جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

32 کاربر(ها) آنلاین هستند (12 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
32 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخاب بهترین‌ها

هفتاد و هفتمین دوره‌ی ترین‌های سایت جادوگران برای انتخاب بهترین‌های فصل تابستان 1405، از 25 شهریور آغاز شده است و تا 28 شهریور ادامه خواهد داشت. از اعضای محترم سایت جادوگران تقاضا می‌شود تا با شرکت در عناوین زیر ما را در انتخاب هرچه بهتر اعضای شایسته‌ی این فصل یاری کنند.

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: اشعار جادویی
ارسال شده در: دوشنبه 22 خرداد 1385 20:14
نمایش جزئیات
آفلاین
این هم سه بیتی ما!سبک جدید 2006 هست:
چو چانگ ما هر روز به انتظار دیدن یاره
اما دیگوری رو کشونده جادویی که تاریکه و تاره
چشمای چوچانگ هر روز باز نگران از ولدی
داد می‌زنن ای ولدی,چرا کشتی دیگوری رو؟
تا بشه وقتی هورکاکس از دل دنیا پیدا
باز کار هری پاتر,انتظاره ,انتظاره

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فریا
Re: اشعار جادویی
ارسال شده در: پنجشنبه 18 خرداد 1385 19:05
نمایش جزئیات
آفلاین
سالم به همه ی برو بچز!!
دوستان شعری رو که اینجا براتون می نویسم اصلا ادعا ندارم که مال خودمه چون نیست!! اما نمی دونم که مال کی هم هست!!!!
من این شعرو نداشتم(!) یه روز تو وب می گشتم.... خوردم بهش برداشتم!!!!!!!!!!!!! اما یه کم ویرایش و از این جور چیزا روش کردم.....
حالا اگه کسی اینو خوند و به نظرش آشنا بود و فکر کرد مال خودشه بگه تابهش پس بدم.............!!
این شما و این هم شعر من!!




اندر باب ِ بردن هاگرید هری را (!)


ديد هاگريد يک جواني را به راه
کو همي گفت اي خدا و اي اله
تو کجايي کز ستم اين وقت شب
رفته از ذهنم به کل شور و طرب
آن عمويم: چاق، گنده، غرغرو
بسته از پشت، دست هر گونه عدو
اين خپل زادش، بود اِند ببو
شاس مخ و هيچي نفهم و عرعرو
اي چه شد آن رحمت و لطفت خدا
پس بکن اين سر ز جسم من جدا
* * *
ناگهان از پشت در آمد صدا
روح دادلي گشت از جسمش جدا
در شکست و بر فِتُد در پاي او
هيکلي در پشت آن همچون لولو:
« تو کجايي ورنون گامبو، کدو
کي نهاده بر تو اين نام عمو
من به دنبال هري اينجا شدم
خود براي اين مهم حاضر بُدم
حال شمعي آور و دِه روشنی
زانک گردی اندکی بخشودني»
* * *
گفت ورنون: کم کن از اين زرّ و زار
من در آرم گنده بک از تو دمار
گفت هاگريد: حرف من گشته چرند؟
اي چه شد اين نامه ی پر قفل و بند؟
پس در آورد نامه اي از شال خود
مهر آن از موم قدر يک نخود !
گفت هستي آشنا با نامه ام
نامه اي از بهر اين دردانه ام
اي هري گير و بخوان اين نامه را
بعد از آن بر تن نمايي جامه را
* * *
چون هري خواند و به پايانش رسيد
ديد ورنون لرز کرده همچو بيد
گويي‌اش از محتواي آن ورق
بوده است آگاه، کاين سان شد دمغ !
گفت هاگريد کای لعنت بر حواس
اين دوات و ليقه ی من پس کجاس !
برنويسم نامه اي از بهر تو
تا بداند دامبلی از وضع تو
وقت رفتن گشته است ديگر کنون
حيف اين در با چنين قفل و کلون !
* * *
گشت ورنون يک قدم سوي جلو
گفتش او را گنده بک! وايسا، اوهو
تو که هستي کز براي اين هري
مي کني همچون لله اين مادري؟
گفت هاگريد: خوب داني جان من
نيست آنقدر اين موضوع هم خفن !
خود بداني اين هري جادوگر است
سرنوشتش اين چنين بازیگر است
گمشو حالي از سرِ راهم کنار
ورنه وارد مي کنم بر تو فشار !
* * *
دادليِ گاگول خنگولِ مشنگ
داد سوتي بد مُدل شوت ملنگ
غول ما هم صبر خود از کف بداد
چتر خود برداشت، وردي سر بداد
ناگهان از انتهاي چتر او
رفت نوري سوي آن تنبل کدو
خورد آن دم راست نور بر پشت او
آن واترپمپِ (!) دغل کارِ دو رو
دم درآورد پيچ خورده همچو کوک
يک دم کامل به فرم بچه خوک!



