جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

15 کاربر(ها) آنلاین هستند (13 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  115 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  125 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  251 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  166 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  201 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: پنجشنبه 12 دی 1387 21:04
نمایش جزئیات
آفلاین
نارسیسا قیچی رو روی سیم میذاره و...
نارسیسا:این نمیبره...یا سیم خیلی مقاومه یا قیچیتون کنده.

بلاتریکس در حالیکه سیمو کنترل میکنه دوربین کوچکی رو به دست بارتی میده و میگه:
-بارتی ارباب به نظر هیجانزده میرسه.ببین چه خبره.

بارتی دوربینو میگیره.
بارتی:خب،چشمای ارباب گرد شده و انگشتاش با سرعت فرا نور روی کیبورد حرکت میکنه.بذار ببینم چه خبره.اوهوممم..که اینطور...دو تا پی ام داره.یکیش نوشته شما سیصد و سی و سومین بازدید کننده جادوگران در امروز هستید.شما برنده خدا گالیون سکه طلا وهزار تا چیز دیگه شدین.لطفا شماره حساب ورمز کارت و همه اطلاعات شخصیتونو به هری پاتر پیام شخصی کنین.الان ارباب به یکی پی ام داد وبطور خیلی فوری فـیلتر شکن خواست.

بلا که بشدت با سیم و قیچی درگیره با عصبانیت میپرسه:فـیلتر شکن دیگه چیه؟

بارتی شونه هاشو بالا میندازه و ادامه میده:
-نمیدونم.ظاهرا پیدا کرد.یه پی ام دیگه هم داره که نوشته این پیام را برای سی جادوگر نیمه اصیل و بیست و نه ماگل زاده و بیست و هشت سانتور و سه کرم فلوبر بفرستین.شب یانگوم به خوابتون میاد.یانگوم دیگه کیه؟بعدشم نوشته اگه کوتاهی کنین تبدیل به یه فشفشه میشین.وای..چه وحشتناک!

بلاتریکس با وحشت قیچی رو کنار میذاره.
-ارباب داره فشفشه میشه؟خوب شد سیمو قطع نکردما.صبر میکنیم تا ارباب پی امو برای همه بفرسته...هوم؟؟اون چه سایتیه ارباب رفته توش؟من از اینجا دقیق نمیبینم.

بارتی لبخند مخوفی میزنه و بشدت برای ندادن دوربین به بلاتریکس مقاومت میکنه.

ده دقیقه بعد:

لرد سیاه خسته و عرق ریزون پی امو برای همه میفرسته.سختترین قسمت کار درست کردن سه آی دی برای سه کرم فلوبری بود که از یخچال برداشته بود.بلاتریکس قیچی رو که در این مدت کاملا تیز شده برمیداره.
بلا:خوب.ظاهرا کار ارباب تموم شد.الان سیمو قطع میکنیم.

لرد سیاه سرگرم دانلود سرود ملی کشور آنگولاست که سیم قطع و ارباب برای اولین بار در زندگیش با ارور مواجه میشه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آینده شما را سیاه میبینم...و سیاهی اوج زیباییست!
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: پنجشنبه 12 دی 1387 00:03
نمایش جزئیات
آفلاین
-آیا میخواهید شغلی پر درامد داشته باشید؟تنها با روزی دو ساعت آن بودن در جغدترنت میتوانید به طور میانگین 700 گالیون درآمد داشته باشید!...
لرد پنجره را بست و در حالی که به آگهی های تبلیغاتی مسنجری کروشیو میفرستاد در لیست دنبال فرد دیگه ای برای چت میگشت.
لرد همزمان با چت جغدل ارت! رو باز کرده بود و از طریق ماهواره دنبال مخفی گاه محفل میگشت!

