جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

15 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
13
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  104 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  216 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  222 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  310 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  211 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: چهارشنبه 25 مرداد 1391 18:40
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جديد:

صداي عجيبي از كنار چشمه شنيده شد و سكوت شب را در هم شكست. شبح لاغر و كوچكي ناگهان از لابلاي درختان به بيرون پريد. شبح براي چند لحظه از نفس كشيدن باز ايستاد و به دور و بر خود خيره شد، سپس، با قدمهاي تند و كوتاه شروع به راه رفتن كرد. 

صداي برخو كفش وي با سنگفرش خيابان در كوچه طنين انداخت. وي نفس زنان، همان طور كه چيزي را در دهان ميمكيد پلاك خانه ها را ديد ميزد. سرانجام، مرد روبروي ساختماني قديمي ايستاد. وي از پله هاي سنگي و فرسوده خانه بالا رفت و با خوشحالي به درب خانه خيره شد. بر روي درب كهنه و قهوه اي رنگ، حروفي با رنگ طلائي خودنمايي ميكردند:
بنگاه املاک گرگینه ی صورتی


پسرك از آستانه در به داخل دفتر تاريك قدم گذاشت. بوي خاك تمام دفتر را فرا گرفته بود. اين دفتر، كه روزي پر از مشتري بود، حال تبديل به مخروبه شده بود.  پسرك چراغهاي فانوسي را روشن كرد. ديوارهاي اتاق پوشيده از كتابهاي سنگين بود. يك مبل مندرس قديمي همرا با چند صندلي براي مشتريان در دفتر بود. در كنار پنجره نيز، ميزي قرار داشت. پسر جوان به كنار ميز چوبيني كه كنار پنجره بود رفت. بر روي ميز، روزنامه قديمي به چشم ميخورد. پسر خاك روزنامه را كنار زد و شروع به خواندن كرد:
 كلاهبرداران املاك گرگينه صورتي دستگير شدند. 

در روزنامه عكسي نيز از دو جوان به چشم ميخورد. عكس وي و تد ريموس!
جيمز سيريوس پاتر لبخندي شيطاني بر لبانش پديدار شد و همان طور كه دستانش را به هم ميماليد گفت: و حالا هم فراريديم وقتشه يكم ديگه هم كلاه برداري كنيم. 
وي دوباره به عكس خيره شد. 
- تد هم تا فردا از زندان فرار ميكنه و ميرسه اينجا. با يك معجون هم ميتونيم چهرهمونو عوض كنيم. 

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تا زمانی که عشق دوستان هست، مونتی هرگز فراموش نخواهد شد!!


[i][b][color=669933]"از این به بعد قبل از
Re: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: شنبه 7 شهریور 1388 19:11
نمایش جزئیات
آفلاین
رودلف و بلاتریکس بدون معطلی تصمیم میگیرن به داخل خانه آپارات کنند اما متوجه میشوند که نمیتوانند. آن دو نگاهی مانند به همدیگر میکنند و سپس به نزدیکی خانه آپارات میکنند. همین که به در خانه میرسند کوییرل در را باز میکند و در حالی که با یک دست روی سر کچلش را گرفته که کسی کله اش را نبیند لای درخت ها و چمن ها دنبال عمامه اش میگرده!
رودلف و بلا از در که کوییرل آن را باز گذاشته بود وارد میشوند و پاورچین به سمت اتاقشان میروند.
همین که بلا و رودلف وارد حال میشوند علّه را میبینند که روی مبل لم داده و تلویزیون را روی کانال بی بی سی ویزارد گذاشته و تماشا میکند!

- شما این جا چی کار میکنید؟
- به توچه! میخوای بلاکت کنم؟ شما تو خونه ی ما چی کار میکنید؟
- خونه ی شما؟
- بعله!
- این جا خونه ی ماست آقای عزیز! لطفا برید بیرون!
- که خونه ی شماست! ما این جا رو خریدیم بوقی، خونه مال ماست.
- خریدین؟ از کی؟
- به شما ربطی نداره!
- سند دارید؟
- بعله! ایوان ... ایوان سند خونه رو بیار.

