جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

41 کاربر(ها) آنلاین هستند (28 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
41 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: اتاق ضروريات جلسات الف دال
ارسال شده در: پنجشنبه 28 شهریور 1387 11:24
نمایش جزئیات
آفلاین
آقا من گیچ شدم! پست فلیت رو ادامه بدم یا ماتیلدا؟فعلا بنابر احتیاط پست ماتیلدا رو ادامه می دم.اگر کارم اشتباه بود پاک کنید پستمو!

= = = = = == = = = = == = = ==

پیوز بعد از توضیح دادن سخنان ارزشی و خسته کننده خود،گفته های خود را با یک سوال خز شده پایان داد:

--خوب به امید مرلین تا چند روز دیگه اون یکی گنجینه رو هم به دست اوردیم.کسی نظری نداره؟

سکوت تنها جواب سوال پیوز بود.پیوز با آن چشم های ورقلمبیده اش تک تک اعضا را از نظر گذراند.به غیر از نیک که مشغول خواندن کتاب هری پاتر هفت بود()، بقیه اعضا در حال مشورت و هماهنگی بودند به این شکلی که مشاهده می کنید()

-نیک!چیکار می کنی؟

-دارم کتاب می خونم!آخر عمری تصمیم گرفتم مطالعه کنم!

-ببینم حالا چند سالته؟

-فکر کنم پس فردا 991 ساله می شم!

-نیک راستشو بگو جاودانه سازی چیزی داری؟

-نه به جون بورگین!

-نیک.... دروغ نگو!سنگ جادو که نابود شد!تو بوقی چرا هنوز زنده ای؟

-راستش فکر کنم 50 تایی جاودانه ساز دارم!دقیق یادم نیست!

چشم های پیوز ورقلمبیده تر از هر موقع دیگر شد.در صدای خرناس اعضا، صدای حاکی از تعجب پیوز شنیدنی بود!

-ببینم تو بوقی دست لرد رو از پشت بستی!می شه چند تا جاودانه سازتو نام ببری؟

-چرا که نه!

نیک دست به چانه ی چروکش کشید و نگاهی به سقف چوبی سالن کرد.

-یویوی جیمز...آفتابه مرلین...ریش دامبل...جمجمه زرین بورگین....

-چـــــــــــــــی!

-جمجمه زرین بورگین!چطور مگه؟

-نیک تو خیلی بوقی هستی! کی جمجمه ارباب منو جاودانه ساز خودت کردی؟

-وقتی که کشتمش!

-نــــــــــیک!

اشک های نقره ای رنگ و بلورین پیوز بر روی میز ریخته می شد.با صدای هق هق پیوز،چرت همه ی اعضا پریده بود و هوشیارانه او را نگاه می کردند.

-راستی پیوز خوب شد یادم اومد!تو آبرفورث رو می شناسی؟

پیوز نمی توانست گریه خود را کنترل کند.به همین دلیل هوگو جواب نیک را داد:

-آره می شناسم!واسه عضلات بازوم استفاده می کنم!به شما هم توصیه می کنم استفاده کنید!

- بوقی من با تو شوخی ندارم! الان فصل های آخر کتاب 7 رو می خونم!گفته یه راه مخفی از کافه ی آبرفورث هستش که مستقیم می ره اتاق ضروریات!

به محض پایان یافتن این جمله، گریه ی پیوز نیز متوقف شد.

-شوخی که نکردی؟

-نه!بیا خودت بخون!من می گم یه عده برن اون جک و جونورا رو ول بدن از راهی که آلبوس غوله() پیشنهاد داد.وقتی ملت از اتاق ضروریات اومدن بیرون از اون راهی که اینجا گفته می ریم تو بهتر نیست یه جغد واسه آلبوس بفرستیم و نقشه جدیدو بهش توضیح بدیم؟

