جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

10 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

[[continious]] مرگخواران دریایی!

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: جمعه 22 آذر 1392 20:38
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

مرگخوارا بواسطه خواب لرد ولدمورت ماموریت پیدا کردن که غاری در اعماق آب ها رو پیدا و کشف کنن که چه سری توشه که ارباب تا دم در غار میاد و بعد از خواب میپره! مرگخوارا دو تا غار پیدا میکنن که با مشخصات غاری که لرد دیده شباهت داره، گینه ی نو و قطب شمال. مرگخوارا اول به غار گینه ی نو میرن و اونجا جعبه ای رو پیدا میکنن که یادداشت روش نوشته کلید جعبه تو قطب شماله. بنابراین به سمت قطب شمال آپارات میکنن.

لرد از این همه برف سفید که تو قطب شماله خوشش نمیاد و از مرگخوارا میخواد دو گروه شن. عده ای برف سیاه اختراع کنن و بقیه هم برای پیدا کردن کلید به دنبال غار برن.


===================

مرگخوارا با این فکر و خیال که الان که لرد چشماشو بسته، از عالم دنیا کنده شده و متوجه پچ پجای اونا نمیشه، کمی ازش فاصله میگیرن و حلقه زنان مشغول تصمیم گیری میشن.

آنتونین آه کشان روی زمین میشینه و میگه:

- آخه کی میتونه برف سیاه پیدا کنه؟ با این حساب بهتره من جزء گروه یافتن کلید باشم.

بلا که انگار اصلا حرفای آنتونینو نشنیده، رو به بقیه میگه: من، سوروس، نارسیس و آیلین با هم میریم دنبال کلید، آنتونین، رز، دافنه و لینی هم میرین سراغ کشف برف سیاه!

و قبل از اینکه ناله ی گروه دوم بلند شه، بلا اول نگاهی به دافنه و بعد از اون به لینی میندازه و میگه:

- کجاست اون هوش ریونی که مدام ازش حرف میزنین؟

رز اعتراض کنان میگه: منکه ریونی نیستم.

آیلین کوله بار حرکت به عمق دریاها و یافتن غارو روی دوشش میندازه و درحالیکه دستاشو رو شونه های رز میزنه میگه:

- فرض ما اینه که از بس با ریونیا گشتی باهوش شدی.

و به سه نفر دیگه میپیونده و دقایقی بعد، 4نقطه ی سیاه رنگ که متعلق به مرگخواران گروه اول بود، در آن همه سفیدی مطلق گم میشن تا خودشونو به اقیانوس برسونن.

صدای فریاد لرد، گروه دوم که هنوز سرجاشون وایساده بودن رو به خودشون میاره و موجبات ناپدید شدن اونارو هم فراهم میکنه.

یک جایی - نزد گروه دوم:

- به نظرتون وقتی برف سیاهو اختراع کنیم، به نام کدوممون تو تاریخ ثبت میشه؟

لینی شونه هاشو بالا میندازه و جواب میده: یحتمل لرد سیاه!

رز که از ذوق و شوق ثبت شدن نامش تو تاریخ، مدام بالا و پایین میپرید و در پی اختراع این ورد تلاشای زیاد کرده بود، با شنیدن این حرف یهو منجمد میشه. اما بعد آروم سرجاش میشینه و میگه:

- خب ... اینم خوبه! چه افتخاری بزرگ تر از افزودن به افتخارات لرد؟

و رز توی دلش با خودش میگه که چه خوب میشد اگه این جمله به گوش ارباب میرسید و وفاداری اون بیشتر از قبل پیش اربابش ثابت میشد.

دافنه که تمام مدت گفتگوها و غرغرا و وردای عجیب سه نفر دیگه، سکوت پیشه کرده بود، لبخندی میزنه و میگه:

- چطوره به جای اختراع برف سیاه جادویی، برف جادویی سیاه بوجود بیاریم؟

آنتونین و رز که اصلا متوجه منظور دافنه نشدن، با سردرگمی نگاهی بین هم رد و بدل میکنن. اما لینی که با الفاظ دافنه به دلیل هم گروهی بودن، بیشتر از بقیه آشنائه سریعا میگه:

- یعنی برف سفید تولید کنیم، اما با سیاه رنگ آمیزیش کنیم؟

- مگه نقاشیه؟

دافنه بدون توجه به اظهار نظر آنتونین در جواب لینی میگه: ابسلوتلی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: سه‌شنبه 19 آذر 1392 11:53
نمایش جزئیات
آفلاین
-
- رز؟! ساکت!
-
- رز مگه...
- من نبــــــــــــــودم!
- داف...
-
- فرکانس صوتی جادویی شصخ شصخی دافنه با این فرکانس جادویی فرق داره. اونم یه فرق جادویی!
- پس...

