جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

59 کاربر(ها) آنلاین هستند (45 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
59 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: شنبه 13 اسفند 1390 14:08
نمایش جزئیات
آفلاین
وقتی صورت زندانی رو به سرخی میره، بلا دستور میده که دست از کشیدن طناب بردارن.

- اعلام تنفس میکنم!

بلا اینو میگه و همراه جمعیت مرگخوارا از سه زندانی فاصله میگیره. لودو سنگی رو با پاش پرتاب میکنه و میگه:

- از کجا لردو تشخیصش بدیم؟ اصلا وقتی تشخیصش دادیم میخوایم چی کار کنیم؟

- آخ!

سنگ لودو به مقصد میرسه و یکراست رو سر زندانی سوم فرود میاد و فریاد اونو به هوا میبره.

لونا بی توجه به فریاد زندانی میگه: خو چطوره از عمل پرسش استفاده کنیم؟

بلا میاد جواب لونارو بده که با دیدن آنتونین که داره سمتشون میاد میگه: هووو! کجا میای دالا؟ برو دستای زندانیارو محکم تر ببند. بهم الهام شده میخوان فرار کنن.

آنتونین همونجا تو راه متوقف میشه و دوباره به سمت زندانیا برمیگرده.

بلا سرشو به سمت لونا برمیگردونه و میپرسه: خب چی میگفتی؟

- ارباب علاقه ای به مشنگا ندارن پس اطلاعات زیادی هم در مورد اونا نداره. یه سوالایی میپرسیم که فقط مشنگا بلد باشن، اونوقت مشخص میشه کدوم لرده، همونی که جوابامونو بلد نیست.

رز رو به آنتونین فریاد میزنه: اون سه تا همه مشنگن؟

آنتونین با حرکت سرش میگه "آره" و دست آخرین زندانی رو محکم تر میبنده.

بلا شونه هاشو بالا میندازه و میگه: خب پس حله دیگه! یکی که از مشنگا اطلاعات زیادی داره بره بپرسه ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: شنبه 7 آبان 1390 20:59
نمایش جزئیات
آفلاین
-خب...بلندش کنین...بیارینش جلو.خودم خدمتش میرسم!

این صدای روفوس بود که داوطلب شکنجه کردن نفر دوم شده بود ولی لوسیوس زندانی رو روی صندلی میذاره و به بلاتریکس میگه:
-نه...کسی بهش دست نزنه.نوبت بلاس!
بلاتریکس جیغ کوتاهی میکشه و بشدت مخالفت میکنه.
-هرگز!من اربابو شکنجه نمیکنم.نمیتونم! دست و دلم نمیره!درک کنین.
روفوس مجددا داوطلب میشه.
-باشه.بسپارینش به من.چشاشو از کاسه دربیارم!

سیبل درحالیکه با گوی جدیدش بازی میکنه جلو میره و میگه:
-بدینش به من.چند تا پیشگویی که براش بکنم خودش از زندگی سیر میشه!

بلاتریکس جلو میپره و همه رو کنار میزنه.
-دست بهش نزنین.باشه.خودم این کارو میکنم.دستاشو ببندین.
بلا کمی جلوتر میره.به محض اینکه دماغ زندانی با اولین تارهای موی بلاتریکس تماس پیدا میکنه بدون وقفه شروع به عطسه کردن میکنه.


نیم ساعت بعد:


-خب...که اینطور...نمیخوای اعتراف کنی؟البته باید منو ببخشید ها...ولی الان حالیت میکنم.البته جسارته ها...یه طناب بندازین دور گردنش.سیبل تو یه طرفشو بگیر، روفوس تو هم یه طرفشو.هر وقت گفتم هر دوتون بکشین!البته زیاد محکم نکشینا...اونقدر بکشین که کمی خفه بشه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سیبل تریلانی در 1390/8/7 21:03:48
آینده شما را سیاه میبینم...و سیاهی اوج زیباییست!
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: جمعه 6 آبان 1390 00:19
نمایش جزئیات
آفلاین
زندانی که از لحاظ وزن و هیبت به مالی ویزلی شباهت زیادی داشت بلافاصله بعد از به هوش امدن شروع به جیغ و داد کرد:
- نههههه خفاش های بدجنس! ادم های روانی، سادیسمی ها، از جون من چی میخواین پست های رذل؟! از من دور بشین!

