جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

43 کاربر(ها) آنلاین هستند (23 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
42 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: دره گودریک
ارسال شده در: جمعه 7 تیر 1392 21:27
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه تا پست 286؛

همزمان با جنگ هایی که بین مرگخواران و محفلی ها صورت گرفته ، خدایان جادوگری در خانه ریدل ها ظاهر میشن و ولدمورت رو به خاطر جرم هایی که مرتکب شده بود به اعدام محکوم میکنن و تنها راه فرار از اعدام رو رضایت دامبلدور از ولدمورت اعلام میکنن . لرد در تلاش برای نجات یافتن و بروز چهره ی معصومانه، توانست مخفلیان را فریب دهد ولی دامبلدور برای امتحان صداقت ولدمورت، آزمونی را برای وی تدارک می بیند! ولدمورت باید به مقر محفل ققنوس می رفت و تحت امر کریچر، جادوگر خوبی می بود!

خدایان جادوگری گردنبندی رو به گردن ولدمورت و بلاتریکس که همراهش در خانه گریمولد هست میندازن که مانع از اجرای جادوی سیاه توسط اونها میشه و حتی از گردن اونها هم باز نمیشه و اونها مجبور هستن مثل جن های خونگی کار کنن و غذا بخورن و لباس بپوشن . دستورهای کریچر به ولدمورت هم باعث عصبانیت لرد میشه و پی راهی برای خلاصی از این موقعیت میگردن . تا اینکه ولدمورت به ستوه میاد و چوبدستیشو توی حلق رون فرو میکنه!

دامبلدور و محفلیا سر بزناه میرسن و رون رو نجات میدن.

از طرفی مرگخوار ها هم در عمارت ریدل ها بدنبال راهی برای نجات اربابشون اند.

ادامه ی سوژه:


آیلین گفت:راستش من یه نقشه دارم.

ایوان پوزخندی زد و گفت: آخه این همه عقل کل نقشه دادن به هیچ جا نرسیدیم تو می خوای برامون نقشه طرح کنی؟

جمیع مرگخواران:

آیلین:

جمیع مرگخواران: :worry:

- بله، نقشم اینه که میریم به خانه ی گریمولد که ارباب رو نجات بدیم حتی اگر لازم باشه ، توی خدمت به محفلی ها به ارباب کمک میکنیم !

همه ی مرگخوار های حاضر لبخندی زدند و نقشه ی او را تحسین کردند.

- باورم نمی شه که تو انقد به ارباب وفاداری!

- آیلین تو یه عقل کلی!

- ماشاسلازار بگین چشم نخوره!

در این میان فقط ایوان بود که به حالت باقی مانده بود.

- آیلین جان این همون حرف من نبود؟

- چیزی گفتی؟

- ...چیزه ... فقط گفتم حالا که این نقشه مورد تایید قرار گرفته بجای زر زر کردن بریم اجراش کنیم دیگه!

اما که تازه وارد شده با شنیدن این حرف ها از عصبانیت فریاد زد: ما مرگخواریم. ارباب ما قویترین جادوگر قرنه. حالا داری میگی بریم به اون محفلی های اکسپلیارموسی خدمت کنیم؟بوق بر شما باد!

مرگخوارها:

- حالا میگی چی کار کنیم؟

خانه ی شماره ی 12 میدان گریمولد - در همان حال

ولدمورت و بلاتریکس چند ساعت است که در یک اتاق کم نور پر از داکسی دست و پا بسته زندانی شده اند.

- ارباب چیکار کنیم؟

- نمی دونم.

- ارباب تشنمه.

- بلا حواست هست که منم زندونی شدم؟

- ارباب...

- خفه خون بگیر ببینم

در همین حال بود که صدای فریادی هر دو را از جا پراند.

- مرگخوارا! مرگخوارا!

- چی داری میگی؟ مگه میشه؟ خونه که نمودار ناپذیره!

- آره! به همین دلیل اونا تصمیم گرفتن کلا میدان گریمولد رو بفرستن رو هوا!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الستور مودی در 1392/4/7 21:32:48
چوبدستی لازم نیست..
به یک ضربه ی عصایم بند هستید!

