جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

18 کاربر(ها) آنلاین هستند (17 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
17 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: پشت پرده وزارت
ارسال شده در: چهارشنبه 22 شهریور 1391 06:53
نمایش جزئیات
آفلاین
نجینی قبل از اینکه بخواد لرد سیاه کلمه‌ای به زبون بیاره جلوتر میاد، قیافه غمگینی (!) به خودش میگیره و میگه:
- فییییس فیس فسسسس فیسسس؟! فیس فیس فییییس فوس فس، فیس! ( ترجمه: به من اون‌جوری نگاه نکن ددی جان، فکر کردین منم دلم نمیخواد یه کاری واسه خودم داشته باشم؟! خسته شدم هی‌ موندم تو خونه، فرستادی آنگولا تحصیل کردم، حالا هم یه شغل درست حسابی‌ می‌خوام!)

- فیسس... فسسس؟ فسسسس فسس؟ فیس... فییییییسسس! ( ترجمه: پرنسس ارباب... واقعا تو خونه حوصلت سر میره و خسته میشی‌؟ جدا کردن استخونی ایوان، مار و پله با آنتونین، نمایش سیرکی که لودو و روفوس واست انجام میدن هیچ کدوم سرگرمت نمیکنه؟ هووم.... راست میگی‌ دختر عزیزم... همین الان شغلی‌ مناسب برات انتخاب می‌کنم! )

لرد سیاه اینو میگه و سپس رو به لودو میکنه:
-میبینی‌ که... پرنسس ارباب هم درخواست یه شغل مناسب دارن. زود باش پیدا کن!

- ولی‌ ارباب! نجینی... تو وزارتخونه؟! :worry:

- بسه! خودم همین الان یه شغل مناسب پیدا کردم. رئیس سازمان حمایت از حیوانات جادویی... بیا اینم حکم... تو که مشکلی‌ نداری لودو؟

-ارباب!!!

- خوب پس نداری. ارباب خسته شدن... می‌رن استراحت کنن. حرف ارباب رو که فراموش نکردی... امروز همه مرگخوارا باید شغل مناسب رو پیدا کنند و تا شب هم گزارش کارشون رو میز من باشه! البته به جز دختر عزیزم نجینی، امروز به اندازه کافی‌ کار کرده، مرخصی میده به خودش!

لرد سیاه در مقابل چشمان بهت زده لودو همراه نجینی که با اشتیاق حکم جدیدشو در دهانش داره و داره میخزه از اتاق خارج میشه. لودو با درماندگی به ۳۱ مرگخوار تو اتاق نگاه میکنه و آهی می‌کشه.
- خوب... مرگخوار بعدی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven

"دلیل بی رقیب بودن ما، نبودن رقیب نیست...دلیل بی رقیب بودن ما، قدرتمند بودن ماست!"