لرد:خودشه...بلاخره پیدا کردم این بوقی ها رو.بذار یه کم بیشتر زوم کنم.اوهوم،آره خودشه...ئهه!چه کیفتی داره.راحت معلومه دامبل داره توی دیگ غذایی که مالی درست کرده داروی خواب اور میریزه!این بوقی ها یه پرده ها برای مخفی گاهشون نخریدن!
لرد سر گرم دید زدن محفل از طریق کائنات! بود که پنجره جدید باز شد و شخصی پیامی به مضمون فرستاد:
...سلام خوبی؟اگه اصیل زاده ای جواب بده.برات خبر های خوبی دارم!
لرد چهره اش را در هم کشید و در جواب نوشت:سلام،من اصیل زاده ام.چه خبر خوبی داری؟

فرد در آن سو گفت:تو همین الان افتخار داری که با مخوف ترین جادوگر سیاه قرن یعنی اسمشو نبر صحبت میکنی!اگه میخوای به ارتش سیاه ملحق بشی یه BUZZ!!! بزن!
لرد در حالی که به شدت عصبانی شده بود گفت:تو لردی؟
-آره
-تو خود خود لردی؟
-اره دیگه میخوای عکس بفرستم باور کنی؟
-نه عکس لازم نیست،الان جوابم رو برات میفرستم.

لرد چوب دستی اش را بیرون کشید و رو به آی دی طرف فریاد زد:ایگنوریوس!
سکوت تمام چت روم را فردا گرفت.لرد به ارامی نگاهی به چت روم کرد و گفت:ای بابا.سند تو آل شد که!

کمی آن طرف تر در پشت دیوار لشکری از مرگخواران صف کشیده بودند و به دقت کارهای لرد را زیر نظر گرفته بودند.
بارتی:بابایی همین الان پای راستش رو تکون داد.
بلیز:لرد همین الان نود و سه کاراکتر تایپ کرد.
انی مونی:ارباب همین الان گوشش رو خاروند!
بلا محکم به هر سه مرگخوار پس گردنی زد و گفت:من گفتم حواستون کامل بهش باشه.نه اینکه رفتارش رو مثل نتایج فوتبال آنالیز کنین!

بعد دست از سرک کشیدن برداشت و رو به بقیه گفت:خیلی خب،کسی سوالی نداره؟
نارسیسا قیچی را در دستانش جا به جا کرد و گفت:چرا من سوال دارم.اول اینکه برای چی باید سیم جغد رو قطع کنیم.دوم اینکه چرا من باید سیم رو قطع کنم.سوم اینکه چرا باید با قیچی قطع کنم!
مورفین در جواب گفت:اولا شون همه انیشا از گور همین شیم بلند میشه.دوما شون خودت این پیشنهاد رو ژادی.شوماً قیشی کلاشش بیشتره!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: سه‌شنبه 10 دی 1387 16:29
نمایش جزئیات
آفلاین
نارسیسا با یک آپارات سریع خود را به مکان اجتماع مرگ خوران رساند.

همه جمع شید اینجا , نارسیسا در حالی که داشت فریاد می زد این جمله ها رو بیان کرد .

همه در سالن عمومی قصر مالفوی ها جمع شدن .
بارتی در حالی که خودوشو برای نارسیسا لوس می کرد گفت :

خاله نارسی چی شده .
نارسیسا رفت بارتی رو بغل کرد و با بغض گفت :

بارتی جون بابات معتاد شده .
ملت مرگ خوار :

ناگهان مورفین زد زیر خنده و گفت :

آخژون ارباب هم معتاد شده حالا شی می کشه .
نارسیسا در حالی که داشت اشکاشو پاک می کرد گفت :

معتاد اینترنت شده .
ملت مرگ خوران همچنان :

مورفین : اخه اینم شد معتاد این ارباب هم ابروی هر شی معتاده برده .
ناگهان صدای آمد و مورفین روی زمین از درد به خود می پچید .

بلا که هنوز به خاطر آپارات نفس نفس می زد چوب دستی خود رو پایین آورد و طلسم رو باطل کرد ورو به مورفین کرد وگفت :

دفعه آخرت باشه به ارباب توهین می کنی .
بلا رو به مرگ خوران کرد و گفت ارباب داره از دست می ره باید یه فکری کنیم .