تصویر تغییر اندازه داده شده

×××××

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: دره گودریک
ارسال شده در: چهارشنبه 5 تیر 1392 16:29
نمایش جزئیات
آفلاین
آیلین از پنجره به بیرون نگاهی انداخت و خمیازه ای کشید از روی صندلیش بلند شد و بی حوصله گفت:
_ ای بابا اینجا از خونه سالمندا هم کسل کننده تره نا سلامتی ما مرگخواریما این اداها چیه که از خودتون در میارین اسم مرگخوار که میاد باید تا چند فرسخی همه از ترس موهاشون سیخ شه انگار واقعا با رفتن لرد از اینجا در مغزاتونم تخته شده.
مرگخواران:
جاگسن دستی به سرش کشید به سمت آیلین چرخید و به او نزدیک شد چشمانش را ریز کرد و گفت:
_خوب اگه راست میگی تو بگو؟چیکار کنیم؟؟ها؟
آیلین که کمی جا خورده بود نگاهی به لشکر شکست خورده مرگخوار انداخت و سریع رویش را از همه برگرداند پس از مکثی طولانی......
جماعت مرگخوار: :zogh:
سالازار سرفه ای کرد تا آیلین را متوجه جمع کند و گفت:
_دختریه تو را چه می شود؟دچار طلسم لالمونی شدیه؟با ما سخن بگویه
آیلین از جابش تکان نخورد و زمزمه وار طوری که انگار تمایلی به درمیان گذاشتن افکارش با مرگخواران منتظر را نداشت گفت:
_اااا...خوب میدونین...
آنتونین دستش را زیر چانه اش گذاشت و در حالی که به سقف خیره شده بود ریه هایش را از هوای خفه اتاق پر کرد:
_خـــــــــــــوب؟
آیلین: راستش من یه نقشه دارم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دره گودریک
ارسال شده در: دوشنبه 3 تیر 1392 16:47
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران:
ایوان:
جاگسن با تاسف سری تکان داد:
- ما مرگخواریم. ارباب ما قویترین جادوگر قرون و اعصاره. اونوقت بریم به اون موجودات سفید اکسپلیارموسی خدمت کنیم؟بوق بر تو باد!
آنتونین به سردی گفت:
- آخه اسکلت! کی از تو خواست اظهار نظر کنی؟ همچین بزنم بپاچی به دیوار؟
ایوان نگاه تحقیر آمیزی به آنتونین انداخت:
- قدرتشو نداری! چون من قدرتمندترین مرگخوار لرد سیاهم. اون همیشه میگه که من بهترین و وفادارترین...
- هوی. اینا احیانا دیالوگای بلا نبودن؟
آیلین با سرفه ای کوشید حواس آندو را به خود جلب کند:
- اهم... ببخشید وسط محفل گرم و دوستانه اتون مزاحم میشم. به جای اینکه مثل تسترال جنگی بیافتین به جون هم بیاین بشینیم یه نقشه درست و حسابی بریزیم ببینیم چطور می تونیم اربابو نجات بدیم خب.
ایوان و آنتونین پوزخند زدند :
- تورو خدا نیگا! یه جوجه مرگخوار داره به ما میگه چیکار کنیم؟ تو برو مراقب پسرت باش شبا خودشو خوب بپوشونه یه وقت سرما نخوره!
- چیه؟ چون رنک فعالترین عضو مرگخوارارو گرفتی مثل مورفین رفتی فضا؟
آیلین با لبخندی ملیح گفت:
- اوه...راستی الان یادم افتاد که اما برای شام امشب به گوشت نیاز داره. البته اگه چندتا تیکه استخون هم کنارش باشه زیاد بد نمیشه. میتونه یه آبگوشت هم ازش در بیاره
آنتونین و ایوان: :worry:
سالازار با خشم خود را وسط انداخت:
- بوق بر شما! الان جان نوه ایم در خطر می باشید آنوقت شما تسترال ها با یکدیگر مشاجره می کنیید؟
گری بک در حالیکه پنجه هایش را با کشیدن به لبه ی میز تیز می کرد گفت:
- خب جد بزرگ. شما خودت چه نقشه ای داری؟
سالازار با ناراحتی گفت:
- بوق بر تو باد ای گرگ ابله! چگونه جرئت می کنیه نظر مرا بخواهی؟مگر من پیرمرد چقدر توان داریَم که همه ی کارها را خودم بکنیَم؟پس شما حیف نان ها چه کار خواهی کردیه؟
مرگخواران:
نارسیسا با خشم گفت:
- بسه دیگه. خواهر من داره اونجا ذره ذره عذاب میکشه و از بین میره شماها عین خیالتون نیست. ما تعدادمون چند برابر محفلیاست. یعنی حاضر نیستین همراه منو لوسی بیاین محفل؟
لوسی: :worry:
بارتی درحالیکه سرش را می خاراند گفت:
- خب اگه بحث نجات ارباب باشه من هستم. بلا رو بذاریم همونجا بمونه... نه چیزه منظورم این بود... خب نجات ارباب در اولویته مگه نه؟ :worry:
نارسیسا گفت:
- نخیرم! یا هردوشونو نجات میدیم یا من اصلا نمیام!
مرگخواران:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آیلین پرنس در 1392/4/3 16:52:43
ویرایش شده توسط آیلین پرنس در 1392/4/3 17:12:45
ویرایش شده توسط آیلین پرنس در 1392/4/3 20:03:27
ویرایش شده توسط آیلین پرنس در 1392/4/3 20:08:08
پاسخ به: دره گودریک
ارسال شده در: دوشنبه 3 تیر 1392 13:49
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه سوژه