ایوان از حمام بیرون می آید و سپس به انباری می رود و با یک سند می آید.
عله سند را میگیرد و به بلا نشان می دهد و سپس می گوید: بیرون!
بلافاصله کوییرل وارد می شود و عمامه اش را در دستان رودلف میبیند.
تمام افراد حاضر در خانه:
کوییرل: زهر مار!
کوییرل عمامه را بر سر میگذارد و می گوید: به چه جرئتی عمامه منو دزدید؟ جفتتون به جزایر بلاک تبعید میکنم!
- نه کوئی صبر کن، اینا میگن صاحب این خونن!
- صاحب این خونه؟ امکان نداره، ما اینو از کس دیگه ای خریدیم! تازه اگه اینا خونه به این بزرگی داشتن عمامه منو نمیدزدیدن!
- ما عمامه تو رو ندزدیدیم! روی میز ما بود و ما هم برش داشتیم!
- میز شما؟ این میز مال مائه! طبق این سند ما خونه رو با تمام وسایلش خریدیدم!

رودلف که اعصابش خورد شده بود چوبدستیش را بیرون کشید و گفن: اکسیو هومز سند!
سند خانه از داخل کمد یکی از اتاق ها پرواز کنان آمد و رودلف آن را گرفت و به کوئیرل و علّه نشان داد.
کوئیرل نگاهی مانند به علّه انداخت و گفت: اونا سرمون لاه گذاشتن، باید بلاکشون کنیم!
- نه خیر! تو خودت عمامه داری نمیتونن سرت کلاه بزارن
-

.
.
.


ببخشید که همش شد ولی شما ادامه بدید

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لودو بگمن  در 1388/6/7 19:44:23
ویرایش شده توسط لودو بگمن  در 1388/6/7 22:46:51
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: شنبه 7 شهریور 1388 18:17
نمایش جزئیات
آفلاین
باشد كه الف دال پيروز باشد!!

رودلف عمامه را برداشت و گفت :

- اين ديگه چيه؟ نكنه حوله اس؟ شايدم يكي از شال هاي بلا هستش كه اينطوري شده . به هرحال بزار ببينم آدرس كجا بود ؟!

و در همان حال آدرس را برداشت و به همراه عمامه ي كوييرل با خود برد .

ده دقيقه ي بعد

كوييرل درحالي كه يه لنگ به نيمته ي خود بسته بود از حمام اتاق زد بيرون و لباساش رو پوشيد .
اما هرچه گشت اثري از عمامه اش نبود ؛به همين دليل با سرعت به سمت اتاق عله رفت .

- عله...عله...عمامه ام نيس ، نيست.

عله :

- كوفت ، چرا مي خندي؟

- قيافت بدون عمامه خيلي باحال شده ،تا به حال اينجوري نديده بودمت .

- مرد حسابي من عمامه ام گم شده تو مي شيني مي خندي ؟

وبا سرعت از اتاق عله خارج شد به سمت اتاق ايوان رفت .

- ، تو هم مثل ارباب كچل بودي ؟
-


آنسوي ماجرا، پيش بلك ها

بلك ها كه همچنان به سمت باغ وحش ذكر شده در آدرس مي رفتند متوجه بر آمدگي در كيف رودلف شدند .

- اين ديگه چيه تو كيفته رودلف ؟

- اين..اين فكر كنم يكي از شال هاي تو...گفتم شايد جاش گذاشته بودي .

- اينو از كجا آوردي ؟ اين مال كوييرله ، عمامه ي مخصوص اونه

- تو اتاقمون بود . روي ميز كنسول تو .

- چي؟!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[color=0000FF][b]" - خوش به حالش رفته تو آسمون پيش خدا !!!
دست كوچكش كه در دستانتم بود محكم فشردم و پرسيدم :« كي ؟!»
با انگشت
Re: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: سه‌شنبه 16 تیر 1388 15:29
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

بنگاه املاک گرگینه ی صورتی این بار تصمیم به کلاهبرداری و فروختن خانه بلکها گرفتند. تد و جیمز با فرستادن نامه ای از طرف لرد به بلا- که در اون لرد از بلا خواستگاری کرده بوده- بلا و خانواده بلک را از خانشان بیرون کشیدند و همرا با خریدار وارد خانه شدند. بعد از این، بنا به قوانین کتاب احکام لرد بودن" وقتی لردی به کسی ابراز علاقه می کنه، حتی اگه سو تفاهم باشه، نمی تونه درخواستشو پس بگیره. طبق قسمت دوم قانون، اون لرد می تونه برای رهایی،گرانبهاترین چیزی که داره به اون خانوم هدیه بده. لرد هم برای رهائی از سوتفاهم، نجینی رو به بلا و رودولف میده و بهشون میگه که باید بخوبی ازش نگهداری کنن. رودلف هم که از مارها خوشش نمیومد، با بلا تصمیم میگیره که مار روبه یکی از باغ وحش ها بدن. بلا و رودلف برای گرفتن آدرس باغ وحض به خونه بلک برمیگردن.در همین حال، جیمز و تد خانه بلک رو به نماینده مدیران میفروشند و به این صورت، خانه بلک ها مال مدیران سایت میشه.

