جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: حياط هاگوارتز
ارسال شده در: پنجشنبه 22 مرداد 1388 22:04
نمایش جزئیات
آفلاین
فیلچ داره از تو حیاط هاگوارتز رد میشه که میبینه یه چیزی از دفتر مدیران آویزونه!

یکم که دقت می کنه می بینه این چیز! پاتره!

فیلچ با خانوم نوریس : این دفعه دیگه نمی تونه از دستم در بره عزیزم! به خاطر ورود غیر مجاز به دفتر اخراج میشه

و با بیشترین سرعتی که درد رماتیسمش اجازه میده به سمت دفتر مدیران لخ لخ می کنه!

در همین هنگام ریگولوس و فینیاس حال و احوالشون رو به پایان می رسونند و پاترو لوله کرده و به سمت خارج دفتر راهی میشند!

دم دفتر محکم به فیلچ می خورند!

فیلچ : پروفسور بلک ؟!

فینانیاس : تو کی هستی ؟

فیلچ : من سرایدار فعلی این جهنم دره م! همیشه وصف خوبیای شما رو شنیدم که در زمان شما شکنجه ی دانش آموزا مجاز بوده ! لطفا منو به سرایداری خودتون قبول کنید!

فینیاس : تو چی میگی نوه جانم ؟ ببریمش ؟

ریگولوس : زیادم بد نیست ... می تونه برامون ماهی مرکب و پاتر لوله شده رو حمل کنه!

فینانیاس : اوکی پس ... به جمع ما خوش اومدی

و فیلچ که کاملا از خوشحالی کمردردشو فراموش کرده ماهی مرکبو با پاتر طناب شده به قوز پشتش می بنده و همگی از دفتر به سمت همون مقصد نامعلومه راهی می شند!
موجود نحیف تیره ای که خانوم نوریسه هم مثل سایه دنبالشون میره!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: حياط هاگوارتز
ارسال شده در: پنجشنبه 22 مرداد 1388 01:32
نمایش جزئیات
آفلاین
فینیاس در هاله‌ای از نور از داخل تابلو در میاد و دلپی می‌یوفته بقل ریگولوس!

- نوه‌ی عزیزم!
- پدربزرگ!
- بیا این ماهی مرکب رو بگیر!

ریگولوس به شدت تعجب می‌کنه!

- این واسه چی؟
- نمي‌دونم از مدیر ایفای نقش بپرس!
- آهان!

فینیاس سپس شروع می‌کنه دور اتاق دامبل رو گشتن و یهویی برمی‌گردی و تابلوی دامبل رو از جا می‌کنه پرت می‌کنه از پنجره بیرون!

- پدربزرگ!
- سکوت! من همیشه از این دامبل بدم می‌یومد! خیلی مثبت بود!

یه کم بعد صدای داد و هوار اساتید از توی حیاط هاگوارتز دوباره شنیده میشه که پیک نیکشون دوباره خراب شده

پاتر: من می‌تونم این قاب پنجره رو ول کنم
فینیاس: این کیه نوه جانم؟
ریگولوس: هری‌پاتر معروف!
فینیاس: همون پسر ضایهه؟
ریگولوس با سر تأیید می‌کنه!

فینیاس کمی فک می‌کنی و در حالی که فکر می‌کنه گوی‌هاش دورش مي‌چرخن.
- خب حالا نقشمون اینه! می‌ریم اول تحقیقات میدانی می‌کنیم ببینیم چه خبره کلاً این طرفا و برای خودمون متحد جمع می‌کنیم! خوبیش اینه نوه عزیزم که از قدرت وحشت‌آور ما با خبر نیستن و ما رو دست کم می‌گیرن

ریگولوس خنده شیطانی می‌کنه و سپس دو نفری پاتر رو مثل طناب جمع می‌کنن و به سمت نامعلومی راهی می‌شن

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
usquequaque putus

ارزشی پیر و قرقرو

تصویر تغییر اندازه داده شده

[b][size=medium][color=0000FF]حزب ارزشی‌ها؛ ق
Re: حياط هاگوارتز
ارسال شده در: پنجشنبه 22 مرداد 1388 01:24
نمایش جزئیات
آفلاین
توی حیاط همه اساتید با هم اومدن پیک نیکو دور هم خوشحال نشستن و دارن بحث می کنن، همینطوری که بحث داغه ، یهو صدای هورت و قارت و زارپی میاد و زمین دهن وا می کنه و یه حفره عظیم تو چادرشون پیدا میشه!

اساتید اهمیتی نمی دن و همچنان به بحث خودشون ادامه میدن که یهو از توی حفره ریگولوس که خاکی و خولی شده بود میاد بیرون.
اساتید دیگه درنگ رو جایز نمی دونن و یه اهمیتی میدن و به طرف در خروجی چادر هجوم می برن، و پاتر که برای فضولی اومده بود زیر دست و پای اساتید له میشه.

