جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

11 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  118 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  126 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  252 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  167 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  207 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: آموزشگاه مرگخواری
ارسال شده در: پنجشنبه 20 بهمن 1390 19:33
نمایش جزئیات
آفلاین
دختر نیم نگاهی به معجون میندازه و روشو به سمت رز میکنه تا چیزی بگه ولی رز با نگاهش به دختر میفهمونه که 2 راه بیشتر نداره! 1- یا باید معجونو بخوره 2- یا راضی بشه معجونو بخوره! دختره با اکراه معجون رو سر میکشه.

رز کسانی رو که اطراف دختر رو گرفتن پراکنده میکنه و تا کمر خم میشه و با دقت به دختر نگاه میکنه. یه سری اتفاقات برای دختر می افته، رنگ صورتش بین سبز و قرمز و صورتی و زرد گردش میکنه و حالت هایی بهش دست میده و سرانجام به حالت عادی برمیگرده!

رز ابروهاش رو میده بالا و بیشتر به دختر نزدیک میشه.

- حالت خوبه؟

دختر صدایی شبیه "اوهوم" از خودش بیرون میده.

رز برای اینکه مطمئن بشه معجون اثر کرده شروع به سوال کردن میکنه.

- من کیم؟

دختر به پهنای صورت میخنده: بز؟

- هممم... با اینکه به من توهین کردی ولی خوبه! تاییدی! برو رد کارت!

ساعتای بعد

رز لیوان رو شوت میکنه طرف لینی: لینی بگیرش!

- چیو بگیرم؟

- معجونو دیگه! بدش به لرد!

- چرا من؟ خب بده یکی دیگه بده به لرد!

رز که حوصله ی بحث نداره خودش لیوان حاوی معجون رو برمیداره و به سمت اتاق لرد راه می افته.

پشت اتاق لرد

- سرورم؟

- بیا تو رز! قبل از اومدنت بهتره گوشزد کنم صداتو از حالت جیغ ویغی دربیاری ارباب گوشاش اذیت میشه!

رز با خوشحالی در رو باز میکنه و وارد اتاق لرد میشه. لرد رو در حالی که روی تخت لم داده و نجینی رو انداخته دور گردنش به رز با بیتفاوتی نگاه میکنه.

- ارباب براتون نوشیدنی آوردم!
- آه رز! ارباب واقعا تشنه بود! اون نوشیدنی رو نزدیکتر بیار ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven !


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: آموزشگاه مرگخواری
ارسال شده در: پنجشنبه 20 بهمن 1390 16:03
نمایش جزئیات
آفلاین
بعد از این که رز به وسیله ی یک ورد از طرف یک دانش اموز زرنگ به هوش میادهمهی بچه ها رو با عصبانیت بیرون میندازه و معجون ها رو میزاره یه گوشه ومیره این خبر رو به بقیه بده

یک دقیقه بعد بعد از دادن خبر.....
لینی:
فلور: وای نگو نگو !
لونا:
ایوان:
رز: از خبر خودش دپرس شده!
بقیه!:
لونا با همون حالت: همه باید قبول کنیم که باید دو روز برای این ازادی صبر کنیم . پس فعلا که ازاد نیستیم بریم به دستور ها برسیم تا شکنجه نشدیم
و همه با همون حالت ها به سراغ کار هاشون قدم می زنند !
دو روز بعد....
رز:هوووووووووورررررررراااااااااا معجون امروز اماده شده فقط مونده یکی از بچه های اموزشگاه اون رو امتحان کنه.
یک ساعت بعد در اموزشگاه...
رز رو به همون دختر کوچیکه:خوب که معجون توهم زا اماده شده ولی هنوز تو تنبیه اخر اوردن معجون توهم زات سر جاشه پس زود باش معجونو امتحان کن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فراست بیش از هرچیزی، بزرگترین گنج انسان است که وقتی بر سر نهاده شود، هوش و خرد می آورد ...