لینی چشم غره ای به زندانی اول رفت و به با طلسم صدایش را قطع کرد. بعد با لحن تهدید امیزی گفت:
- یه بار دیگه صدات در بیاد با همین دستگاه سوراخ سوراخت میکنم!چندتا سوال ازت میپرسم، وای به حالت اگه چرت و پرت بگی. حالیت شد یا با زبونه دیگه ای حالیت کنم؟

زندانی با ترس سرش را به نشانه تاکید تکان داد.

- اسم؟
سکوت.
- کری؟ گفتم اسم؟
سکوت.
- جواب نمیدی؟ سیخونک اول رو بگیر تا حالت جا بیاد.
زندانی از درد به خودش پیچید ولی باز هم صدایی از دهانش خارج نشد.

لینی با تعجب گفت:
- این چرا صدا داره ولی تصویر نداره!؟

- فکر نمیکنی احتمالا یکی با یه طلسمی صدای این بیچاره رو قطع کرده؟!

لینی سوت زنان طلسمش را باطل کرد و همین که قدرت طلسم از بین رفت صدای نعره زندانی تا شعاع یک متری را به لرزه انداخت!

- دیوانه ها، ولم کنین بذارین برم. شماها دیگه کی هستین. من هیچ چیزی ندارم به شماها بدم، من خونم گرو بانکه. نه پولی دارم نه سرمایه ای. جون مادرتون دست از سرم بردارین!

ایوان چرخی دور زندانی زد و نگاهی به دو زندانی دیگر انداخت. تصمیم گیری اینکه کدام یک لرد بود برایش غیر ممکن بود. اما با توجه بیشتر به رفتارهای زندانی اول به سمت لینی رفت و گفت:
- فکر نمیکنم این لرد باشه. خیلی شوته. این رو میتونیم بعدا سر فرصت با خیال راحت شکنجه کنیم. بذار بریم سراغ دومی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: سه‌شنبه 26 مهر 1390 04:38
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه :

آنتونین دالاهوف به لرد سیاه گزارش میده که مرگخوارا در شکنجه زندانیا سهل انگاری میکنن.لرد تصمیم میگیره برای فهمیدن صحت این ماجرا تغییر قیافه بده(به کمک آنتونین شکل یک ماگل بشه) و به عنوان زندانی وارد شکنجه گاه بشه و ببینه چه خبره.روفوس از نقشه لرد مطلع میشه و اونو به گوش بقیه مرگخوارا میرسونه.
مرگخوارا برای اینکه تشخیص بدن کدوم یکی از زندانیهای آینده شون لرد سیاهه، ایوانو میفرستن که آنتونین رو تعقیب کنه و بفهمه که لرد برای درست کردن معجون تغییر شکل از موی کدوم ماگل استفاده میکنه.ولی ایوان موفق نمیشه این موضوع رو بفهمه!
آنتونین با سه زندانی جدید وارد شکنجه گاه میشه...مرگخوارا نمیدونن کدوم یکی از اونا لرد سیاهه...سه زندانی بیهوش روی زمین افتادن.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

-ایوان لهت میکنم!
-ایوان خودتو قبل از اینا میبندم به دستگاه.
-ایوان وادارت میکنم پرتره اربابو بکشی و روز تولدشون بهشون هدیه کنی!

لینی متوجه شد که دست یکی از زندانیان کمی تکان خورد.
-بچه ها دارن به هوش میان.چاره دیگه ای نداریم.مجبوریم شکنجه شون کنیم.خب دستور اربابه!ما دستورو اجرا میکنیم.اونی که اربابه حتما یه پیشگیریایی برای این کار انجام داده خب.

موهای وز وزی بلاتریکس یکی یکی روی سرش سیخ شدند.
-نمیذارم دست بهشون بزنین.من زنده باشم و شما ارباب رو شکنجه کنین؟

لینی لبخندی اجباری زد و دستش را روی شانه بلاتریکس گذاشت.
-آروم باش بلا.فرض کن ما فهمدیدم کدوم اینا اربابه.نمیشه اونو بذاریم کنار و دوتای دیگه رو شکنجه کنیم که.کمی منطقی باش.اگه نمیتونی تحمل کنی برو بیرون بذار ما کارمونو انجام بدیم.