ریگولاس که فکر نمی کرد زنده بودنش اینقدر ترسناک باشه، یه اینه از جیبش در اورد و خودشو خوشتیپ کرد و بعداز چادر رفت بیرون و به پنجره ی اتاق مدیریت خیره شد.


. ریگولوس که نمی خواست تیپش بهم بخوره، پاتر رو از روی زمین برداشت و یه ورد خوند تا پاتر دراز شد و بعد هم یه دونه زد پس سرش تا دهنش باز بمونه و بهش گفت که اگر پسر خوبی باشه، بعدا مجانی می فرستتش سنت مانگو تا درست بشه. پاتر رو با دهن باز پرت کرد طرف پنجره و پاتر پنجره رو گاز گرفت و یه پل بین حیاط و اتاق مدیر مرحوم دامبلدور ایجاد شد. ریگولوس از پاتر بالا رفت و وارد اتاق دامبلدور شد.( تاپیک مدیریت قفل بود )


سریع طرف تابلو های روی دیوار رفت و تابلوی جد خودش " فینیاس نایگلوس بلک " رو پیدا کرد.
فینیاس از دیدن ریگولاس کلی خوشحال شد و چون دامبلدور هم توی همون تابلو بقلی بود، و از فضولی نمی تونست اروم بشینه از ریگولاس پرسید که : مگه تو نمرده بودی؟
ریگولاس هم واسه اینکه بالاخره مدیرش بوده و احترامی داشته و ادم پشت مرده حرف نمی زنه جواب دامبلدور رو داد: من نمرده بودم...من وقتی توی دریاچه افتادم، از زیر اون سوراخی رو پیدا کردم که به قاضلاب لندن منتهی می شد...از اونجا خودم رو به اینجا رسوندم.
فینیاس که از توجه ی زیادی دامبلدور به ریگولاس اصلا خوشش نیومده بود، از توی تابلوی خودش رفت و یه چند تا چک و کف گرگی نثار دامبلدور کرد.
ریگولاس هم کلی از غیرت و حمایت جدش خوشحال شد و تابلوی جدش رو بوس کرد. همین که بوس کرد، انگاری جدش از طلسمی ازاد شده باشه، از توی تابلو در اومد و صحیح و سالم رو به روی ریگولاس ایستاد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Toujours pur

" به خاطر یک مشت سوژه "

[b][size=small]�
Re: حياط هاگوارتز
ارسال شده در: شنبه 5 مرداد 1387 20:06
نمایش جزئیات
آفلاین
لطفا كمي راجع به اينجا و روند كارش توضيح بديد بعد اگه خواستيد پست رو حذف كنيد اما خدايي يادتون نره!من اصلا دوست ندارم يه كل كل با بچه هاي كوچولو موچولوي گريف و هافلپاف و ريون از دست بدم!اي جانم!كوچولوهاي من!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رابستن لسترنج در 1387/5/5 20:08:44
گیلبرتو تصویری عالی از رفتار ما می دهد . به گفته ی او ، آدم ها مثل هندی ها بر روی زمین راه می روند . با یک سبد در جلو ، و یک سبد در پشت . در ?
Re: حياط هاگوارتز
ارسال شده در: یکشنبه 2 تیر 1387 10:17
نمایش جزئیات
آفلاین
حیاط مدرسه بسیار شلوغ شده بود، این شلوغی برای پیرمردی مثل نیکلاس که به سر و صدا عادت نداشت خیلی خسته کننده و سخت بود.
برای همین به طرف یه گوشه خالی از حیاط رفت تا بر روی چمن آن قسمت کمی چرت بزند ، روی زمین ولو شد و خود را برای خواب آماده کرد ، پلکهایش فارغ از هیاهو هر لحظه وزنه‌ای سنگین‌تر را بلند میکردند تا قدرت پایین رفتن خود را امتحان کنند.
نیکلاس داشت در خواب عمیقی فرو میرفت که با صدای "آفتاب مهتاب چه رنگه ..." از جای خود سراسیمه بلند شد و به منبع صدا چشم دوخت، جایی که جیمز هری پاتر دقیقاً در فاصله‌ی یک متری او مشغول انجام حرکات ژانگولری با یک سیم! بود.