________________________________________________



بلا و رودلف به آرامی وارد خانه شدند. بلا به تعجب به وسیله عجیبی که بر روی میز هست نگاه کرد و خطاب به رودلف گفت: میگم این چیه دیگه؟
رودلف نگاهی به وسیله کرد و جواب داد: نمیدونم.احتمالا مال نارسیساست. من میرم بالا ادرس رو بیارم.
رودلف این را گفت و به آتاق بالا رفت. رودلف در اتاق بالا را باز نمود. بوی تند سیر و پیاز مشامش را پرکردند. رودلف چینی به دماغ خود انداخت و بسوی میزی که آدرس بر روی آن بود، رفت. بر روی میز، چیز عجیبی خودنمائی میکرد. رودلف جسم را که شباهت زیادی به عمامه داشت را برداشت و با تعجب به ان خیره شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تا زمانی که عشق دوستان هست، مونتی هرگز فراموش نخواهد شد!!


[i][b][color=669933]"از این به بعد قبل از
Re: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: یکشنبه 31 خرداد 1388 11:02
نمایش جزئیات
آفلاین
- بپا!اون منو بشکنه میری جزایر بالاک!فهمیدی؟!پسر تو این ممد ها رو از کجا گیر آوردی؟!
تمام وسایل مدیران در کارتون های بزرگ و کوچک بسته بندی شده و در گوشه ی خوابگاه قرار دارد.کوییرل روی یکی از کارتن ها نشسته و با آنتونین صحبت میکند.در طرف دیگر هری با چوبدستی اسبابش را درون کارتن ها هدایت میکند.
کوییرل رو به هری کرد و گفت:میگم این چوبدستیت چه قدر عوض شده!
- ابر چوبدستیه باب!از اون قبلی دیگه خسته شده بودم.اکسپلیارموس ممد!
ممد:
1 ساعت بعد

مدیران که در یک حلقه کنار هم ایستاده اند و هر کدام جعبه وسایلشان را در دست دارند با صدای چند "تق" متوالی به سمت خانه بلک غیب میشوند.

خانه ریدل

لرد نجینی را با دستانش بلند کرد و روی شانه رودولف گذاشت و رو به بلا گفت:بلا،با من بیا باید وسایل نجینی رو بهت بدم.این پیژامه برای خوابش تو زمستون هست،اون راه راهه برای تابستون.توی این جعبه اسباب بازی هاش هست.ضمنا یادت نره روزی 1 ساعت باید باهاش بری پیاده روی!
بلاتریکس در حالی که بینی اش را چین داده بود نگاهش را از جسم روی شانه های رودولف به لرد انداخت و گفت:ارباب!اون کتاب قانون لرد ها ،آخرین چاپش برای 6 سال پیش بوده،حتما تا الان دیگه قانون هاشو برداشتن!باور کنین...ارباب ما همیشه به شما وفادار بودیم ولی ... خداحافظ ارباب!
همین طور که بلا حرف میزد لرد آن ها را به بیرون از خانه هدایت میکرد و در نتیجه آخرین صحبت های بلا پشت در خانه گفته شد!
- اه!این نفرت انگیزو از من دور کن!
- میگم بلا ،من یه باغ وحش مشنگی میشناسم که مار قبول میکنه که هیچ،بهمون پول هم میده!
بلا که گوشه ای نشسته و سرش را روی دست هایش گذاشته بود،با این حرف رودولف سرش را بالا آورد و زمزمه کرد:یعنی واقعا میگی نجینی،بچه ارباب رو بذاریم باغ وحش؟!رودولف اگه بفهمه...
- نمی فهمه باب!فقط قبلش باید بریم خونه بلک که من آدرس رو بردارم.