خداییش چقدر کف کردین!!؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورف پاتر در 1385/3/18 19:07:29
علاقه ی من به شناسه ی سدریک دیگوری 2 برابر دلبستگی لحظه ای سایت به رابستن لسترانجه
اشعار جادویی
ارسال شده در: پنجشنبه 18 خرداد 1385 15:05
نمایش جزئیات
آفلاین
عمرا" اگه ...


عمرا" اگه من جادویی رو پیدا کنی
هر جوری خواستی با دلش تا کنی
عمرا" اگه من جادویی رو پیدا کنی
هر جوری خواستی با دلش تا کنی
میخوام بهت خوبی کنم
آخرش اما شر میشه
افسون های من
واسه تو دردسر میشه

عمرا" اگه من جادویی رو پیدا کنی
هر جوری خواستی با دلش تا کنی
عمرا" اگه من جادویی رو پیدا کنی
هر جوری خواستی با دلش تا کنی
من به خیال سادگیم
یه کار بهتر میکنم
افسونم از اینی که هست
پیشت قوی تر میکنم

خوب میدونم که شادیم
آدمای دور و ورم
همه میدونن اون منم
که آبروتو 2 سیکل میخرم
عمرا" اگه من جادویی رو پیدا کنی
هر جوری خواستی با دلش تا کنی
عمرا" اگه من جادویی رو پیدا کنی
هر جوری خواستی با دلش تا کنی

خوب میدونم که شادیم
آدمای دور و ورم
همه میدونن اون منم
که آبروتو 2 سیکل میخرم
عمرا" اگه من جادویی رو پیدا کنی
هر جوری خواستی با دلش تا کنی
عمرا" اگه من جادویی رو پیدا کنی
هر جوری خواستی با دلش تا کنی
من به خیال سادگیم
یه کار بهتر میکنم
افسونم از اینی که هست
پیشت قوی تر میکنم
میخوام بهت خوبی کنم
آخرش اما شر میشه
افسون های من
واسه تو دردسر میشه
عمرا" اگه من جادویی رو پیدا کنی


چه ربطی داشت؟
ناظر: ربطش بود به آب هویج قزوین

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اشعار جادویی
ارسال شده در: شنبه 6 خرداد 1385 19:40
نمایش جزئیات
آفلاین
دوچرخه ام کو؟
چه کسی بود صدا زد : ترسو؟؟
نکند هری پاتر بود او؟
شایدم آن شبه سیاه خوفناک عجیب!
نی نی ، هری پاتر در خواب است.
شاید او آن پسر موقرمز باشد.
فرد ویزلی
با آن شلوار لی
و آن شکلات مسمومش
وای چه خوشمزه بود او
ولی حیف که درد پس از آن برد مزاجم را هو!



این شعر را هم ولدمورت درمورد خودش سروده:

من در این تاریکی
فکر یک مرگخوار خائن هستم
که بیاید مورد شکنجه ام قرار گیرد

من در این تاریکی
امتداد ساعد دست همه عالم را
هک شده با آن علامت شوم خودم بنبینم
که همیشه داغ و قرمز بشود!

من در این تاریکی
در گشودم به هورکراکس های قدیم
به سیاهی هایی، که درون قدح دامبلدور تماشا کردید.

من در این تاریکی
یک هورکراکس دیدم
و برای بوته‌ی نارس مرگ، آن را "آندرستن" کردم!

ترم جدید کلاسای سواد آموزی دومبول داره شروع میشه، دیر بجنبی کلاسا پر میشن !
یکم دقتتو بیشتر کن .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هرپوی کثیف در 1385/3/6 21:55:07
ویرایش شده توسط هرپوی کثیف در 1385/3/6 22:13:11
Re: اشعار جادویی
ارسال شده در: جمعه 5 خرداد 1385 20:05
نمایش جزئیات
آفلاین
دوربينم کو
چه کسي بود صدا زد:کالين!
آشنا بود صدا مثل بوغ با لب گرم
گراپم در خواب است
و حاجي و مرلين،و شايد همه قزوين شهر
شب خرداد به آرامي يک کرم فلوبر ز سر ثانيه ها ميگذرد
و نسيمي خنک از حاشيه سبز پتو ميکند اسکرجيفاي خواب مرا
بوي پورت کي مي آيد:
بالش من پر از عکس هريست
صبح خواهد شد
و به اين کاسه آب
که شکستم ريپارو خواهم گفت
بايد امشب بروم
من که از بازترين سوراخ گيلدي با امت اين ناحيه صحبت کردم
سنگها را به سرم کوبيدند يکنفر بود به من گفت ديفيندو نفهميدم چه شد
هيچ چشمي ، عاشقانه به هري خيره نبود
کسي از ديدن عکس هري مجذوب نشد
هيچکس حرف هري را به نميد جدي نگرفت
من به اندازه يک بيل دلم ميگيرد
وقتي از سوراخ ميبينم حوري
دختر بالغ همسايه فلور
پاي کمياب ترين آفتابه زمين
اکسيو گراپ ميخواند
چيزهايي هم هست لحضه هايي پر اوج
(مثلا ساحره اي ديدم
آنچان محو تماشاي هري بود که در چشمانش
عکس هري را سه بعدي ديدم
و شبي از شبها
مردي از من پرسيد
تا تولد هري،چند ساعت راه است؟)
بايد امشب بروم
بايد امشب دوربيني را
که به اندازه 100 گيگ جا دارد بردارم
و به سمتي بروم
که هري ميخوابد
رو به آن وسعت بي واژه که مرا ميخواند
يک نفر باز صدا زد:کالين!
دوربينم کو؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کالین کریوی در 1385/3/5 20:11:29
هوووم امضاي آفتابه اي بسته!
[b][color=996600]
بينز نامه
بيا يا هم به ريش هم بخنديم...در سايتو واسه خنده ببنديم
بيا تا ريش ها ب
اشعار جادویی
ارسال شده در: جمعه 5 خرداد 1385 17:57
نمایش جزئیات
آفلاین
كفتر كرام