همه جمع شدن و هرکس یه نظری می داد .

ناگهان بارتی که سه روز می شد پدرشو ندیده بود گفت :

یا اون دستگاه مشنگی رو باید از بین ببریم یا اون جغدو رو اسمش چی بود .!

مورفین زیر لب گفت : هژویگ
بارتی ادامه داد یا هدویگ رو باید از بین ببریم .

ملت مرگ خوار :

کافه سیاه ساعت 4.30 دقیق صبح

لرد در حالی که وب کم خود رو تنظیم می کرد و رو به ساحره خوش قیافه کرد و گفت :

ای دی اس ال پلیز؟
که ناگهان پیغام بر روی مانیتور ظاهر شد ............

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1387/10/10 16:41:43
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1387/10/10 16:46:38
در قلمروی ما چیزی جز تاریکی دیده نمی شود !
اینجا قلمروی فراموش شدگان است !
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: سه‌شنبه 10 دی 1387 15:23
نمایش جزئیات
آفلاین
زمان:ساعت 3 نیمه شب

مکان:کافه سیاه



-هیسسس...چقدر سرو صدا میکنی.الان متوجه ما میشه.
-خب باید متوجه بشه.میترسی مزاحمشون بشیم؟

بلاتریکس سه چوب دستی را با هم در دستش گرفته بود.
-سیسی...میشه چوب خودتم بدی به من؟اینجوری احساس امنیت نمیکنم.

نارسیسا با اضطراب سرش را کمی بالاتر آورد و از پشت بوته ها نگاهی به پنجره کافه سیاه انداخت.سه شب متوالی بود که گزارشهای مبنی بر سرقت از کافه شنیده میشد.و حالا که دو ساحره برای کنترل به کافه آمده بودند با دیدن نور ضعیفی که ازپنجره کافه سوسو میزد مطمئن شده بودند واقعا خبری هست.
بلاتریکس نفس عمیقی کشید.
-دیگه نمیتونیم منتظر بمونیم.شاید اصلا خیال ندارن بیان بیرون.بهتره بریم تو و غافلگیرشون کنیم.

نارسیسابا نگرانی ردای بلاتریکس را گرفت.
ولی ما نمیدونیم اونا کی هستن و چی میخوان.حتی نمیدونیم چند نفرن.

بلا از جایش بلند شد و خاک ردایش را تکاند.
-بله..ولی تا وقتی که اینجا بشینیم نمیتونیم چیزی بفهمیم.ارباب کافه رو به ما سپرده و با باید از کافه مون دفاع کنیم.راه بیفت بریم.

دو ساحره با احتیاط به در کافه نزدیک شدند.صداهای مشکوکی از داخل کافه به گوش میرسید.بلاتریکس چوب جادویش را بطرف در کافه گرفت و کلمه رمز را زمزمه کرد.در کافه با صدای خفیفی باز شد و دو ساحره وارد کافه شدند.

-اینجا که کسی نیست.؟!
-هیسسس...آرومتر.صداها از اونطرف میاد.بریم اونجا.

بلاتریکس در جلو و نارسیسا چند قدم عقبتر از او به آرامی بطرف نور ضعیف و صدای عجیب حرکت کردند.کم کم در تاریکی جادوگر نحیف و لاغری را که پشت میز نشسته بود تشخیص دادند.

-اربااااااب؟؟!!

لرد سیاه در حالیکه دستمال گردن قرمز رنگ مضحکی را روی ردای سیاهش بسته بود و لبخند ساختگی ابلهانه ای برلب داشت با عصبانیت دستش را تکان داد.
-هیس..برین ..مزاحم نشین.اینطرفم نیایین .وبکمم روشنه.ایول.جادوگران میتینگ گذاشته.بذار ببینم کجاس!

بلا و نارسیسا با تعجب به صفحه وسیله ماگلی خیره شدند.دهها پنجره چت باز بود.

