همزمان با جنگ هایی که بین مرگخواران و محفلی ها صورت گرفته ، خدایان جادوگری در خانه ریدل ها ظاهر میشن و ولدمورت رو به خاطر جرم هایی که مرتکب شده بود به اعدام محکوم میکنن و تنها راه فرار از اعدام رو رضایت دامبلدور از ولدمورت اعلام میکنن . لرد در تلاش برای نجات یافتن و بروز چهره ی معصومانه، توانست مخفلیان را فریب دهد ولی دامبلدور برای امتحان صداقت ولدمورت، آزمونی را برای وی تدارک می بیند! ولدمورت باید به مقر محفل ققنوس می رفت و تحت امر کریچر، جادوگر خوبی می بود!
خدایان جادوگری گردنبندی رو به گردن ولدمورت و بلاتریکس که همراهش در خانه گریمولد هست میندازن که مانع از اجرای جادوی سیاه توسط اونها میشه و حتی از گردن اونها هم باز نمیشه و اونها مجبور هستن مثل جن های خونگی کار کنن و غذا بخورن و لباس بپوشن . دستورهای کریچر به ولدمورت هم باعث عصبانیت لرد میشه و پی راهی برای خلاصی از این موقعیت میگردن . تا اینکه ولدمورت به ستوه میاد و چوبدستیشو توی حلق رون فرو میکنه!
دامبلدور و محفلیا سر بزناه میرسن و رون رو نجات میدن.
از طرفی مرگخوار ها هم در عمارت ریدل ها بدنبال راهی برای نجات اربابشون اند.
ادامه ی سوژه:
آیلین گفت:راستش من یه نقشه دارم.
ایوان پوزخندی زد و گفت: آخه این همه عقل کل نقشه دادن به هیچ جا نرسیدیم تو می خوای برامون نقشه طرح کنی؟
جمیع مرگخواران:
آیلین:
جمیع مرگخواران: :worry:
- بله، نقشم اینه که میریم به خانه ی گریمولد که ارباب رو نجات بدیم حتی اگر لازم باشه ، توی خدمت به محفلی ها به ارباب کمک میکنیم !
همه ی مرگخوار های حاضر لبخندی زدند و نقشه ی او را تحسین کردند.
- باورم نمی شه که تو انقد به ارباب وفاداری!
- آیلین تو یه عقل کلی!
- ماشاسلازار بگین چشم نخوره!
در این میان فقط ایوان بود که به حالت
باقی مانده بود.- آیلین جان این همون حرف من نبود؟
-
چیزی گفتی؟- ...چیزه ... فقط گفتم حالا که این نقشه مورد تایید قرار گرفته بجای زر زر کردن بریم اجراش کنیم دیگه!
اما که تازه وارد شده با شنیدن این حرف ها از عصبانیت فریاد زد: ما مرگخواریم. ارباب ما قویترین جادوگر قرنه. حالا داری میگی بریم به اون محفلی های اکسپلیارموسی خدمت کنیم؟بوق بر شما باد!
مرگخوارها:
- حالا میگی چی کار کنیم؟
خانه ی شماره ی 12 میدان گریمولد - در همان حال
ولدمورت و بلاتریکس چند ساعت است که در یک اتاق کم نور پر از داکسی دست و پا بسته زندانی شده اند.
- ارباب چیکار کنیم؟
- نمی دونم.
- ارباب تشنمه.
- بلا حواست هست که منم زندونی شدم؟
- ارباب...
- خفه خون بگیر ببینم
در همین حال بود که صدای فریادی هر دو را از جا پراند.
-
مرگخوارا! مرگخوارا!
- چی داری میگی؟ مگه میشه؟ خونه که نمودار ناپذیره!
- آره! به همین دلیل اونا تصمیم گرفتن کلا میدان گریمولد رو بفرستن رو هوا!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج



از روی صندلیش بلند شد و بی حوصله گفت:


) نیمه بیهوش بود که رون غلتی می زنه و ولدمورت از نیمه بیهوشی به نیمه جونی تغییر حال می ده!
باید درست بیدارش کنی. بای!

