آن سوی خانهی ریدل:
لینی بعد از مقادیری غصه خوردن در کنار لونیهای نجاتیافته از چنگال هکتور، دوباره به حرکت در میاد و میره و میره و میره تا این که میرسه به...
- عه! بازم که تویی لا!

لینی خاطرهی خوبی از همصحبتی با لایتینا داشت. اما به نظر میومد در اون لحظه لایتینا درگیریهای دیگهای داشت تا توجه به لینیِ تازه از راه رسیده!
- تو لایتینا نیستی. هدفون لایتینایی! خبرِ تیتر اولِ روزنامهی فردا.

هدفون که نمیدونست چه آهنگ بدی برای لایتینا پخش کرده (بر وزن فروختن هیزم تر) که هنوز هیچی نشده کسی باید به لایتینا بودنش شک کنه، سعی میکنه از خودش دفاع کنه.
- د آخه با چه فکری این حرفو میزنی سوسک حسابی؟

- اسپویل نمیکنم. اون میشه تیتر خبر اول روز بعد. یک روز به خوانندگان مهلت داده میشه تا دلایل خودشون برای علت این واقعه رو برای ما ارسال کنن.

هدفون که تقریبا مطمئن بود ریتا این مطلبو از خودش درآورده و از قضا درست هم به هدف زده بود، تصمیم میگیره راهشو بکشه و بره.
با رفتن لایتینا، چشمان لینی سوسکی عظیمالجثه ایستاده در کنار گربهای صورتی رنگ رو میبینه که اصرار داره مطلب مهمی برای پیام امروزِ فردا به چاپ برسونه.
لینی فریاد خاموشی در دل میزنه و از سوراخِ نزدیکترین در، وارد اتاقی میشه...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج







مرض داری؟






