جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

42 کاربر(ها) آنلاین هستند (29 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
40 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: جمعه 18 تیر 1389 12:55
نمایش جزئیات
آفلاین
فلش بك، در پشت صحنه حادثه

زينگ... زينگ....

- روفوس برو ببین کیه .

رفوس غرغر كنان به سمت در رفت و در را گشود.

_ بله، چی می خواين؟

_ سلام ارباب كوچك، ما امروز با ارياب يه قرار مصاحبه برای مرگخواریت داشتيم. الانم اومديم خدمتشون.

_ خيله خوب بياين تو، از اين پله ها می ريد بالا سمت راست اولين و پر ابهت ترين درو كه ديديت می ريد تو. ام... در ضمن در زدن يادتون نره!

بعد از گفتن اين حرف، دو غريبه به او تعظيم بلند بالایی كردند و به آهستگی مشغول بالا رفتن از پله ها شدند. روفوس هم رويش را برگرداند و به سمت زير زمين به راه افتاد.

دو غريبه كه به دقت مراقب حركات روفوس بودند، هنگامی كه مطمئن شدند او ديگر بر نمی گردد، ايستادند.

_ خب پسرم، تا اينجاش كه خوب پيش رفت. اميدوارم موفق بشيم تا دامبلدور يه بار ديگه احساس كنه محفل هنوز همون محفل قديم و پر انرژیه!

تد با تكان سر حرف ربموس را تاييد كرد و هر دو دوباره براه افتادند.


چند لحظه بعد اتاق لرد سياه

تنها روشنایی اتاق، از شعله اتشی بود كه در شومينه می سوخت. هيچ چيز درست ديده نمی شد. دو محفلی با دلهره ای كه محيط اتاق در وجودشان انداخته بود در مقابل لرد سياه ايستاده بودند.

لرد سرش را با حالت خاصی حركت داد و چشمش از روی پرونده درخواست مرگخواريت به سمت پسر چرخاند.

_ پس تو كسی هستی كه درخواست عضويت داده، درسته!

_ ب....بله ارباب

_ خوب با كمی امتحان چطوری ؟

دو غريبه برای يك لحظه به هم نظری انداخنند.

_ هيچ اشكالی نداره سرورم، هر چه شما امر كنيد.

_ بلند شو، بيا جلو تر!

پسر در حالیكه اثار هيجان در چهره اش به وضوح مشخص بود به سمت لرد رفت.

لرد سياه آهسته از جايش برخاست و او نيز چند گامی بسمت پسرك رفت تا كاملا رخ در رخ او شود.

لوپين به اهستگی دستش را در جيبش فرو كرد و دستانش را بدور چوبش محكم حلقه كرد.

_ تو ... پسر... تو... ميدونی كه نبايد چيزی رو از ارياب آينده خودت مخفی كنی!

_بله ارباب!

لرد تاريكی لحظه مكث كرد

_ به من دروغ نگو!

ريموس كه حس خطر كرده بود با سرعت عصايش را بيرون كشيد، اما لرد سريعتر از اندو بلافاصله تد را با طلسمیبه ديوار كوباند و در همان حال قيل از انكه لوپين طلسمش را بگويد او را نيز اسير كرد.


چند دقيقه بعد

چشمان لرد از تمركز خارج شد. حالا همه چيز را ميدانست با عصبانيت چوبش را به سمت اندو گرفت و خواست طلسم مرگ را بفرستد.

كمی مكث كرد. فكری به ذهنش رسيده بود.

به سمت قفسه معجون هايش رفت. از شيشه خاك گرفته ای مقداری معجون را داخل دو ليوان ريخت. سپس به لوپين پسر نزديك شد و چند تار از موهای او را كند و درون ليوان ريخت و از انجا كه لرد مو نداشت كمی از ناخن خود را در معجون ريخت و به خورده پسرك داد.

دوباره به سمت ريموس نيمه بيهوش برگشت و گفت:

_ تو ماموريتت رو درست انجام دادی و لرد سياهو گرفتی. حالا اونو با خودت ميبری مقر...

بعد به چشمان لرد بدلی نگاه كرد و گفت و تو هم لرد سياه هستی و به خاطر شدت طلسمی كه به تو خورده گيج خواهی بود....

