صداي عجيبي از كنار چشمه شنيده شد و سكوت شب را در هم شكست. شبح لاغر و كوچكي ناگهان از لابلاي درختان به بيرون پريد. شبح براي چند لحظه از نفس كشيدن باز ايستاد و به دور و بر خود خيره شد، سپس، با قدمهاي تند و كوتاه شروع به راه رفتن كرد.
صداي برخو كفش وي با سنگفرش خيابان در كوچه طنين انداخت. وي نفس زنان، همان طور كه چيزي را در دهان ميمكيد پلاك خانه ها را ديد ميزد. سرانجام، مرد روبروي ساختماني قديمي ايستاد. وي از پله هاي سنگي و فرسوده خانه بالا رفت و با خوشحالي به درب خانه خيره شد. بر روي درب كهنه و قهوه اي رنگ، حروفي با رنگ طلائي خودنمايي ميكردند:
بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پسرك از آستانه در به داخل دفتر تاريك قدم گذاشت. بوي خاك تمام دفتر را فرا گرفته بود. اين دفتر، كه روزي پر از مشتري بود، حال تبديل به مخروبه شده بود. پسرك چراغهاي فانوسي را روشن كرد. ديوارهاي اتاق پوشيده از كتابهاي سنگين بود. يك مبل مندرس قديمي همرا با چند صندلي براي مشتريان در دفتر بود. در كنار پنجره نيز، ميزي قرار داشت. پسر جوان به كنار ميز چوبيني كه كنار پنجره بود رفت. بر روي ميز، روزنامه قديمي به چشم ميخورد. پسر خاك روزنامه را كنار زد و شروع به خواندن كرد:
كلاهبرداران املاك گرگينه صورتي دستگير شدند.
در روزنامه عكسي نيز از دو جوان به چشم ميخورد. عكس وي و تد ريموس!
جيمز سيريوس پاتر لبخندي شيطاني بر لبانش پديدار شد و همان طور كه دستانش را به هم ميماليد گفت: و حالا هم فراريديم
وقتشه يكم ديگه هم كلاه برداري كنيم. وي دوباره به عكس خيره شد.
- تد هم تا فردا از زندان فرار ميكنه و ميرسه اينجا. با يك معجون هم ميتونيم چهرهمونو عوض كنيم.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


به همدیگر میکنند و سپس به نزدیکی خانه آپارات میکنند. همین که به در خانه میرسند کوییرل در را باز میکند و در حالی که با یک دست روی سر کچلش را گرفته که کسی کله اش را نبیند لای درخت ها و چمن ها دنبال عمامه اش میگرده!




من نبودم هیچ کدوم از شما وجود نداشتین!پس بنده میرم اونجا میخوابم.فعلا.