پاسخ به: پشت پرده وزارت
ارسال شده در: چهارشنبه 22 شهریور 1391 02:25
نمایش جزئیات
آفلاین
خب!!پس گفتی کار؟
لرد دستی به سر بی مویش می کشه و میگه: و من نمیدونم؟؟
ایوان دستپاچه میشه،کمی میلرزه،به طوری که صدای به هم خوردن استخوان های قفسه ی سینش به گوش میرسه و با صدایی لرزان میگه: نه...نه...نه ارباب من از سر بچگی یه...یه حرفی از دهنم پرید...ب..ب..ببخشین دیگه.
لرد اهی کشید و گفت : اینو میذارم به حساب تازه کاریت،همون کمیته نمیدونم چی چی رو راه بنداز باشه؟الان هم میری سر کارت برای تنبیه هم میری یه پاکت سیگار میکشی و یک نوشابه خانواده رو تا ته میخوری تا قشنگ پوکی استخوان رو درک کنی.بعد میایی تا مجوزت رو بهت بدم.
لرد سرش رو بلند میکنه تا نگاهی به سیل خروشان مرگخواران متقاضی کار بندازه و توی صف متوجه نقطه ای متحرک نارنجی رنگی میشه.
کمی با خودش فکر میکنه که این نقطه چیه و با خودش میگه: خب اینکه رز ویزلی نیست چون بر خلاف تمام ویزلی ها موهاش قهوه ایه،پرسی هم که نیست چون اون تازگیا به رحمت ایزدی پیوسته.پس کیه؟
همینطور که داشته فکر میکرده نگاهی به میز رو به رویش می اندازه که فنجون چایی توجهش رو جلب میکنه.هوگو رو اصلا یادش نبود.ولی اون توی این صف چیکار میکنه؟
با عصبانیت داد میزنه:هوگو زود بیا!!!
ناگهان نقطه ی نارنجی رنگ متحرک به لرد نزدیک و نزدیک تر میشه و رو به روی لرد می ایسته.
لرد نگاهی به سر تا پای نقطه ی متحرک نارنجی رنگ که بعد ها متوجه میشه هوگو هست میندازه متوجه فرقش با قبل میشه لباس هوگو کمی خیسه!
لرد محکم روی میز میکوبه به طوری که قسمتی از میز ترک بر میداره و داد میزنه: تو به چه جراتی تقاضای کار سوم میکنی؟خجلات نمی کشی؟شرم نمیکنی؟حیا نمیکنی؟اخه بدبخت اون موقع تو دم در خونه ریدل می ایستادی مثل سگ میلرزیدی راهت دادم،مرگ خوارت کردم،ابدارچی مخصوصم کردمت.بعد از یه مدت گفتی: حقوقم کافی نیس فرستادمت وزارت ابدارچی شدی.الانم که اینجایی. تموم این مدت هویج تو آستینم پرورش میدادم.واقعا که هوگو واقعا که!
هوگو که تمام این مدت دستاشو محافظ سرش کرده بود با صدایی نازک گفت:ببخشید ارباب من تو صف نبودم.خواستم براتون چایی بیارم وسط راه لی زیر پایی به من زد بعد همه چایی ها ریخت رو لباسم،ببخشید.
لرد که حالا کمی خونسردیشو بدست اورده،به صندلیش تکیه میده و میگه:الکی وقتمو گرفتی از جلوی چشمام برو گم شو.نفر بعدی بیاد.
و لرد سیاه در کمال نا باوری با دختر عزیزش نجینی مواجه میشه که تو صف جلوتر از همه جلوش ایستاده...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هوگو ويزلي در 1391/6/22 3:19:35
ویرایش شده توسط هوگو ويزلي در 1391/6/22 3:30:31
همه برابر اند ولی ارباب برابر تره

هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »
پاسخ به: پشت پرده وزارت
ارسال شده در: چهارشنبه 22 شهریور 1391 00:59
نمایش جزئیات
آفلاین
مدتی در سکوت گذشت.....

سکوت....

سکوت:vay:...


-بلا؟تو نمیفهمی سکوت یعنی چی؟

بلاتریکس که تک تک کشوهای لودو را با خشونت کامل میگشت رو به لرد کرد و زیباترین لبخندش را زد.
-چشم ارباب...بی سرو صدا دنبال کلید میگردم.

ایوان روزیه که کمی دل و جرات پیدا کرده بود از صف مرگخواران منتظر خارج شد.
-ارباب اگه ممکنه ازتون درخواست میکنم ریاست اداره مبارزه با پوکی استخوان رو به من بدین.

لرد متفکرانه نگاهی به لیست مشاغل انداخت.
-همچین اداره ای داریم مگه؟

ایوان تعظیمی کرد و ادامه داد:
-نخیر سرورم.منظور منم همین بود که ایجادش کنیم.شما نمیدونین این بیماری چقدر مهلکه.مثلا من.اگه دچارش بشم...

لرد چوب دستیش را بطرف ایوان گرفت.
-یکبار دیگه تکرار کن.
-اگه دچارش بشم...
-قبلش!
-چقدر مهلکه.
-قبلترش...
-این بیماری؟
-کمی قبلتر!
-شما نمیدونین!:worry:

قبل از اینکه لرد سیاه عکس العملی انجام دهد بلاتریکس، به همراه پرونده های قطور وزارت روی سر ایوان فرود آمد.
-چطور جرات کردی؟گستاخ!نادان!بی سروپا...ارباب نمیدونن؟بذارمت لای همین پرونده و بایگانیت کنم؟