لرد در قاب تد ايستاد

_ حالا وقتشه كه ببينم مرگخوارام چقدر قدرت دارند و اگر شكست بخورند، تك تك انها به سرنوشت بدی دچار خواهند شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آگوستوس پای در 1389/4/18 13:22:13
ویرایش شده توسط آگوستوس پای در 1389/4/19 9:31:21
When the egg breaks by an external power, a life ends. When an egg breaks by an internal power, a life begins. Great changes always begin with that internal power
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: جمعه 18 تیر 1389 10:38
نمایش جزئیات
آفلاین
بلا با ترس فریاد کشید: این یعنی بدبخت شدیم؟

روفوس کمی فکر کرد و گفت: امکان نداره! اربابو این حرفا؟

ایوان به روفوس یادآوردی کرد: این محفلیا بودن که اربابو بردن نه اینکه ارباب پاشه بره.

نارسیسا نگاهی به اطراف انداخت و پرسید: شاید ما گول خوردیم!

آنتونین دستش را به نشانه ی موافقت تکان داد و گفت: ارباب زرنگ تر از این حرفاس! امکان نداره اونو برده باشن!

بلا با عصبانیت گفت: به جای این حرفا بیاین فکری کنیم تا اربابو نجات بدیم.

آگوستوس بشکنی زد و گفت: میتونیم با یه تیر دو نشون بزنیم! هم اربابو نجات بدیم و هم دامبلدورو کش بریم. اونوقت رضایت ارباب از ما دو چندان میشه. چون هم برای نجاتش تلاش کردیم و هم براش کاری رو انجام دادیم.

سالازار بر روی میزی نشست و گفت: پس بیاین نقشه بکشیم. ایوان و آنتونین میرن و طبق نقشه ی قبلی این دو کارو انجام میدن.

ایوان با حالت ناباورانه ای گفت: دست بردار سالازار. الان رفتن ما به اونجا حتما باعث میشه که فک کنن به خاطر ارباب رفتیم و تحت نظر میگیرنمون!

آنتونین ادامه داد: و در ضمن ما دو نفر چه طور میتونیم در برابر اون همه محفلی هم اربابو نجات بدیم و هم دامبلدورو کش بریم؟

سالازار نیشخندی زد و پاسخ داد: باشه پس طبق این نقشه ای که میگم عمل میکنیم.

و از جایش بلند شد و بعد از جستجویی کوتاه درون ردایش ، با بیرون آوردن تعدادی کاغذ پوستی شروع به خواندن آن ها کرد.

آگوستوس با هیجان گفت: چه سریع!

سالازار چشمکی به آگوستوس زد و گفت: خب نقشه رو الان میگم. فقط قبلش بگین به نظرتون با چند نفر میتونیم این دو کارو انجام بدیم؟

نارسیسا شروع به شمردن با دست هایش کرد و پاسخ داد: 7 نفر!

بلا متعجبانه پرسید: چه طوری به این نتیجه رسیدی؟

نارسیسا همزمان با نشان دادن انگشت هایش گفت: چهار نفر میرن اربابو نجات میدن و یه نفر اوضاع رو تحت نظر میگیره و دو نفر دامبلدورو کش میرن.

سالازار با حرکت سرش حرف او را تایید کرد و شروع به توضیح نقشه کرد:

- محفلیا روزای سه شنبه ، یعنی فردا میرن پارک برای تفریح. کار ما اینه که قسمتی از بدنشون که مو بهترین جائه رو از هفت تاشون کش بریم و خود اون هفت نفرم پنهان میکنیم. بعدش به جای اونا وارد محفل میشیم همراه بقیه. دیگه هیچ سوتی هم برای ورود به محفل نیست که بخوایم بدیم چون دقیقا از راه پارک با بقیه وارد خونه ی گریمولد میشیم.

مرگخواران:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 تیر 1389 16:09
نمایش جزئیات
آفلاین
- شاید...شاید...شاید...

لودو که دیگر از دست این شایدهای روفوس به تنگ آمده بود گفت :

- کوفت شاید ، شاید چی؟ بنال دیگه .

روفوس نگاهی گذرا به همه ی مرگ خواران کرد و گفت :

- شاید بهتره بریم تو خونه و...و... و آلبوس را از تو خونه بدزدیم .

