جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

29 کاربر(ها) آنلاین هستند (18 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
25 مهمانان 4 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

[[continious]] دهکده لیتل هنگلتون

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: پنجشنبه 27 فروردین 1388 17:59
نمایش جزئیات
آفلاین
- تق تق تق !
- کیه کیه در می زنه؟!
- مردک تو تو کمد ما چی کار می کنی؟
- مردک دیگه چیه بوقی!؟.. اصلا تو کی هستی که جرئت می کنی با من این طوری صحبت کنی؟!

دوربین و لرد داخل کمد، در تاریکی مطلق محبوسن و فقط چشمهای قرمز ولدمورت که حالت خشنی پیدا کردن توی این تاریکی دیده می شن.

- من استرسم.. یعنی استرجسم! آسوو هم بهم می گن!

چشمان قرمز داخل کمد گرد میشه. دوباره گربه ای و کشیده میشه. لرد دستش رو می بره که چوبش رو بیرون بکشه ولی دست خالی بر می گرده و چشماش این دفعه شبیه اشک می شه!

- منوی مدیر هم داری اون بیرون؟!

استرجس دست می کنه تو جورابش و منوی مدیر رو می کشه بیرون و جلوی سوراخ کلید در کمد تکون می ده.

- بله.. اونم داریم.. حالا تو توی کمد خونه ی من چیکار می کنی!؟
- به من چه خو از زنت بپرس!

تصاویری چند از فیلم آن فیت فول جلوی چشمهای استرجس رژه می رن..بعد تصاویر دیگه ای از فیلم انعکاس .. وسط این تصاویر هم اخراجی ها میان وسط صحنه می رقصن!

کمی بعد نویسنده و کارگردان به انضمام دستیارش با همراهی تهیه کننده تصمیم می گیرن که تا فیلم به جاهای نا مطلوبی نرسیده و کوئیرل نپریده وسط دست به یک اقدام پیشگیرانه بزنن.

خانه ی پادمورها.. نمای باز از بیرون.
خونه می لرزه.. استرجس جیغ می کشه عینهو...اهم! .. ولدمورت لبه ی رداشو گرفته بالا و دستپاچه از خونه ی استرجس می پره بیرون!

ولدمورت همونطور که لبه ی رداش رو بالا گرفته به سمت درختی که پشت اون از روح جیمز جدا شده بود می ره. ولدمورت چشماشو می بنده و فریاد می زنه:

- ببین پاتر اصلا برای من مهم نیست که سر خانواده ی تو چی اومده.. چیزی که الان مهمه اینه که من هرچه زودتر ردای نازنینم رو عوض کنم.. چون نیزل کوفتیه اون پادمور قسمت پشتیش رو جرواجر کرده!

روح جیمز که روی شاخه ی درخت در حال تاب خوردنه خمیازه می کشه و میگه:
- ببین حرفات در حد فیس فیس های نجینی برای من اهمیت داره.. زود برو تو خونه ی ما چون بعد اون خونه ی پرفسور دامبلدور در انتظارته.. باید اونجا هم بری و ببینی که چه بلایی سر دختر نازنین پروفسور اوردی!

-

یه سیب می خوره تو سر لرد ولی اون هیچ وقت نیوتن نمی شه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1388/1/27 18:05:31
باید از چیزی کاست.. تا به چیزی افزود!تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 25 فروردین 1388 16:38
نمایش جزئیات
آفلاین
به سمت ساختمان حرکت کرد...

تق تق تق!
- کیه؟
- منم.
- شما؟
- لردم!
- لرد کیه؟
- باو لرد سیاه،لرد ولدمورت!
- آها اوکی بیا تو.
همین که در باز شد و لرد خواست پاشو داخل ساختمون بزاره ییهو در دوباره محکم بسته شد و اندک برخوردی هم با سر لرد کرد.
- هوووووی مرتیکه مگه بـــــــــــــوقی؟
- اولا مرتیکه نه زنیکه! چی؟به من میگی زنیکه؟بیا تو تا حالیت کنم.
در دوباره باز شد اما بازم به محض اینکه لرد خواست بیاد تو دوباره بسته شد.
- ببین حالا مجبورم نکن به زور بیام تو آآآآآ.
- ئــــــــــه؟ویژدانا؟بلدی؟بیا بیبینم جوجول.