لرد سیاه که دید بلاتریکس واقعا در حال هل دادن ایوان به داخل پرونده است، به سختی جلوی او را گرفت.
-آروم باش بلا...اشتباه کرد..شما بزرگی کنین.ببخشینش!...بذار ببینم چه شغلی برای این جونور پیدا میکنم.وقتی شغل همتون مشخص شد میرین سرکارتون.در پایان روز گزارش کاری همه تونو میخوام.حضوری و مفصل!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: پشت پرده وزارت
ارسال شده در: سه‌شنبه 21 شهریور 1391 15:23
نمایش جزئیات
آفلاین
-

- :pretty:

- " ارباب بهترین تصمیماتو واسه مرگخواراش در نظر میگیره . مخصوصا مرگخوار وفادارو جذابی مثه تو بلاتریکس . "

بلاتریکس تکون خفیفی به موهای بلندش داد و با اشتیاق به انگشتان لردسیاه که برگه ای ظاهر کرده و مشغول نوشتن بود خیره شد . لودو با بیچارگی و اضطراب منتظر تموم شدن کار لردسیاه بود . لرد قلم پرشو روی میز انداخت و با ابهت اشاره کوچیکی به لودو کرد . لودو جلو رفت و با بیچارگی به لردسیاه خیره شد . برگه روی هوا شناور شد و جلوی لودو معلق ایستاد :

نقل قول:

لودو بگمن !

بعنوان ریاست جمهوری جامعه فخیم جادوگری ، طی این حکم ، بانوی اصیلزاده بلاتریکس لسترنج رو به مقام ریاست تنبیهات و تشویقات جادویی منصوب میکنم . از وظایف این مقام ، تنبیه کردن کل جامعه جادوگری از جمله وزیر سحر و جادو و تشویق کردنه لردسیاه میباشد .

امضا : لردولدمورت .



بلا با سردی و غرور نگاهی به لودو که بیچارگی و فلاکت توی چشماش موج میزد انداخت . بیدرنگ چوب جادوشو حرکت داد و کروشیویی روونه لودو کرد :

- " چطور جرات میکنی ؟! تو باید از شوق و خوشالی ناشی از تصمیمات لردسیاه به خودت ببالی و افتخار کنی . "

- " من الان از شدت افتخار دارم میمیرم اصن . معلوم نیس ؟ "

مورفین خودشو جلو کشید و دست لودو رو گرفت و پشت سر خودش قایم کرد :

- " اینقد شخت نگیر بلا . ژوونه . نمیفمه شی درشته شی غلط . این ماییم که باس به اینا فرشت بدیم . " و رو میکنه به لردسیاه :

- " دایی ژون . بقیه حکما رو خودت همینژوری تفویژ کن . این لودو الان شل و وله . حشش نیش اشن . من یه کم به اوژا احوالش میرشم و بعدشم میدم کراب آموژشش بده ادب بشه بفهمه شژوری باید با بژرگترش حرف بزنه . "

و همونطور که لودو رو با خودش از اتاق وزارت بیرون میبرد دستشو به حالته ضربه ای از بالا به پایین در هوا تکون داد و توی سر لودو زد و زیر لب جمله ای به او گفت و وقتی در پشت سرشون بسته شد سکوت در اتاق ایجاد شد .

بقیه مرگخوارا بجز بلاتریکس به لردسیاه خیره شده بودن و منتظر حکم مشاغل جدید خودشون بودن . بلاتریکس اما در حال ور رفتن با دست کلید وزارتخونه بود و دنبال کلید اتاقهای شکنجه طبقات پایین وزارتخونه میگشت ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در 1391/6/21 16:12:06
?You dare speak his name
!Shut your mouth
!You dare speak his name with your unworthy lips
پاسخ به: پشت پرده وزارت
ارسال شده در: سه‌شنبه 21 شهریور 1391 13:59
نمایش جزئیات
آفلاین
لودو نگاهی به برگه هایی که هنوز در دستش بود انداخت و من و من کنان گفت: ولی ارباب من که هنوز حکم خود شما رو مهر و امضا نکردم!
لرد اشاره ای به نجینی کرد و نجینی سرش را به صورت تهدید آمیزی جلوی لودو گرفت. لرد گفت: هوم، یعنی نمیخوای حکم رو امضا کنی؟
...آخه ارباب میدونین، این کار کلی دردسر داره. یعنی اول باید (کروشیو) ... نه ببخشید هیچی! همین الان براتون مهر و امضاش میکنم.