بلاتریکس که نمی‌تونست منبع جیغ‌ها رو پیدا کنه، متعجب و متحیر به اطرافش نگاه کرد. تا این که بالاخره در کمال بهت و سردرگمی، متوجه شد رنگ سرورشون مثل رنگ پس‌زمینه‌ی غالب در قطب شمال شده. عه؟ یادم رفت بگم؟ آپارات کردن دیگه. فقط یه مشنگ نمی‌تونه تشخیص بده مرگخوارا و لرد سیاه به سرعت تموم کل نصف‌النهار رو آپارات کردن.

- سرورم؟
- مو وزوزی! چرا اینجا اینطوریه؟
- سرورم قطب شماله دیگه. باید همین شکلی باشه!
- خودمون داریم می‌بینیم که قطب شماله. چرا شبیه مقر محفله؟!
- آها! از این لحاظ که لُخت و عوره؟! یا از اون لحاظ که ساکنان چندانی نداره؟!
- همیشه به ضریب‌هوشی شما شک داشتیم. از این لحاظ که همه‌جا سفید و درخشان و نورانیه داریم می‌گیم! چرا انقدر سفیده؟ ما از سفیدی بیزاریم! همین الان دستور می‌دیم موجبات بارش برف سیاه رو فراهم بیارید!

مرگخوارا یه کم به همدیگه نگاه کردن، بعد لینی زیر لبی گفت:
- ولی سرورم. کلید ِ صندوقچه...!
- لینی؟
همین لحظه یک مرگخوار ممد، پیش‌مرگ ِ لینی شد:
-سرورم چطوره اصلاً دو دسته شیم. یه دسته برن دنبال ِ برف سیاه...
- آواداکداورا. داشتیم می‌گفتیم. زیر سایه‌ی لُرد سیاه دو دسته شید. یک دسته برن دنبال کلید، یک دسته برن دنبال تغییر دکوراسیون. زیر سایه‌ی ارباب عجله کنید!

و چشماشو بست و وسط برفا نشست:
- چشمان ارباب چنین قدرت جادوناکی دارن که وقتی بسته می‌شن، جهان تاریک می‌شه.

طبعاً کسی جوابی نداد. مرگخوارا ترجیح می‌دادن توی تک تک غارهای قطب شیرجه بزنن و سرتاسر جهان رو با برف سیاه بپوشونن، ولی در مورد خاصیت جادویی چشمای لُرد سیاه صحبت نکنن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دوستش بدارید که آنچه می‌توانست، انجام داد تا دوستش بدارند...
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: دوشنبه 18 آذر 1392 02:31
نمایش جزئیات
آفلاین
خوشمان می آید وسط این سیاه سوخته ها زیرآبی بزنیم! خخخخخخخخخخخخ
------------------------------------------------------------------------------------------------
دافنه ... سریع میگه: راستش باید کلید اون جعبه رو از غار مشابهی که تو قطب شماله پیدا کنیم.
لرد سیاه: آن جیغی که آخر حرفهایت کشیدی یعنی چه؟ قطب شمال جیغ دارد؟ یا نکند فرمانبرداری از اوامر ما در یافتن پاسخ سوالات خوابانه ی ما اینقدر برای شما کریه است که از تصورش جیغ می کشید؟

بلا دافنه رو پرت می کنه کنار: دافنه داکسی خورده اگه همچین فکری بکنه ارباب! ما همه جان نثاران شمائیم. (با نگاهی به دور و بر) راستی ارباب... مادرتون فراموش نکردن که اسم من باید بالای لیست باشه اونم برای همیشه؟ :zogh:

مرگخوارها به این نتیجه می رسند که زودتر به سمت قطب شمال حرکت کنن، خطرش کمتر از ادامه ی صحبت های بلتریکسه. ولی حالا سوال جدیدی پیش رویشان قرار گرفته بود: بدون کشتی چطور باید به قطب شمال می رفتند؟ آیا باید تمام مسافت نصف النهار مربوطه را آپارات می کردند؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هه!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: سه‌شنبه 12 آذر 1392 13:38
نمایش جزئیات
آفلاین
با اشاره ی بلا، دافنه در میابه که باید جعبه ی مذکور رو برداره و با خودش تا بالای اقیانوس حمل کنه. دافنه بدون هیچ مخالفتی جلو میره و میخواد جعبه رو برداره که ... دوشومب!