- حالت خفن بده...مخ تخته به نظرت محفلی ها این قدر بوقی هستند که ما ها رو داخل خونشون راه بدیم و ما هم راحت آلبوس رو بدزدیم .

سالازار مانند روباهی که فکری خفن کرده است چشمهایش برقی زد از شرارت زد و گفت :

- ماها نمی توانیم ، لیکن دو مدیر که توانند به بهانه ای بروند در اندرونی .

سپس همه ی سرها به سمت آنتونین و روزبه شامپو برگشت و با نگاهی شیطانی به آن دو نفر خیره شدند .

-

نیم ساعت بعد

- ایوان ، تو به راستی دوست می داری که نواده ام همه ی دوستانت را کباب کند .

- :no:

- ای هناق بلای خیر ، پس چرا کاری را که می گوییم انجام نخواهی داد؟!

ایوان مانند کودکی معصوم بغضی کرد و گفت :

- من نمی خوام از منوی مدیریت عزیزم در کارهای بد استفاده کنم .

جمعیت مرگ خوارانی :


دوباره نیم ساعت بعد :

لودو با چوبدستی اش بر روی صفحه ی پوستین بزرگی که بر روی میز قرار داشت ضربه میزد و با هر بار ضربه شکل هایی که از آنتونین و ایوان کشیده شده بود حرکتی می کرد و بدانچه که لودو توضیح می داد عمل می کردند .

- شما می رید زنگ میزنید ، وقتی که یکی از این محقل ققی ها در رو باز کرد یه بهانه ی مدیریتی که توش اوستا هستید می گیرید و می رید تو ، بعد شروع می کنید با دامبل گپ زدن...

زِِِِِیــــــــنگ، زینـــــــــــــــــــگ

- روفوس برو ببین کیه .

روفوس به سرعت از پله های زیر زمین بالا رفت و بعد از چند دقیقه برگشت و گفت :

- یه پسره بود و باباش بودند ، گفتند با ارباب کار دارند منهم فرستادمشون پیش ارباب .

- باشه ، باشه . داشتم می گفتم ، بعد که شما آلبوس رو بردید اینجا...چی؟! روفوس نفهمیدی کیا بودند؟

روفوس کمی فکر کرد و گفت :
- چهره اشون خیلی آشنا بود ، فکر کنم قبلا تو تیم کوییدیچ محفل دیده بودموشون .

ملت مرگ خوار : بدبخت شدیم
روفوس :

مرگ خواران به سرعت از پله ها بالا رفتند و خود را به اتاق لرد رسانیدند . در را باز کردند و هرچی گشتند اثری از لرد نبود و فقط یک تکه کاغذ بر روی تخت لرد پیدا کردند که بر رویش این شکلک حک شده بود .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
" -زندگي آنچه زيسته ايم نيست ، بلكه چيزي است كه به ياد مي آوريم تا روايتش كنيم ."
گابريل گارسيا ماركز


Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: دوشنبه 14 تیر 1389 13:27
نمایش جزئیات
آفلاین
.::به نام خالق هستی::.


سوژه ی جدید:

لرد ولدمورت از دست مرگخوارانش به دلیل بی نظمی و شکست در ماموریت هایشان بسیار ناراحت و عصبانی بود.

مرگخواران برای خوشحال کردن لرد تصمیم گرفتند که دامبلدور را بدزدند و او را به دژ مرگ ببرند .

مرگخواران در زیر زمین خانه ی ریدل دور هم جمع شدند و شروع به حرف زدن و نقشه کشیدن کردند.

لودو روی میزی چوبی نشسته بود و پاهایش را تکان میداد.

او که از همه بیشتر برای اینکار هیجان داشت،اول از همه شروع به حرف زدن کرد و گفت:

-خوب بچه ها ما باید یه نقشه ای بکشید که به محفل بریم و بتونیم دامبلدورو بدزدیم.

سالاراز که از همه خسته تر بود، خمیازه ای کشید و گفت:

-اینو که همه ی ما میدونیم، یه چیز جدید بگو حوصلمون سر رفت

-اینو برای اطلاع گفتم، گفتم تنوعی شه زیاد جدی نگیر.