سکوت پس از پایان یافتن جمله ی نیک بر فضا حکم فرما شد.سکوت علامت رضاست!نـــــــــــه غلام؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پیتر پتی گرو در 1387/6/28 11:31:59
[b]تن�
Re: اتاق ضروريات جلسات الف دال
ارسال شده در: چهارشنبه 27 شهریور 1387 21:44
نمایش جزئیات
آفلاین
من پست فیلیت ویک رو در نظر نمیگیرم چون به حقیقت بگم شصت بار از روش خوندم هیچی نفهمیدم در ضمن من وقتی رزرو زدم دیدم قبل من یه پست اومده چون سرعت من پایینه چهار دقیقه طول کشید تا پست رزرو بفرسته برا همین من قبل از ایشون رزرو دادم پس!!!!پس بنا بر این پست آلبوسو ادامه میدم!!!
__________________________________________________
شب همان روز - قرار گاه اوباش:
همهی اعضا در مکان همیشگی جمع شدن و همگی گوش به سخنان پدر خوانده ی خود فرا دادند و پیوز در جای خودش نشست و شروع به صحبت کرد:
_اهم اهم اهم اهم اهم اهم اهم اهم....(فکر کنم یه چیزی تو گلوش گیر کرده بوده ها!!!)
نیم ساعت بعد:
_ طبق بررسی های انجام شده باید بگم من بررسی کردم دیدم بورگین یک جمجمه ی زرین از خودش به جا گذاشته...با دامبل قرار گذاشتیم که طبق نقشه های فراوان باید بریم و اونو بر داریم.....دامبل راه های اونجا رو به نشون داد یک راه هست که از اون باید بریم یک سری جک و جونور بریزیم توی راه رو ها تا بتونیم خیلی راحت بریم و جمجمه رو برداریم اینو یادتون باشه که الف دال خیلی خوب از اونجا حفاظت میکنن......
در همین هین دست پیتر بالا رفت:
_ببخشید استاد...چه جک و جونوری ریزیم؟!؟!؟!من از عنکبوت میترسم....میشه عنکبوت نریزیم؟!؟!؟!
ملت و همچنین پیوز: مرتیکه ی خیکی!!!تو با این شیکم گنده ات خجالت بکش!!!!
پیوز(به تنهایی ):باب من که قبلا" توی اوباش دونی گفتم که باید موجودات جادویی بریزیم؟!؟!؟؟!؟!مثل قازقلنگ ها و اینا....!!!!
_نه نه...من از قازقلنگم میترسم...نه....!!!
_ از لولو خرخره هم میترسی؟!؟!!؟
_آره آخه واسه من به شکل یک اسب در میاد....من از اسب میترسم!!!
ملت:
_ خجالبت بکش!!!
پیوز در حالی که میخواست به این مساله ی پیش و پا افتاده خاتمه بده:
_خب خب خب...تو اصن نمیخواد در جانور اندازی باشی تو موقع حمله با ما باش!!!!
_من از الف دالم میترسم!!!
ملت در حالی که چوبدستی دستشون بودو...
_نه نه نه فهمیدم...میام میام...من اصن تو جانور اندازی هم میام....حرص نخورین!!!
پیوز از جاش بلند شد و با جذبه و آستاکبار(پیوزو این حرفا!!! )گفت:
_نقشه اینه.....





ادادمه دارد....
----------------------------------------------------------------------------
خب من همیشه پستام رو بیشتر دیالوگ تشکیل میده....پس زیاد توی نقد گیر ندین!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ماتیلدا استیونز در 1387/6/27 22:21:35
Re: اتاق ضروريات جلسات الف دال
ارسال شده در: چهارشنبه 27 شهریور 1387 21:40
نمایش جزئیات
آفلاین
نصفه ها شب- اتاق پرفسور فليت ويك!

-قيييييير...جييييير...قيييير... جييييير..!(خروپف ديگه باب)

چندين صداي تق و توق و زرت شديد نشان از ورود چندين ممد به اتاق داره. يه كتابخونه چوبي عظيم تلپي پايين ميوفته و چندين ممد به همراه چند شخص مجهول الهويه و يك شخصيت معلوم الحال از تو سوراخ پشتيه ميريزن بيرون!

ممد دهم به ممد اول: هيي بوقي زير شلواريت رفته تو دماغ من!
ممد يازدهم به ممد دهم: بوقي تو هم بيجامه ت تو دهن منه..آآآييييي!
ممد پنجم به ممد يازدهم: چته بوقي؟..مگه دامبل رفته تو زيرشلواريت!
ممد يازدهم: نه باب اين پيوز بوده.. تو كجايي؟ چي كار مي كني؟ چه خبر؟
ممدپنجم به ممد يازدهم: اينجام بغل دامبل ..تو چه خبر؟

در اين هنگام كارگردان و تهيه كننده و نويسنده و ... ممد تداركات همه با هم وارد صحنه مي شن و ممدهاي شماره دار رو متنبه مي كنن كه اينجا خونه ي اوباش نيست و بايد مثل انسانهاي متشخص هاگوارتز رفته عمل كنن..
ممدها همه با هم: آهاوون..آهاوون( نشان از تنبه بالا)

ممدهاي كيسه به دوش از توي تاريكي سوراخ بيرون ميان و وسط اتاق ولو مي شن. هر ممد چند كيسه روي دوشش هست كه كيسه ها هم به شدت مي جنبن!
بعد از ورود ممدها اشخاص مجهول الهويه وارد صحنه مي شن و همينطور مثل نديد بديدها به وسط اتاق خرچرخ مي زنن و مي چرن!