خانه بلک

هری نگاهی به مدیران انداخت و گفت:خوب!اینم از خونه ی جدید!مبارکتون باشه!ضمنا اتاق بزرگه طبقه دوم برای من هست!
مدیران:چرا؟
- واقعا دلیل میخواد؟من شخصیت اصلی ام!من نبودم هیچ کدوم از شما وجود نداشتین!پس بنده میرم اونجا میخوابم.فعلا.
با این حرف هری بقیه مدیران هم متفرق شدند تا اتاقی برای خواب پیدا کنند.
- چق!
- خوب بلا بیا تو تا من آدرس رو بردارم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: شنبه 30 خرداد 1388 12:47
نمایش جزئیات
آفلاین
جغد پرواز کرد و کرد.رفت و رفت و رفت تا به قصر بزرگ آبی رنگی رسید.از تنها پنجره باز وارد قصر شد.از بین سه نفری که در اتاق نشسته بودند بلافاصله "قربان" را شناسایی کرد و بطرفش پرواز کرد و روی شانه اش نشست.قربان متوجه ورود جغد شد.تکه کاغذ را به آرامی از پای ظربف جغد باز کرد و خواند.لبخندی بر لبانش نقش بست.
-استر، زود وسایلو جمع کن.ویلایی که میخواستیم خریداری شده.دیگه لازم نیست از جادوگرای دیگه دور باشیم.میتونیم بینشون زندگی کنیم.اینطوری بهتر میشه کنترلشون کرد.

بارون خون آلود از گوشه اتاق پرواز کنان به هری پاتر رسید.
-اینجوری راحتتر و سریعتر بلاک میشن.

آنتونین دالاهوف لبخند موذیانه ای زد.
-و بهتر میشه جلوی بحثهای مخرب سیاسیشونو گرفت.

مدیران به سرعت سرگرم اسباب کشی به ویلای بلک ها شدند.


خانه ریدل:

تفکر لرد حدود چهل و پنج دقیقه طول کشید.
-چی بدم بهش؟روغن تقویت مو؟نه بابا اون که اثر نکرد.اصلا هم برام باارزش نیست.آنیتا رو بدم؟نمیشه.این دختره تیکه تیکش میکنه.بیل مونتگومری رو بدم؟شامپوهای ایوان؟شناسه های قبلی بارتی؟باشگاه دوئل؟انجمن زیر سایه؟

ناگهان چشم لرد به چیزی که روی مبل کوچک قرمز رنگش قرار داشت افتاد.
-خودشه

بلا نگاه عاشقانه ای به لرد انداخت.
-ارباب اگه چیزی ندارین میتونیم ترتیب مراسم رو بدیم.جشن هم نمیخوام.مهریه هم نمیخوام.فقط کافیه همسرتون بشم.لیدی بلاتریکس ولدمورت!

لرد به سرعت قلب بالای سر بلا را ترکاند.
-نه لازم نیست.میدونم چی باید بهت بدم.اونجاست.روی اون مبل.برو ورش دار و زود از اینجا برو.سریال بعدیم الان شروع میشه.یادت باشه خوب ازش مراقبت کنی.وگرنه من میدونم و تو.

بلا نگاهی به مار نفرت انگیزی که روی مبل ولو شده بود انداخت.
-نجینی؟؟!!ارباب خواهش میکنم.من...من الان احساس کردم بشدت عاشق رودولفم!

لرد تلوزیون را روشن کرد.
-نمیشه.فورا از اینجا برین.سبدش اونجاست.خوب بهش برسین.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: جمعه 29 خرداد 1388 23:08
نمایش جزئیات
آفلاین
. لرد به بلا نگاهی کرد و گفت:
- خب چیه اینجا وایستادین منو نگاه میکنین؟برین خونه دیگه! خجالت هم که نمیکشین!

بلا کمی این پا و آن پا کرد و بعد در حالی که سرخ شده بود به لرد نگاهی کرد و به آرامی گفت:
- اما ارباب مگه شما قانون لرد هارو فراموش کردید؟

لرد سیاه که گویا متوجه منظور بلا نشده بود با خونسردی پرسید:
- ارباب هیچ وقت هیچی رو فراموش نمی کنه. حالا برای این که امتحانت کنم بگو ببینم از کدوم قانون حرف میزنی؟

بلا به بارتی که سرش را از اتاقش بیرون آورد و به آن ها زل زده بود چشم غره ای رفت. سپس دوباره به لرد نگاهی کرد و زیر لب گفت:
- ارباب، طبق قانون لرد ها، وقتی لردی به کسی ابراز علاقه می کنه، حتی اگه سو تفاهم باشه، نمی تونه درخواستشو پس بگیره!

بلا قسمت دوم قانون را نگفت و ساکت شد. لرد سیاه با عصبانیت به او خیره شد و در حالی که از شدت خشم می لرزید فریاد کشید:
- چی داری میگی؟ به چه جراتی این حرفو میزنی؟ من اون کتاب قانون لرد هارو کروشیو می کنم..آوادا می زنم پارش می کنم. من...