بلاتریکس با چشمان پر از اشک به سه زندانی روی زمین نگاه کرد.
-رز...رز همراه ارباب رفت...شاید اون بتونه کمکمون کنه.برم پیداش کنم؟

-ما برای این کار وقت نداریم بلا.ضمنا مطمئن باش ارباب اونقدر باهوش هست که نذاره رز چیزی بفهمه.ایوان بیا کمکم کن.
لینی به کمک ایوان یکی از زندانیها را از روی زمین بلند کرد و به دستگاه سیخونک بست.این دستگاه یکی از ابتدایی ترین دستگاههای شکنجه بود.روش کارش به این صورت بود که زندانی را به آن میبستند و سوالاتشان را از او میپرسیدند.اگر زندانی در مقابل مرگخواران مقاومت میکرد صدها سیخ کوچک تعبیه شده در نقاط مختلف دستگاه بکار می افتادند...

زندانی با صدای ناله کوتاهی به هوش آمد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: چهارشنبه 30 شهریور 1390 20:22
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران که میزان باز بودن دهنشان نشان از در کف بودگیشان داشت مشغول تماشای سه زندانی جدید بودند. سه زندانی جدید که از حالت مرگخوارها گیج به نظر میرسیدند به هم نگاه کردند و شانه هایشان را بالا انداختند. بلاتریکس زودتر از بقیه توانست فکش را ببندد و مرگخوارها را گوشه ای برای پچ پچ کردن جمع کند: ایوان، ابله! باید زودتر یادت بیاد که اون مو متعلق به کی بود وگرنه میدم آنی مونی ازت استیک درست کنه!

ایوان سرش را خاراند و دسته های ورق را به سمت مرگخواران گرفت و گفت: چه میدونم بابا، بیاین این نقاشی هایی که تا الان کشیدم رو ببینین و با اینا مقایسه کنین ببینم مشکل حل میشه یا نه.

مرگخوارها مشغول زیر و رو کردن نقاشی های ایوان شدند:
...ایوان این چیه پیتزاس؟
...ببینم تو با پیکاسو نسبتی نداری؟
...این نقاشی درسته؟ آخه هیچ کدوم از زندانی ها شبیه گردو نیستن!
بلاتریکس که از شدت عصبانیت خون به صورتش دویده و حسابی سرخ شده چوب دستیش رو جلوی دماغ ایوان نگه میداره و میگه:مرتیکه بوقی برای من چشم چشم دو ابرو کشیدی؟! این مزخرفات چیه تحویلمون دادی؟!

ایوان کمی من من کرد و گفت: تقصیر من نیست خب. تو هاگوارتز واحد نقاشی تدریس نمیکردن!
روفوس دسته کاغذها را به سینه ایوان کوبید و زیر چشمی نگاهی به زندانی ها انداخت. هر سه با ترس و تعجب مشغول نگاه کردن به آنها بودن. روفوس با صدای آرامی گفت:بچه ها کل کل کردن بسه دیگه. یه کاری بکنین اینا دارن ماها رو نگاه میکنن. یکی از اینا لرده، کاری نکنیم بعدا بیچارمون میکنه ها!

بلاتریکس آستین هایش را بالا زد و با گام های استوار به سمت زندانی ها رفت. چوب جادویش را به سمت اولین زندانی گرفت و گفت:خیلی سریع خودتو معرفی کن وگرنه تبدیل به رب گوجه فرنگی میشی!
زندانی اول که انگشت هایش را صلیب کرده بود با دیدن زنی سیاهپوش با موهای وزوزی که تکه چوبی را جلویش گرفته بود از حال رفت!
بلاتریکس چوبش را به سمت دو زندانی دیگر گرفت و آنها هم مثل برگ خزانی که از درخت بیفتند به روی زمین ولو شدند!

بلا چوب دستی اش را در جیبش گذاشت و به ایوان گفت:این آخرین اخطاره ایوان. وقتی بهوش میان (گرچه اونی که لرده خودشو به بیهوشی زده) باید دوتاشون رو شکنجه کنیم و اگه تا اون موقع چیزی یادت نیاد اولین کسی که شکنجه میشه تویی!
ایوان برای اولین بار از 100 درصد حجم مغزش استفاده کرد و لحظه ای بعد در حالیکه جرقه ای در ذهنش شکل گرفته بود به هوا پرید و شادی کنان فریاد زد:یافتم...یافتم! اونی که موها متعلق بهشه زن بود!مطمئنم!