- زود باشيد..راه بيوفتيد.. بوقي ها حتما بايد دامبل بندازم دنبالتون تا راه بريد؟!.. راه بيوفتين الان اين كوتولهه بيدار ميشه هممونو شوشك مي كنه!
- قربان شوشك نه سوسك!
- خب همون شوسك..نه سوشك..
-
- بوق تو سرت تو يه سوسك هم نمي تونه بگي؟

ممدها و افراد مجهول الهويه يكي يكي و دوتا دوتا مي پرن بغل همديگه و به كوتوله ي روي تخت كه جيرجيركنان اين حرفا رو مي زد نگاه مي كنن!

- واي هممون بوق شديم.. بيدار شد!
- نترسيد باب من تو خواب حرف مي زنم!
- وووييي... وووييي.. قربان اين پير چروك چرا اينجوريه
- هرچه سريعتر گمشيد بيرون بلكه از دست اين بتونيم فرار كنيم!

پرفسور اعظم فليت ويك چندتا قلت روي تخت مي زنه و ميگه:
- اي پيوز بوقي... تو ارتش منو تهديد مي كني خوبه من خودم سوژه دادم بوقي.. تو خجالت نمي كشي هان هان؟

پيوز كه كمي صورتي شده بود همونجوري رفت توي ديوار. چندتا ممد جو زده هم قل قل خوردن و همونطور به تقليد از پيوز به راه ادامه دادن اما خوردن به ديوار و محتويات كيسه ها بيرون ريختن..
ممدها:

چند ديقه بعد:

صداي فريادهاي " كمك كمك" "‌كمك اين كاپائه مي خواد منو بخوره" يه قازقلنگ رفته تو بيجامه م" و غيره در كل هاگوارتز طنين انداز شده بود و ممدها و افراد مجهول الهويه كه به لطف بروبچ اتاق فرمان نقاطي از آنان شطرنجي شده بود اين ور و اون ور فرار مي كردن

--------------------
خودم با ريشاي دامبل دارتون مي زنم...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[img align=left]http://panmedi.persiangig.com/DA/Modereator.p
Re: اتاق ضروريات جلسات الف دال
ارسال شده در: چهارشنبه 27 شهریور 1387 19:53
نمایش جزئیات
آفلاین
پیوز ، آلبوس دامبلدور رو به اتاق کنفرانس اوباش دعوت میکنه و در رو پشت سرشون میبنده.

آلبوس دامبلدور از زیر عینکش یک نگاه مرموز به پیوز میکنه و یک چشمک مرموز تر هم میزنه ! ()

پیوز با دست به میز کنفرانس که به حالت بیضی شکل قرار داشت اشاره میکنه و خطاب به دامبلدور میگه.
_ خیلی خب دامبل ! باید کروکیش رو برام بکشی!
و یک کاغذ پوستی بزرگ و یک قلم میده دست دامبل و دامبل هم همچنان که مشغول توضیح دادنه ، کروکی رو میکشه.
_ ببین پیوز قبلش باید بهت بگم که ، الف.دال عین چی از این اتاق مراقبت میکنه!ببین ... اتاق ضروریات که اینجا باشه... سه تا الف دالی با فاصله سه سانت کنار هم ایستادن! داخل که میشید ، ست چپ هفت تا الف.دالی ، پنج سانت اون ور ترش سه تا ، سمت راست نه تا ، دوزاده سانت اون ور ترش هم شیش تا الف.دالی دیگه! آها داشت یادم میرفت هشت تا هم ته اتاق هستن !

پیوز : همینا بودن دیگه؟

آلبوس سرش رو به علامت موافقت تکون میده.
_ خیلی خب پیوز ... نفوذ به قلعه هاگوارتز خیلی سخته!

پیوز که گویی داشت با خودش حرف میزد تا با آلبوس گفت.
_ خب معلومه... ولی من یک فکر دیگه دارم ! فقط یک نکته دیگه... تو هنوز کروکی راه های ورودی مخفی به قلعه هاگوارتز رو برای من نکشیدی؟!