لرد سیاه که گویا چیزی یادش آمده بود حرفش را قطع کرد و به بلا نگاهی کرد.
- یک راه هست! طبق قسمت دوم قانون، اون لرد می تونه برای رهایی گرانبهاترین چیزی که داره به اون خانوم هدیه بده! من این کارو می کنم و از دستت خلاص میشم. بعد هم می کشمت و پسش می گیرم!

- اما ارباب طبق قانون شما نمی تونین در این امر منو بکشین!

لرد با عصبانیت غرید:
- من کی از قانون پیروی کردم که بار دومم باشه؟

لرد این را گفت و به فکر فرو رفت.
- اما این قانون فرق میکنه. ممکنه اگه بزنم زیرش از لردیت بیافتم! البته هیچ کس نمی تونه ارباب رو از لردیت بندازه اما اسمم از تو کتاباشون پاک میشه. ارباب باید مشهور بمونه. حالا چی بهش بدم؟


بنگاه املاک:

- خیلی خب، پس خونه رو به قیمت 1000 گالیون فروختیم.

مرد دستانش را جلو آورد و تعظیم کرد.
- شما به من لطف دارید بچ..یعنی آقا! خونه به قیمت 1000 گالیون توسط اینجانب خریده شد!

لبخندی از سر رضایت بر لبان تد و جیمز ظاهر شد و مرد چهره اش را پوشاند و لبخند مرموزی زد!

چند دقیقه بعد مرد در فضای بیرون از بنگاه تکه کاغذی را به پای جغدش بست.

« ماموریت انجام شد قربان! »

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
وقتی شب برمی خیزد
دنیا را در خود پنهان می کند
در تاریکی غیرقابل رُسوخ
سرما بر می خیزد
از خاک
و هوا را آلوده می کند
ناگهان...
زندگی معنایی جدید به خود می گیردl
Re: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: جمعه 29 خرداد 1388 19:40
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

بنگاه املاک گرگینه ی صورتی این بار تصمیم به کلاهبرداری و فروختن خانه بلکها گرفتند. تد و جیمز با فرستادن نامه ای از طرف لرد به بلا- که در اون لرد از بلا خواستگاری کرده بوده- بلا و خانواده بلک را از خانشان بیرون کشیدند و همرا با خریدار وارد خانه شدند.
________________________________________________


تدی نگاهی از روی نگرانی به جیمز نمود و از گوشه لبش به وی گفت:داره دیر میشه!زود کلکش رو بکن!
جیمز لبخند ساختگی زد و خطاب به مرد گفت:برای قیمت میشه بعدا بحث کرد....میریم بنگاه درموردش بحث میکنیم.
مرد سرش را به نشانه موافقت تکان داد.


خانه ریدل


کله لرد از عصبانیت قرمز شده بود. لرد بیل مونتگومری را از وی گرفت و با آن محکم بر کله رولدف زد. بلا لبخند ساختگی زد و رو به لرد گفت: پس شما نفرستاده بودینش؟ یعنی...یعنی شما منو دوست ندارید.
لرد نگاه خشمگینی به بلا نود و فریاد زنان گفت: منو از سریالم وا داشتین که اینارو بهم بگین!من برم چائی بیارم؟؟من لرد هستم!این حرفا چیه میزنی؟من رو کاغذ صورتی بنویسم تا یک سال کلم جوش میزنه!من از دست شماها چکار کنم؟
مرگخواران همگی با ترس به یک دیگر خیره شدند. لرد با عصبانیت خود را بر روی اولین مبل پرت کرد و خطاب به بارتی گفت:بچه برو بخواب تا خفت نکردم! عصبانیم فقط دنبال یکی میگردم کی هی کروشیوش کنم!
بارتی با نارحتی از جایش بلند شد وبسوی اتاقش رفت. لرد نگاهی به بلا کرد و گفت: خب چیه اینجا وایستادین منو نگاه میکنین؟برین خونه دیگه! خجالت هم که نمیکشین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تا زمانی که عشق دوستان هست، مونتی هرگز فراموش نخواهد شد!!


[i][b][color=669933]"از این به بعد قبل از
Re: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: پنجشنبه 21 خرداد 1388 02:49
نمایش جزئیات
آفلاین
بلا نگاه عاشقانه ای به لرد انداخت.
-بله ارباب به نظر منم عجیبه.شما؟نامه؟من فکر میکردم حداقل یه نامه سیاه برام بفرستین.یا عربده کش یا یه همچین چیزی.ولی شما واقعا منو شگفت زده کردین.مخصوصا عطر آدامس توت فرنگی که به نامه زده بودین فوق العاده بود.

