دفتر مدیران!
جمع مدیران جمعه و همه مشغول یک کاری هستن. دالاهوف مشغول نگاه کردن به اعتراضات اعضاست که تمومی نداره ، کوئیریل داره عمامش رو دوباره می بنده و... چرا که اینقدر این تعداد مدیرا زیاده همشونم یک کاری میکنن نویسنده ترجیح میده تا طول پستش رو با این خز بازیا بلند نکنه!
تق تق تق!
ایوان : کیه این وقت شب در میزنه؟

آنیتا : بزار با منو چک کنم.
کلیک! دیــــد! تیک! ( افکت چیزای خفن پر دکمه! )
آنیتا بعد از بررسی : اسم : حشمت. فامیلی : غلامعلی. سن : 45 سال. اسم مادر : نصرت. اسم پدر : ماشالا. شماره شناسنامه : 00! محل تولد : دارقوز تپه! شغل :...
آنیتا مکس کوتاهی میکنه.
ایوان : خب؟ شغل؟
آنیتا : مامور مالیات هاستینگ!
دالاهوف با شنیدن این خبر روشو میکنه طرف عله سیم سرور.
- چند وقت میشه که نرفتی پیش اینا مالیات و هاست و از این بوقی بازیا انجام بدی؟
عله : یک چند سالی میشه!

تق تق تق تق!
در دوباره زده میشه.
مدیران :

صدایی از پشت در شنیده میشه : به نام قانون در رو باز کنید!
عله لخ لخ کنان میره و درو باز میکنه.
مردی با کت و شلوار سیاه رنگ و یک عینک آفتابی جلوی در دیده میشه.
- ما وظیفه داریم به علت پرداخت نکردن مالیات شما رو از این خوابگاه بیرون بندازیم.
آنیتا میخواد مخالفت کنه ولی جمله اش با صدای خشن و کلفت آقای مالیاتی نا تموم میمونه.
- همین الان منو هاتون رو بردارین و برین واسه خودتون یک جای دیگه پیدا کنین! کیش کیش!

و اینگونه مدیران در به در شدند تا شاید در میان دنیای جادوگری که هیچ گونه محبوبیتی ندارند ، جایی برای زندگی پیدا کنند...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج



منوي مديريت؟! مگه دامبلدور منو نداره؟ طلايي، خفن و اينا؟!







...بهتره بری سراغ دامبل.اون نه رمز میخواد نه وقت ملاقات!