-ای دی اس ال پلیز؟
بلا لبخندی زد.
-ارباب فکر کنم اون ای اس ال بودا!ضمنا مگه شما نگفتین این یه فحشه؟

لرد سیاه کوچکترین تغییری در لبخند ابلهانه اش نداد.
-واقعا شما دو تا از تکنولوژی تا این حد بی خبرین؟این یه کلمه اختصاری برای آشنایی بیشتره.الان یه دی هم بهش اضافه شده.به معنی درجه اصالت.

انگشتان باریک لرد به سرعت روی کیبور حرکت میکرد.
-24-اصیل-جادوگر-قصر مالفویها.

بلاتریکس نارسیسا را به کناری کشید.
-اوضاع خطرناکه باید یه کاری کنیم.

نارسیسا سعی کرد جلوی خنده اش را بگیرد.
-نه زیادم بد نیست.لااقل یکیشو راست گفت.جنسیتشو!

بلا با عصبانیت به لرد سیاه و حوله و مسواکی که کنار میزش قرار داشت اشاره کرد.
-بابا منظورم اون نیست.متوجه نشدی؟ارباب سه روزه تو کافه میخوابه.فکر میکنم این وسیله اربابمونو تحت تسلط خودش گرفته.باید یه کاری کنیم.برو به مرگخوارا خبر بده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: شنبه 7 دی 1387 01:41
نمایش جزئیات
آفلاین
سیم ارتباطی در دهان هدویگ گذاشته شده، سیم وبکم گوشه ای افتاده، انگشتان لرد با تردید روی دکمه های مشکوک وسیلۀ ماگلی قرار گرفته ولی هیچ اتفاقی نمی افتد!

لرد سیاه با تعجب به سیبل نگاه کرد:
- این چرا دیگه چیزی نمی نویسه؟

- خوب چون دی سی شدین از کنف پرت شدین بیرون! باید یکی اینوایتتون کنه

لرد سیاه :
- خوب اینوایتم کن دیگه! مگه تو مرگخوار من نیستی؟

- خوب ارباب جون! من نباید اینوایتتون کنم چون منم با شمام. همون پفک هندی که قبلا دعوتتون کرده بود باید بازم دعوتتون کنه.

- ما رو ببین کارمون به کجا رسیده که الافیم یه پفک هندی واسمون دعوتنومچه بفرسته

سیبل عملیات مشکوکی با آنچه « کیبورد » نامیده می شد انجام داد و دوباره ملت در کنف تشریف داشتند.

علی باحال: باب چه عجب از دی سی دراومدین. جون شما تنهایی حال نمی کردیم با این ریش دراز (شرمنده! این پنجره چت حالیش نیس تو یاهو کریسمس نیومده، :دی هاش کلاه دارن )

دامبل: بوقی، من باید بهتون حال بدم مگه؟ اشتب گرفتی داش

پفک هندی:
علی باحال:
شیرین گندمک:
صمد کثیف:
سیبل:

سیبل با تعجب به لرد سیاه نگاه کرد:
- ارباب؟؟؟ شمام بعله؟ جوانمردانه س رقیبتونو به خاطر نقطه ضعفش مسخره کنین؟

لرد کروشیویی حوالۀ سیبل کرد. سیبل اجبارا سکوت کرد و لرد، به او تشر زد:
- جوانمردانه کدوم بوق زدنیه؟ نمی بینی ملت همه شادن؟ مام می خوایم شاد باشیم اصن

سیبل و مرگخواران با تعجب به هم نگاه کردند. متحیر از این جهت که نمی دانستند این فقط یک جوگیری ساده است یا حضور هدویگ (با اینکه یک جغد به شدت جوات می باشد) باعث بروز تغییراتی در لرد سیاه شده است و یا اتفاق دیگری (مثل اعتیاد نوظهور: اعتیاد به نت) در لرد سیاه حضور به هم رسانیده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در 1387/10/7 1:44:06
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: سه‌شنبه 26 آذر 1387 17:39
نمایش جزئیات
آفلاین
ولدمورت با خشم به اطرافش نگریست و فریاد زد : خب یه بوقی ای بره اینو بگیره . یعنی هیشکی نمی تونه اینو بره و بگیره ؟

ملت مرگخوار : :no:

لرد به سرعت چوبدستیش را بیرون کشید و با یه حرکت مخوف که فقط خودش قادر به اون کار بود انواع و اقسام ورد ها رو به اطراف فرستاد که ناگهان یکی از وردهایش به هدویگ برخورد کرد . لرد که از مسئله بی اطلاع بود روی یکی از صندلی ها نشست و برای آخرین بار رو به جغد گفت : بیا اینجا دیگه بوقی !