Only Raven


هیچ چیز غیر ممکن نیست


جادوگران ، ریون ، ارباب=♥♥♥

تصویر تغییر اندازه داده شده

Re: آموزشگاه مرگخواری
ارسال شده در: چهارشنبه 19 بهمن 1390 15:31
نمایش جزئیات
آفلاین
لینی اینو میگه و بعد از انداختن یه نگاه سرسری به کل کلاس، از در خارج میشه و میره. رز با دیدن دانش آموزای شگفت زده ی کلاس، چند بار محکم رو میز میکوبه و میگه:

- وقت تنگه! زودباشین آماده کنین!

صدای کشیده شدن صندلیا به گوش میرسه و همه به سمت پاتیلا و مواد اولیه میرن. هرکس هرچی نیاز داره برمیداره و برمیگرده سرجاش. البته این وسط تقلب در عرصه ی وسیعی انجام میشه اما رز که هدفش فقط بدست آوردن اون معجونه، اهمیتی نمیده و اتفاقا به اونا تو امر تقلب کمک هم میکنه، از جمله:

- پروفسور؟ من یکی از مواد اولیه رو یادم نمیاد. نمیشه ... اممم ... یکم ... فقط یه کلمه ... در حد راهنمایی ... بگین؟

رز یه نگاه به سرتاپای دانش آموز میکنه که از ترس داره میلرزه و همون موقع شونه ی یکی دیگه رو که میخواد از کنارش رد شه میگیره و میگه:

- هی پسر! به این کمک کن.

دو پسر با تعجب و شگفتی به هم نگاه میکنن، بعدش هردو با لبخند گشادی از اون دور میشن. چند دقیقه میگذره و تو این مدت رز سرشو مدام دور کلاس میچرخونه تا شاگرد زرنگارو جدا کنه و بفهمه به معجون کدوم بیشتر میشه اعتماد کرد.

گاهی اوقاتم یکی در حالی که دهنشو باز کرده تا تقلبو برسونه، با نگاه رز برخورد میکنه و شرمنده سرشو پایین میندازه. اما رز با وجود مواجه شدن با صحنه های مشابه این شکلی که زیادم هستن، عکس العملی نشون نمیده و این باعث میشه کل کلاس بره تو جو کپ زدن.

به هر حال ممکنه این وسط تعدادی یادشون بره چند دور یا به جهتی باید معجونو هم بزنن، یا چه موادیو کی اضافه کنن.

نیم ساعت بعد:

کل کلاسو بخارای غلیظ پر کرده و رز سعی میکنه این وسط کله ی بچه هارو از هم تشخیص بده و یکی یکی از اونا میخواد معجوناشونو بیارن. بعد از گرفتن تمام شیشه ها بالاخره به سمت یکیشون برمیگرده و میگه:

- تو چون آخری بودی، مجبوری این معجونو امتحان کنی. قورتش بده ببینم!

دختر ریزه میزه اول یه قدم به عقب برمیداره و بعد میگه: ولی معجون که آماده نیست!

رز با عصانیت آمیخته با تعجب میپرسه: یعنی چی که آماده نی؟ یعنی کلهم شما نتونستین یه معجون درست حسابی درست کنین؟

دختر ابروشو بالا میندازه و میگه: استاد مگه نمیدونین این معجون باید دو روز بمونه؟

و در این لحظه س که رز غش میکنه و پخش زمین میشه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: آموزشگاه مرگخواری
ارسال شده در: سه‌شنبه 18 بهمن 1390 08:03
نمایش جزئیات
آفلاین
لونا:خب...خودت!
لینی:نه خب.من کار دارم الان.وقت ندارم.دارم نجینی رو ماساژ میدم!تو چرا درستش نمیکنی؟

لونا دور و برش را نگاه کرد.قوطی روغن گیاهی را از روی میز برداشت.
-خب منم قراره به تو کمک کنم!روغن ماساژ نجینی رو بهت میدم.

روفوس خمیازه ای کشید.
-چرا اعتراف نمیکنین که هیچکدومتون بلد نیستین این معجونو درست کنین؟!

رز که در فاصله کمی از لونا کنار شومینه سرگرم مطالعه بود،کتابش را بست.کمی فکر کرد و بعد از چند دقیقه چشمانش برقی شیطانی زد.
-هووووم...یافتم!