آلبوس دوباره همون چشمک مرموزش رو میزنه و روی اون ور کاغذی که پیوز دستش داده ، شروع میکنه به کروکی راه های ورود به هاگوارتز رو کشیدن!
_ خب اینجا ... اولین راه ورودی به قلعه هاگوارتز هست که نزدیک آشپزخونه هست و یک راست میره خوابگاه جن ها! فکر نکنم به دردتون بخوره!
پیوز : آره ... خوبه ! ادامه بده!

آلبوس نفس عمیقی میکشه و ادامه میده.
_ یک راه دیگه هم هست که صاف میره مستراح گریفیندور ! این راونا عاشق این گودریک بوده ، چون اغلب مواقع ، گودریک دستشویی بوده ( مسهل بوده ) این راهو زده با هم دیگه ارتباط مستقیم داشته باشن!
پیوز : نه این هم به درد بخور نیست!

آلبوس یک لبخند میزنه ... معنی لبخندش رو پیوز تونست " هنوز اصلیه مونده " تعبیر کنه.
_ و این هم یکی از کارآمد ترین راه های مخفیه! خودم ازش تو این مدت مدیریتم خیلی استفاده کردم ازش! دقیقاً یک راه مستقیم به خوابگاه اساتید هاگوارتزه! خودم تو این مدت ازش اینقدر استفاده کردم که دارای وسایل مدرنی شده و اینا ... این راهو بهت توصیه می کنم ... خیلی هم بی خطره و به اتاق ضروریات هم نزدیکه!

پیوز یک لبخند شیطانی میزنه و سرش رو به علامت موافقت بالا و پایین میبره.

آلبوس هم که میبینه کارا تموم شده ، میره طرف در تا ببینه کاملاً بسته شده ، بعد دوباره همون چشمک مرموز رو برای بار سوم به پیوز میزنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1387/6/27 20:10:16
Re: اتاق ضروريات جلسات الف دال
ارسال شده در: چهارشنبه 27 شهریور 1387 19:32
نمایش جزئیات
آفلاین
به نام بورگین کبیر ... آریانا آخرین اوراق را وارسی کرد و گفت : « نیست ! » و از شدت خستگی ورقی را به بالا پرتاب کرد که آرام آرام پائین آمد و به طرز مضحکی از سر پیوز وارد بدنش شد و از زیر پایش به زمین افتاد پیوز کمی فکر کرد و گفت : « من خوب یادمه ! بورگین ، بنیانگذار دسته اوباش ، خودش به من گفت که اون ورق رو اینجا ها مخفی کرده ! اونموقع من معاونش بودم ... هیعععی ! ... چقدر زمان زود میگذره ! باید یک ورق پوستی کهنه باشه با نوشته های دستنویس ! » یک ساعت بعد آریانا : یک روز بعد آریانا : یک ماه بعد آریانا : در همین لحظه که آریانا دیوانه وار سرش رو به دیوار میکوبه دیوار شکافته میشه و به زمین میریزه و آریانا زیر دیوار دفن میشه ! پیوز : « آریانا ... آریانا ... بوق بهت ! چرا دیوار رو خراب میکنی ؟ » اما بیشتر از جسد آریانا کاغذی توجه پیوز رو جلب میکنه که بین خرابه های دیواره ! کاغذ رو برمیداره و میخونه : آخرین گنجینه بورگین کبیر - بنیانگذار اوباش - در اتاق ضروریات قرار دارد : جمجمه زرّین ! پیوز با خوشحالی گیس آریانا رو میگیره از بین آوار میکشتش بیرون پرتش میکنه یه گوشه و به دنبال ورق دیگه ای میگرده اما پیدا نمیکنه ... روزی دیگر ، مقر اوباش در دهکده هاگزمید آلبوس دامبلدور دستی به ریش سفیدش کشید و نگاهی به پیوز انداخت : « پیوز تو چقدر سیفیتی ! ای جیگرتو ... چیکار میتونم برات بکنم ! » پیوز : « خودت خوب میدونی آلبوس ! تو تازه از مدیریت هاگوارتس استعفا دادی ! خودت میدونی که پادمور هنوز کم تجربه است و اگر یکی از راه های نفوذ رو بگی ما میتونیم جمجمه زرّین رو بدست بیاریم ! ... » آلبوس نگاهی به در و دیوار تمیز و نظیف ، خوشگل و جیگر و مامانی و مدرن و قشنگ و ناز و ... مقر اوباش کرد و گفت : « خیلی خوب ... قبوله ... خوب گوش کن ... <><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><> همونطور که دیدین اوباش متوجه میشن که جمجمه زرین که تنها گنجینه باقی مونده اونها از بنیان گذار اوباش - بورگین - هست در اتاق ضروریات مخفی شده ! در نتیجه تصمیم میگیرن اون رو بدست بیارن ! مشخصه که آلبوس دامبلدور که به تازگی پست مدیریت مدرسه رو به استرجس پادمور داده با اوباش همکاری میکنه و راه های نفوذ رو نشون میده اما اخطار میکنه که ارتش الف دال به سختی از اتاق ضروریات محافظت میکنه ! محور سوژه اینه که اوباش یک دسته از موجودات پلید جادویی شامل لولوخورخوره ها ، قازقلنگ ها ، دیمون ها ، کاپا ها و ... رو از یکی از راه های مخفی وارد هاگوارتس میکنند و در حالی که توجه همه به اونها و بیرون کردنشون از هاگوارتس جلب شده وارد اتاق ضروریات میشن و جمجمه زرین رو برمیدارن و بعد از درگیری ای با الف دال موفق میشن با تمام نیروهاشون از هاگوارتس خارج بشن و به مقر اوباش در هاگزمید برن !!!! من رسما الف دال رو تهدید میکنم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »


