پست فلیت رو ادامه بدم یا ماتیلدا؟فعلا بنابر احتیاط پست ماتیلدا رو ادامه می دم.اگر کارم اشتباه بود پاک کنید پستمو!= = = = = == = = = = == = = ==
پیوز بعد از توضیح دادن سخنان ارزشی و خسته کننده خود،گفته های خود را با یک سوال خز شده پایان داد:
--خوب به امید مرلین تا چند روز دیگه اون یکی گنجینه رو هم به دست اوردیم.کسی نظری نداره؟
سکوت تنها جواب سوال پیوز بود.پیوز با آن چشم های ورقلمبیده اش تک تک اعضا را از نظر گذراند.به غیر از نیک که مشغول خواندن کتاب هری پاتر هفت بود(
)، بقیه اعضا در حال مشورت و هماهنگی بودند به این شکلی که مشاهده می کنید(
) -نیک!چیکار می کنی؟
-دارم کتاب می خونم!آخر عمری تصمیم گرفتم مطالعه کنم!
-ببینم حالا چند سالته؟
-فکر کنم پس فردا 991 ساله می شم!
-نیک راستشو بگو جاودانه سازی چیزی داری؟

-نه به جون بورگین!
-نیک....
دروغ نگو!سنگ جادو که نابود شد!تو بوقی چرا هنوز زنده ای؟-راستش فکر کنم 50 تایی جاودانه ساز دارم!دقیق یادم نیست!

چشم های پیوز ورقلمبیده تر از هر موقع دیگر شد.در صدای خرناس اعضا، صدای حاکی از تعجب پیوز شنیدنی بود!
-ببینم تو بوقی دست لرد رو از پشت بستی!می شه چند تا جاودانه سازتو نام ببری؟
-چرا که نه!
نیک دست به چانه ی چروکش کشید و نگاهی به سقف چوبی سالن کرد.
-یویوی جیمز...آفتابه مرلین...ریش دامبل...جمجمه زرین بورگین....
-چـــــــــــــــی!

-جمجمه زرین بورگین!چطور مگه؟

-نیک تو خیلی بوقی هستی!
کی جمجمه ارباب منو جاودانه ساز خودت کردی؟-وقتی که کشتمش!

-نــــــــــیک!

اشک های نقره ای رنگ و بلورین پیوز بر روی میز ریخته می شد.با صدای هق هق پیوز،چرت همه ی اعضا پریده بود و هوشیارانه او را نگاه می کردند.
-راستی پیوز خوب شد یادم اومد!تو آبرفورث رو می شناسی؟
پیوز نمی توانست گریه خود را کنترل کند.به همین دلیل هوگو جواب نیک را داد:
-آره می شناسم!واسه عضلات بازوم استفاده می کنم!به شما هم توصیه می کنم استفاده کنید!

-
بوقی من با تو شوخی ندارم! الان فصل های آخر کتاب 7 رو می خونم!گفته یه راه مخفی از کافه ی آبرفورث هستش که مستقیم می ره اتاق ضروریات!به محض پایان یافتن این جمله، گریه ی پیوز نیز متوقف شد.
-شوخی که نکردی؟

-نه!بیا خودت بخون!من می گم یه عده برن اون جک و جونورا رو ول بدن از راهی که آلبوس غوله(
) پیشنهاد داد.وقتی ملت از اتاق ضروریات اومدن بیرون از اون راهی که اینجا گفته می ریم تو
بهتر نیست یه جغد واسه آلبوس بفرستیم و نقشه جدیدو بهش توضیح بدیم؟سکوت پس از پایان یافتن جمله ی نیک بر فضا حکم فرما شد.سکوت علامت رضاست!نـــــــــــه غلام؟
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

آخه واسه من به شکل یک اسب در میاد....من از اسب میترسم!!!




همینا بودن دیگه؟
یک ماه بعد
در همین لحظه که آریانا دیوانه وار سرش رو به دیوار میکوبه دیوار شکافته میشه و به زمین میریزه و آریانا زیر دیوار دفن میشه !
پیوز : « آریانا ... آریانا ... بوق بهت ! چرا دیوار رو خراب میکنی ؟
... چیکار میتونم برات بکنم ! »
پیوز : « خودت خوب میدونی آلبوس ! تو تازه از مدیریت هاگوارتس استعفا دادی ! خودت میدونی که پادمور هنوز کم تجربه است و اگر یکی از راه های نفوذ رو بگی ما میتونیم جمجمه زرّین رو بدست بیاریم ! ... »
آلبوس نگاهی به در و دیوار تمیز و نظیف ، خوشگل و جیگر و مامانی و مدرن و قشنگ و ناز و ... 