لرد دست از خاراندن چانه اش برداشت.
- چی داری میگی تو؟من از رنگ صورتی متنفرم.آدامس توت فرنگی هم حالمو به هم میزنه.اصلا مگه تو شوهر نداری؟

بلا با هیجان چشمکی زد.
-اوه ارباب.این نکته بی اهمیتی و کوچیکیه که خیلی راحت حل میشه.نه رودولف؟

رودولف آهی کشید و اجبارا تایید کرد.

بلا با هیجان ادامه داد.
-خب ارباب.فکر میکنم الان شما باید چایی بیارین.


ویلای بلک ها:

جیمز به ساعت دیواری اشاره کرد.
-زودتر باید سروته معامله رو هم بیاریم و جیم بشیم.هر لحظه ممکنه برگردن.

تد لبخند موذیانه ای زد.مشتری از پله ها پایین آمد.
-واقعا قشنگه.ولی اون بالا یه اتاق دیدم که در و دیوارش پر عکس اسمشو نبر بود.من دنبال دردسر نمیگردما.

تدی لبخند معصومانه ای زد.
-نه، اصلا نگران نباشین.صاحب قبلی خونه یه پیرمرد بی آزار بود که همین یه هفته پیش سکته کرد و مرد.وارثاشم اینجا رو به ما سپردن که بفروشیم.اونا عکسای اسمشو نبر نبودن.عکس جد بزرگ ناپلئون بود.متاسفانه شباهت کوچیکی به طرف داشته!

مشتری با تردید به اطراف نگاهی انداخت.
-فکر میکنم مناسب باشه.ولی باید درباره قیمت هم به توافق برسیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: سه‌شنبه 5 خرداد 1388 13:26
نمایش جزئیات
آفلاین
- تو خیال میکنی کی هستی؟ من ترو خواهم کشت!
- هه، عمرا! زپلشک! برو کنار بذار باد بیاد.
- هرگز! من انتقام خون پدرم را از تو خواهم گرفت!
- قاه قاه قاه قاه
- به چه میخندی ای فرومایه؟
- بچه جون وقتشه حقیقت رو بدونی! من پدر تو هستم!
- نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه!

To be continued...

اشک ولدک با دیدن این جمله گوشه چشمش خشکید و با خشم کنترل رو درست وسط صفحه تلویزیون کوبید و شروع به فحش دادن کرد:

- کروشیو به صدا و سیما! آواداکداورا ضرغامی! بوق به همتون که بد موقع سریال رو قطع... شما اینجا چیکار دارید؟

خاندان بلک:

بلاتریکس گل و شیرینی رو به دست لرد و داد و رفت آروم یه گوشه نشست. ردولف هم تعظیم کوتاهی کرد و به دور از همسرش روی یکی از صندلی ها ولو شد. بقیه حضار هم هر کدوم واسه خودشون یه جایی پیدا کردند و دو نقطه دی نشان به لرد خیره شدند.

- شماها چه مرگتونه؟

ریگولوس جواب داد:

- شرمنده ارباب. ما غیر از این شیوه کلیشه ای مشنگی هیچ روش دیگه ای بلد نبودیم.

- چرا مزخرف میگی بچه؟

- البته همینم بلد نبودیم.

مورگانا تابی به موهای مشکی بلندش داد و بعد در ادامه گفت:

- من رفتم کلی تحقیق کردم، همه فوت و فنش رو از ایماگو پرسیدم. امیدوارم گلها مورد پسندتون باشه. سلیقه عروس خانمه.

- عروس خانم؟

بلاتریکس که سرخ شده بود بیشتر توی کاناپه فرو رفت و گفت:

- البته رسمش اینه که شما تشریف بیارین ولی خب بالاخره لرد هستین و همیشه کاراتون متفاوته! و این نامه تون اونم ارسالش به روش مشنگی واقعا متفاوت ترین کارتون بود.

-کروشیو بلا! از کدوم نامه حرف میزنی؟

- همون نامه که واسم نوشتین دیگه... همون صورتیه!

- که گفنی نامه صورتی! عجب....

اینم to be continued.....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تد ریموس لوپین در 1388/3/5 21:44:59
تصویر تغییر اندازه داده شده