لینی با عصبانیت اعتراض کرد!
-هی صبر کن!تو نمیتونی یافته باشی.من مطمئنم که یه ریونی راه حلو پیدا میکنه.

رز بدون توجه به اعتراضهای لینی ادامه داد:
-از دوران تحصیل ما مدتها گذشته.برای همین طرز تهیه معجونهایی رو که کاربرد زیادی ندارن فراموش کردیم.ولی این جوجه هایی که میان آموزشگاه مرگخواری آموزش ببینن همه معجونا رو بلدن.میتونیم گولشون بزنیم و وادارشون کنیم که معجون توهم زا رو برای ما تهیه کنن!


دو ساعت بعد...یکی از کلاسهای آموزشگاه مرگخواری:

لینی وارنر در حالیکه کاملا جدی به نظر میرسید چند بار چوب دستیش را روی میز کوبید.دانش آموزان فورا ساکت شدند.لینی دستش را روی شانه رز گذاشت و شروع به صحبت کرد.
-خب بچه ها...ایشون پروفسور ویزلی هستن.از طرف لرد سیاه برای سنجش توانایی شما فرستاده شدن.پروفسور ویزلی از شما میخوان که براشون معجون توهم زا رو تهیه کنین.بهترین معجون جایزه تسترال طلایی رو میبره!خب...شروع کنین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1390/11/18 8:10:28
Re: آموزشگاه مرگخواری
ارسال شده در: دوشنبه 17 بهمن 1390 21:48
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه ی جدید
لینی در حالی که ناله میکند: وای مردم اخه اینم شد زندگی؟! صبح تا شب کلفتی لرد رو بکن یه روز هم مرخصی نداشته باش.
ایوان در حالی که داشت زمین رو تی (طی؟)میکشید:لینی خیلی غر میزنی پاشو بقیشو جارو کن الان بهت میرسم!
و همه دوباره مشغول کارشدند .......
چند دقیقه بعد...
لینی دوباره جیغش در میاد و رو به بقیه ی رینوکلاو ا میگه :ناسلامتی شما توی ریونید یعنی هیچ کدوم شما مثل من هیچ چیز به ذهنش نمیاد؟! لونا تو یه چیزی بگو
لونا هم که با بی تفاوتی داره گرد گیری میکنه میگه :اخه چی بگم لرد رو هیچ کاریش نمیشه کرد.
لینی:
لونا:خوب چی کار کنم? بعد به مسخره اصلا می خوای معجون توهم زا به لرد بدیم؟ و بقیه پشت سر او میخندند.
بقیه:
لینی:
لینی: وای لونا تو فوق العاده ای ! خوب حالا کی میتونه معجونو درست کنه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط چوچانگ در 1390/11/17 22:07:14
فراست بیش از هرچیزی، بزرگترین گنج انسان است که وقتی بر سر نهاده شود، هوش و خرد می آورد ...

Only Raven


هیچ چیز غیر ممکن نیست


جادوگران ، ریون ، ارباب=♥♥♥

تصویر تغییر اندازه داده شده

Re: آموزشگاه مرگخواری
ارسال شده در: سه‌شنبه 29 آذر 1390 18:48
نمایش جزئیات
آفلاین
جاگسن با نارضیاتی گفت: اه، این چه وضعشه؟ داشتم از غذایی که ارواج برای سالازار اماده کردن بودن دوتا مرغ کباب شده کش میرفتم! این چه وقت زنده کردن بود آخه!

ایوان لگد محکمی نثار جاگسن میکنه و میگه: مرغ کبابی و زهر نجینی! مرتیکه میکروب، زنده اش کردیم طلبکارم هست! حیف که اونجا از همه ارواج دله دزدی میکردی، وگرنه میذاشتم همونجا بمونی تا ادب بشی!

با با نفرت و انزجار یقه جاگسن را گرفت و در حالی که او را مثل کیسه زباله با فاصله از خودش نگه داشته بود به همراه لینی به راه افتادند.

...ارباب، این مردک هپلی رو به زور از اون دنیا برش گردوندیم. حالا چیکارش کنیم؟ میترسم همه جا رو میکروبی کنه. تا الان سه تا پشه نیشش زدن هر سه تا در جا خشک شدن افتادن زمین!