در کمال نا باوری ناگهان جغد به سمت پنجره حرکت کرد و لحظاتی بعد روی میز جلوی لرد نشست ... لرد که هیچ چیز را باور نمی کرد رو به مرگخوارانش گفت : یعنی این چجوری شد که ییهو اومد تو ؟!

- ارباب . مثل اینکه طلسم فرمانتون اشتباها بهش خورده بود .

لرد رویش را به بلاتریکس که لحظاتی پیش این سخنان را بر زبان آورده بود کرد و او را دید که خود را به لرد نزدیک و نزدیکتر می کرد . بلا به سرعت گفت : ارباب . بهتره که بریم سر همون جغد نتمون تا این مرتیکه ی ریش دراز رو بگیریم .
- آره ... بچه ، بدو بیا اینجا اینو راه بنداز . دِ کجایی ؟ بیا دیگه


بارتی پس از چند ثانیه از پشت پیشخون کافه بیرون آمد و از کنار لرد جغد را بر داشته و به سمت آن وسیله ی ماگلی رفت . مرگخواران نیز به دستور لرد از جایشان بلند شدند و خود را به بارتی و آن وسیله ی ماگلی رساندند .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: سه‌شنبه 26 آذر 1387 03:33
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
سیبل تریلانی یا وارد کردن وسیله ناشناخته ماگلی(لپ تاپ)به کافه سیاه باعث کنجکاوی مرگخواران میشود.مرگخواران و لرد سیاه برای کشف وسیله ناشناخته سرگرم بررسی آن هستند که به دلیل اتصال به جغدترنت(اینترنت)ناخواسته مشغول چت با عده ای ماگل میشوند و عدم آشنایی لرد و مرگخوارانش با اصطلاحات چت باعث ایجاد سوءتفاهم میشود.پی امی از طرف آلبوس دامبلدور توجه لرد سیاه را جلب میکند ولی قبل از جواب دادن لرد جغد مورد نظر میمیرد و اتصال قطع میشود.مرگخواران به دنبال جغد دیگری هستند.
--------------------------
لرد سیاه با دیدن هدویگ بشدت هیجانزده شد.
-زود برین اون جونورو بگیرین بیارین برام.باید بفهمم آلبوس چطوری رفته اون تو.

مرگخواران با دستور لرد سیاه پنجره کافه را باز کردند.
-پیش پیش پیش....بیا گوگولی مگولی....

بارتی با پس گردنی لرد کف کافه پخش شد.
-ای کند ذهن.مگه گربه اس که پیش پیش میکنی؟مورفین تو بگیرش ببینم.

مورفین با بی حالی چشمانش را باز کرد.
-ارباب ژون شخته به خدا...بیخیال.

لرد به بلا اشاره ای کرد و بلا با خوشحالی سه طلسم مرگخوار مجازات کن بطرف مورفین فرستاد که البته مورفین عین خیالش نشد!
لرد سیاه تصمیم گرفت شخصا وارد ماجرا شود.آستینهایش را بالا زد و معصومانه ترین حالت ممکن را به چهره اش داد.بلاتریکس سراسیمه پرید و بازوی لرد را گرفت.
-ارباب خدا مرگم بده.حالتون خوب نیست؟مسموم شدین؟ببرمتون مرلینگاه؟

لرد با خشونت دستش را عقب کشید.
-برو کنار.این حالت معصومانه چهره منه.معصومیت سرتون نمیشه که.