لرد به آرامی یک قدم عقب رفت و دست کرد تو جیبش تا چوبدستیشو بیرون بیاره اما متوجه شد چوبدستی نداره.واسه اینکه پیش خانومی که پشت در بود کم نیاره تصمیم گرفت به روش های مشنگی وارد بشه.
لرد : اااااااااو چوبدستی میخوام چیکار؟پس این کله مصرفش چیه؟
به دقت کلشو تنظیم کرد تا درست به وسط در برخورد کنه ...
یک....دو....سه!

شــــــــــتــــــــــرق!

اینبار دیگه در واقعا باز شده بود و لرد با تمام سرعت به کمدی که آنسوی اتاق قرار داشت برخورد کرد.
اون خانومم به سرعت رفت و در رو روی لرد قفل کرد.
لرد که به شدت شوکیده بود چند مین سکوت کرد بعد به آرامی گفت : ممکنه منو ازین جا خارج کنین؟
- هوووووووووووم حالا واسه ما شاخ بازی در میاری؟میدونی من کی ام؟
- تو داری با من اینجوری حرف میزنی؟اگه بیام بیرون قتل عامت میکنما...
- هه هه،آقا اینجا من یه نفرم،قتل عام احتمالا رمان ما به قتل دسته جمعی میگفتن.زبان فارسی افتادی نه؟
خون لرد به جوش اومد.
- الان در و میشکنم میام بیرون!
- ئـــــــــــــــه؟ اوکی بیا.
لرد یه تریپه ژانگولری به خودش میگیره اما ییهو میفهمه که چوبدستی نداره.
- بشکن دیگه؟
- نه نمیشکنم.
- بشکن!
- نه نمیشکنم.
- بابا بشکن!
- نه نمیشکنم.
دیشتارا دیدام رامدارادیدام....(بی جنبگی نگارنده رو ببخشید)

خلاصه چند مین به همین منوال گذشت تا اینکه لرد دیگه به ستوه اومد و گفت : آخه بابا من اومدم اینجا ببینم این کسایی که من قدیما اذیتشون کردم در چه حالین،چرا شکنجه میدین آدمو
- باا؟دنباله محفلی؟شرمندم داداچ،محفل خونه بقلیه

تق تق تق تق...
زن به سرعت به طرف در میره و میگه : کیه؟
- استرجسم باز کن.
زن با وحشت بسیاری در رو باز میکنه.
- همممم اینجا بوی مرگخوار میاد،کی اینجا بوده؟
- به خدا هیشکی،اصلا آبمون قطع شده به خدا،من نمیدونم کی بوده به خدا،تقصیره من نیست به خدا،خودش اومد تو به خدا!
استر : کی اومد تو؟
- نمیدونم به خدا،الان تو کمده به خدا
استر که به شدت جو رو گرفته بود(جو نگرفته بودش،اون جو رو گرفته بود)!!!! به سمت در کمد رفت...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
seems it never ends... the magic of the wizards :)
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: دوشنبه 24 فروردین 1388 21:19
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد نیم نگاهی به خانه خراب پاتر ها کرد و گفت:خب مگه چیه؟زیادم که بد نشده!بابای بوقی تو با نویسنده خنگ و مشنگ داستان دست به یکی کرد و علیه من توطئه کردن.هرچی سرش اومد حقش بود.تا اون باشه به نویسنده رشوه نده!

روح جیمز آهی کشید و گفت:تو الان باید عذاب وجدان داشته باشی مثلا!
لرد کمی فکر کرد و گفت:ولی اصلا همچین احساسی ندارم!
جیمز:حتی یه ذره؟
لرد:حتی یه ذره!
بعد نگاهی به جیمز انداخت و گفت:سر تو چی اومد؟چرا این شکلی شدی؟

روح جیمز چرخی در هوا زد و کنار دیوار مخروبه خانه ایستاد و گفت:این همه بدبختی و مشکل برای شکستن یه نفر کافیه.پدر و مادرم رو اراذل گاراژ نمیدونم چی چی کشتن.داداشم معتاد و گوشه جوب خواب شد.کلا خاندان پاتر ها به فنار رفت اون وقت انتظار داری من همون شکلی میوندم؟!