اسنیپ که کنار روفوس ایستاده بود و در حال فکر کردن بود ، بشکنی زد و گفت:

-یافتم!! ما میتونیم یه طونل حفر کنیم و بعد از اونجا به محفل بریم.نظرتون چیه بچه ها ؟

لودو مانند همیشه به حالت مسخرگی پوز خندی زد و گفت:

-چی میگی داداش ؟ میدونی چقدر طول میکشه ؟نباید خیلی طولش بدیم.

-این به فکرم نرسید ولی شاید بتونیم از یه ورد استفاده کنیم.

-یه ورد مثله ...

ناگهان سالازار وسط حرف لودو پرید و با هیجان بسیار داد زد و گفت:

-یه ورد مثله بومباردا

سپس سالازار رفت و نقشه ی لندن را از کشوی میز درآورد و گفت:

-خب،ما دقیقا اینجاییم، اگه یه طونل از آشپزخانه بکنیم یه راست به زیر زمین محفل میرسیم.

لودو دوباره پوز خندی زد و گفت:

-یه کمی فکر کن،دوست داری همه دنیا بفهمن که میخوایم آلبوس رو بدوزدیم؟!

اسنیپ شروع به راه رفتن در سالن کرد و گفت:

-از راه هوایی چی نمیشه ؟ شاید بتونیم از جارو استفاده کنیم ؟

لودو از روی میز بلند شد و همراه با اسنیپ شروع به راه رفتن کرد و گفت:

-این راه ها قدیمی شدن، در ضمن محفلی ها اونقدر هم بوقی که نیستن که نفهمن ما ...

ناگهان روفوس سیبی که در دستش داشت را بر روی زمین انداخت و پس از چندی حرف لودو را قطع کرد و شروع به حرف زدن کرد و گفت:

-شاید ...

.
.
.
ادامه بدین:

سعی کردم خوب بنویسم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1389/4/14 13:50:33
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1389/4/14 15:30:34
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1389/4/14 16:05:18
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1389/4/14 16:41:05
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1389/4/14 16:51:59
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1389/4/14 16:52:50
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1389/4/14 17:05:05
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1389/4/14 17:08:13
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1389/4/14 17:15:49
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1389/4/14 17:22:19
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1389/4/14 23:48:37
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1389/4/14 23:51:14
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1389/4/14 23:53:49
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1389/4/14 23:55:45
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1389/4/14 23:56:49
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1389/4/15 0:00:05
مرا از یاد نبرید.
شناسه بعدی : ویکتور کرام
تا ابد دوستت دارم
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: دوشنبه 14 تیر 1389 12:23
نمایش جزئیات
آفلاین
ساعتها بعد:

بلا نفس نفس زنان خود را به خانه ریدل رساند.
-درو باز کنین!

دو مانتیکور نگهبان غرشی کردند و بلا با وحشت چند قدم عقبتر رفت.
-آروم باشین...اسم رمزو میخوایین؟خب...میدونستما.الان یادم رفته.شماها هنوز منو نمیشناسین؟من بلاتریکسم.مرگخوار اعظم لرد سیاه.

در چشمان مانتیکورها هیچ نشانه ای از آشنایی دیده نمیشد.درست در لحظه ای که بلا قصد بازگشت و پرسیدن رمز عبور از روفوس را داشت در باز و چهره نورانی برد سیاه از لای در پدیدار شد.
-نجینی؟نجینی؟ظهر شده، دیگه برگرد خونه.هوا گرمه.نجینی؟

بلا با دیدن لرد با خوشحالی تعظیم کرد.
-ارباب منم میخواستم شما رو ببینم.

لرد با نگاهی مشکوکانه اطراف را کنترل کرد.
-تنهایی؟گرابلی و روفوس کجا هستن؟

بلا با عجله توضیح داد:ارباب هر کاری کردیم نتونستیم از شرش خلاص بشیم.بعد یهو یادمورن افتاد...یعنی یاد من افتاد که امروز هفتمین روز حضور محفلی ها تو خونه ماست.برای همین میتونیم واکسنو تهیه کنیم.من به روفوس گفتم سر گرابلی رو گرم کنه تا کار ما تموم بشه.آخرین بار که دیدمشون سوار ترن هوایی ماگلی شده بودن.بهتره هر چه سریعتر کارمونو شروع کنیم.

بلا و لرد سیاه به همراه هم وارد خانه شدند و بدون توجه به فریادهای "یکی این خزنده رو از تو وان حموم من ببره بیرون" دامبلدور، بدون در زدن وارد اتاق آنتونین شدند.