همزمان با جنگ هایی که بین مرگخواران و محفلی ها صورت گرفته ، خدایان جادوگری در خانه ریدل ها ظاهر میشن و ولدمورت رو به خاطر جرم هایی که مرتکب شده بود به اعدام محکوم میکنن و تنها راه فرار از اعدام رو رضایت دامبلدور از ولدمورت اعلام میکنن . لرد در تلاش برای نجات یافتن و بروز چهره ی معصومانه، توانست مخفلیان را فریب دهد ولی دامبلدور برای امتحان صداقت ولدمورت، آزمونی را برای وی تدارک می بیند! ولدمورت باید به مقر محفل ققنوس می رفت و تحت امر کریچر، جادوگر خوبی می بود!

خدایان جادوگری گردنبندی رو به گردن ولدمورت و بلاتریکس که همراهش در خانه گریمولد هست میندازن که مانع از اجرای جادوی سیاه توسط اونها میشه و حتی از گردن اونها هم باز نمیشه و اونها مجبور هستن مثل جن های خونگی کار کنن و غذا بخورن و لباس بپوشن . دستورهای کریچر به ولدمورت هم باعث عصبانیت لرد میشه و پی راهی برای خلاصی از این موقعیت میگردن .


ادامه سوژه

دامبلدور دستی به ریش های نقره فامش کشید و به آرامی به سمت ولدمورت قدم برداشت ، محفلی ها هم پشت سر او برای ولدمورت چنگ و دندان نشان میدادند . رون هم که بر اثر چوبدستی فرو شده در گلویش از خواب پریده بود ، با سردرگمی به آنها نگاه میکرد و گلویش را میمالید .

- تو نتونستی از وظیفه ای که بهت محول شده بود سربلند بیرون بیای تام ، فکر میکنم تنها راهی که برامون مونده این هست که تو رو به خدایان تحویل بدیم

الستور مودی پشت سر دامبلدور غرولندی کرد و گفت : مطمئنم شوخی میکنی دامبلدور ، من خودم تمام جادوهای سیاه رو روش اجرا میکنم !

پروتی گفت : تازه پرسی گفته بود که یه جلسه ی توجیهی باید برای ولد... ولدمورت بذاره !


سویی دیگر ، خانه ریدل ها

ایوان با عصبانیت از این طرف به آن طرف میرفت و زیر لب چیزهای نامفهومی را زمزمه میکرد. مورفین و سالازار روی یکی از کاناپه های خاک گرفته و رنگ و رو رفته ای که نزدیکی صندلی مخصوص لرد ولدمورت بود نشسته بودند و با چشمهایشان رفت و آمد ایوان را تعقیب میکردند .

آنتونین سکوت را شکست و با صدای نسبتاً بلندی گفت : من دیگه نمیتونم و به گردنبند کهنه و کثیفی که از گردنش آویزان شده بود اشاره کرد و ادامه داد : مثلا ارباب مدال افتخار به من داده ، من باید برم همه ی محفلی ها رو نابود کنم و برگردم .

آماندا پرسید : برگردی یعنی دَمَر بشی ؟

آنتونین :

مورفین کمی خودش را جا به جا کرد و پرسید : آنتونین جداً تو چی میزنی ؟ من که انقدر چیزای خوب استعمال میکنم نصفِ تو هم نمیتونم توهم بزنم .

ایوان به جامی که روی زمین افتاده بود لگد زد و به مورفین نزدیک شد و قاطعانه گفت : میریم به خانه ی گریمولد که ارباب رو نجات بدیم مکثی کوتاهی کرد و ادامه داد : حتی اگر لازم باشه ، توی خدمت به محفلی ها به ارباب کمک میکنیم !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری
پاسخ به: دره گودریک
ارسال شده در: چهارشنبه 22 خرداد 1392 15:25
نمایش جزئیات
آفلاین
ولدمورت به اتاق هری می ره ...

- ارباب پاتر! فدای اون کله ی ترک خوردت بشم! پا میشی یا نه ورقلمبیده؟

- نــــــــــــه!

- پاشو دیگه! وگرنه ...

- جـــــــــــان؟

- خوب حالا که بیدار شدین بنده برم سراغ دوستتون رون!

- میری سراغ اون؟ بدبخت! دلم برات سوخت!



به اتاق رون که می ره رون خواب آلود میگه:

- هرمیون تویی؟...

- ارباب پاشین!

رون در خواب آلودی لای چشم هاش رو نصفه باز می کنه و

- اِ مامان؟! این همون خرس عروسکی بچگیامه!

و ولدمورت رو بغل می کنه و به ادامه ی خوابش می پردازه ... ولدمورت از تنفس عطر خوش زیر بغل رون
( ) نیمه بیهوش بود که رون غلتی می زنه و ولدمورت از نیمه بیهوشی به نیمه جونی تغییر حال می ده!

( درواقع مرحله ی اول آزمون دامبلدور که می خواست ولدمورت رو به ستوه بیاره همین جا بود...)

ولدمورت هم با همون نصف جونش نعره ای میزنه و با اینکه می دونست که نمی تونه جادوی سیاه بکنه چوبدستیشو بسمت رون می گیره و داد می زنه:

- کروشیو! ... بمباردو! ... ریداکتو! ... آواداکداورا! ...

هری و دامبلدور و چند تا از محفلی ها پشت در کمین کرده بودن و منتظر همین لحظه بودن و می خواستند برن تو که دامبلدور مخالفت می کنه و یواش می گه:

- صبر کنین! تام تاحالا هیچ کاری بجز گفتن چند تا کلمه نکرده! صبر کنین جالب تر میشه!

ولدمورت که تقریبا جان سپرده بود در آخرین نفس هاش دست از گفتن ورد های بی ثمرش می کشه و
چوبدستیشو تا آرنج تو دهن رون که درحال خرناس کشیدن بود می کنه...

- آیــــــــــــی!

دامبلدور در رو باز می کنه و به محفلی ها میگه:

- حالا برین تو!

محفلی ها:
ولدی:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الستور مودی در 1392/3/22 15:30:40
چوبدستی لازم نیست..
به یک ضربه ی عصایم بند هستید!

تصویر تغییر اندازه داده شده

×××××

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: دره گودریک
ارسال شده در: سه‌شنبه 21 خرداد 1392 12:38
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد: مجبورم تن به این خواری بدم خب نفر اول: البوس :vay: با یه نسکافه! نسکافه از کجا بیارم؟ نه اشپزخونه، مالی ویزلی :vay: .
و به سمت اشپزخانه راه افتاد و چون همه در خواب بودن کسی ندیدش. به اشپزخانه که رسید رو به مالی کرد و گفت: یه نسکافه بده بیاد!
- بیخود تو اومدی اینجا کار کنی نه این که نسکافه بخوری! بوق شو بیرون!
رنگ چهره لرد از سفید به قرمز تغییر رنگ داد و از اشپزخانه بیرون امد و باخود گفت: خب این که خدا رو شکر نشد دوم: کله زخمی :vay: خب این اسونه. و به سمت اتاق هری قدم برداشت. در را باز کرد و با صحنه ای تعجب اوری روبه رو شد: هری پایین تختش عرق در عرق خوابیده بود! لرد پوزخندی زد و با خود گفت: اینو! همین این منگل منوبدل منو تو هاگوارتز شکست داد! خب نوشته یه بار صداش بزنید! کله زخمی اوی! ای بابا! عله هی باتوام.
کریچر ناگهان ظاهر شد و گفت : چی کار می کنی باید بهش بگی ارباب پاتر زود باش هنوز چند نفر دیگه هم موندن بیا اینم نسکافه برای دامبلدور.
و بعد غیب شد .
لرد: :vay: ار...با...ب...پا...تر
ناگهان هری بلند شد و بادیدن لرد اکسپلیارموسی تقدیم به وی کرد
لرد با عصبانیت رهسپار اتاق دامبلدور شد در را باز کر و کنار تخت نشست. حدود نیم ساعتی با خودش کلنجار رفت تا بلاخره گفت: پشمک بیدار شو برات نسکافه اوردم.
دامبلدور در خواب گفت: لردو لردو هو هو بوق پدرو هو هو!
لرد خواست با تمامه قدرتی که دارد دامبلدور را خفه کند ولی یاد هدفش افتاد و دوباره گفت: دامبل دامبل نسکافه اوردم برات.
-هان بده بیاد هه تامی کوچولو تویی؟ سیاهترین جادوگر قرن به من نسکافه داد خیلی مهربون شدی!
-فقط به خاطر اینه که حسن نیتم را ثابت کنم.
-جدی؟ خب حسن نیتت را می توانی در اتاق بعدی ثابت کنی!
لرد نگاهی به لیستش انداخت : رون ویزلی! خب که چی؟
-خودت میبینی که چی! در ضمن باید برگردی اتاق هری چون دوباره خوابیده باید درست بیدارش کنی. بای!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شیفته یا تشنه؟

مسئله این است!
پاسخ به: دره گودریک
ارسال شده در: سه‌شنبه 17 اردیبهشت 1392 17:56
نمایش جزئیات
آفلاین
-باشه ،برو بلا.
اما در همین زمان کریچر جلوشون ظاهر شد و باعث شد لرد دو متر اونور بپره.اما کریچر بدون توجه به اعتراض های لرد لیست بلند بالایی جلوی هرکدوم از اونها گرفت و گفت:
این هم لیست اتاق هایی که هر کدومتون باید تمیز کنه.

و بعد دوباره ناپدید شد.لرد و بلاتریکس هر کدوم نگاهی به برگه ی خودشون انداختن و با دیدن هر اسم ثانیه به ثانیه رنگ صورتشون تغییر می کرد.تا اینکه لرد لیست خودش رو به سمت صورت بلای بیچاره پرت کرد و گفت:
غیر قابل تحمله ؛ من این کارو نمی کنم. :vay:

بلاتریکس در حالی که پیشونیشو که در اثر اصابت برگه ی لرد زخمی شده بود می مالید نگاهی به برگه ی لرد انداخت و با صدای بلند شروع کرد به خوندن اسم ها:
1.آلبوس دامبلدور(یادت باشه خیلی آروم و همراه با یک نسکافه ی داغ بیدارش کنی.)
2.هری پاتر(ارباب عزیزم رو میشه فقط با یک بار صدا زدنش بیدار کرد.)
3.رون ویزلی(جناب ویزلی برعکس ارباب خوابش سنگینه اما حق نداری با صدای بلند بیدارش کنی باید چند بار صداش کنی.)
4.سروس اسنیپ(ایشون خودشون با صدای باز کردن در بیدار میشن ؛یادت باشه درو آروم باز کنی.)
و...

بلاتریکس پس از خوندن لیست اربابش چند لحظه سعی کرد نخنده اما نتونست خودشو کنترل کنه و چنان خنده ای سر داد که باعث شد لرد به خاطره نداشتن چوبدستی با لگد به جونش بیوفته.

-دختره ی احمق فکر کردی خنده داره ؟این خفت وخواریه اربابت خنده داره؟ :vay:
-اوه .نه نه ارباب نه.من غلط کردم ،عذر میخوام .آخ ارباب دیگه نزنید دیگه.

لرد دست از زدن بلا برداشت و نگاهی بهش انداخت و گفت:
فقط چون همیشه در کنار ارباب بودی می بخشمت .در ضمن خوشحال باش که این محفلی ها چوبم رو گرفتن وگرنه چنان بلایی به سرت می آوردم که اشک محفلی ها به حالت سیل راه بندازه.حالا برو دیگه.

بلاتریکس درحالی که کمرش رو گرفته بود سطل آب و جاروش رو برداشت و گفت:
آخ کمرم،من رفتم ارباب امیدوارم امروز زیاد حرس نخورید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پروتی پاتیل در 1392/2/17 18:03:30
ویرایش شده توسط پروتی پاتیل در 1392/2/17 18:05:32
ویرایش شده توسط پروتی پاتیل در 1392/2/17 18:07:38
قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.

پاسخ به: دره گودریک
ارسال شده در: دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 23:16
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

سه سال از جنگ هاگوارتز میگذرد؛ در طی این سه سال اکثر مرگخوارها دستگیر شده اند؛ به جز بلاتریکس و دالاهوف که در دره گودریک مخفی هستند. هری و رون و جینی برای بررسی بیشتر این موضوع، به سراغ ارتش دامبلدور می روند.
پیدا شدن بلاتریکس در دره گودریک به فرمان لردولدمورت بوده است، کسی که در جنگ هاگوارتز کشته شده بود، بدل وی بود. ولدمورت ارتشی دیگر از مرگخوارانش را دوباره سازماندهی کرده بود و این بار قصد داشت 9 جان پیچ درست کند.
اعضای الف دال برای بررسی دره گودریک راهی میشوند؛ صدای بلند میشود و در کسری از ثانیه تمام اعضای ارتش دامبلدور در برابر ولدمورت زانو زده بودند. در اقدامی برای کشتن هری، جیمز پاتر ظاهر میشود، محفل ققنوس به محل اختفای مرگخواران حمله میکنند.
در طی درگیری، هری بلاتریکس را میکشد و طلسم مرگ انتقام بلاتریکس با میانجی گری جیمز پاتر، به جیمز برخورد میکند و هری بار دیگر توسط پدرش نجات می یابد. اما خشم هری برای کشتن بلاتریکس کافی نبود!

خدایان جادوگری؛ بک، کرلن فلک، گروبز گریدی، در ساختمان حاضر میشوند و لرد ولدمورت را به دلیل جرم هایی که مرتکب شده بود، به اعدام محکوم کردند و تنها راه نجات وی، رضایت دامبلدور بود. لرد در تلاش برای نجات یافتن و بروز چهره ی معصومانه، توانست مخفلیان را فریب دهد ولی دامبلدور برای امتحان صداقت ولدمورت، آزمونی را برای وی تدارک می بیند! ولدمورت باید به مقر محفل ققنوس می رفت و تحت امر کریچر، جادوگر خوبی می بود!

لرد ولدمورت و یار همیشگی وی، بلاتریکس، با گردنبند ابداعی خدایان جادوگری و دامبلدور، نمی توانند از جادوی سیاه استفاده کنند و حتی نمیتوانند انرا از گردن خویش باز کنند. آنها همانند جن های خانگی میخورند، می پوشند، میخوابند و کار میکنند!
دستور های کریچر باعث عصبانیت لرد ولدمورت میشود. او در پی راهی برای انتقام از اهالی خانه است!

(برای اطلاعات بیشتر، پست های قبلی رو هم بهتره بخونید!)
=========================================

کریچر خنده نفرت انگیزی کرد:

-بی احترامی چند دقیقه پیشتو ندیده میگیرم.ولی اگه تکرار بشه خبری از بخشش نیست.حالا تکون بخورین.میتونین از مرتب کردن تختخوابها شروع کنین.هنوز کسی بیدار نشده.یکی یکی با آرامش و ملایمت و عطوفت و مهربونی همشونو بیدار میکنین.بعد تختخوابها رو مرتب میکنین و میایین پایین.اگه چیزی از صبحانه باقی مونده بود بهتون میدم بخورین.شروع کنین!

راهروی خانه گریمولد:

- بلا! تو برو مردا رو بیدار کن، منم برم دخترا رو بیدار کنم.

-

- ینی تو به اربابت شک داری؟ با همین دستام خفه ت کنم؟

- نه نه ارباب! :worry: فقط میخواستم بگم میتونید از این سوسک دست آموز استفاده کنید.

- خوبه بلاتریکس! آفرین! فقط یه سوال! این چرا دور چشمش یه قاب مانند داره؟ انگاری عینک زده.

- نمیدونم ارباب! بهتره بریم، این کریچر بازم میاد و بهمون گیر میده ها.




------------------------------------------------
پ.ن:
برای روند داستان:
سوسک، ریتا اسکیتر می باشد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده


تصویر تغییر اندازه داده شده

فقط جادوگران است و کسانی که از درکش عاجز هستند!
پاسخ به: دره گودریک
ارسال شده در: یکشنبه 15 اردیبهشت 1392 02:59
نمایش جزئیات
آفلاین
-منظورت کدوم موجود پست بود کچل دماغلس؟!

لرد که هنوز کمی خواب آلود بود و ضمنا شوک ناشی از دیدن موهای بلا بعد از بیدار شدن از خواب هنوز برطرف نشده بود، رو به بلا کرد.
-بلا؟این جن بدترکیب چی گفت به من؟فحش داد؟

بلاتریکس سعی کرد موهایش را از روی صورتش کنار بزند.ولی موفق نشد.زیر هر دسته مو دسته دیگری پدیدار میشد.بعد از چند ثانیه بی خیال شد و از زیر انبوه موهایش فریاد زد:
-نه ارباب...فکر کنم منظورش بی دماغ بود.خارجکی حرف زد.جدی نگیرین.

لرد کمی سرخ شد.عصبانیت در چشمانش موج میزد.ولی قادر به نشان دادن عکس العملی نبود.دستی روی صورت صافش کشید.
-خب...اگه اینو گفته که مهم نیست.خب من دماغ ندارم...دارم؟...ندارم!اگه چیز دیگه ای گفته بود که نمیبخشیدمش.

کریچر خنده نفرت انگیزی کرد.
-بی احترامی چند دقیقه پیشتو ندیده میگیرم.ولی اگه تکرار بشه خبری از بخشش نیست.حالا تکون بخورین.میتونین از مرتب کردن تختخوابها شروع کنین.هنوز کسی بیدار نشده.یکی یکی با آرامش و ملایمت و عطوفت و مهربونی همشونو بیدار میکنین.بعد تختخوابها رو مرتب میکنین و میایین پایین.اگه چیزی از صبحانه باقی مونده بود بهتون میدم بخورین.شروع کنین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دره گودریک
ارسال شده در: شنبه 14 اردیبهشت 1392 21:29
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاتریکس که از کمبود خوابی که در این دو روز بهش مبتلا شده بود توان بلند شدن نداشت با ناله گفت:
اوه ارباب، ارباب ما چرا این کارو کردیم؟
-خودمم نمی دونم اون لحظه چه فکری کردم اما فعلا نمیشه کاریش کرد باید صبر کنیم .

در این بین کریچر که صدای اونها رو شنیده بود دوباره فریادش رو سر داد و گفت:
پاشید! ای تنبل های بی خاصیت مگه نگفتم امروز باید خونه رو تمیز کنید.بلند می شید یا دامبلدورو خبر کنم.

ناگهان لرد کنترل خودش رو از دست داد و گردن کریچر رو گرفت و گفت :
ای موجود نفرت انگیز مطمئن باش این رفتارت با لرد سیاه غیر قابل بخششه و روزی تلافی میشه.
-چ..چی کار میکنی؟
-ارباب ولش کنید .ارباب لطفا اگه بفهمن ، بدون هیچ سلاحی از پسشون بر نمی یایم.ارباب :worry:

لرد ولدمورت یکدفعه به خودش اومد و کریچر رو ول کرد و از بلاتریکس پرسید:
کسی که چیزی ندید بلا؟

بلاتریکس که داشت به رنگ عادیه خودش برمیگشت گفت:
فکر نکنم.حداقل امیدوارم کسی چیزی ندیده باشه.اما ارباب کریچر کو؟
-چی؟اون موجود پست کجا رفته؟ :vay:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.