لرد که با اشتیاق به سرانجام خاندان پاتر نگاه کرد و گفت:خیلی خب همه چی رو دیدم.عالی بود.ممنون از اینکه خیالم رو راحت کردی!
روح جیمز با حالتی شاکی گفت:یعنی چی خیالت راحت شد!تو باید عبرت بگیری.باید نادم بشی و دلت به حال ما بسوزه!
لرد:اوهوم...سوخت!

جیمز دوباره به راه افتاد و در جواب به اعتراض لرد گفت:هنوز مونده.غیر از پاترها کسای دیگه ای هم بودن از اطرافیان ما که به خاطر تو نابود شدن.چون روح اونا سرشون شلوغ بود من بعنوان نماینده شون اومدم!

جیمز در مقابل ساختمان بزرگ و مخروبه ای ایستاد و با حسرت به آن خیره شد.بعد در حالی که به یاد اورده بود برای چه آنجا امده است گفت:این ساختمون محفله.میشناسیش که.باید بری تو و ببینی چه بلایی سر اونا اومد ه.

لرد ابرویش را بالا داد و گفت:برم؟مگه تو نمیای؟
جیمز:نه تو باید تنهایی بری.اینا نتیجه اعمال توئه و تو تنهایی باید از دیدنش زجر بکشی و نادم بشی!
لرد لبخند ساختگی زد و گفت:یعنی نمیشه خودت برام تعریف کنی که زودتر کارمون تموم بشه؟
روح جیمز سرفه خشکی کرد و جواب داد:نخیر...این توی دستورالعمل نیست.خودت باید تنهایی باهاشون روبرو بشی.من همین بیرون منتظر میمونم.
لرد که میدانست اصرار فایده ای ندارد اهی کشید و به سمت در ورودی ساختمان حرکت کرد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: جمعه 21 فروردین 1388 19:23
نمایش جزئیات
آفلاین
ولدمورت كله ی تاسش را تكانی داد و به دنبال جيمز كه معلق درهوا مانده بود رفت. ولدمورت هوشمندانه سوال كرد:
-يعنی خونوادتون الان بدبختند؟

جيمز كمی اوج گرفت و گفت:
-آره، اونم فقط به خاطره توئه ولدمورت.

ولدمورت بدون آنكه تاسف بخورد در تفكرات خود فرو رفت. دامبل ريشو هم گفته بو هميشه راهی برای برگشتن وجود داره، پس اون برگشته بود. اينكه خونواده ی پاتر بدبخت باشند برای او اصلا مهم نبود. مهم اين بود كه او دوباره می توانست آشوب به پا كند، اذيت كند و بكشد! كشتن هركسی كه به او توهين می كرد لذت بخش ترين كار برايش بود. وح جيمز از وسط ولدمورت رد شد و او را آزرده كرد. جيمز لبخند خفيفی زد و به خرابه ی رو به رويشان اشاره كرد و گفت:
-اونجا جاييه كه پاتر ها زندگی ميكن. دنبالم بيا.

جيمز به سمت جلو حركت كرد و جلوی پسری ماند كه با چشمان آبی اش اطراف را نگاه می كرد. كپسول گاوی بزرگی دركنارش بود. لباسهايش ژنده و كهنه بودند. ولدمورت او را شناخت. او آلبوس سوروس پاتر بود. چرا قيافه ی زيبايش آنقدر شكسته شده بود. ولدمورت رويش را به جيمز كرد و گفت:
-اين چرا اين شكلی شده؟

-بعد از مرگ بابام آلبوس داشت ديوونه می شد. ديگه اون آلبوس هميشگی نبود. اون معتاد شد. معتاد به شيشه، هروئين و تموم اين كوفتيا. ديگه نمی شه كاری واسش كرد.

ولدمورت پرسيد:
-بابات چه طور مرد؟

-اون رو كشتن. اون و مامانم رو. برخی از ارازل و اوباش اعتقاد داشتند كه ولدمورت به اونها لطف ميكرده و اونها می تونن زير سايه ی ولدمورت آسوده باشن. اونها بابام و مامانم رو كشتن چون اونها با ولدمورت مخالفت می كردند. ولدمورت تويی كه در پشت همه ی بدبختيهای مائی. خونه ی ما هم به دست همون ارازل خراب شد. وزارت سحر و جادو هم هيچ كمكی به ما نمی كنه. وزير هوكیيه! از خدمتگذاران تو، معلومه كه نبايد از پاترها حمايت كنه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: جمعه 21 فروردین 1388 18:25
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