به دستور لرد مرگخواران در گوشه و کنار کافه کمین کردند تا در صورت ورود هدویگ برای گرفتنش حمله کنند.لرد به آرامی به لبه پنجره نزدیک شد.
-بیا...پرنده قشنگ.چه سری،چه دمی،عجب پایی...نیست بالاتر از سیاهی...

-اهم اهم..ارباب اون قسمتشو سانسور کنین.

لرد با قدمهای آرام به هدویگ نزدیک شد.
-بیا.بیا جلوتر...آهان.یه کم بیشتر.حالا یه روز بهت احتیاج داریما.اگه همکاری کردی.مگه دستم بهت نرسه.بعد از استفاده جغد نتی اون پرای سفیدتو با دستای خودم میکنم و یه لقمه چپت میکنم.

هدویگ با بی خیالی به چشمان حریص لرد نگاه میکرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: دوشنبه 25 آذر 1387 23:55
نمایش جزئیات
آفلاین
داخل کنفرانس:

علی باحال: سلام به همه بچه باحالای اهل چت

شیرین گندمک: سلام

پفک هندی: سلام سلام صد تا سلام

جادوگرا: درود

صمد کثیف: خب بچه ها...حالا دونه دونه خودمونو معرفی میکنیم. من صمدم شونزده سالمه از شاسکول آباد

علی باحال: علی 19 از تهرونِ خودمون

(جادوگرا به تفکیک):

سیبل: من سیبل از برج شمالی هستم. سی و پنج سالمه و محض اطلاع بگم که مجردم. لرد حالا شما خودتونو معرفی کنین.

لرد: احمق اینو چرا مینویسی؟ من که کنارت نشستم!

سیبل: شما خودتون چرا نوشتین اگه جسارت نباشه؟

لرد: من لرد سیاه از خانه ریدل ها هستم. اگه سنم رو میپرسین نپرسین. چون بستگی به هورکراکس مربوطه داره. مثلا ممکنه یهو منو جو بگیره الان بمیرم بعدش دوباره متولد بشم!

شیرین گندمک: بابا اینا دیگه کین!!؟؟ شما از دوستای کی هستین؟

لرد: من شخصا از دوستان بسیار نزدیک سالازار اسلیترین هستم!

پفک هندی: سالازار دیگه کیه؟ بچه ها سالازار میشناسین؟

مونتگومری: آیا ساختن یه گورستان جغدترنتی ممکنه؟


پارازیت: ناگهان از بین جمع شخصی با تردید خود را معرفی میکند

آلبوس: منم آلبوس دامبلدورم. از هاگوارتز...

لرد: آهاا... رو زمین دنبالت میگشتم، تو این وسیله ماگلی گیرت آوردم...کروشیو...

در همين لحظه جغد مربوطه ميميرد و جادوگرها به طرز خفني ديس جغد ميشوند...بلا و لرد و سايرين در تکاپوي پيدا کردن جغد ناگهان هدويگ را ميبينند که جلوي پنجره نشسته است!!...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سیبل تریلانی در 1387/9/26 0:42:56
ویرایش شده توسط سیبل تریلانی در 1387/9/26 0:44:50
آینده شما را سیاه میبینم...و سیاهی اوج زیباییست!
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: دوشنبه 25 آذر 1387 16:01
نمایش جزئیات
آفلاین
کافه تفریحات سیاه

سیبل نگاهی به ملت سردرگم انداخت:
- قبول کنم یا نه؟

لرد سیاه نگاهی چپکی به سیبل انداخت:
- این یعنی ازت خواستگاری کرده؟

- اوا نه! دعوت شدین به کنف!

لرد سیاه مشکوک به نظر می رسید:
- آخرین باری که زورکی منو بردن کنف، می خواستن نیروگاه اتمی مو بچاپن و هپلی هپو کنن! فورا لغوش کن!

- آخه ارباب! این که از اون کنفرانسا نیس! این یه کنفرانس آنلاینه واسه ملت که میرن با یه عده آدم که تا حالا نمیشناختن، آشنا بشن یا با اونایی که از قبلم همدیگه رو میشناختن حرف بزنن، سوت بزنن، آهنگ بذارن، ... چه میدونم، خلاصه بوق بزنن!