لینی با پوزخند گفت: حداقل میتونیم ازش به عنوان پشه کش استفاده کنیم!
لرد دستی به سرش کشید و گفت: فعلا بندازینش گوشه سیاهچال. الان وقت فکر کردن به این موجود رو ندارم. ایوان، باید هر چه زودتر راهی برای خوب کردن حال نجینی عزیزم پیدا کنی، وگرنه مجبورت میکنم فردا شب کباب جاگسن بخوری!مفهومه؟

ایوان که چهل ستون! بدنش میلرزید گفت:چشم ارباب.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: آموزشگاه مرگخواری
ارسال شده در: پنجشنبه 17 آذر 1390 20:46
نمایش جزئیات
آفلاین
ایوان به سرعت از اتاق لرد خارج شد. و لینی را در مقابل خود یافت.
_ لینی ، مونتگومری رو ندیدی؟

_ چرا، فکر کنم داشت میرفت بازار تا یه بیل نو بخره!

_ هان؟ چی؟ امکان نداره! آخه چرا الان؟ الان چه وقت بیل خریدنه؟

_واا مگه بیل خریدنم وقت خاصی میخواد؟

_ حالا من چه خاکی تو سرم بریزم؟ ارباب دستور داده جاگسن رو بیاریم بیرون!

_ چـــی؟آخه برای چی؟ بعد از اونهمه بدبختی؟ تازه از شرش راحت شده بودیم.

_ میدونم. اما مثه اینکه دوباره ارباب خواب نما شده! نظرش عوض شد.

_ که اینطور... خب پس اینطور که پیداس خودمون باید بیاریمش بیرون. بجنب ایوان تا نمرده!

ایوان با تکان دادن سرش موافقت خود را اعلام کرد و همراه لینی به سمت گورستان براه افتاد.

30 دقیقه بعد...

جاگسن با لباسهایی خاکی و صورت کبود بی جان بر روی زمین افتاده بود. لینی در گوشه ای دیگر بر روی زمین نشسته بود و نفس نفس میزد. ایوان متعجب بالای سر جاگسن زانو زده بود و برروی صورتش خم شده بود.
_ یعنی زندس؟

لینی سرش را بالا آورد و به جاگسن نگاه کرد.
_ فکر نکنم.

_ وای نه! ارباب منو میکشه جاگسن جونِ مادرت زنده شو!

_ برو کنار ببینم.

لینی ، ایوان را کنار زد و صورتش را به صورت جاگسن نزدیک کرد...

ایوان : لینی! چیکار میکنی!؟

لینی با روشنفکری تمام گفت :
_ میخوام بهش تنفس مصنوعی بدم دیگه!

ایوان درحالیکه اخم هایش را در هم میکشید لینی را با عقب هل داد.
_ لازم نکرده! خودم اینکارو میکنم.

_ایییییش! خب حالا توام

چند دقیقه بعد

لینی با بیحوصلگی تمام کنار ایوان نشسته بود و به تلاش بی نتیجه ایوان که عرق ریزان در حال تنفس مصنوعی دادن و ماساژ قلبی جاگسن بود، نگاه میکرد.
_ بسه دیگه ایوان! مرده...

_ هن...هن... نه...262... من ناامید نمیشم...263... زنده بمون جاگسن...264...بمون...

_ اهه اهه ... (افکت سرفه جاگسن)

لینی با خوشحالی از جایش بالا پرید.
_ زنده اس! زنده اس!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سوروس اسنیپ در 1390/9/17 20:53:19
im back... again!
Re: آموزشگاه مرگخواری
ارسال شده در: دوشنبه 14 آذر 1390 11:22
نمایش جزئیات
آفلاین
یک ساعت بعد ...
سرسرای خانه ریدل


مونتگومری پس از اینکه در مقایبل اربابش تعظیم کرد ، شروع کرد به دادن گزارش ...

- سرورم ، جاگسن رو به هر ترتیبی که بود تونستم خاک کنم . البته خیلی مقاومت میکرد و ممکنه که هنوز هم زیرخاک زنده باشه ولی بهتون اطمینان میدم که حداکثر تا چهل و پنج دقیقه دیگه کارش تموم میشه .