در یک نیمه شب غیر عادی!لرد سیاه از خواب پریده و با روح پدرش مواجه میشود.روح تام ریدل پدر به لرد اطلاع میدهد که در نیمه شب های آینده سه روح از کسانی که او کشته است به دیدنش خواهند آمد.شب اول روح لیلی پاتر به سراغ لرد سیاه آمده ولی با کمک روح مادر لرد اتاق را ترک میکند.لرد سیاه با مطالعه کتابهای مربوط به ارواح روش شکنجه روح را یاد میگیرد.شب دوم روح سدریک دیگوری به سراغش می آید.ولی با وجود اینکه لرد طلسم شکنجه را فراموش کرده کاری از پیش نمیبرد.
-------------------------------------------------
شب سوم:

-پاشو ببینم کچل بدرد نخور بی مصرف!

لرد سیاه سراسمیه از خواب پرید و نگاهی به اتاق تاریکش انداخت.روح سوم درست در مقابلش بود.ولی با چهره ای نا آشنا!روح بشدت خشمگین به نظر میرسید.
-دو ساعته دارم اینجا هوووهووو میکنم،زنجیر رو زمین میکشم،صدای گرگ در میارم،حتی سوت بلبلی هم زدم ولی انگار نه انگار.وقتی به آدم میگن شب قراره روح بیاد سراغت از ترس خوابش نمیبره.مفهوم شد؟

لرد سیاه همچنان به دنبال نشانه ای آشنا در چهره روح میگشت.
-من شما رو میشناسم؟

روح زنجیرهایش را جمع کرد و روی صندلی نشست.
-هنوز نه...ولی در آینده خواهی شناخت.من روح آینده هستم.

صدای روح به طرز آزاردهنده ای گوشخراش بود.
-تو باعث شدی خانواده من رنجهای زیادی بکشن تام...و من امشب انتقام میگیرم.چرا اونجوری زل زدی به من؟هنوز نفهمیدی من کی هستم؟کمی بیشتر دقت کن.

لرد سیاه به موهای بلند و ژولیده روح نگاه کرد،به ردای پاره اش و به...یویوی صورتی رنگی که از یکی از زنجیر ها آویزان شده بود.
-جیمز سیریوس پاتر؟

پیرمرد آهی کشید.
-آره...جیمی کوچولو.عوض شدم.نه؟

لرد سیاه چشمانش را مالید.شاید هنوز خواب بود.
-ولی این غیر ممکنه.من قبل از هری مردم.وقتی من مردم تو هنوز به دنیا نیومده بودی.من نمیتونم تو رو کشته باشم.

جیمز قهقهه بلندی سر داد.
-اوه...تو هنوز تو گذشته زندگی میکنی تام؟هنوز بین صفحه های کتاب گیر کردی؟تومردی و همه چیز تموم شد؟جمله آلبوس رو فراموش کردی؟"همیشه راهی برای بازگشت وجود داره"و تو اون راهو پیدا کردی تام.

چشمان لرد سیاه برقی زد.ناخودآگاه لبخندی در گوشه لبانش پدیدار شد.روح متوجه شادمانی لرد سیاه شده بود.
-برای جشن گرفتن وقت داری.ولی اول باید با من بیای تاببینی بعد از بازگشتت چی به سر من و خونواده من آوردی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1388/1/21 18:30:37
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1388/1/21 18:33:28
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 20 اسفند 1387 01:16
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد سیاه هرچه سعی کرد وردی که لازم داشت به خاطر نیاورد. با خودش فکر کرد:
- هممم... یه نفس عمیق بکش. آفرین. ریلکس باش. به هیچی فکر نکن. خوب! حالا اون ورده چی بود؟ آودا... نه اون که مال زنده ها بود. کروشـ... نه بابا اون که کسیو نمی کشت. جیـــــــــــــــــــــــغ! من هیچی یادم نمیاد! این نور کور کنندۀ نفرت انگیز سفید چیه که منو توی خودش فرو می بره؟

در همین اثنا که لرد درحال غور و تفحص برای به خاطر آوردن وردش بود، روح پلید سدریک دیگوری دست لرد را چسبید و نور سفید کورکننده ای همۀ اتاق را پر کرد. لرد همچنان که چشمانش را بسته بود و معصومانه ( ) جیغ می کشید، صدای دیگوری را می شنید:
- دیشب مامان جونت به دادت رسید و نذاشت لیلی خانوم تو رو به گذشته ببره. واس همین یه شب جا زدی و من باهاس ببرمت به زمان حال تا ببینی خلایق از دستت چی می کشن.