-کروشیو آنتونین.چرا اینجوری نگاه میکنی؟ارباب برای ورود هرگز در نمیزنه.خونتو رد کن بیاد.لازمش داریم.

آنتونین لبخندی اجباری زد.
-خب...ارباب...همه خون من تقدیم به شما.ولی دیروز وسط بازی کوییدیچ دچار سانحه شدم و دامبلدور مقداری(حدود چند لیتر)از خون خودشو بهم تزریق کرد!الان بشدت دچار احساسات عجیب غریب شدم.و فکر نمیکنم دیگه خون من به درد شما بخوره.راستش بقیه مرگخوارا همچین زندگی خوب و سفیدی تو این یه هفته نداشتن.برای همین فکر نمیکنم پادتن تو بدن اونا تولید شده باشه.بهتر نیست از اول شروع کنین؟یه هفته دیگه با سفیدا!

بلا و لرد سیاه به هم خیره شدند...عطسه های گرابلی...ناهار و شام دامبل و محفلی ها...جیغ و داد جیمز، زوزه های ریموس و تدی...

لرد با عصبانیت از جا بلند شد.
-هرگز...همین الان همشونو از خونه ارباب بیرون کنین.ترجیح میدم هورکراکسامو از دست بدم!



پایان سوژه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: دوشنبه 27 اردیبهشت 1389 16:14
نمایش جزئیات
آفلاین
- ياران وفادار من، همه بدانيد و آگاه باشيد كه من قصد دارمشما را ترك كنم و به استاد قديمي خود يعني آلبوس دامبلدور بپيوندم. اكنون با شما وداع ميكنم!
- يا لرد خواهشا جك تعريف نكنيد اينقدر!
لرد كه ديد اين كار هم جواب نداد تصميم گرفت كه يكي از مرگخواران اين كار را اجرا كند. سپس دستور داد زنداني را آزاد كنند تا به همراه لونا برود و از شر آن ها خلاص شوند.

همان موقع - در نزديكي خانه زيدل

- هي سيريش، به نظرت چجوري بريم تو؟
- نميدونم جيمز! نظر تو چيه؟
- به نظرم بايد يه نقشه اي بكشيم!
- موافقم، تو نقشه اي داري؟
- نه ندارم، تو داري؟
- منم ندارم!
- عالي شد!
- موافقم!
- تو با چي موافقي؟
- با اين كه خيلي عاليه كه هيچ كدوم نقشه اي نداريم!
- بوقي مگه من اينو گفتم كه عاليه؟
- پس چيو گفتي؟
- پشت سرتو نگاه كن ميفهمي.
- هان؟ ايول! اين دو تا كه اومدن!
- آره، بريم به آلبوس خبر بديم.

چند ساعت بعد

روفوس جست و خيزكنان وارد حال خانه ريدل شد و گفت: هي بچه ها! من ديگه دارم ميرم. با اجازه ارباب دارم ميرم محفل، ديگه از اين همه جنايت و سياهي خسته شدم. دلم براتون تنگ ميشه! حلالم كنيد...
دالاهوف با خشم چوبدستيش را كشيد و گفت: تو غلط ميكنيبري محفل، آوادا كداورا
لرد كه داشت پنهاني تاثير اين عمل را برمرگخواران ميديد نااميدانه سر تكان داد و جانپيچ به دست نزد مرگخواران رفت.

لرد جانپيچ را به سوي روفوس پرتاب كرد و گفت: اين روش هم جواب نداد!
سپس عاجزانه نفس عميقي كشيد و ادامه داد: روش بعدي رو امتحان ميكنيم.
لودو دستي به سبيلش كشيد و گفت: صبركنيد ارباب! من يك فكري دارم...
لرد كه ديگر از اين وضع خسته شده بود مشتاقانه پرسيد: چه فكري لودو؟
لودو با لبخند معناداري پاسخ داد: ببينيد، اين روش ها روش هاي محفله و اون ها سفيد سفيدند. اما...
صبر كن لودو! بيا توي اتاق.
لودو به همراه لرد راهي اتاقي شد و منتظر ماند تا لرد لب به سخن بگشايد.