ولدمورت از جایش برخاست و به سمت اتاق خوابش به راه افتاد . در میانه راه خطاب به مونتگومری گفت : کارتو خوب انجام دادی ... به ایوان هم بگو هرچه زودتری فکری به حال نجینی بکنه .

- چشم ، سرورم !

سپس ولدمورت وارد اتاقش شد و خیلی زود پلکهایش سنگین شد و آنها را بست .

رویاهای ولدمورت

- تام ، این محفلی هرچند لحظه یه بار روحش میاد و مزاحم ما میشه . روحش هنوز سرگردانه و مارو کلافه کرده . هرچه زودتر این مردک رو از زیر خاک دربیارین وگرنه ...

ناگهان لرد از خواب پرید ...

نیم ساعتی میشد که به خواب رفته بود و در خوابش جدش را دیده بود که به او در مورد مزاحمت روح جاگسن و سرگردانی آن هشدار میدهد . این محفلی نه تنها جسمش مزاحم بود بلکه روحش هم دردسر درست میکرد . پس باید فکری میکرد .

سه دقیقه بعد ...

- تا دیر نشده و اون محفلی هنوز نمرده ، به مونتگومری بگو که اونو از زیر خاک دربیاره .

ایوان که سردرگم و کلافه شده بود ، گفت : ولی سرورم وجود اون باعث بدبختی میشه . باید اونو هرطور شده از بین ببریم .

- راجع به اون هم فکری میکنیم . وقت رو تلف نکن و زود پیغام منو به مونتگومری برسون !

- اطاعت میشه سرورم !

ایوان تعظیم کرد و اتاق را ترک کرد ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خدا ایشالا به ما خدمت بده به شما توفیق کنیم ...
Re: آموزشگاه مرگخواری
ارسال شده در: سه‌شنبه 8 آذر 1390 00:00
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

جاگسن برای کشتن نجینی وارد ارتش سیاه شده.لرد از این قضیه اطلاع پیدا میکنه وبه مرگخوارا دستور میده جاگسنو هر جا که دیدن دستگیر کنن .جاگسن نجینی رو میگیره و آماده آپارات کردن به محفل میشه.ولی مرگخوارا جلوشو میگیرن و دستگیرش میکنن...نجینی که از این قضیه عصبانی شده سعی میکنه جاگسنو درسته قورت بده ولی مرگخوارا جاگسنو از دهن نجینی در میارن و تحویل لرد سیاه میدن.لرد سیاه شروع به شکنجه جاگسن میکنه که یکی از مرگخوارا بهش خبر میده که نجینی مسموم شده.لرد به مرگخوارا دستور میده دلیل مسموم شدن نجینی و پادزهرشو پیدا کنن.
مرگخوارا در معده نجینی لنگه کفشی پیدا میکنن.لرد لنگه کفش رو میبینه و دستور میده صاحبش رو پیدا کنن.مرگخوارا به لرد اعلام میکنن که صاحب کفش جاگسنه.لرد هم بهشون دستور میده جاگسن رو به خورد نجینی بدن ولی قبل از این کار برای اطمینان از بی خطر بودن عملیات، بذارن یه تسترال جاگسن رو امتحان کنه و اگه حالش بد نشد برن سراغ نجینی.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مرگخواران بدون توجه به بهم خوردن دندانهای جاگسن او را به اتاق تسترالها بردند.

-پیش پیش پیش...تس تس تس تس....

تسترال مورد نظر، به سرعت صدای ایوان را شناخت و جلو رفت.ایوان با محبت دست نوازشی به سر تسترال کشید.
-لینی...یه تیکه از این یارو رو رد کن بیاد.قرار نیست تسترال یه لقمه چپش کنه.

لینی چاقوی نقره ای رنگش را روی بازوی جاگسن گذاشت....کمی مکث کرد و منصرف شد.دست جاگسن را گرفت و چاقو را روی انگشت اشاره گذاشت...باز منصرف شد و چاقو را بطرف انگشت کوچک دست چپ جاگسن برد.
-هوم...همینو میبرم.زیاد به دردت نمیخوره.