صحنه کمی کم نور تر شد. طبقۀ پایین خانۀ ریدل درحالی دیده شد که پر از مرگخواران لرد سیاه بود. بلاتریکس که در حال کروشیو کردن عکس های یک کتاب مشنگی بود آهی کشید:
- نمی دونم چرا چن شبه که ارباب حال طبیعی ندارن. دیگه کروشیوهاشون درد نداره.

دایی مونتی و دایی مورفین هم درحالیکه با هم شطرنج بازی می کردند سری به علامت موافقت تکان دادند. چهرۀ آن دو نیز غمگین بود. مونتی با بیل به سر شاه سیاه کوبید:
- من آخرش سرباز و وزیر و فیل و همۀ کوفت و زهرمارهاتو، رویهم دفن می کنم مورفین!

و مورفین با سرنگ مایع مرموزی را به شاه سفید تزریق کرد که باعث خوابیدن شاه سفید شد:
- اول برو شاه خودتو ژمع کن وا نره بشه ژون!

نارسیسا درحالیکه به زور موهای دراکو را شانه می زد رو به لوسیوس کرد:
- به نظرت ناراحتی های اخیر مای لرد به خاطر تغذیۀ نامناسب ایشون نبوده؟ گمونم ویتامین K به اندازۀ کافی به ایشون نرسیده واسه همین کروشیوهاشون قدرت لازم رو نداره.

لوسیوس با افسوس و به علامت موافقت سری تکان داد. لرد سیاه به دیگوری نگاه پیروزمندانه ای افکند:
- دماغت سوخت بچه سوسول؟

دیگوری سعی کرد خیط شدنش را به روی مبارک نیاورد:
- همممم.... چیزه! خوب من اشتباهی آوردمت. باهاس می بردمت یه جای دیگه.

دوباره نور خیره کننده ای همه جا را پر کرد. کمی بعد لرد سیاه و سدریک دیگوری در وسط تالار خانۀ گریمالد ایستاده بودند. درخت کریسمس در وسط تالار خودنمایی می کرد و بچه های محفل درحال تزئین آن بودند. جیمز انواع یویوهای شکلاتی صورتی و عروسک های نهنگ های قاتل را در سرتاسر درخت می پراکند. تد ریموس زوزه های گرگینگی را در پلاستیک های جادویی حبس می کرد و زیر پوشش مبل ها می گذاشت که هرکس روی آن مبل ها نشست، پلاستیک پاره و زوزه آزاد شود و کلی ملت بترسند و خفن خوش خوشان تدی و جیمزی شود. مالی ویزلی شیرینی ها و بوقلمونی که پخته بود روی میز می گذاشت و دامبلدور آلبوم عکس های قدیمیش را روی پایش گذاشته بود و به یاد گذشته ها آه می کشید:
- می بینی هری؟ اینجا تام چقدر جذاب و شیرین بود؟ اولا خیلی ناراحت بودم که چرا اینقدر سیاه شده ولی حالا می بینم که سیاه شدن اون خیلی به نفع ملت بوده. هم ما یه سوژه واسه مبارزه داشتیم و هم اون رولینگ بدبخت به یه نون و نوایی رسید. می دونی، تام خیلی خیلی خوب و مفیده.

لرد سیاه مجددا به دیگوری نگاهی پیروزمندانه انداخت. دیگوری دیگر نمی توانست ضایع شدن خود را کتمان کند و ناپدید شد. دنیا و مافیها تاریک شد و لرد خود را در اتاق خوابش یافت. با آرامش کامل مسواکش را زد و به خواب فرو رفت.