لودو که تمام فحش هایی که بلد بود رو نثار بخت بدش میکرد به پشت میزش برگشت تا مهرش رو پیدا کنه.
لرد کروشیوی دیگری به سمت لودو فرستاد و گفت: میبینم که از وقتی وزیر شدی فحش های جدید یاد گرفتی! من تو رو فرستادم اینجا که دیکتاتوری یاد بگیری. برداشته برای من قانونمند شده! یادم باشه مرگخوارای دیگه رو ازت دور نگه دارم، گمراهشون میکنی!!

لودو مهر رو توی جوهر میزنه و شاتالاپ! میکوبونتش پای برگه و بعد با قلم پر طاووسش امضا رو هم به اون اضافه میکنه. لرد برگه رو برمیداره و نگاهی بهش میندازه و میگه:هوم حالا خوب شد. دقت کن ببین چی میگم. لازم نیست هیچ کدوم از رسانه ها از این موضوع خبر داشتن. حتی لازم نیست که مردم از این قضیه خبر داشته باشن. حتی بیشتر از اون، لازم نیست کارمندهای وزارت هم ازش خبر داشته باشن! فقط کافیه برای من یه جای مناسب که در شان مقام ارباب و همین طور مقام ریاست جمهوریه پیدا کنی و بودجه رو تخصیص بدی. همین! خیلی سادس مگه نه؟

بلا که تا اون موقع ساکت نشسته بود از لرد میپرسه: خب ارباب پس لطف میکنین برای بقیه مرگخوارها هم کار و ردیف حقوقی تعیین کنین؟
لرد صندلی وزیر رو میکشه جلو و میشینه پشتش. لودو هم که صندلی خالی دیگه ای پیدا نمیکنه یه چارپایه ظاهر میکنه و کنار لرد میشینه تا ببینه بعد از این چه خاکی باید به سرش بریزه.
لرد لیست مشاغل رو برمیداه و میگه: خب، بذار ببینم دیگه چه شغل هایی تو وزارت خونه تو برای مرگخوارهای من پیدا میشه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
پاسخ به: پشت پرده وزارت
ارسال شده در: سه‌شنبه 21 شهریور 1391 11:05
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد پس از مدتی دست از تنبیه لودو کشید و گفت: خب. حالا چیکار می کنی؟
- هر کار شما بگین.
- آفرین مرگخوار! اول از همه یه شغل از اون درشتاش برای ارباب سوا کن.
- معاونت سیاسی خوبه ارباب؟
- برو بالاتر.
- معاون اول وزیر!
- بالاتر!
- خود وزیر!:worry:
- بالا!
- دِ بیا! گرفتی مارو ارباب؟! بالاتر از وزیر که دیگه مقام نداریم. بیا همون شغل دویست میلیون و خرده ای رو بردار راحتمون کن دیگه.
- کررررررررروشیو ماکزیمم پوتنشالیوس!
- وای ننم جااااااااااااااااااااااننن!


لرد سیاه نفس عمیقی کشید و با آرامش گفت: جناب بگمن! من نمی خوام تو مقامتو از دست بدی، از طرفی هم شان ارباب فراتر از اونه که بخواد زیردست مرگخوارش کار کنه. من مقامی بالاتر از وزارت میخوام.
- به جون خودم نداریم ارباب!
- چطور ماگلا دارن؟! ریاست جمهوری! من اولین رئیس جمهور سحر و جادوی تاریخ میشم.
- رئیس جمهور سحر و جادو؟! نمیشه ارباب! یه وزیر چطور میتونه مقامی بالاتر از خودش ایجاد کنه. خلاف قانونه!
- چی؟! نشنیدم! خلاف چیه؟
- قا... قانون!:worry:
- قانون مرگخوار، دستور اربابه و قانون ارباب، میل و اراده اش! بعدشم، تو چه جور دیکتاتوری هستی که اینقدر سعی می کنی مبادی قانون و میل مردم رفتار کنی؟! ارباب لطف فراوان به خرج داده و طرح ایجاد ریاست جمهوری و حکم انتصاب رو قبلا آماده کرده. بیا! فقط کافیه مهر و امضاش کنی بگمن. لازم نیست وجود همچین مقامی در رسانه ها مطرح بشه. همین که خودت بدونی و بودجه اش رو تامین کنی کافیه.
- اونوقت اختیارات رئیس جمهور چیه؟
- نظارت بر اعمال وزیر و عزل و نصب ها! برای اولین روز کاری، ارباب ریاست مورفین گانت بر اداره برنامه ریزی و پرکردن اوقات فراغت جوانان و وینسنت کراب بر آموزش و پرورش جادویی رو تایید می کنن. می تونید احکامشونو صادر کنید جناب وزیر!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورفین گانت در 1391/6/21 11:50:21

هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!
پاسخ به: پشت پرده وزارت
ارسال شده در: دوشنبه 20 شهریور 1391 14:03
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد با خونسردی به نوازش نجینی ادامه داد.زیر چشمی به لودو نگاه کرد.
لرد:همین عالیه لودو.قربون دستت.یه تی و یه سطل بده به من که کارمو شروع کنم.
لودو از اینکه لرد شغلش را انتخاب کرده بود خوشحال شد.آخییییش بلندی گفت و برای آوردن تی بطرف انباری وزارتخانه حرکت کرد که ناگهان سوزش شدیدی در بازویش حس کرد.
لودو:آخ این دیگه چی بود؟
لودو پشت سرش را نگاه کرد.ضربه دوم درست به وسط شکمش وارد شد.لرد با چهره ای خشمگین پشت لودو ایستاده بود و از نجینی به عنوان شلاق استفاده میکرد.
لودو:ارباب نکنین این کارو.پرنسس نازنینتون اذیت میشن.ارباب غلط کردم.ارباب ببخشید.گفتین نمیخوایین در انظار عمومی حاضر بشین.منم فکر کردم این مناسبه.یه شغل دیگه پیدا میکنم.
لردبالاخره دست از تنبیه لودو برداشت و سرجایش نشست و گفت:
هنوز برای هیچکدوم از مرگخوارا شغلی پیدا نکردی؟
لودو با ترس و لرز جواب داد:نخیر ارباب.مورفین داوطلب تصدی مقام ریاست اداره برنامه ریزی و پرکردن اوقات فراغت جوانان شده.ولی همونطور که مستحضر هستین برای این مقام مناسب نیست.
لرد:چرا نیست؟
لودو:نیست خب ارباب.معتاده!
لرد:همش تهمته.همین دیروز به من گفت پاک پاکه.خودش تستش کردم.یه خط صاف کشیدم و گفتم روش راه بره.
لودو:ارباب اون که تست الکله.دایی شما به انواع مواد مخدر و روانگردان...

ضربات مهلک دم نجینی دوباره بر سرو روی لودو بارید.
لودو:مجددا غلط کردم ارباب.هر چی شما بگین.وینسنت کراب هم داوطلب ریاست آموزش و پرورش جادویی شده.یعنی نظارت برهاگوارتز.که مخالفت کردم.
لرد:به چه دلیلی؟
لودو:خب خنگه ارباب!
لرد رو به نجینی کرد:بزن دخترم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: پشت پرده وزارت
ارسال شده در: دوشنبه 20 شهریور 1391 02:14
نمایش جزئیات
آفلاین
لودو بگمن کمی جلوتر رفت ، از ترس با انگشتهایش بازی می کرد اما بالاخره با من من فراوان توانست حرف خودش را بزند :

- ارباب. . . این...این چیزی که شما...میفرمایید...یه کم ...یه کم غیر ممکنه :worry:

لرد نگاهش را به سمت شومینه ی خاموش اتاق چرخاند و بدون هیچ حالت خاصی گفت :
- لودو ، تو برای اون جده فکستنی و زوار در رفته ی من تونستی شغل گیر بیاری ولی حالا میگی واسه من نمی تونی. خودت بگو چه بلایی سرت بیارم.

- ارباب اشتباه کردم ، ببخشید ، حتما یه شغلی برای شما هست ، بذارید کاغذ هام رو چک کنم .


سه ساعت و سی و سه دقیقه و سه ثانیه ی بعد


لودو درحالی که به اواخر لیست بلندی که در دست داشت نگاه می کرد گفت :
- ارباب دیگه دارم به آخراش میرسم باید انتخاب کنید .