تصویر تغییر اندازه داده شده






A Never Ending Story ...
Re: اتاق ضروريات جلسات الف دال
ارسال شده در: دوشنبه 27 خرداد 1387 10:49
نمایش جزئیات
آفلاین
در اتاق ضروریات :

- به نظر شما چی کار کنیم؟
- چمیدونم لاوندر؟
هرمیون نگاهی به هوگو و لاوندر انداخت و گفت : اما من میدونم. باید با برنامه پیش بریم.
هوگو با تمسخر گفت : خب بفرمایید خانم برنامه.
هرمیون با عصبانیت فریاد زد : ریموس توی بیمارستانه و بلیز هم بچه هارو مسموم می کنه و تو اینجا منو مسخره می کنی؟
هوگو :
هرمیون که خشمش کمی خوابیده بود گفت : خب. باید از همۀ اعضای ارتش کمک بخوایم و کارمون رو منظم انجام بدیم. پرنل خبرشون کن.
پرنل در حالی که یک سکه از جیبش در می آورد گفت : باشه.
چند لحظه بعد در اتاق باز شد و نوربرتا و الیواندر و نیکلاس وارد اتاق شدند. هرمیون رو به آن ها کرد و گفت : چه عجب اومدید.
نوربتا گفت : حالا برنامه چیه؟
هوگو گفت : از خانم برنامه بپرسید.
هرمیون :
هوگو :
ناگهان لاوندر فریاد زد : هوگو ، هرمیون بس کنید. هرمیون قرار بود برنامه رو بگی.
همه به لاوندر نگاه کرده و به این حالت در آمدند :
هرمیون گفت : آهان... برنامه! الان می گم.
ناگهان در باز شد و همه خشکشان زد. سپس چوبهایشان را به سمت در گرفتند. اما کسی که داخل شد کسی نبود جز ریموس لوپین. همه چوبدستیهایشان را پایین آوردند و به طرف او رفتند. لوپین گفت :
- خب دیگه بسه. بریم سر کارمون...
هوگو به میان حرفش پرید و گفت : اما چجوری حالت خوب شد ریموس؟
لوپین گفت : مادام پامفری کارشو خوب بلده و مسمومیّت هم شدید نبود. داشتم می گفتم. بریم سر کارمون. هرمیون تو با پرنل و لاوندر برید دم دفتر بلیز کشیک بدید. هوگو تو هم با نیکلاس و نوربرتا برید دم دفتر دامبلدور.من و الیواندر و هدویگ هم میریم به زیر زمین مخفی دفتر بلیز.
لاوندر گفت : اما چجوری؟
لوپین گفت : سادست. از راه مخفی.
نوربتا گفت : خب حالا ما سه تا گروه که مستقر شدیم چی کار بکنیم؟
لوپین گفت : هرمیون و پرنل و لاوندر به حرفای بلیز گوش میدن. احتمالا با ولدمورت تماس میگیره و ولدمورت هم نقشۀ جدیدی بهش میگه. این سه نفر وقتی که نقشه را شنیدند پرنل و لاوندر پیش هوگو و نیکلاس و نوربتا میرن و بهشون نقشه رو میگن. اونا هم به دامبلدور می گن. من و الیواندر و هدویگ هم میریم زیر زمین مخفی و وقتی که بلیز برای اجرا نقشۀ جدید از دفترش خارج شد پشتش ره می افتیم و تعقیبش می کنیم.
هوگو گفت : حالا چرا شما از زیر زمین اونو تعقیب کنید؟
لوپین گفت : چون که اون طوری پشت سرشیم و راحت تر تعقیبش می کنیم. سوال دیگه بسه. حرکت کنید.