نیکلاس: جیمزی ... عزیزم مشکلی نداری؟
جیمز: نه نیکلاس مشکلی نیست من این بازی رو فوت آبم.
نیکلاس: ، بوقی مگه نمیبینی من خوابم اومدی روی سر ‌ ِ من داری بازی میکنی؟
جیمزی:اوه ... خواب بودی نیکلاس؟ اصلاً بنظر نمیرسید.
نیکلاس: مثلاً شاگرد اولی! ببینم یه نفر وقتی چشماش رو می‌بنده ... اَه اصلاً ولش کن ببینم تو مگه کلاس نداری؟ اینجا چکار میکنی؟ امروز مگه کلاس ماگل شناسی نیست؟ این استادتون چه غلطی داره میکنه؟
جیمز: هوووم ... میدونی نیکلاس چرا کلاس داریم ولی پروفسور بارتی برنامه ریزی باحالی کرده.
ما اول سه جلسه بوق میزنیم و یه امتحان بوقی رو میگذرونیم بعد تازه جلسه چهارم میفهمیم ماگل چیه! بعد برمیگردیم جلسه اول میفهمیم خیلی بوق بودیم که ماگل نشناخته داریم ساخته ها و رفتار آنها رو میخونیم بعد دوباره میایم جلسه پنجم ...
نیکلاس: جیمزی اگر تا دو دقیقه دیگه توی یه کلاس خودت رو گم وگور نکنی همین امشب می‌برمت کلاسای دامبل... خوب بابا ... آروم تر برو ... نخوری به در و دیوار ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نیکلاس فلامل در 1387/4/2 10:22:01
ویرایش شده توسط نیکلاس فلامل در 1387/4/2 10:23:10
شناسه ، شناسه ، شناسه.

هنگامی که به دنبال من آمدی تا تو را برای خودم انتخاب کنم ، حس خوبی نداشتم ، اما به خاطر خودت ، انتخابت
Re: حياط هاگوارتز
ارسال شده در: شنبه 1 تیر 1387 20:31
نمایش جزئیات
آفلاین
پرد فوت نوشته :
نقل قول:
من قصد بی احترامی ندارم ولی ببخشید هرگروهی برای خودش ارزشی داره.هرکسی گروهش رو دوست داره.از دوستان می خوام به گروه های همدیگر توهین نکنن.از من گفتن بود.شنیدنش از شماها باشه!

و

مرلین مک کینن نوشته :
نقل قول:
بارتي دوباره شروع نكن كه اشكت رو مثل ترم قبل در ميارما!

اره جونم جوسازي نكن كه آخرش كم بياري بگي هافل فلان بود هافل بيسار بود!
بازم مي‌گم دوباره شروع نكن كه عواقبش پاي خودته!

باو شوخی سرتون نمی شه ؟ حالا ما یه چیز گفتیم ، چرا گارد می گیرین ؟


جیمز هری پاتر نوشته :
نقل قول:
اوه اوه ! چه خشن ! باب هنوز ترم اولشه دارید شروع می کنید عزیزان !
عین مشنگ ها به هم می پرن !
همینجا اعلام می کنم دوستان عزیز....
هر کی دعوا کنه با من طرفه !
همه می دونید به دعوا آلرژی دارم ! می زنم شپلختون می کنما !
بارتی بوقی ! نکن !

اوه بابا ، ایول ... تو اگه ترم دومته ، من ترم سوممه ترم اول کجا بود ؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: حياط هاگوارتز
ارسال شده در: شنبه 1 تیر 1387 20:25
نمایش جزئیات
آفلاین
اوه اوه ! چه خشن ! باب هنوز ترم اولشه دارید شروع می کنید عزیزان !
عین مشنگ ها به هم می پرن !
همینجا اعلام می کنم دوستان عزیز....
هر کی دعوا کنه با من طرفه !
همه می دونید به دعوا آلرژی دارم ! می زنم شپلختون می کنما !
بارتی بوقی ! نکن !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: حياط هاگوارتز
بارتي دوباره شروع نكن كه اشكت رو مثل ترم قبل در ميارما!

اره جونم جوسازي نكن كه آخرش كم بياري بگي هافل فلان بود هافل بيسار بود!
بازم مي‌گم دوباره شروع نكن كه عواقبش پاي خودته!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: حياط هاگوارتز
ارسال شده در: شنبه 1 تیر 1387 16:11
نمایش جزئیات
آفلاین
من قصد بی احترامی ندارم ولی ببخشید هرگروهی برای خودش ارزشی داره.هرکسی گروهش رو دوست داره.از دوستان می خوام به گروه های همدیگر توهین نکنن.از من گفتن بود.شنیدنش از شماها باشه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: حياط هاگوارتز
ارسال شده در: شنبه 1 تیر 1387 15:56
نمایش جزئیات
آفلاین
اومدم بگم باز یه ترم جدید شروع شده ... اینجا می تونیم همه با هم بحث کنیم و بزنیم تو سر و کله ی همدیگه ...


برای شروع :

هافلیا خیلی بوقن

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!