دافنه بر اثر موج ایجاد شده از جانب صندوق گرامی به عقب پرتاب میشه و بر اثر برخورد با بقیه، همراه خودش چندین تن از دیگر مرگخواران رو هم به بیرون از غار شوت میکنه.

دافنه به همراه اون مرگخوارا:

بلا با تعجب به مرگخوارای باقی مونده که تعدادشون به نصف کاهش پیدا کرده نگاه میکنه و شخص دیگه ای رو برای برداشتن صندوق به جلو میفرسته. اما به دلیل اتفاق ناخوشایند قبلی که افتاده بود هیچ کس حاضر به جلو رفتن نمیشه.

بلا در کمال حیرت همگان جلو میره و براحتی جعبه رو از جاش میکنه و زیربغل میزنه و از اونجا خارج میشه.

مرگخوارا: پس چرا صندوقه بلارو پرتاب نکرد؟

دقایقی بعد، ساحل:

مرگخوارا به صورت کاملا جنازه واری از آب بیرون میان و رو ساحل پخش میشن و با سرعت فوق العاده ای لباسای غواصی رو در میارن و خودشونو از شر اونا خلاص میکنن.

اما این خستگی به در کردن مرگخوارا چند ثانیه بیشتر طول نمیکشه، چون سریعا متوجه حضور پر ابهت لرد میشن که دست به سینه و با قیافه ای خشمگین بالا سرشون وایساده.

رز با کنجکاوی از جاش بلند میشه و محو تماشای سایه ی لرد میشه که به طرز شگفت انگیزی تمام مرگخوارو در بر گرفته. سایر مرگخوارا هم بلند میشن و یک در میون به شکل و جلوی اربابشون به صف میشن.

لرد چوبدستیشو تهدیدکنان جلوی مرگخوارا تکون میده و میگه: زود تند سریع بگین که غار منو پیدا کردین یا نه؟

ابر تخیلات رز در مورد سایه ی لرد میترکه و به جاش ابر دیگه ای ظاهر میشه که به "غار من" که لحظاتی پیش توسط لرد بیان شده بود فکر میکنه.

بلا تعظیم کوتاهی میکنه و جعبه رو تحویل لرد میده. لرد بعد از مقادیری ور رفتن به جعبه و حاصل نشدن نتیجه ای، رو به مرگخوارا فریاد میزنه:

- پس کلیدش کو؟

مرگخوارا که تازه متوجه شدن که کاغذو همونجا تو غار جا گذاشتن، با ناامیدی دنبال کسی میگردن که مسئولیت توضیح دادن ماجرارو به جای کاغذ، به عهده بگیره. همه با نگاهاشون به دافنه، اونو به توضیح دادن ماجرا دعوت میکنن. بنابراین مرگخوارا یک قدم به عقب برمیدارن و دافنه جلوتر از همه، مجبور به سخنرانی کردن میشه.

- امممم خب ارباب ... راستشو بخواین اونجا یه کاغذ بود که ... نوشته بود که ...

- دافنه، ارباب وقت اضافی ندارن که با مِن مِن کردنای تو تلفش کنن.

دافنه با دیدن چوبدستی ارباب که همچنان به حالت تهدید آمیزی در حال تکون خوردنه، آب دهنشو قورت میده و سریع میگه: راستش باید کلید اون جعبه رو از غار مشابهی که تو قطب شماله پیدا کنیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: پنجشنبه 30 آبان 1392 21:39
نمایش جزئیات
آفلاین
هیچ کدوم از مرگخوارا جرئت نکرد که بگه غواصی بلد نیست.

- عالیه.

لرد با یه حرکت چوبدستی(در راستای اینکه به دامبلدور ثابت کنه فقط خودش نیست که بلده با یه حرکت وسیله ظاهر کنه) به تعداد مرگخوار ها لباس غواصی ظاهر کرد. بعد یه کمی فکر کرد و یکیشو حذف کرد.

- ایوان باید بمونه و وسایل آسایش ارباب رو فراهم کنه. بقیه تون میرین دنبال غار ارباب...