گروه اول :

- زود باشد.
- داریم میایم دیگه هرمیون.
- رسیدیم.خوب گوش بدید.
- باشه هرمیون. اما الان که صدای نمیاد.
پوف... ( صدای ظاهر شدن ولدمورت در آتش )
بچه ها ساکت شدند.
- بلیز. با من کاری داشتی؟
- بله ارباب. من رفتم به دفتر دامبلدور. ولی اون گفت تو چقدر سفیدی و بعد حالت صورتش مثل وقتی شد که پرسی رو می بینه و بهم نزدیک شد ...
دیگ گریه بلیز اجازه نداد او حرفش را بزند.
- بلیز گریه نکن . من راهی دارم.
چه راهی سرورم؟
پوف... ( صدای فوت کردن ولدمورت )
بچه ها آن چیزی را که میدیدند باور نمی کردند. ولدمورت به بلز فوت کرد و حالا بلیز سیاه شده بود.

ادامه دارد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چوبدستی ساز معروف
چوب می خوای؟
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: اتاق ضروريات جلسات الف دال
ارسال شده در: دوشنبه 27 خرداد 1387 09:21
نمایش جزئیات
آفلاین
خانم پامفری فکر کرد که بچه ها دارند با او شوخی می کنند کمی تا قسمتی ناراحت و عصبانی شد و گفت :
- ببینید بچه ها اگه واقعاً چیزی نمی دونید یا نمی خواید کمکم کنید بهتره که با من شوخی نکنید .
هوگو دوباره کتاب بیدل نقال رو پس گرفت و گفت :
- ببینید ما نمی خوایم شما رو اذیت کنیم ،مخصوصاً در وضعیتی که الآن ریموس مریض شده .
بقیه هم با سر علامت تایید نشان دادند سپس هوگو ادامه داد .
- ببینید تمام علایم بیماری ویروس با بقیه یکی هستش ، ما می دونیم که اینجا یکی داره شرایطی رو برای کسانی فراهم می کنه تا بیان و مدرسه رو بگیرن .
خانم پامفری که در حال بررسی شربت های تو کمدش بود بدون اعتنا به آن ها شربتی که شیشه ی سبز رنگی داشت از تو کمد برداشت و به بچه هایی که در آنجا مانند ریموس مسموم بودند مقداری داد .
دور و بر خانم پامفری بسیار شلوغ بود برای همین هم بچه ها رو از اونجا بیرون کرد .
بچه ها با ناراحتی بسیار به سمت اتاق ضروریات به راه افتادند .

در آنسوی سکانس : دفتر دامبلدور

بلیز پس ورود به دفتر دامبلدور سلامی عرض کرد و بر روی صندلی نزدیک مدیر پیر مدرسه نشست . کمی به عکس های بالا سرش نگاهی انداخت ، اکثر آنها داشتند او را می پاییدند .
دامبلدور با آرامش و خونسرذی خاص خود به صندلیش تکیه داد . بلیز سر حرف رو باز کرد .
- پرفسور تا حالا چند تا مدیر تو هاگواتز بودند؟
- نمی دونم شاید بیش از سیصد نفر شاید هم فراتر از آن
- آهان ...یادم اومد برای چی اینجا اومدم ، مثل این که نامه ای دارید از لندن ، باید هرچه سریعتر هاگوارتز رو ترک بکن...
- می گم بلیز چه سفید مفید هستی ها !!
- خیلی ممنون نظر لطف شماس می گم باید شما هاگواترز رو ترک ...
- می گم بلیز تو چند وقته که با پرسی رفیقی ؟
- نمی دونم شاید ده سال ولی شما باید اینجا رو ترک ...
- بلیز مایلی در کلاس های خصوصی من شرکت کنی ؟
- بازم نظر لطف شماس ولی باید ایجا ور ترک ...
- می گم بلیز پاشو یه دور بزن
- پرفسور اینها رو بزارید واسه بعد شما باید الآن اینجا رو ترک ...
دامبلدور پاشود و با چشمهای گشاد شده و آب دهانی که بر روی ریشش جاری شده بود به طور وحشتناکی به سمت بیلز می آمد .
( شفاف سازی : یویوی صورتی جیمز هم بر روی میز دامبل بود )
بلیز که ترسیده بود با وحشت از صورت دامبل که تنها زمانی که پرسی را می بیند یا بر روی میز می نشیند این گونه می شود از صندلی پاشد و عقب عقب به سمت در می رفت و چیز هایی می گفت .
دامبلدور عزیز نیز با همان قیافه ای ترسناک که این شکلی بود : به سمت بلیز می رفت .
- دامبلدور جلو نیا
- خیلی سفیدی
- می گم جلو نیا
- خیلی خوش هیکلی
- نیا نیا جلو جون مادرت نیا
- نی ناز ، وایسا کارت دارم
بلیز دیگر در حالت ترس در صورتی که دست ها در هوا تکان خورده و پاها به سرعت میگ میگی می دود از دفتر دامبلدور خارج شد .
دامبلدور بعد از خروج خنده دار بلیز دستمال سفید گل من گلی اش را از جیبش در آورد،دهانش را پاک کرد و گفت :
- تا تو باشی نخوای منو از مدرسه بیرون کنی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چه کسی بود صدا زد هوگو ؟