- خوب لودو، حالا ادامه بده. كسي نبايد متوجه بشه كه روش ها چيه. البته اگه روشت كار كنه.
- چشم ارباب... اما ما سياه سياهيم، پس بايد روش هامون هم دقيقا برعكس باشه! يعني خلاف اون كار ها رو انجام بديم. مثلا ميتونيد زن ها رو مجبور كنيد به چادر يا مرد ها رو از زدن ريش منع كنيد و مثلا همه غذا رو بخوريد تا هيچي براي آني موني نمونه.
- آفرين لودو، حالا بيا بريم بيرون تا اين ها رو امتحان كنم.

لرد در را باز كرد و بلافاصله حدود بيست مرگخوار كه همگي سرشان را به در چسبانده بودند پرت شدند داخل!
لرد لبخندي شيطاني زد و رو به مرگخوار ها با صداي بلندي اعلام كرد: به خاطر تموم اتفاق هاي اين مدت تمام مرگخوارهاي مذكر به مدت دو سال از كوتاه كردن ريششون منع ميشن و به همين مدت تمام مرگخوار هاي مونث موظفند با چادر و روسري مخصوص محفل سركنند! آني موني، برو شام رو حاضر كن كه ارباب حسابي گرسنه شده.
- ارباب، من كه كمكتون كردم و اين روش رو پيدا كردم!
- آفرين لودو! تو ميتوني فقط 6 ماه اين كار ها رو بكني.

سر ميز شام

- بفرماييد ارباب! شام آماده ست.
- حملـــــــه!
در عرض سه سوت مرگخوار ها سفره را عاري از هرگونه غذا كردند.
- خوب شد يه ذره غذا براي خودم تو آَشپزخونه گذاشته بودم!
- پيش به سوي آشپزخانـــــــــــه!
آني موني: من گشنمــــــــــه

پايان سوژه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: یکشنبه 26 اردیبهشت 1389 17:57
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد دستی به چانه خود کشید و گفت:شکنجشون هم مثل خودشون عجیبه!بسیار خوب! یکیشونو امتحان میکنیم. آنی مونی!سریع به دستور من میری شام درست میکنی.
آنی مونی کمر خود را برای لرد خم نمود و سریع شکنجه گاه را ترک کرد.لرد نگاهش را از دربِ شکنجه گاه به مرگخواران دوخت و گفت: حالا گوشاتونو باز کنین!یک کم هم از غذاهاش نمیخورین!
روفوس با ناراحتی نگاهی به لرد نمود و من من کنان گفت: اما یا لرد، من خیلی گشنمه.
لرد آهی کشید و بدون این که حتی نگاهی رو به لرد بیندازد، کروشیویی را روانه وی ساخت. روفوس بر روی زمین افتاد و به خود پیچید. لونا وحشت زده به وی خیره شد. سوروس که نمیتوانست چشمانش را از لیلی بر دارد، نجوا کنان رو به وی گفت: لرد و اینا که رفتن،خودم باهات میام میرسونمت محفل...خدا رو چه دیدی،شاید آلبوس منو بعنوان داماد محفل قبول کرد.

سر میز شام
چندین نوع غذای خوش رنگ و بو بر روی میز بزرگ و مجلل چیده شده بودند. همه مرگخواران دورتادور میز، با رداهای سیاه و نقاب بر سر نشسته بودند. آنی مونی دستان خود را بهم مالید و گفت: یالرد، هرچی دوست داشتینو براتون پختم.نوش جان.
مرگخواران همگی با ناراحتی به غذاها خیره شدند، اما کسی لب به آنها نزد. آنی مونی که گویا از این موضوع خوشحال شده بود،گفت: خوب خوب...مثل این که کسی گشنش نیست.همشو خودم میخورم!