ديدي امروز و فردا كردي رفتش
پر زد ديدي پر زد و رفتش

ويكي بسه گريه نكن
رفت ديگه صداش نكن

ديگه همرنگ تو نيست
ديگه دلتنگ تو نيست

از تو قاب پنجره بي خودي نيگاش نكن...

ديدي امروز و فردا كردي رفتش
پر زد ديدي پر زد و رفتش

كفي گفت ميرم جايي كه قدرمو بدونند
واسه رنگ نگاهم تا سحر ورد بخونن

حالا اين پا و اون پا اومدي
گرفت بريدو بريدش
ديدي كفتر عشق تو از قفس پريدش


شاعر: ويليام ادوارد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اشعار جادویی
ارسال شده در: سه‌شنبه 26 اردیبهشت 1385 06:43
نمایش جزئیات
آفلاین
لی لی مال من
جینی مال تو
هرمی مال من و تو و یه دنیا
لونا عمرم تموم شد....جوونی عمرم حروم شد
چوچانگ تو که منو دوست نداشتی...چرا پا تو هاگوارتز گذاشتی

لی لی مال من
جینی مال تو
هرمی مال من و تو و یه دنیا

خوب بییید

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
جنگیدن و دوباره جنگیدن و ادامه دادن به جنگ فقط زمانی که اهریمن را دور نگه دارد مهم است هرچند آن را به طور کامل از بین نبرد

آلبوس پرسیوال والفریک برایان دامبلدور
Re: اشعار جادویی
ارسال شده در: دوشنبه 18 اردیبهشت 1385 19:51
نمایش جزئیات
آفلاین
آرام آرام در پشت پرده

هری دیگر سیریوس مرده

باید اینک با خاطراتش

کرد زنده یادگارش


آینه ی او دیگر شکسته

در پشت پرده او ننشسته

نباید کشید انتظارش

او رفته با خاطراتش

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: اشعار جادویی
ارسال شده در: دوشنبه 11 اردیبهشت 1385 20:22
نمایش جزئیات
آفلاین
توی پشت صحنه ی رول های ما..
هممون در نقش یه جادوگریم.
با همیم تو بازیها ی جادوگری
از درون هم ولی بی خبریم.
هممون پست نقاب مرگ خواری
همیشه از صبح تا شب قایم میشیم.
واسه پنهون کردن خاله بازیمون.
روی قلب و روحمون خط میکشیم
بهتره به مرگ خوارا دروغ نگیم.
زندگی هر طور که باشه میگذره.
من و تو هورکراکسیم تو این روزا.
مثل انگشتر تو دسته دیمبله.
توی پشت صحنه ی رول های ما
خوبی و بدی میمونه یادگار.
جادوگران برای ما یه خاطرس.
از تمام قصه های روزگار

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[url=http://www.jadoogaran.org//images/pictures/ketabe-Rael.zip]الوهیم مرا به
Re: اشعار جادویی
ارسال شده در: پنجشنبه 24 فروردین 1385 10:10
نمایش جزئیات
آفلاین
سیریوس تو رفتی و غم در دل هری نهادی برای او دنیایی پر از سیاهی ماتم نهادی

سیریوس ان زمان که جسم تو اینجا و روحت بری بود فزون گر غم ما گریه های هری بود

سیریوس بعد از مرگ تو البوس غم را فزون کرد گریه های هری را همراه خون کرد

میشنیدم که میگفت هری:

سیریوس چه ها شد که تو والبوس رفتید چه کرد با شما این انسان پلید

سیریوس گر ز من پرسند الگوی تو کیست گویم سیریوس که کسی مثل او نیست

سیریوس با امید دنیایی عاری از تام ریدل میکنم پایان شعر را با اجازه ی هری پاتر

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!