شب سوم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در 1387/12/20 1:20:54
ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در 1387/12/20 1:24:05
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: پنجشنبه 8 اسفند 1387 21:01
نمایش جزئیات
آفلاین
ساعت: 20:00
لرد ولدمورت در اتاق نشیمن قدم می زند . (سرعت : 10 kmدر ساعت)
گلگمات : شب به خیر لرد.
لرد: بیشین.
ساعت:23:00
لرد ولدمورتدر اتاق نشیمن قدم می زند.(سرعت:100kmدر ساعت)
مونتگومری نالید: اجازه خواب می فرمایید؟
لرد بااظطراب: نچ.
ساعت :02:00
لرد در اتاق نشیمن قدم می زند.(سرعت: متاسفانه به دلیل سرعت بالای لرد سرعت سنج منفجر شده است.)
سوروس که تازه زنده شده است به مرگ خوارهایی که روی کاناپه خواب رفته اند نگاه کرد و گفت: لرد ؟؟؟؟؟!!!!
لرد (باعصبانیت): امشب خوابیدن فقط توی اتاق من مجازه.
بلاتریکس گفت: آخه با ناجینی ؟
لرد که از شدت ناراحتی حتی حال کروش زدن هم ندارد گفت : باشه . خیلی خوب. ناجینی امشب بیرون .
ناجینی جیغ کشید: خاک تو کلهی کچلت نالوطی . عاقبت منو فروختی؟
ملت:

ناجینی :ببخشید . منظورم ساخسیاسویسشبششلشسخ سلیوس بود.
ناجینی باحالت قهر از اتاق بیرون خزید :شاخیوس شاخیوس شاخیوس تا روز قیامت. (شاخیوس= قهر)
همه ی مرگ خوارها نگاهی به هم انداختند و گفتند: این ناجینی ناراحت شد. ما می ریم از دلش در بیاریم. ما هم امشب بیرون می خوابیم.
لرد: به درک اسفل السافلین. چی فکر کردین من لرد سیاهم نه لرد صورتی . من اسمشو نبرم. نهبرگ میمبلوس میمبله تونیا. به هیچ کدومتون احتیاج ندارم.
ساعت:03:00
اهم اهم ببخشید کسی خونه نیست؟
لرد یه جیغ بنفش با خال خال سبز لجنی کشید و گفت: تو دیگه کی هستی؟
روح یه لبخند دلربا زد و گفت: حدس بزن.
لرد:
روح کمی دمغ شد. موهاشو تو صورتش ریخت. یه چرخ زد و گفت: هنوزم نشناختی؟کاپیتان ارشد جستجو گر و همه کاره ی هافلپاف.
لرد:
_اه چه قدر خنگی. پسر خوشگله ی هاگوارتز.
لرد: اون که خودم بودم.
سدریک با عصبانیت جیغ کشید: پررو. تو با اون کلهی کچل و دماغ نداشته ت ؟ چو به اون خوشکلی مرده ی من بود.
لرد: خب معلومه. چشاش بادومی بود. چیز زیادی نمی دید. هپزیا به اون پولداری عاشق من بود.
_واه واه پیرزن هاف هافوی ترشیده. دماغتم چه قدر بد عمل کردی.
لرد: اه چه قدر از خود راضی.بچه جغله ی پررو. خوب شد کشتمت ها.
سدریک: ها راستی یادم اومد. پاشو. پاشو باید بریم یه جایی.
لرد:نننننننههههه. اوا. طلسمه چی بود؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: دوشنبه 5 اسفند 1387 22:17
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد همین که از خواب بیدار شد، مونتگومری را به اتاقش احضار کرد.
- بله ارباب؟
- مونتی، هرچی کتاب راجع به روحو اینا تو کتابخونه گیر آوردی وردار بیار. از سیوروسم بگیر. اون خرخونه کلی کتاب داره. تا یک دقیقه ی دیگه این جا باش.
- باشه ارباب میارم.

مونتگومری با تردید از اتاق خارج شد و چند دقیقه بعد برگشت.

- سه دقیقه تاخیر داری. سه تا شکنجه خوبه؟
- نه ارباب سثانیه ای حساب کنید.
- کروشیو ... کروشیو ... کروشیو ... دیگه حال ندارم، بقیه شو بنویس به حساب بعدا. حالا کتابا رو بزار و برو.
- چشم ارباب.

در بسته شد و لرد دست به کار شد : چوبدستی را رو به کتاب ها گرفت و گفت "سرچیوس" اما کتابها تکانی نخوردند.
- آهان یادم نبود باید فارسی رو پاس دارم ... جست و جوییوس!