چند ساعت بعد

آنی مونی آخرین تکه مرغ را بزرو در دهان خود جا داد و همان طور که آن را زیر دندانهای خود میبلعید، گفت:زیاد خوردم!خیلیییی زیاد.
لرد که از خشم به جوش آمده بود، فریاد زنان گفت:این شکنجه که اصلا کار نکرد.لعنت...
لرد چوبش را دراورد و آن را بسوی لونا نشانه رفت،اما یادش آمد که نباید وی را جادو کند.سپس،چوبش را بسوی لودو کج نمود و کروشیویی به او فرستاد. لرد چوبش را در ردایش گذاشت و گفت: میریم یک روش دیگه محفلو انتخاب کنیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: سه‌شنبه 21 اردیبهشت 1389 16:30
نمایش جزئیات
آفلاین
دژ مرگ

سوروس با مهر و محبتي غيرقابل وصف دهان ليلي را باز كرد تا او لب به سخن بگشايد.
لي لي نفس عميقي كشيد و با خشم فرياد زد: آخه مرتيكه ي ابله! مثل اين كه تغيير شناسه به مغزت آسيب زده ها! اون لي لي كه تو عاشقش بودي نن جون من بوده! من نوه اونم! چرا تو نمي فهمي؟
اسنيپ كه از شدت عشق حرف هاي لي لي را نميشنيد با اشتياقي فراوان به او چشم دوخت و سيل اين نگاه او چراغي را در ذهن لي لي روشن كرد.
- اوه سوروس عزيز! منم متاسفم كه با اون مردك الدنگ ازدواج كردم! حالا خواهشم ميكنم كمكم كن از اين جا فرار كنم.
- باشه لي لي عزيزم الان نجاتت ميدم.
اسنيپ اشك هايش را پاك كرد و مشغول باز كردن طناب هاي لي لي شد.

خانه ريدل

- اما من كه براي مبارزه و جنگ با شما نيومدم جناب لرد، من اومدم روش هايي كه ما تو محفل براي شكنجه استفاده ميكنيم رو به شما آموزش بدم و برم. البته قبلش طبق دستور عمو آلبوس بايد حتما لي لي رو ببينم و مطمئن بشم كه سالمه.
- نه بابا! ميخواي بيا با ارباب جنگ هم بكن! در 1من وقتي ارباب ميگه اون دخترك سالمه يعني سالمه! ولي حالا چون خودمم ميخوام سري بهش بزنم موافقم كه اول به اون جا بريم.
همه ي مرگخوار ها به همراه لونا به سمت دژ مرگ حركت كردند.

با ورود مرگخوار ها اسنيپ جا خورد و با ترس به ارباب نگاه كرد.
- اسنيپ! تو داري به زنداني كمك ميكني كه فرار كنه؟ كروشيو!
- ارباب يه دونه ديگه خواهشا! خيلي كيف داد!
- خيلي خوب به ديگه! هي دختر، ديدي كه اين رندوني سالمه. حالا سريع روش هاتونو به ما ميگي. يادت باشه سوروس، اون موقع حسابت رو ميرسم.
- هي آقا لرده! اونارو ول كن ديگه! به من گوش كن. از سخت ترين شكنجه ها در محفل، تراشيدن ريش از تهه كه مختص آقايونه. روش ديگر اينه كه سر ها رو كچل كنيم كه اينم باز مخصوص آقا هاست. براي خانوم ها يك روش كشيدن چادر و روسريه كه البته چون كار بيناموسانه ايه منسوخ شده! يك روش ديگه كه مختص مالي ويزليه اينه كه سر سفره غذا نخوره هيچكس و اونوقت مالي سكته ميكنه! مخصوصا اگر اين كارو هري بكنه! روش ديگه اينه كه اسم تو رو بياريم كه جزئ وحشتناك ترين روشهاست! بسه يا بازم بگم؟ اوممم ... آهان يكي ديگه هم يادم افتاد! ميتونيم تظاهر كنيم كه ميخوايم بيايم و يه شما بپيونديم و اونوقت همه اول كلي نصيحتمون ميكنن و بعد هم انقدر قصه ميخورن كه دق ميكنن و ميفتن ميميرن.

.
.
.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لودو بگمن  در 1389/2/21 17:16:40
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: دوشنبه 20 اردیبهشت 1389 22:10
نمایش جزئیات
آفلاین
-ارباب ! محفلیا یکی رو فرستادن!
-بگو بیاد تو!
پس از این که لونا پشت سر آنتونین وارد اتاق جلسات شد، کمی به اتاق تاریک و مجلل نگاهی انداخت و سپس به طرف لرد رفت و دستش را به سمت او گرفت:سلام آقای کچل..نه یعنی لرد! من لونا هستم با کلی سن از لندن مزاحم می شم
لرد نگذاشت او ادامه ی حرفش را بزند. رو به آنتونین گفت: هوی! پس کو این محفلیه؟
لونا دستش را با دلخوری بالا برد و گفت:حاضر!
لرد با ناباوری نگاهی به او کرد و گفت: تو؟ پشمک اینقدر یار نداشته که تو رو فرستاده؟ هووم! من یه فوت کنم که تو افتادی!
همه مرگخواران زدند زیر خنده.روفس در حالی که باخوشحالی بالا و پایین می پرید گفت:لرد لرد لرد!! می شه من فوتش کنم؟
-کروشیو روفس!
روفس در حالی که از خنده منفجر شده بود گفت: نه ارباب! نکن قلقلکم می آد
لونا:ماع!

