوردم؟

لینی به فکر فرو رفت. مغز ریونکلاوی اش به سرعت به کار افتاد، اما نتوانست حدسی بزند. پس گفت:
- نمیدونم ریتا... چی خوردی؟
- یه پیکسی رو لینی! یه پیکسی رو!

لینی وحشت کرد. و سپس عصبانی شد.
- انتقامشو میگیرم!

و سپس نیش لینی درخشید، و در بدن ریتا فرو رفت.
لینی نیشش را از بدن وی خارج کرد و به سرعت از آن محل دور شد.

ریتا با خوشحالی گفت:
- خیلی خب... الان منم کلی پر در میارم.

ریتا با خوشحالی روی زمین نشست، اما بعد، خوشحالی اش به تعجب و حتی اندکی ترس بدل شد.
- اوه... چرا دارم سوزن سوزن میشم؟!

و چند ثانیه بعد، ریتا فهمید که پر درنیاورده است، بلکه تبدیل به سوسکی عظیم الجثه شده است!
- لینیییییییی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: جمعه 17 آذر 1396 17:53
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: جمعه 17 آذر 1396 17:53
نمایش جزئیات
آفلاین
لینی که غمگین شده بود، بال زدن دیگر برایش سخت شده بود. کم کم ارتفاع‌ش را کم کرد و روی زمین فرود آمد و خمیده و خموده، با قدم‌هایی ناموزون به حرکتش ادامه داد. زندگیِ در حالِ حرکتی داشت کلا!

همانطور که قدم میزد و از بین پایه‌های میز عبور میکرد، به سوسکی رسید که قلم‌پری دو برابرِ اندازه‌ی خودش را گرفته بود و روی یک کاغذ پوستی حرکت میداد. سوسک سخت مشغول به نظر میرسید.

لینی که حوصله‌ش حرف زدن نداشت از کنار سوسک گذشت، هنوز چند قدم نرفته بود که یکی از پاهایش به لبه‌ی بالاییِ کاغذپوستی گیر کرد و افتاد.ابتدا با حالتی از عذرخواهی از جایش بلند شد تا لبه‌ی کاغذ را صاف کند. ولی وقتی نگاهش به لبه‌ی کاغذ افتاد، ریتا را دید که با لبخندی موذی به لینی نگاه میکرد:

-
- مرض داری؟
- دارم!

لینی چهره‌اش خشمگین شد و به سمت ریتا دوید و قلم‌پرش را نیش زد و همانطوردوان دوان و ناراحت از آنجا دور شد.

ریتا که مثل همه به نیش‌زدن‌های لینی عادت داشت و فقط طبق معمول قصد داشت سر به سر لینی بگذارد، رفتنِ لینی را نگاه کرد و سپس روی‌ش را به سمت کاغذ و قلم‌پرش برگرداند. ولی قلم‌پرش به گربه‌ی صورتی رنگی تبدیل شده بود که سطح بدن‌ش از پر پوشیده شده بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
"...And you, my friend, must stay close"


for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."
پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: جمعه 17 آذر 1396 17:22
نمایش جزئیات
آفلاین
لينى فرار كرد اما در نيمه راه فرار، با لرد سياه رو به رو شد.
-اربااااب! چه خوب كه اينجاييد. بيايد نجاتم بديد!

و به سمت شانه ى لرد پريد كه با برخورد به مانع اى نامرئي به عقب پرتاب شد.

-برو پي كارت لينى! از شونه و اينا خبرى نيست.

لينى بال هايش ترك خورد و كمر ريزش زير بار اين حرف لرد شكست. آنجا حق او بود. سهمش از اربابش بود. او شانه اش را ميخواست.
-ارباب... دروغه! همش دروغه... هر كى هر چى گفته دروغه! تهمته. ميخوان من رو از شونتون جدا كنن. حسوديشون شده!

لرد چه بايد مى كرد با اين پيكسى؟
-كسى چيزى نگفته پيكس! برو... برو رز رو پيدا كن و رو گلبرگ هاى اون بشين. برو!

پيكسى در هم شكسته و غمگين و مغموم، راهش را كشيد و رفت به سويي ديگر!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: جمعه 17 آذر 1396 17:09
نمایش جزئیات
آفلاین
لینی آرام و خوشحال بال زد و بال زد و همانطور که بال می‌زد حس کرد دیگر نمی‌تواند بال بزند! در حجم فشرده و شفافی گیر کرده بود و جلوتر رفتن برایش ممکن نبود. با دقت بیشتری که نگاه کرد پیوز را تشخیص داد که با بدجنسی بال‌های لینی را گرفته بود و مانع از ادانه‌ی حرکتِ او بود:

- ولم کن!
- نمیخوام.
- گفتم ولم کن وگرنه نیش‌ت میزنم!
- باشه! ولی باید سه بار بگی "شیش نیش به خویش بزن شیش تیشه به ریشه"!
- شیش میش به کیش شیش کیشه به پیشه!
- نه دوباره بگو!
- شیش نیش به خویش بزن کیش میش به ریشه!
-

لینی که از آزار و اذیت‌های روح مزاحمِ خانه‌ی ریدل به ستوه آمده بود با تمام قدرت نیش‌ش را در پیوز فرو کرد. پیوز لینی را رها کرد و لینی با سرعت بال زد و از آنجا دور شد، بدون آنکه متوجه شود پیوز تبدیل به یک تسترال شده بود. و ندیدنش توسط بقیه تخصصی‌تر شده بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
"...And you, my friend, must stay close"


for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."
پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: جمعه 17 آذر 1396 16:41
نمایش جزئیات
آفلاین
لینی همین طور دور خودش میچرخید و سعی میکرد خودشو نیششو هدایت کنه. ناگهان حس کرد نیشش تو جسم سفت و سختی فرو رفت.