بلیز به شانه های ایوان زد و بعد در حالیکه به زندانی ها اشاره میکرد گفت: خسته نباشی قهرمان. زن بود؟ یعنی مثل این سه تا زندانی دیگه؟!
و ایوان که حالش به شدت گرفته شده بود به سه زندانی زنی که بیهوش روی زمین افتاده بودند نگاه کرد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: پنجشنبه 13 مرداد 1390 12:52
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران بعد از خالی کردن حرصشان بر روی ایوان، گوشه ای جمع شدند تا ببینند حالا چه کاری میتوانند بکنند.

بلا چشم غره ای به ایوان رفت و گفت: الان از کجا باید اربابو تشخیص بدیم؟

سپس روبه ایوان برگشت و گفت: یکم به مغزت فشار بیار! تو میتونی به یاد بیاریـ...

ایوان وسط حرف بلا پرید و گفت: میگم اصلا نمیدونم کدومشون بود که بخواد یادم باشه یا نباشه.

لودو نگاهی به ایوان انداخت و گفت: پس همه ی کسایی که اونجا دیدی رو شکلشونو روی ...

لودو کمی به اطراف نگاه کرد و بعد از یافتن کپه ای برگه ها و قلم پرها در گوشه ای، به سمت آن رفت، برگه ای را همراه قلم پری برداشت، آن را به ایوان داد و گفت: بیا، بکششون!

سر ایوان لحظه ای گیج رفت و گفت: چــــــــی؟ همه رو؟ میدونی چند نفر بودن؟

آگوستوس حرف لودو را تایید کرد و گفت: بلند شین بریم اونورتر تا حواس ایوانو پرت نکنیم و ببینیم چی کار میتونیم بکنیم!

بنابراین مرگخواران جای خود را ترک کردند و ایوان را با کاغذ و قلم پر تنها گذاشتند.

آنورتر:

آستوریا چشمانش را روی ایوان فیکس کرده بود و کاملا او را زیر نظر داشت تا مطمئن شود صورت تمام کسانی که دیده است را میکشد و در این حین گفت:

- اگه اونی که قراره ارباب بشه رو ایوان نقاشی نکنه چی؟

مورفین که گوشه ای کز کرده بود و هیچ کس حتی متوجه حضور او نیز نشده بود، با صدایی ضعیف گفت:

- خب یکیتون بره همین الان ببینه ارباب شکل چی در میاد. شخت نیش که!

برقی در چشمان بلا نمایان شد و گفت: درسته، لونا برو!

از آنجایی که لونا جای هیچ مخالفتی نداشت، با اکراه و دلواپسی بلند شد و به سمت در شکنجه گاه رفت که درست در همان لحظه در باز شد و آنتونین همراه سه فرد وارد شد و فریاد زد:

- اینا افراد جدیدن! ارباب میخوان خوب ازشون اطلاعات کش برین!

لونا:

مرگخواران:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: پنجشنبه 13 مرداد 1390 09:07
نمایش جزئیات
آفلاین
ایوان خواست داد و فریاد و تهدید و نفرین را آغاز کند و به شکنجه گاه برگردد اما با دیدن آنتونین که شنل بارانی اش را پوشیده بود و با چهره ای مشکوک دور و بر را نگاه میکرد تا کسی او را تعقیب نکند سریعا یک طلسم سرخوردگی روی خودش اجرا کرد و آرام همان جا ایستاد.
آنتونین بعد از این که مطمئن شد کسی در آن اطراف نیست آماده ی آپارات شد و در یک لحظه آپارات کرد اما ایوان خوش شانس بود که یک خون آشام بود و به سرعت و با سبکبالی یک خفاش خودش را به شنل آنتونین چسباند و در لحظه آخر با او همراه شد.


ایران - ارومیه - دفتر وکالت دم کلفتان - مرلینگاه

آنتونین طلسم سرخوردگی را روی خودش اجرا کرد و از مرلینگاه آنجا خارج شد.
ایوان با تعجب به فضای اطراف خیره شده بود، آنتونین بین این همه فضای مشنگی دور و نزدیک آن جا را چرا انتخاب کرده بود؟
آنتونین خیلی آرام به سمت یکی از اشخاص مونث دفتر قدم برداشت و وقتی به اندازه کافی نزدیک شد سعی کرد نفس خودش را حبس کند و سپس با یک حرکت چوبدستی چند تار مو از آن مشنگ را به دست آورد و ایوان که برای گم نشدن به آرامی گوشه ای از ردای آنتونین را گرفته بود بدون این که بفهمد آنتونین چه کرده فقط با کشیده شدن ردا متوجه شد آنتونین کارش را تمام کرده و در حال ترک محل است.


