سوژه جدید!اسنیپ ، با همان موهای روغن زده ی همیشگی و با همان حالت خشک و رسمیش ، وسط کلاس ایستاده و در حال آموزش معجونی بود.
- همین طور که میبینین مراحل ساخت این معجون خیلی کوتاهه ، اما با کوچک ترین اشتباهی و به هم زدن اندازه ی دقیق وسایل مورد نیازش میتونه تبدیل به یه معجون خطرناک بشه و به همین دلیل در گروهبندی معجون های پیچیده قرار گرفتـ...
-
بــــــــامــــــــــب!همه با شندین این صدا ناگهان از جا پریدند و به در خیره شدند. اسنیپ با بدجنسی خاصی گفت: حتما یکی از بچه ها دوباره خرابکاری کرده. فیلچ خودش به این مورد رسیدگی میکنه. کارتونو بکنین!
ساعتی بعد:اسنیپ نگاهی به معجون آخر نیز انداخت و گفت: این جلسه تمومه. برای تکلیف یک مقاله ی سی سانتی متری در مورد یکی از معجون هایی که مراحل ساده ولی در عین حال پیچیده ای دارن بنویسین. کلاس تمومید!
دانش آموزان با خوش حالی به سمت در حمله ور شدند تا شاید هنوز اثری از اون صدا باقی مانده باشد و بتوانند موضوع را بفهمند اما ...
- جـــــــیـــــــــــغ!
- فــــریــــــــــاد! ( پسرا فریاد میزنن خب!

)
اسنیپ با شنیدن جیغ و فریاد متعدد دانش آموزان ، بلافاصله از کلاس خارج شد تا ببیند چه اتفاقی افتاده است.
اما اسنیپ نیز همانند دیگران خشک شد و به منظره خیره شد. رو به یکی از دانش آموزان فریاد زد: سریع تر برو پروفسور دامبلدورو خبر کن تا بیاد.
دانش آموز به سمت پله های دخمه رفت ، برای آخرین بار نگاهی به اتفاق پیش آمده انداخت و با عجله از آنجا دور شد.
دقایقی بعد:دامبلدور به همراه اساتید با عجله از پله های دخمه پایین آمدند اما با نزدیک شدن به صحنه از سرعت خود کم کردند.
- اوه خدای من این چه طور ممکنه؟
جغدی خون آلود با یکی از بال هایش به سقف بسته شده بود و خون شرشر از رویش پایین میریخت.
- پومانا ازت میخوام همین الان همه پچه هارو بفرستی برن. اسنیپ به همراه فلیت ویک و مینروا برین تمام دخمه رو بگردین ببینین موضوع از چه قراره. منم میرم گزارش بدم به بقیه.
اسنیپ ، مک گونگال و فلیت ویک هر سه نگاهی نفرت بار به جغد بدبخت انداختند و به سمت انتهای دخمه حرکت کردند.
بعد از کمی جستجو:اسنیپ در قسمتی از دخمه که میله جلوی آن را پوشانده بود ایستاد و گفت: احتمالا شوخی بیمزه ی یکی از بچه ها بوده. اینجا هیچ چیزی نیـ...
ناگهان صدایی عجیب و آرام به گوش رسید ، شعله ها خاموش شدند و با صدای تقی ، در پشت سرشان قفل شد.