- لینی تو هدفونمو نیش زدی.

لینی که تازه فهمیده بود چه چیزی رو نیش زده، با هزاران زحمت خودشو از هدفون لایتینا بیرون کشید.
- عیب نداره خودتو نیش نزدم که. تازه ببین چیزیشم نشده.

تو ظاهر هدفون اتفاقی نیوفته بود. اما نیش به سرعت داشت توی سیم‌های هدفون میپیچید و بهش قدرت میداد. هدفون حس میکرد حالا هوش و مغز داره. حس میکرد کنترل تک تک اعضای بدن لایتینا رو در اختیار داره.

- تو منو نیش زدی.
- نه لا، فقط هدفونت نیش خورده.

لینی این رو گفت و به قسمتی از هدفون که نیش خورده بود نزدیک شد.
- نگا کن، فقط هدفونت جای نیش داره.
- تو منو نیش زدی! زهرت داره تو سیم هام پخش میشه.
- لا تو که سیم نداری.

لینی از لایتینا فاصله گرفت و یه بار از دورنگاهش کرد. به نظر میومد مثل انسان‌های عادی باشه. تو بدنش خون جریان داشته باشه، و انسان ها تو بدنشون سیم ندارن. البته اگر کمی به صورت لایتینا دقت میکرد متوجه بی حالتی و بی حسی خاص اون میشد.

- لا؟ تو هنوز متوجه نشدی که من لا نیستم؟
- لایتینا گفتن سخته. لا راحتتره.

هدفون برای چند لحظه فکر کرد و بعد تصمیم گرفت، فعلا مثل لایتینا رفتار کنه.
- باشه هرچی تو بگی.

لینی که بعد از مدت ها کسی اعصابشو خرد نکرده بود با لبخند از لایتینا دور شد. شاید اگر کمی دقت میکرد متوجه زمزمه‌ی لایتینا میشد که گفت:
- و بالاخره، من هدفون قدرتمند، هِدی به لطف نیش اون حشره؛ تونستم یه بدن پیدا کنم. یه بدن که کنترلش کنم بدون این که کسی متوجه بشه منم.

و هدفون به لایتینا فرمان داد تا لبخند شیطانی‌ای بزنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر تغییر اندازه داده شدهaven
پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: جمعه 17 آذر 1396 16:06
نمایش جزئیات
آفلاین
مطمئنا اگه صدای عجیبی که حاصل از تغییر شکل ناگهانی ادوارد به هیپوگریف بود، با بلند شدن صدای آهنگ هدفون لایتینا همراه نشده بود که نه تنها خودش، بلکه گوش بقیه رو هم تغذیه می‌کرد، لینی در آخرین لحظه سرشو برنمی‌گردوند و متوجه می‌شد که این ادوارد بوده که به هیپوگریف تبدیل شده، نه اینکه هیپوگریفی از نا کجا آباد صاف بغلش ظاهر بشه!

چشمای جستجوگر لینی در حال پیدا کردن منبع صدای آهنگ و لایتینا بود که ناگهان با هیپوگریف چشم تو چشم می‌‌شه.
- عه! کوچولو! از کجا اومدی تو؟ مامانتو گم کردی؟ ... راستی یه آدم دست‌قیچی این اطراف ندیدی؟

ادوارد که با تبدیل شدن به هیپوگریف توانایی تکلم انسانیش رو از دست داده بود، به سرعت سرشو به نشونه‌ی مثبت تکون می‌ده.
البته که هیپوگریف پاسخ مثبت داده بود، اما نه به سوال یکی مونده آخر، بلکه به آخری!

- آها پس مامانتو گم کردی! گفتی ادواردو ندیدی؟

سر هیپوگریف به نشونه‌ی جواب منفی حرکت می‌کنه. اما این‌بار در پاسخ به جمله‌ی یکی مونده به آخر، و نه آخری!

- عجب، پس ندیدی... عه لا!

به محض این که لینی به سرعت بال‌بال می‌زنه تا خودشو به لایتینا برسونه، به امر روونایی بادی شروع به وزیدن می‌کنه و بال زدن لینی با وزش باد همراه می‌شه و در نتیجه نیروی دو چندانی به لینی وارد می‌شه که موجب می‌شه به سرعت و البته از طرف نیشش، به سمت دیگه‌ای پرتاب بشه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: جمعه 17 آذر 1396 15:37
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!