کتابها شروع به لرزیدن کردند و چند لحظه بعد یکی از آن ها باز شد و به پرواز درآمد.
لرد با لبخند ملیحی کتاب را از هوا گرفت و صفحه ی باز را خواند.

لرد با خوشحالی و احتمالا به در و دیوار گفت : موهاهاها، ژوهاهاها. اینا با لرد ولدمورت طرفن نه خیار چنبر! دیگه روح هارو هم شکنجه میکنم و میفرستمشون برن پی کارشون.

لرد اسنیپ را احضار کرد و گفت : می خوام بکشمت عزیز دلم!
اسنیپ با ناباوری پاسخ داد : منو؟ برای چی یا لرد؟
- چون به یه روح نیاز دارم تا این طلسمو امتحان کنم. فقط وقتی مردی همین جا بمون عزیزم و راهت رو ادامه نده. تازه تو که یه بار توسط مارم کشته شدی ولی حالا زنده ای. این دفعه هم دوباره زنده شو!
- ارباب اون دفعه شانسی بود، شاید دوباره نتونم زنده شم. اون وقت چی؟
- اون وقت من ناراحت میشم که نوکری به خوبی تو رو از دست دادم. به همین راحتی. حالا شاید گریه هم کردم روحت شاد شه. خوب آماده ای؟ آوادا کداورا

روح اسنیپ در هوا شناور شد و گفت : ارباب من از شما اطاعت کردم و موندم با این که منو کشته بودی. خدمتگذار از من بهتر گیر میاری اصلا؟ ها؟ حالا زود تر امتحان کن طلسمتو که من برگردم.میترسم اگه دیر شه نتونم زنده شم.
- باشه بابا اسی جون... ای باب ما چرا انقدر با هم خودمونی شدیم؟ دگه بسه. خودتو لوس نکن همین جا وایسا ... کارتاشیخوس

روح اسنیپ به شدت به خود لرزید طوری که انگار او را با طلسم شکنجه گر شکنجه کرده بودند.

- عجب طلسمی بود ارباب، از کروشیو هم خفن تر بود.

- ژوهاهاها ... ما اینیم دیگه. حالا برگرد اسنیپ. چشم ارباب سعی میکنم.

ولدمورت رو به نجینی کرد و گفت : کیف کردی نجینی؟ شکنجه ی روح! فکر میکنی اسنیپ برگرده؟
ساششیخاسسولاماشششسسسیوییسس(ترجمه : خیلی خفن بود ولدی جون. فکر میکنم اسنیپ برگرده)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
من رفتم.

خیلی زوق زده نشید چون از دستم راحت نشدید، شناسه ی جدید من : نیمفادورا تانکس.
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: یکشنبه 4 اسفند 1387 06:42
نمایش جزئیات
آفلاین
-مبادا به وقت جيغ بزنيا! محض احتياطت بايد بگم كه هيشكي صداتو نميشنوه چون من گولاخم و كاري كردم كه صدا پايين نره.

لرد كه ازترس دم نجيني را در زير دندانش ميجويد لحظه اي به ياد مادر مرحومش افتاد و :

-جيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــغ. مامان.

لحظه اي سكوت همه جا را فرا گرفت و صداي غرش ابرها اين سكوت را شكست. در اسمان هفتم دريچه اي رو به زمين باز شد و يك روح مونث زرتي از بالا به اتاق لرد افتاد.

-اوه...فرزندم منو صدا كردي؟....قريون موهاي طلاييت برم. چشماي عسليت....كمر باريكت....دماغ قلميت....لپاي شيرينت.....

ليلي پاتر:

مادر تام كه بسي با قيافه ي تام حال كرده بود و تام كه بسي با مادرش و الفاظ به كار برده ي او حال ميكرد لحظه اي به ياد ليلي افتاد و اين شكلك را با دهانشPlay كرد().

-ها...چي شده مادر؟

-ماماني...يه يارويي اومد گفتش كه سه تا روح كه قبلا اذيتشون كردي ميان و دهنتو صاف ميكنن. الانم يكيشون اومده ميخواد منو با خودش ببره جاهاي بد.