داد و فریاد جاگسن مانع بریده شدن انگشتش نشد.لینی با نفرت انگشت را به ایوان داد.با اشاره ایوان، تسترال در یک حرکت سریع پرید و انگشت جاگسن را بلعید...


ده دقیقه بعد:

مرگخواران به همراه جاگسن وارد آموزشگاه شدند.لرد بدون اینکه به التماسهای جاگسن توجهی کند سرگرم عوض کردن پارچه روی پیشانی نجینی بود.
-چی شد؟تستراله حالش خوبه؟

روفوس لبخند زد.
-عالیه ارباب!حرف نداره.ساکت و آروم.دراز کشیده روی زمین....حتی پلکم نمیزنه.
-یعنی مرد؟
-با اجازه شما...بله ارباب!دادیم مونتگومری براش مراسم آبرومندانه ای برگزار و دفنش کنه.

لرد با عصبانیت از جا بلند شد و بطرف جاگسن رفت.
-مرتیکه هپلی!معلوم نیست از اون لونه ققنوس چه میکروبی با خودش آورده.هر کی لب بهش میزنه مرحوم میشه...اینو بدین مونتگومری همراه تستراله زنده به گور کنه.بعد بیایین نجینی منو خوب کنین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: آموزشگاه مرگخواری
ارسال شده در: جمعه 6 آبان 1390 18:54
نمایش جزئیات
آفلاین
- باید نصفش کنیم بدیم نجینی قورتش بده.

رز اعتراض کرد:
- ولی چه فایده ای داره این کار؟ ممکنه حتی حالش بدتر بشه اینطوری.

ایوان سرش را خاراند و به لنگه کفش نفرت انگیز نگاه کرد. باید راهی برای درمان نجینی پیدا میکردن وگرنه جاگسن تنها کسی نبود که نصف میشد!

- اینطوری نمیشه. بهتره بریم پیش ارباب و اونجا با خودش صحبت کنیم. بالاخره یه راه حلی پیدا میشه دیگه.

چند دقیقه بعد مرگخوارها کنار لرد سیاه ایستادن و بلا که کفش نفرت انگیز رو با انزجار از بند کفشش گرفته میگه:
- ارباب متوجه شدیم که کفش متعلق به همین حیف نونه. اون یکی کفش رو از جای دیگه ای کش رفته و پوشیده.

با شنیدن این جمله رنگ از چهره جاگسن پرید و به لکنت افتاد:
- کی، من...چی؟ نه...نه!

- خب. دستور العمل مشخصه. طبق دستورم نصفش کنین و بدین نجینی بخورتش. اول کسی که بگه نجینی عزیزم حالش بد میشه کروشیو میخوره.

رز دستش رو بالا میکنه و کروشیو اول به اون اثابت میکنه!

- ارباب، اگه حالش بدتر بشه چیکار کنیم؟ به نظرتون بهتر نیست اول بدیم کس دیگه ای بخورتش؟

همه مرگخوارها با تعجب به رز نگاه میکنن.
- یعنی تو واقعا فکر کردی یکی از ما این بوگندو رو میخوره؟!

لرد نگاهی به جاگسن انداخت و از تصور اینکه کسی مجبور شود او را بخورد چهره اش را در هم کشید و کروشیو دوم را هم به سمت رز فرستاد.
- دفعه دیگه از این پیشنهادها بشنوم خود اون پیشنهاد کننده رو نصف میکنم.

بلاتریکس که در تمام این مدت مشغول بازی کردن با موهای فرفری اش بود سرفه کوتاهی کرد و گفت:
- ارباب، لازم نیست که ما این نکبت رو بخوریم. میتونیم نصفش رو بدیم به یه تسترال. اگه چیزیش نشد که بقیه اش رو میدیم نجینی. اگه هم حالش بد شد دنبال یه راه دیگه میگردیم!

بعد از تمام شدت این جمله لبخند رضایت بخشی بر روی صورت مرگخوارها نقش بست و دندان های جاگسن با شدت از ترس بهم خورد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!