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: اتاق ضروريات جلسات الف دال
ارسال شده در: یکشنبه 26 خرداد 1387 12:02
نمایش جزئیات
آفلاین
من ترجیح می دم از اسم های تغییر یافته استفاده کنم.

*******************************************
بچه ها به ریموس کمک کردن که بلند بشه و به سرعت از دفتر خارج شدند. از پله ها پایین رفتند و وارد راهرو شدند که ناگهان متوجه کسی شدند که از روبرو نزدیک می شد. بلیز می آمد که به دفتر دامبلدور برود. بچه ها به سرعت ریموس را به پشت ستونی کشیدند و خود را نیز مخفی کردند. بلیز از جلوی آن ها ردشد و از پله ها بالا رفت. ناگهان هوگو فریاد زد :
- یووووووووهوووووووووو.
هرمیون گفت : ساکت. چرا فریاد می زنی؟
هوگو گفت : به خاطر این!
و دفترچه ای را که پشتش قایم کرده بود نشان داد.
لاوندر گفت : اما هوگو چجوری؟
هوگو با شادی گفت : دزدیدمش.
سپس رو به بقیه کرد و گفت : فکر کنم پادزهر اون سم ها توش باشه. بهتره لوپین رو با این دفترچه ببریم پیش مادام پامفری.
بقیه به نشانۀ تایید سر تکان دادند. سپس لوپین را بلند کرده و به سوی بیمارستان روانه شدند.

در بیمارستان :

- مادام پامفری.
مادام پامفری یا عصبانیت به سمت بچه ها آمد و گفت : چه خبره. اینجا بیمارستانه. اه خدای من. ریموس چت شده؟
هرمیون گفت : یه سری معجون خورده که نمی دونیم چی بوده.
مادا پامفری گفت : بخوابونیدش رو اون تخت.
بچه ها لوپین را روی تخت گذاشتند و کمی عقب رفتند. سپس لاوندر ناگهان گفت :
راستی ! ما روش درست کردن پادزهر اون معجونی رو که به بچه ها دادند پیدا کردیم.
سپس دفترچه را از هوگو گرفت و به مادام پامفری داد. مادام پامفری به دفترچه نگاه کرد و گفت :
بامن شوخی می کنید؟ بیدل نقال به چه درد من می خوره؟

این داستان ادامه دارد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آقای الیواندر در 1387/3/26 12:06:18
ویرایش شده توسط آقای الیواندر در 1387/3/26 12:09:59
ویرایش شده توسط آقای الیواندر در 1387/3/26 12:13:46
چوبدستی ساز معروف
چوب می خوای؟
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: اتاق ضروريات جلسات الف دال
ارسال شده در: جمعه 24 خرداد 1387 08:59
نمایش جزئیات
آفلاین
اما من ترجيح ميدم مثل بقيه باشم
سارا و آلبوسو لاوندر و هرميون
.........................................................................................................................
در اين لحظه بچه ها نمي دونستند که بايد چي کار کنن!
آلبوس به هرميون نگاهي انداخت و گفت:بهتر بود اول به پروفسور مي گفتيم بعد اونو دست کاريش مي کردي!!!

هرميون که ناراحت بود گفت:من توي اون لحظه واقعا" نمي تونستم تشخيص بدم چه کار بايد بکنم!!!