-كي () ؟
-اوناهش
-كو () ؟
-اوناهاش
-كدوم ورو ميگي() ؟
-اونورو
اينور () ؟
-نه اونور
-كدومور() ؟
اينور بابا

-اها! حالا فهميدم كجاست. پدرسگ خب از اولش بگو پشت سرته ديگه. واقعا كه. همه بچه دارن ما هم بچه داريم ...گفتي كجاست ؟

-پشت سرته باب.

مادر تام به سمت ليلي برگشت و چماقش را به نشانه ي خشانتي كه ميخواست نشان دهد بر كف دستش كوبيد و بلند كرد و باز كوبيد .

ليلي كه از ابروهاي پر پشت مادر لرد بيش تر از چماق او ميترسيد لحظه اي فكر كرد و سپس جيغ مهيبي كشيد و .....

گوپس....بومب....ديش.....تخ.....بومب......جيغ.......ايييييييي.

مادر تام كه روح ليلي را به كام مرگ كشيده بود به سمت تام برگشت و به او گفت:

-ديدي زدمش پسرم حالا نترس بگير بخواب عسلم.
-آخ جون ماماني. ديگه روحا نميتونن منو اذيت كنن.
-خوبه يادم انداختي گلم. من در سال فقط ميتونم يك بار به مدت يك ساعت بيام اينجا. بقيه روحارو خودت يه فكري به حالشون بكن.من ديرم شد بايد برم.

-خدافظ مو طلايي مامي.

-خدافس.

لرد كه دوباره وحشت وجودش را فرا گرفته بود به پنجره ي اتاقش خيره شد و تا طلوع خورشيد چشم از آن بر نداشت. فردا شب چه كسي در انتظار او بود؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: یکشنبه 4 اسفند 1387 03:52
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد در تاریکی به گوشه و کنار اتاق نگاه کرد.
-هی...بابا؟ رفتی؟مطمئن باشم؟من از شوخی خوشم نمیادا.بابایی؟؟حالا چرا زنجیر داشتی؟رفتی جهنم؟

صدایی به گوش نرسید.لردسیاه نجینی را تکان داد.
-هی جونور.پاشو ببنیم.تنهایی میترسم خب.بابا؟میگم روح گذشته خودت نبودی؟یه روح کم نشد؟شد دیگه.موند دو تا روح.

نجینی با چشمان نیمه باز فش فشی کرد:(ترجمه:نخیر.دلتو خوش نکن.گفت سه روح در نیمه شبهای بعد.یعنی این حساب نمیشه. )

فردا شب:

بلاتریکس با نگرانی به چهره گرفته اربابش خیره شد.
-ارباب یه چیزی بخورین دیگه.امروز چرا اینجورین شدین آخه؟بابا یه کروشیو به من بزنین.

لرد سیاه آهی کشید.
-مورگان.امشب باید تو اتاق من بخوابی.

مورگان درحالیکه سوسیس بزرگی را قورت میداد سری تکان داد.
-ارباب من عمرا نمیتونم با اون هیولاتون یه جا بخوابم.منو بیخیال شین.

لرد نگاه معصومانه ای به مونتگومری کرد ولی مونتگومری با جدیت پشت دسته بیلش پنهان شد.لرد با عصبانیت از جایش بلند شد و بطرف اتاق خوابش رفت.
-نیایین.هیچکدومتون نیایین.من به شماها احتیاجی ندارم.

بعد از ورود به اتاق با احتیاط به ترتیب پشت در،داخل کمد ،زیر تختخواب و سبد نجینی را چک کرد.و وقتی از نبودن روح مطمئن شد نفس راحتی کشید.
-من که میدونستم همش خواب بود.من اصلا به روح اعتقاد ندارم.

ساعت سه نیمه شب:

لرد سیاه برای بار ششمم از خواب پرید.وحشتزده به دور و برش نگاه کرد.ظاهرا خبری نبود.
-هوم..من میدونستم.روح وجود نداره.

-واقعا اینطور فکر میکنی اسمشو نبر؟

صدای ظریف ساحره موقرمزی که کنار کلکسیون هوکراکسهای لرد ایستاده بود لرد را متوجه اشتباهش کرد.
-لیلی پاتر؟ ...چیزه...اشتباه اومدی.باور کن..اتاق سوروس طبقه بالاست.اتاق سوم سمت چپ.

ساحره لبخندی زد.
-تو باید حساب پس بدی ریدل!پاشو.باید باهم یه جایی بریم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1387/12/4 3:54:30