خانه ریدل

آنتونین به محض این که ظهور کرد طلسم سرخوردگی خود را خنثی کرد و این باعث شد ایوان مرلین را شکر کند.
آنتونین به سمت اتاق لرد رفت و ایوان به محض بسته شدن در اتاق لرد پشت سر آنتونین به سمت شکنجه گاه رفت.


- چی شد ایوان؟
- تعقیبش کردم
- خوب، کجا رفت؟
- رفت به یک اداره ی مشنگی عجیب توی ایران!
- ایران؟ ایران کجاست؟ همون دهات پشت کوه های هاگزمید؟
- نه خیر ایران یه کشور خیلی گولاخه که از نظر سیاسی و اقتصادی و علمی و نظامی و کلا از همه نظر خیلی گولاخه
- خوب حالا میگی چی شد یا نه؟
- آره! آنتونین موی یه مشنگ رو گرفت و آورد.
- خوب اون چه شکلی بود؟
- نمیدونم!
-
- خوب چی کار کنم اون خودشو نامرئی کرد و اون جا هم کلی مشنگ بود و من نمیدونم موی کدومشون رو کش رفت!
-

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: سه‌شنبه 11 مرداد 1390 18:38
نمایش جزئیات
آفلاین
لینی پس از چند ثانیه تفکر افزود:
-خب...مشکل هم همینه...از کجا بفهمیم کدومشون اربابه؟

و ملت به فکر فرو رفتند.
-فهمیدم! از وقتی که ارباب به آنتونین دستور داد موی یه ماگل رو بیاره،تا الان که از خونه ی ریدل خارج نشده...پس یکی باید تعقیبش کنه،ببینه ماگلی که موشو میاره،چه شکلیه...بعدشم بیاد و به ما بگه.

بلاتریکس به سمت آستوریا براق شد.
-که بعدشم ارباب رو شکنجه کنیم؟نـــــــــــــــه.مگه اینکه از رو نعش()من رد شین.

ایوان قبل از اینکه آن دو دعوایشان شود، نهایت استفاده را از سلول های مغزش کرد.
-نه...بفهمیم کدومشون اربابه که وقتی میاد ما رو مشغول شکنجه ی بقیه ببینه؛اون که نمیخواد بیاد اینجا تا ببینه شکنجه شدن چه طعمی داره.میاد ببینه ما کار می کنیم یا نه دیگه...خب وقتی که ببینه ما حتی وقتی که میدونیم اون مسافرته داریم با جدیت کار می کنیم...خب بی خیال می شه دیگه.

همه به فکر رو رفتند.
-خب...مثه اینکه این تنها راهمونه.حالا کی میره دنبال آنتونین؟
ملت:

آستوریا که حرصش درامده بود،جیغ بنفشی کشید.
-اَه برای یه بارم که شده...یکی داوطلب شه دیگـــــــه.
ملت:

لونا در میان سوت زدن هایش گفت:
-به نظر من ایوان باید بره.
ملت:
ایوان:

و قبل از اینکه ایوان فرصت شانه خالی کردن داشته باشد،ملت او را به بیرون شکنجه گاه،پرتاب کردند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: دوشنبه 10 مرداد 1390 16:43
نمایش جزئیات
آفلاین
رز با چشمانی پر از اشک سعی کردن دور شدن لرد را هضم کند و فریاد زد:

- اربااااب! مطمئنم به یکی احتیاج دارین.

سپس بدون معطلی با استفاده از ورد اکسیو چمدان آماده اش را فراخواند. آنتونین به سرعت از جلوی در جاخالی داد تا مبادا با چمدان برخورد کند و لحظه ای بعد چمدان کنار رز فرود آمد.

رز جلوی چشمان حیرت زده و گشاد شده ی مرگخواران، چمدانش را برداشت و کنار لرد ایستاد.

- ارباب من آماده ام.

آنتونین که از نقشه ی لرد خبر داشت، سعی کردن چمدان را از دستان رز جدا کند و گفت: ولش کن ... تو نمیتونی بری، اگه قرار بود کسی همراه ارباب بره اون من بودم نه تو!

- نه آنتونین، اون با من میاد. ممکنه جیغای اون، اون ساحره رو از یاران من بترسونه.

