- فییییس فیس فسسسس فیسسس؟! فیس فیس فییییس فوس فس، فیس! ( ترجمه: به من اونجوری نگاه نکن ددی جان، فکر کردین منم دلم نمیخواد یه کاری واسه خودم داشته باشم؟! خسته شدم هی موندم تو خونه، فرستادی آنگولا تحصیل کردم، حالا هم یه شغل درست حسابی میخوام!)
- فیسس... فسسس؟ فسسسس فسس؟
فیس... فییییییسسس! ( ترجمه: پرنسس ارباب... واقعا تو خونه حوصلت سر میره و خسته میشی؟ جدا کردن استخونی ایوان، مار و پله با آنتونین، نمایش سیرکی که لودو و روفوس واست انجام میدن هیچ کدوم سرگرمت نمیکنه؟
هووم.... راست میگی دختر عزیزم... همین الان شغلی مناسب برات انتخاب میکنم! )لرد سیاه اینو میگه و سپس رو به لودو میکنه:
-میبینی که... پرنسس ارباب هم درخواست یه شغل مناسب دارن. زود باش پیدا کن!
- ولی ارباب! نجینی... تو وزارتخونه؟! :worry:
- بسه! خودم همین الان یه شغل مناسب پیدا کردم. رئیس سازمان حمایت از حیوانات جادویی... بیا اینم حکم... تو که مشکلی نداری لودو؟
-ارباب!!!
- خوب پس نداری. ارباب خسته شدن... میرن استراحت کنن. حرف ارباب رو که فراموش نکردی... امروز همه مرگخوارا باید شغل مناسب رو پیدا کنند و تا شب هم گزارش کارشون رو میز من باشه! البته به جز دختر عزیزم نجینی، امروز به اندازه کافی کار کرده، مرخصی میده به خودش!
لرد سیاه در مقابل چشمان بهت زده لودو همراه نجینی که با اشتیاق حکم جدیدشو در دهانش داره و داره میخزه از اتاق خارج میشه. لودو با درماندگی به ۳۱ مرگخوار تو اتاق نگاه میکنه و آهی میکشه.
- خوب... مرگخوار بعدی!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

...
"