لرد که مشغول بازی با نجینی بود لحظه ای دست کشید و با دستش به لودو به معنای "ادامه بده" اشاره ای کرد و سپس دوباره مشغول بازی با نجینی شد .
- شغل شماره ی دویست و سی و هفت ملیون و سیصد و سه : نظارت بر تمیزگی مرلینگاه های وزارت

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سالازار اسلایتیرین در 1391/6/20 2:22:52
" -زندگي آنچه زيسته ايم نيست ، بلكه چيزي است كه به ياد مي آوريم تا روايتش كنيم ."
گابريل گارسيا ماركز


پاسخ به: پشت پرده وزارت
ارسال شده در: دوشنبه 20 شهریور 1391 01:02
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید:


-سلام!
-سلام!
-اون دو تا سلام کردن.من حرف تکراری نمیزنم.خوبی؟خوشی؟
-خوش میگذره؟پدر مادر خوبن؟خاله؟عمه؟دختر خاله؟اون کوچیکه مخصوصا!
.
.
.
لودو بگمن پشت میزی که کوهی از پرونده روی آن تلنبار شده بود نشسته بود و با چهره ای متعجب به مرگخواران که یکی بعد از دیگری وارد دفترش میشدند خیره شده بود.درست سی و یک مرگخوار وارد شدند.

-کروشیو!

وزیر دیکتاتور فریاد بلندی کشید و روی زمین افتاد.
-آخ ارباب شمایین؟خوش اومدین...وای، ارباب قدم رنجه فرمودین؟آخ...صفا آوردین...ولی ارباب ببخشید.مگه من چیکار کردم!اوخ!

لرد سیاه که داد و فریاد لودو آرامشش را به هم زده بود شکنجه را متوقف کرد.
-ساکت باش.خجالت نمیکشی؟اونجا رو نگاه کن.(اشاره به مرگخواران که به ظرف آجیل روی میز حمله ور شده بودند)...میبینی چه وضعیتی دارن اینا؟...توضیح بده ببینم.ما تو رو برای چی وزیر کردیم؟

لودو بسیار محتاطانه جواب داد:
-ببخشید ارباب...شما کردین؟

-پس کی کرد؟یعنی تو انکار میکنی که دستهایی پشت پرده بوده؟اگه ابهت و جذبه ارباب همراهت نبود حتی یک رای هم نمیتونستی بیاری.
-چرا ارباب...خودم که به خودم رای میدادم!تازه تری هم رای میداد.

لرد به تری که در میان جمع مرگخواران نشسته بود نگاه کرد.تری سرش را به نشانه تکذیب تکان داد و حبابهای بالای سر لودو یکی یکی ترکیدند.

-دیدی؟...مطمئن باش حتی خودتم جرات نمیکردی به خودت رای بدی.حالا که این موفقیت بزرگ رو مدیون ارباب هستی باید جبران کنی.مرگخواران من مایلن اوقات فراغتشونو پر کنن.مطمئنم کاری در خور شخصیت و قابلیتهای منحصر بفردشون براشون داری.

لودو کوچکترین اثری از شخصیت، در وجود مورفین گانت که درحال بازی با یک تانک پلاستیکی بود، نمیدید...ولی اعتراضی نکرد.
-ارباب، شما برای چی تشریف آوردین؟خطرناکه ها...عکستونو همه جا زدیم.حتی تو مرلینگاه!زنده یا مرده.هشتصد هزار گالیون و دو نات.
-دوناتش برای چیه؟
-شیرینی بچه هاس ارباب.