--------------------------------------------------------------------------

خانه ی گریمولد

-آلبوس!
-ها؟
-من برای لونا و لیلی نگرانم! نکنه بلایی سرشون بیاد!
-آره! منم نگرانم مالی! حالا بزار یه چرتی رو این کاناپه بزنم از نگرانی

-جیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــغ!
هوی! چته جیمز؟ از نگرانی از خواب پریدم!
- پاشو آلبوس! باید بریم جاسوسی ببینیم ولدک داره چی کار می کنه!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لورا مدلی در 1389/2/20 22:17:52
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: یکشنبه 19 اردیبهشت 1389 01:29
نمایش جزئیات
آفلاین
دژ مرگ
انعکاس آتش در چشمان باریک لرد دیده میشد. لرد همان طور که نوک انگشتان خود را روی هم گذاشته بود، به آرامی گفت: پس چرا کسی نیومد؟
- یا لرد، فکر کنم ترسیدن نیومدن.
لرد آهی کشید و رو به بلیز گفت: ممکنه.از این محفلیها هیچ وقت کسی شجاعت ندیده!
لرد از صندلی خود بلند شد و رو به مرگخواران گفت: اتاق جلسات!همگی.
در سکوت مرگبار،صدای سرد و دورگه ای گفت:ارباب، ممکنه من پیش این خانوم، لیلی اونز بمونم، شاید فکر فرار به سرش بزنه؟
لرد، بدون این که حتی نگاهی به اسنیپ بی اندازد، گفت:بمون.


اتاق جلسات
صدای خش خش شعله های آتش در اتاق جلسات طنین انداخته بود. سالن جلسات، پر از افراد خاموشی بود که دور تا دور میز طویل و چوبینی را فرا گرفته بودند. تابلوی زیبا و گران قیمتی درست بالای شومینه مرمرین اتاق آویزان بود. داخل تابلو، مار سبز و درازی فش فش کنان به این سو و آن سو میجهید. ناگهان، سرفه خفیفی از بالای میز شنیده شد و تمامی سرها به سوی آن چرخیدند. لرد از جای خود بلند شد و با صدای بیروح همیشگیش گفت: مرگخواران، همون طور که دیدن،محفلیا نتنها کاری برای گرفتن اون دختر نکردن، بلکه گذاشتن...
صدای زنگ در، کلمات را از زبان لرد دزدید. آنتونیون به دستور لرد برای باز کردن در فرستاده شد. آنتونینون در را با تکان چوبش باز نمود. دختر تروتمیزی جلوی در پدیدار شده بود. دخترک که موهای خود را پشت سرش بسته بود، با تردید دستش را جلوی آنتونیون دراز نمود و من من کنان گفت:من...من لونا هستم.از آشناییتون خوشبختم آقای مرگخوار.
لبخند شرورانه ای بر لبان آنتونیون ظاهر شد.
- من هم از آشناییتون خوشحالم خانوم

دژ مرگ
اسنیپ اشکهای خود را پاک نمود و گفت: آه لیلی، تو که میدونی من همیشه عاشقت بودم،رولینگ عشق مارو بینظیر نوشت. عشقمون حتی تو رومانتیک ترین عشقهای سایت رتبه آورد .
لیلی، تو چطور تونستی منو بخاطر جیمز ول کنی؟من تمام عمرمو بخاطر تو و اون پسر عینکیت کروشیو خوردم، ولی الان که پیدات کردم ولت نمیکنم. 
اسنیپ نگاهش را به لیلی، که با عصبانیت به وی خیره شده بود دوخت.اسنیپ خنده ای از رو خجالت زد و گفت:اوه ببخشید...یادم رفت که دهنت بستس

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!