- مگه امروز روز نیشخند نیست؟ پس تو چرا نمی خندی؟
- اِ یادم نبود! بیا.
- زود باش بگو تو این تالار چه خبره؟؟ 1...2...
-باشه باشه نزن آنتونین
-چی میگی تو؟ من کی زدم؟
اینجا چه خبره؟؟لینی از ترس اینکه آنتونین به چیزی پی ببره سریع واکنش داد و داد زد: یعنی چی آنتونین؟؟؟ میگم منوی عزیزم خراب شده ، اونوقت تو اینجوری با من برخورد میکنی؟؟ واقعا که... حالا من با این منوی خراب چیکار کنم؟
- ببین لینی اگه فکر می کنی با این کارات من تحت تاثیر قرار میگیرم و یه ذره از شک کردنم برطرف میشه کور خوندی...
لینی با ناراحتی زیر لب زمزمه کرد:خب زودتر میگفتی که اینقدر فیلم بازی نکنم باو!
و با سرعت به تالار برگشت.
در تالار :
لونا روی مبل لم داده بود و با ورود لینی خمیازه ای طولانی که به وضوح زبان کوچکتر او را میشد دید ، کشید و اینگونه ورود لینی را خوش آمد گفت! (چی گفتم؟
) - هی لونا! جمع کن خودتو! بچه ها فکر کنم آنتونین بو برده!
لونا از چرت زدن دست برداشت و گیج گفت: چی؟؟؟ بو را کجا برده؟! بهش بگو پس بیاره نیازش داریم...
و دوباره شروع به چرت زدن کرد.
لینی با قدم های طولانی و بلند به سمت لونا رفت با یک حرکت ناگهانی او را هوشیار کرد!
شترق ق ق!! (افکت صدای ضربه ی دست لینی به سر لونا)
-اوه دختر! چه ضربه ی جانانه ای زدم!
تری که از رفتار لینی و لونا خسته شده بود ، دوباره به شیرینی های محبوبش پناه برد و با دهن پر گفت: بس کنید دیگه...ما در حال حاضر چند تا مشکل داریم. 1- مثل اینکه آنتونین یه چیزهایی فهمیده. 2- ارگ بلاک شده و دکمه ی رفع بلاک لینی کار نمیکنه. 3- سر و کله زدن با شما دو تا هم خودش یه مشکل اساسیه!!
- دست گلت مرسی تری! اه لونا انقدر تکون نخور.
و با عصابنیت منویش را به سمت لونا پرت کرد.
پق!! (افکت صدای ظاهر شدن!)
- اِ! سلام بچه ها!
-ارگ؟!؟!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج




چرا نیشتون بازه؟




