ییهو یه صدایی اومد که میگفت : ای بانوی پاکدامن بفرمایین داخل
خلاصه در همین اوضا احوال که فضا خیلی خفن بود از پشت دیوار پیکر بلند و کشیده و زیبای خوزه جونیور مورگانا لی فای بیرون اومد.
بلا که به وضوح صدای خورد شدن فک ایوانو شنیده بود گفت : نارسیس خودتی؟ عجیبیوس!!!

مورگانا : هی دیگه بازی بسه راه بیفتین
هیووووووووووشت
در کسری از ثانیه همگی آپارات کردن به طرف سیرک.
در راه ایوان مدام میگفت : موری جونیور چیجوری این کارو کردی؟ میشه منم بشم آنیتا!!
- نه خیرم نیمشه،من فرق دارم من ملکه ام تو چی؟
یه دفعه بلا زد زیر خنده : موری جونیور بی خیال بابا تو رو چه به ملکه بازی و ... اینا
مورگانا : ای بوقی کروشیو کروشیو
ملت :


طلسم مورگانا عمل نکرد.
ایوان : :devil:
ببلا : موهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاها... دیگه مرگخوار نیستی جوجولو باید بری بخش تزریقات فعالیت کنی!!:devil:
مورگانا :

بلا : پس چرا نرسیدیم؟ ایوان چه غلطی میکنی پس؟
ایوان : به من چه واااااااااااااا
شـــــــــــــــــــــتررررررررررررررررررق
ملت همگی با هم افتادن روی قفسی که نجینی توش بود.
بلا : اینجا کجاست؟ ئه بکس ببینین داریم حرکت میکنیم چه خوب چه خوب هاهاهاها اینو ببینین مار کچل میرزاستا
ایوان : چی؟بلا؟ وای فکر کنم دیوانه شده به سرش ضربه خورده

مرگانا : به این که خوراکمه بیا جلو ببینم بلا جونیور
خلاصه به مدت چند مین مرگانا روی بلا کار کرد تا دوباره عادی شد اما یه دفعه اتفاق عجیبی افتاد.
همه جا پر دود شد.

ایوان گفت : ...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج








:

