همه چیز در کافه محفل ققنوس آماده بود و میزبانان در حال خوشامد گویی به مهمانان بودند!آلبوس دستی به ریش خفنش کشید و بعد از در آغوش کشیدن هری گفت:اه هری من...چه عجب از این طرفا.بعد از آخرین تدریس خصوصی هاگوارتزم دیگه ندیدمت.چقدر بزرگ شدی.ماشالا بزنم به تخته!!
هری خودش را با زور از لای بازوان دامبل بیرون کشید و بعد از صاف و صوف کردن چین های بارانی اش پکی به سیگار برگ هاوانایش زد و گفت:هی پیری حالا درسته که ما تو جوونی یه کاری کردیم،ولی دیگه زمونه عوض شده،بخوای بازم دست از ریشت دراز تر کنی سریع حذف شناسه ات میکنم!
دامبلدور که اصلا انتظار برخورد سرد هری را نداشت با ناراحتی خودش را جمع و جور کرد و گفت:ای بابا...قدرت چقدر آدما رو عوض میکنه.انگار نه انگار این همون هریه که تا دیروز...
دامبل با دیدن نگاه خشانت بار هری حرفش را قورت داد و سریعا مشغول دست دادن با استر شد!
هری که به جای فرو رفتن در جو مدیریتی حال ÷درخوانده ای ÷یدا کرده بود یه وری روی نزدیک ترین میز کافه نشست و گفت:خیلی خب بابا...تا فردا میخواین سلام و احوال پرسی کنین؟زودتر بشینین سر میز که میخوام پودینگ توت فرنگیم رو بخورم!
همه سریع به حرف هری گوش کردن و هر کدام روی اولین میزی که دم دست بود نشستن.هری دست هایش را بهم زد و گفت:خیلی خب مری باود.زود باش اون پودینگ توت فرنگی رو بیار.
دامبل که شدیدا تحت تاثیر جذبه هری قرار گرفته بود به سمت اش÷زخانه دوید و بعد از نواختن پس گردنی ای محکم بر پس گله مری با عصبانیت گفت:مگه نمیشنوی هری میگه پودینگ رو بیار؟میخوای همه مون رو تو ایکی ثانیه بلاک کنن؟حواست جمع باشه اینا همه مدیرن.جلوشون سوتی بدی خودم خفه ات میکنم!
مری آب دهانش را به سختی قورت داد و بعد از کشیدن نفسی عمیق سینی گرد پودینگ را برداشت و به همراه دامبل راهی سالن کافه شد.وقتی از آشپزخانه بیرون امد همه نگاه ها به سمت دستانش خیره شده بود و میتوانست اشتیاق را در چشمان گرسنه مدیران ببیند!
مری خودش را به میز هری رساند و سینی را روی میز گذاشت.بعد در حالی که لبخند بلند بالایی ضمیمه صورتش کرده بود رو به هری گفت:این شما و این پودینگ توت فرنگی مری باود...
مری درپوش نیم دایره ای سینی را برداشت و منتظر بود تا لبخند حاکی از رضایت هری را ببیند.ولی برعکس متوجه شد هری در حالی که به شدت سیاه و کبود شده دستش را به سمت جیبش میبرد تا منوی مدیریتش را در بیاورد!
مری با تعجب به سینی نگاه کرد و دید به جای پودینگ که قرار بود درون ظرف باشد هیچ چیز قرار ندارد و میتواند در کف ظرف تصویر صورت رنگ پریده خودش را ببیند!
هری با عصبانیت فریاد زد:حالا منو مسخره میکنین؟زود تند سریع به من جواب بدین پودینگ کجاست.آلبوس من از تو جواب میخوام.وای به حال ریشت اگه جواب قانع کننده ای نداشته باشی!
آلبوس با ترس نگاهی به مری کرد و دلش میخواست کله وی را بکند اما میدانست که این هیچ تاثیری در آینده شومش نخواهد داشت!
در همین حال تد سقلمه ای به جیز که مشغول نوازش یویوی صورتی اش بود زد و به اهستگی گفت:هی جیمز،حالا وقتشه.برو باقی مونده کیک شکلاتی بلا رو بیار!
آنلاینها
15 کاربر(ها) آنلاین هستند (11 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
14
مهمانان
1
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
پیام امروز
[[continious]] کافه تفريحات سياه!
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
2 کاربر مهمان
Re: کافه تفريحات سياه!
Re: کافه تفريحات سياه!
Re: کافه تفريحات سياه!
Re: کافه تفريحات سياه!
Re: کافه تفريحات سياه!
Re: کافه تفريحات سياه!
Re: کافه تفريحات سياه!
Re: کافه تفريحات سياه!
Re: کافه تفريحات سياه!
Re: کافه تفريحات سياه!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج






اون چيه تو آسمونه؟ ماااه؟

اونوقت من همین موهای وزوزی رو هم نتونستم نگه دارم.اهو...اهو...

) و نارسیسا که عجز و ناتوانی اورا دید به کمکش شتافت .
) ! دیگه هم به من نگو بوقی ! بوقی عمته .
)
). بلا که از این حرکت نارسیسا عصبی شده بود چوب دستیش را در دماغ نارسیسا فرو کرد و سپس به سمتش حمله ور شد و با دندانهایش گوش نارسیسا را گاز گرفت . 
)




