- ما زلزله زده شدیما.
- میدونم ارباب.

- چرا میخوای ما رو تنها بذاری لیسا؟ کی قراره بهمون برسه پس؟
لیسا نگاه پر از قهری رو برای چند لحظه به آرسینوس که به نظر میومد توی دید لرد باشه انداخت.
- ما ارباب، ما میتونیم هرچیزی که بخواین رو در اختیارتون بذاریم.

آرسینوس که حرف لیسا با چیزی شبیه قیچی های ادوارد یا حتی بدتر قطع کرده بود، با خونسردی بیش از بیش به لرد نگاه کرد.
- نه سینوس... نمیتونیم همچین مسئولیت بزرگی رو به تنهایی به تو بسپریم. به هیچ وجه.
- ارباب ما خیلی تواناییم ها.
- میگیم نه. لیسا تو هم همین جا میمونی.

لیسا دوباره سرجاش نشست و آرسینوس هم خونسرد موند البته که کسی از حالت چهره پشت نقابش خبر نداشت.
- اون درخت اون پشت صاف صاف وایستاده و ما هم هنوز بهش نشون ندادیم دنیا دست کیه. زود باشید برگردید.
- ارباب با دنده عقب باید برگردیم که چون عقبه باید یکی از اون عقب دستکاریش کنه.
- به ما مربوط نیست که چطوری قراره برگردیم، فقط باید برگردیم!

لرد زیرچشمی به درخت نگاه کرد و درخت لج باز و به دندهای که از سر راهش کنار نرفته بود رو نفرین کرد.
- یکی از اون پشت دنده عقبو پیدا کنه تا بتونیم برگردیم عقب.

- چشممون روشن سینوس... جای ما دستور میدی به مرگخوارا؟

آرسینوس:
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج







