این تصویر اول انقدر حرف برای گفتن داشت که ما اصلا چشممون تصویر دوم و سوم رو ندید. در این تصویر یه فرفرهی فضایی دیده میشه که با سرعت جیک ثانیه در ساعت داره لایهی مزون رو پاره میکنه. بله درست خوندید، لایهی مزون با ازون فرق داره. لایهی مزون خارج از محدوده ما قرار گرفته و از گازهای ستارهای با اثر غیر محجوب خیلی بی تربیت ساخته شده که اخترشناسا میگن بوی نامطبوعی ازش ساطع میشه. خلاصه وقتی فرفرهی فضایی از نوع بنقش اونم با سرعت فوقالذکر میچرخه و میچرخه تا به مزون برخورد میکنه سرشو عین تسترال میندازه پایین و ازش رد میشه و به دنیای درون مزون میرسه. نه نه! این مزون با اون مزون فرق داره و خبری از فشن و لباس و ردا و از این قرتی بازیا نیست.
اون سفیدی سمت راست بالای عکسو مشاهده میکنین؟ اون محل پارگی رو نشون میده که این برخورد و حضور فرفره درون مزون باعث تحولاتی در جو کرات و اجرام دیگه منجمله ماه میشه. در این مواقع گرگینههای غیر گریبک هم تبدیل میشن با اینکه بدرکامل نیست و مثل شیطان تاسمانی فرفرهوار دور خودشون میچرخن و ملت رو لت و پار میکنن. 2.تصویری که پروفسور در کلاس نمایش داد را تشریح کنید!(15)"بازم تخــیل..."
بازم تخیل؟ اصن هر چی مادرزن پریزادم بگن! بنده وقتی اون عکس رو سر کلاس مشاهده کردم مثل هیپنوتیزم شدهها رفتم توی هپروت و اینا حاصل تلاشهای اینجانب برای یادآوری جزئیاتشه.
اون تصویر یکجور زندان فضایی در بعد چهارم بود که مسافران گمشده زمان اسیرش میشن. اگه خوب دقت کنید میلههای زندان رو میبینید که هر کدوم یک رنگ متفاوت هستن. هر رنگ نماد یکی از گروههای هاگوارتزه که در اون رنگ ریون دیده نمیشه که نشون از هوش و ذکاوت اهالی این تالار داره که دم به تله نمیدن و اسیر زندان فضایی در بعد چهارم نمیشن. رنگ اول قرمزه که محل شجاعان گریفه، رنگ دوم سبزه و محل شیاطین اسلی
و رنگ سوم زرده که محل سختکوشان هافل. حالا اون فلش داره به چی اشاره میکنه؟اون فلش به من اشاره میکنه که اشتباهی رفته بودم تو هافل. اگه دقت کنین میبینین که یه نقطه قرمز روی زردیه هست! قضیه هم از این قرار بود که با بقیه گریفیهای دربندمون داشتیم وسطی بازی میکردیم، توپمون افتاد تو بند هافل از بس که این جیمز بلند پرتابش کرد ( نه اینکه خیلی قد بلنده
). بعد هم جیغ کشید که تدی
برو توپ رو بیار. ما هم دممون رو گذاشتیم رو کولمون و با بدبختی رسیدیم تو هافل. همونجا روی همه صفحههای نمایش زندان اون فلش مذکور ظاهر شد که ما رو انگشتنمای خاص و عام کردن و ماشینهای پلیس فضاییشون ببوببوکنان اومدن سمت من. دنبال بقیهش هم نگردین چون از هپروت در اومدم و تا همین حد یادمه!

نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج







" زندانی شده.
اون بقلیه منم کسی نیست جز ماریا! عشق داف کش منم! که در حال مراسم رقصه و داره همینجوری دور خودش میچرخه. با اون بیکینی پسر کشش ( عاقا اونجوری نگاه نکن٬ دختر آدم و هواست دعا کنید که همینا رو کردم تنش حقایق تاریخی رو بیان نکردم! والا به قرعان!)









و صحنه ی خارق العاده ای رو نشون میده که در اون کره ی زمین داره جنگ هاگوارتز رو به خودش میبینه!




) متوجه می شیم که... بـعــــــله! مثل این که زمان توالت سیاره فرا رسیده. (آیم سو ساری پروفسور! چاره ای نبود.... پای ده نمره در کار ـه.
)