استیج گردی با فاصله کم از میز نوشیدنی ها قرار گرفته بود که با انواع رقص نور روشن شده بود.
خانه
لودو مشغول بررسی نوشیدنی ها بود که همه سالم و بدون سم باشند، رز سیستم صوتی را چک میکرد و هر چند دقیقه صدای موزیکی فضا را پر میکرد، لینی سعی میکرد استیج را گردان کند و سرعت رقص نور ها را بالا ببرد، وزیر هم تیریبونی را کول کرده بود و به وسط سرسرا میاورد تا لرد برای حضّار سخنرانی کند و مورفین هم سعی داشت تا در لحظات آخر پیش از جشن بسته های جاسازی شده اش را از میان میوه و شیرینی ها خارج کند.
پس از مدتی ریگولوس دوان دوان از نقطه ی نامعلومی وارد شد و فریاد زد: ارباب داره میاد! نجینی هم همراهشه.
ریگولوس جمله اش را به پایان نبرده بود که لرد به همراه نجینی وارد شد دور و اطرافش را از نظر گذراند.
- این چه قرتی بازی ایه که راه انداختید؟ جشن تولد جیمز، توله ی کله زخمی رو میخواید بگیرید؟ این جا خونه ی ریدله و حرمت داره

لرد این جملاتت ضدحال بار را گفت و چوبدستی اش را از جیب راست ردایش بیرون کشید و بعد از حرکتن دادن آن به صورت آرام و مواج به سمت چپ آن را در جیب چپ گذاشت و در یک ثانیه تمام تزئینات و میز و سیستم صوتی و تمامی مقدمات جشن تبدیل به پودر شد و دیوار ها هم به صورت اولیه اش درآمد.
- کی این بساط رو ترتیب داده؟

لودو در حالی که به نون خامه ای تغییر شکل میداد در کمال خودشیرینی خودش را به کنار لرد رساند و گفت: رز ویزلی قربان! تحط تاثیر سوژه های هافلاویز بود و اتفاقا عاشق هم شده بود و تصمیم گرفت این جشنو ترتیب بده و به حرف منم گوش نکرد.
- که این طور! زمانی که من این جوجه رو به مرگخواری پذیرفتم از خیلی مرگخوارا روحیه ی خشن تری داشت اما حالا ظاهرا داره تغییرات اساسی پیدا میکنه ... احتمالا منم باید توی دیدگاهم تغییرات اساسی بدم.
- ارباب به مرلین من ...

- دهنتو ببند! در ضمن لودو، باید یادم باشه یه درجه ی مرگخوار وفادار بهت بدم ... تو بدون این که دستور و ماموریتی از ارباب داشته باشی برای خدمت به ارباب به کافه ی محفلیا رفتی و تونستی همشونو ناکار کنی، این خیلی برای ارباب ارزشمنده.
-

- خوب، حالا وقتشه که خودم شخصا کار این ماست های چکیده رو بدم! دیگه این گروه سفید وجود نخواهد داشت. گفتین همشون الان دیوونن؟
بلاتریکس جلو آمد و گفت: نه ارباب. یکیشونو ما گروگان گرفتیم ... سه نفرشون هم تئ کافه نبودن.
لرد دستی به چانه اش کشید و گفت: که این طور ... این گروگان میتونه برای از سر راه برداشتن اون سه تا هم کمکمون کنه. بیاریدش پیش ارباب.
لرد این را گفت و بی معطلی نجینی را بغل کرد و به اتاق خود رفت.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج






چی شده ؟ بقیه اومدن؟
... سرش را روی زمین گذاشت و از داخل لیوانی که جلوی چشمانش بود که منظره ی روبرویش مینگریست!
] ای جادوگر اعظم!
»
»



تازه اگه دستارشو باز کنه پشت سرش لرد ولدمورته و منم ازش میترسم.