- بوق؟

لرد با شنیدن این کلمه به فکر فرو رفت. تمام حرف های سیبل به کنار، این واژه به طور عجیبی توجهش را جلب کرد:

- حالا این بوق چی هست؟

- هممم... شما فکر خودتونو ناراحت نکنین. این چیزیه که معمولا محفلیا می زنن

با شنیدن کلمۀ « می زنن » مورفین که در گوشه ای از کافه چرت می زد، هشیار شد:
- شی؟ محفلیا شی می ژنن؟ ژنشش مرغوفه؟

سیبل آهی از سر بی حوصلگی کشید و وارد کنف شد.

همزمان - خانۀ گریمالد

دامبلدور به پیام مشکوکی که ناگهان ظاهر شد زل زد:
- این چیه؟ بی ناموسیه؟

آنیتا از کنار PC چشم غره ای به پدرش رفت:
- بابایی جلو من از این حرفا نداشتیما!

- هین؟ باوشه! حالا این چی چی هس؟

- این یه کنفه. اون زمونا که دراکو... بی خیال! هممم... ملت میرن توش با هم حرف می زنن، سوت می زنن، آهنگ میذارن... چه میدونم، بوق می زنن!

- بوق؟

- شما فکر خودتو مشغول نکن. این یکی مخصوص مرگخواراس!

دامبل از اینکه نکته ای درمورد مرگخواران وجود دارد که او را در آن راه نمی دهند (به خیال خودش ) هیچ خوشش نیامد و بیشتر کنجکاو شد که حتما از قضایا سر دربیاورد:
- حالا چی جوری میرن توی این... کنف؟

آنیتا مفتخرانه نگاهی به سایر محفلی ها که با کنجکاوی به او زل زده بودند، انداخت و پاسخ داد:
- اینجوری

و روی دکمۀ Join کلیک کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در 1387/9/25 16:04:57
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: دوشنبه 25 آذر 1387 10:27
نمایش جزئیات
آفلاین
وسیله ی عجیبی که عدسی دوربینی از آن بیرون زده بود در دستان سیبل بود.
سیبل با خونسردی "وبکم" را به سمت آنها برده و سیمش را در کنار سیم دیگر در دهان جغد جای داد.

مسنجر:

- ماااااامااااان!!!!! این دیگه چه جونوریه ! از جلو دوربین برو کنار کچل بدقواره ی بی دماغ! حالم بهم خورد!

بلافاصله انگشت های مرگخواران در یک لحظه بر روی کیبورد دوید و ثانیه ای بعد انواع و اقسام طلسم های شوم در صفحه ی مسنجر تایپ شد.

- این دیگه چه زبونیه؟

سیبل با زحمت بسیار خود را از بین مرگخواران عبور داده و پشت صندلی نشست:

- اممم، چیزی نیس... خب، ای اس ال پلیز؟
[i]- عجب...نه دیگه تو کچلی من به تو ای اس ال نمیدم! وبکمت رو هم ببند لطفا...! امروز همش آدمای عجیب به تورمون افتادن... اون از اون یارو ریش درازه... اینم از تو کچل![/i]
ملت مرگخوار : ریش دراز!؟

همان لحظه - خانه گریمالد:


- امروز همش آدمای عجیب به تورمون افتادن... اون از اون یارو کچله...اینم از تو ریش دراز!

دامبلدور با دیدن کلمه ی کچل دچار تشنج و سوختگی شماره ی یک و دو شد و دو سکته ی ناقص را به سلامتی رد کرد.

- شیطونه میگه آیدی هاتونو بدم به همدیگه...نه یه کار دیگه میکنیم!

دستگاه! ساکت شد و لحظه ای بعد برای هر دو طرف پیام یکسانی آمد.

ملت :

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در 1387/9/25 10:37:53
ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در 1387/9/25 10:40:53