لاوندر در حالي که توي فکر بود: اما اگه از مدرسه هم اخراج بشه من مطمئنم که لرد يه فکر جديدي مي کنه و ما نبايد بذاريم که اون فکر کنه ما همه چيزو فهميديم!!!

پروفسور:بچه ها بهتره شما به خوابگاهاتون برگردين و منم با بقيه ي معلم ها صحبت کنم تا به يک نتيحه اي برسيم!

لاوندر با صداي بلندي گفت: نه پروفسور اون الآن به دفتر شما مياد و شما نبايد جايي برين!

پروفسور با اخم گفت:نبايد؟

لاوندر:بله پروفسور! اون بايد فکر کنه که شما از چيزي خبر ندارين و اون داره به هدفش مي رسه!!!

آلبوس با تعجب گفت: بله!!! واين دقيقا" همون کاريه که شما بايد بکنيد!!! اون نبايد چيزي بفهمه!!! ببينيد پروفسور لردولدمورت همونطور که به راحتي از شومينه ي داخل اتاق ايگور وارد شد بازم مي تونه بياد! پس بهتره يک نقشه ي درستو حسابي بکشيم!!!

پروفسور گفت: بله اما بهتره شما زود تر از اينجا برين چون اگه شما رو توي دفتر من ببينه حتما" شک مي کنه!!!

بچه ها از جاشون بلند شدن که برن ناگهان سارا سرش گيج رفت و به زمين افتاد!

هرميون ناگهان فرياد کشيد! واي پروفسور!!!

پروفسور: چيزي شده دوشيزه گرنجر؟

هرميون: من يادم نبود! در حالي که ما داشتيم دنبال اون معجون مي گشتيم سارا بعضي هاشون رو امتحان کرد! ممکنه مسموم شده باشه!

پروفسور: پس بهتره فورا" ببرينش پيش مادام پامفري! اگه مسموميت شديد نباشه اون مي تونه کمک کنه!

بچه ها به سارا کمک کردن تا از جاش يلند شه و فورا" از دفتر دامبلدور خارج شدند...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
من غريبه ي ديروزم و آشناي ام
Re: اتاق ضروريات جلسات الف دال
ارسال شده در: شنبه 18 خرداد 1387 10:34
نمایش جزئیات
آفلاین
ریموس با نگاهی به هوگو و لاوندر شروع به صحبت کرد.برای دامبل دور تمام ماجراهایشان از اول از زمانی که به بلیز مشکوک شده بودند تعریف کرد.در مورد دفترچه بلیز ، گیر افتادن آل و همچنین در مورد ملاقات بلیز با ولدمورت در شومینه دیواری اش توضیح داد.در بین صحبت هایش هوگو و لاوندر هم به کمکش می آمدند و توضیحاتش را کامل می کردند.بعد از صحبت های بچه ها دامبل دور به فکر فرو رفت. حدود پنج دقیقه بدون اینکه حرفی بزند قدم زد و فکر کرد.سپس رو به آن سه نفر گفت:
-بچه ها شما درباره حرفایی که زدید مطمئنید؟
هوگو به تندی گفت:
-بله، بله پروفسور کاملا...شما باید حرف ما رو باور کنید.
دامبل دور با حالتی متفکرانه گفت:
-هوممممم...الان هنوز هم معجونش رو داره؟
ریموس گفت:
-بله ، پروفسور.اون معجون ور توی دخمه اش نگهداری می کنه.
-بسیار خب ، پس یعنی اگه الان کسی از اون معجون بخوره مسموم میشه درسته؟منظورم اینه که اون معجون الان کامله و احتیاجی به اینکه روش کار بشه نداره؟چون اگه اینطور باشه با یه آزمایش ساده میشه ثابت کرد که پروفسور بلیز خیانت کار بوده و اخراجش کرد.
با این حرف دامبلدور هر سه نفر خشکشان زد.هرمیون معجون را دستکاری کرده بود و آن معجون الان اثر سمی نداشت. اگر دامبل دور امتحانش می کرد و جواب نمی داد نه تنها نقشه شان برای خنثی کردن توطئه بلیز نقش بر آب می شد بلکه اعتبارشان نیز نزد دامبل دور از بین می رفت.
هوگو با نگرانی شروع به صحبت کرد و گفت:
-پروفسور...راستش...راستش ما معجونو دستکاری کردیم و اثر سمی شو از بین بردیم...
دامبل دور در حالی که به ریشهایش دست می کشید نگاهی به آن سه نفر انداخت....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
د?