لرد با آرامش این را بیان کرد. آنتونین دهانش را باز کرد تا مخالفت کند، اما از آنجا که میدانست لرد کاری را بی دلیل نمیکند، سکوت کرد.

لرد برای اینکه مانع شود تا شخص دیگری برای همراهی کردنش کاندید شود، با صدای پقی ناپدید شد.

- ئه، ارباب! پس من چی؟

دوباره صدای پق دیگری شنیده شد، لرد لحظه ای ظاهر شد، ردای رز را محکم گرفت و بعد هردو ناپدید شدند. آنتونین که دوست نداشت با دیگر مرگخواران تنها بماند سوت زنان از آنجا رفت.

بلافاصله بعد از دور شدن آنتونین، زنوف با شادمانی گفت: ایول ارباب رفت!

بلا محکم بر سر زنوف کوبید و گفت: ای احمق! ارباب گفت میخواد جایی بره تا تو مدتی که بعنوان اسیر میاد ما نگیم ارباب کجا غیبش زد.

زنوف که تازه متوجه شده بود، سرش را خاراند و گفت: پس رز چی شد؟

همان لحظه - اتاق لرد:

- ارباب نمرد که؟

- کروشیو آنتونین! ارباب بعد از این همه وقت فرق طلسم استیوپفای و آوادارو میدونه. بندازش تو کمد!

آنتونین اطاعت کرد و بعد از چپاندن رز درون کمد پرسید: شما که میخواستین رزو از راه به در کنین پس واسه چی قبول کردین بیاد؟

- واسه انحراف!

درست در همان لحظه ی قبلی - نزد مرگخواران:

بلا بعد از کمی تفکر گفت: ارباب به راحتی میتونه سر اونو زیر آب کنه! الان باید سعی کنیم بفهمیم کسایی که به اینجا میان، کدومشون اربابه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: دوشنبه 10 مرداد 1390 12:33
نمایش جزئیات
آفلاین
بلا با خشم صفحه شطرنجو بهم ریخت و مهره های اونو با کوبیدن مشتش بر روی میز خورد کرد :

- من اجازه نمیدم ! اگه لازم باشه تک تکتونو شخصا شکنجه کنم ولی اجازه نمیدم به یک تار موی لردسیاه آسیبی وارد بشه ! و سر خودشو به دیوار کوفت .

نجینی روی نامه ی بلیز چنبره زده بود و فسهای آرومو آه مانندی میکشید و بلیز پس از اینکه مدتی حواسش پرت اون شد رو به جمع نیشخندی زد و به بلا گفت :

- شاید برای اطلاعات عمومیت بد نباشه بدونی که لردسیاه مو نداره .

بلاتریکس چوب جادوشو برداشت و به قصد طلسم کردن بلیز قدم جلو گذاشت و درحال گفتنه " من همیشه بهتون تاکید میکردم که باید لحظه به لحظه این خون لجنیای پستو شکنجه کردو حتی حاضر بودم بخاطر خوشحالی لردسیاه شونمو به لینی و رز برای چند ساع ... " که لردسیاه وارد سالن شد و سکوتی مرگبار جمع مرگخوارنو فراگرفت .

آنتونین پشت سر لرد سیاه ایستاد و تلاش میکرد قیافه مهمی بخودش بگیره و داشت موفق میشد که نجینی روی زمین در کنارش خزید و آنتونین جیغ کشان از جایش پرید و با نگاه آروم و ترسناک لردسیاه مجددا ساکت شد .

لردسیاه نگاهشو از قیافه ضایع شده آنتونین برداشتو رو به مرگخوارن گفت :

" یاران سیاه من . چندلحظه پیش به من خبر رسید که ساحره ای در ارومیه ادعای سیاه بودن میکنه و فکر میکنه در حد من قدرتمنده . جهت پاره ای تحقیقات میخوام سفری به اونجا داشته باشم . توی مدتی که نیستم لرد جدیدی انتخاب نکنید . کودتا هم نکنید . نذارین سفیدا بیان توی تالار که راز و رمز قدرتمند شدنمونو بفهمنو بعدش برن توی محفل . تا میتونین سفیدا رو شکنجه کنید . آنتونینو هم اذیت نکنین . "

-

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در 1390/5/10 13:06:47
?You dare speak his name
!Shut your mouth
!You dare speak his name with your unworthy lips