لرد سیاه یقه لودو را گرفت و با قدرتی که از او بعید بود او را بلند و به گوشه ای پرتاب کرد و روی صندلی وزارت نشست.
-چی فکر کردی؟خب منم اوقات فراغت دارم.مطمئنم شغلی در خور شخصیت والای منم سراغ داری.بدون اینکه لازم باشه در ملاء عام ظاهر بشم! با حقوق و مزایای کافی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لردولدمورت در 1391/6/20 1:18:42
Re: پشت پرده وزارت
ارسال شده در: دوشنبه 9 دی 1387 19:10
نمایش جزئیات
آفلاین
- بله بله...من میدونم اشکال نداره.
- و تازه باید اون سالی رو هم بکشیم.
- بله بله ما میکشیم...من میدونم ما میکشیم.
- امپی رو ولی نگه میدارم...میتونیم بعدها ازش استفاده ببریم.
- بله بله...من میدونم ما میتونیم استفاده ببریم.
هوکی چپ چپ نگاهی به بلیز انداخت و با صدای پیر و نازکی گفت:
بپا یک وقت اون همه رنک و مدال که بهت دادم روی شونت سنگینی نکنه...فیلد ادمیرالت هم کردم باز هی حرفای منو تایید میکنی.یک نظر درست حسابی نداری.
- بله بله...من میدونم سنگینی نمیکنه.
هوکی همان طور که بر روی پله ها کوهنوردی مینمود با خستگی گفت:
اوفف...این آسانسور هم که در بمب باران نیروهای خاکستری خراب شد. دیگه اینا به کجا میخوان حمله کنن؟
- جاسوسای ما گفتن که قراره مرلینگاه شخصی شما رو بمب باران کنن.گویا امپی میخواد خیلی شما رو زجر بده.
هوکی عرق بر روی پیشانی خود را پاک کرد به پله هایی که طی کرده بود نگریست.
- چرا به فکر خودم نرسید که قراره اونجارو ترور کنن؟اگر اون جا ترور بشه دیگه هیچ مرلینگاهی توی وزارت خونه نمیمونه. البته اون مرلینگاه توی زیرزمین هنوز هست. اما چون زیرزمینو بمب بارون نمیتونستن بکنن رفتن آفتوبش رو دزدیدن.اونم دیگه قابل استفاده نیست...نامردا!
بلیز آخرین پله را نیز بالا رفت و به هوکی،که بزور از آخرین پله بالا میامد، گفت:
میخواید چی کار بکنید؟باید یک فکری بکنیم...این جوری اگر پیش بریم بوی نقل و نبات وزارت رو میگیره.
- نمیدونم...باید بریم دفترم...نمیدونم.
هوکی نفس نفس زنان از پله بالا رفت و بسوی دفترش راه افتاد.
- باید از سلاح مخفیمون استفاده کنم...ولی این کاریه که تا الان هیچ وزیری انجام نداده.باید برای آخر بذارمش!برگ آخر!
بلیز دستی به ریش نداشته خود کشید و گفت:
برگ برنده دارید شما پس نه؟ امیدی هست که...
ناگهان،صدای بلندی باعث شکستن پنجرهای اتاق وزیر شد.هوکی با سرعت خود را به زیر میز رساند و فریاد زنان گفت:
دوباره بمب بارون شده...بلیز هر جا میری این زیر نیا.
صدای بلند دیگری شنیده شد و بعد،سقف اتاق با صدای بلندتری به پایین ریخت.شش فروند آذرخش اف-16 از بالا دیده میشدند.خلبان یکی از جاروها،با انشگت خود علامت بیناموسانه ای به خلبانهای دیگر داد و سپس همگی به سوی دیگری پرواز نمودند.


هوکی به آرامی از زیر میز بیرون آمد.
- خوبه...هوا دوباره آفتابیه.وای!دستشوی مخصوصم خراب شد! تنها دستشوییم خراب شد.
صدای زیر و لرزانی از زیر اوار شنیده شد:
فکر کنم وقت استفاده ازسلاح مخصوصه.
هوکی به دور و بر خود نگاهی انداخت و سپس با تعجب گفت:
عجب! خودش هم که نیست صداش دست از سرم بر نمیداره!یادم باشه بخاطر این کارش یک درجه ازش کم کنم.
هوکی با قدمهای کوتاه و تند بسوی گاوصندوق خود،که هنوز سالم و استوار در جایش مانده بود رفت و از داخل آن جسمی را بیرون کشید:
این است سلاح ما!آفتابه مرلین!حالا دیگه ما مشکل المرلینگاه نخواهیم داشت...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مونتگومری در 1387/10/9 19:31:25
ویرایش شده توسط مونتگومری در 1387/10/9 19:32:19
تا زمانی که عشق دوستان هست، مونتی هرگز فراموش نخواهد شد!!


[i][b][color=669933]"از این به بعد قبل از