همه ی مرگخوارا به جز ایوان رفتن به سمت لباس ها تا بپوشنشون.

با گذشت چند دقیقه، لرد با یه عینک آفتابیِ یو وی چارصد، ضد آفتاب به دست، نشسته بود روی یه صندلیِ چوبی و ایوان داشت بالای سرش یه سایه بون که از برگای درختای موز درست کرده بود نصب میکرد. مرگخوارا همه جلوی لرد صف کشیده بودن و منتظر بودن تا به دستور لرد بپرن توی آب.
لرد یه نگاه سریع به مرگخواراش انداخت. از بلاتریکس که موهاش توی کلاه غواصیش جمع شده بود و هنوز توی آب نرفته داشت خفه میشد، تا رز که کفشای غواصی شو کرده بود توی دستاش و دافنه رو که به زور کل بدنشو توی یه کلاه جا داده بود، مثل توپ فوتبال زده بود زیر بغلش.
با حرکت مختصری که لرد سیاه به سرش داد، مرگخوارا چرخیدن و توی یه صف به سمت آب حرکت کردن.

تلپ! تلپ تاپ! پلخ! پخ! پاشاخ!

مرگخوارا توی آب فرو رفتن. بیشتر فرو رفتن. یه کم بیشتر که فرو رفتن، لودو رو دیدن که شناور بود و کاملا بی اختیار داشت با موج به این طرف و اون طرف می رفت. یه کم بیشتر که فرو رفتن دیدن دهنه ی یه غار زیر پاشون پیداس که ماهی ها به شکل عجیبی ازش فرار میکنن.
یه دفعه موج های عجیبی اطرافشون به وجود اومد که داشت اونا رو از غار دور میکرد اما قبل از اینکه خوف مرگخوارا رو بر داره و کنترلشونو از دست بدن، این امواج، با پس گردنی محکمی که بلا به رز زد تا ویبره شو کنترل کنه، قطع شد.

- بلمپ بالپ پلبیل!

با دستور حکیمانه ی بلا، همه ی مرگخوارا به طرف غار هجوم بردن.

29 دقیقه بعد

مرگخوارا در انتهای غار، بالای سر یه جعبه ی کوچیک با یه قفل سیاه وایساده بودن و یادداشت بالای جعبه رو میخوندن.

«برای باز کردن این جعبه، نیاز به کلیدش دارین که توی غاری کاملا مشابه این غار میشه پیداش کرد.»

ملت در این صحنه همه به شکل در آمده و از تدبیر و درایت اربابشان انگشت به دهان ماندند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: سه‌شنبه 21 آبان 1392 16:11
نمایش جزئیات
آفلاین

در همین لحظه، زنگوله‌ی نقره‌ای مادر ارباب، نارسیسا، لینی، فلور و آماندا که اخیراً به لیست اضافه شده بود و حتی خود ِ ارباب، با یک حرکت هماهنگ به فُرمت ِ در میان.

ارباب به سرعت نگاهی اجمالی به پُست‌های تاپیک مرگخواران می‌ندازه و بعد:
- دایی جان؟
- ژونم؟
- چی شد دقیقاً که این همه آدم رو وارد داستان کردید؟ ما با عقل و درایت فراوان، حتی می‌شه گفت به صورت عمدی، مادرمون رو از این ماجرا دور نگه داشته بودیم! دایی جان! چرا؟ آخه چرا ؟!

به هر حال پیش از این که خواننده به این نتیجه برسه که امکان استفاده از این اسمایلی برای لرد سیاه وجود نداره، یا لرد به این نتیجه برسه که وقت گسستن پیوندهای خانوادگیه و یا حتی زنگوله‌ی مادر ارباب، به سمت مادرشون هجوم ببره و موهای ِ ... هوم... خودش رو بکنه، مروپی برای تکمیل لیست محبوبش ( ) می‌ره و در افق محو می‌شه تا همه یه نفس راحت بکشن!

لُرد با لحنی که برای مرگخواراش غریبه و آثار اضطرار و نگرانی ِ بسیار نامحسوسی توش مع‌الأسف، محسوسه، به افق نگاه می‌کنه و می‌گه:
- بجبید. تا مادرمون با انبوهی از لیست‌ها برنگشته، کارمون رو انجام بدین ( ! ) و یه راهی برای برگشت بیابیم.

لودو با ترس و لرز به نقطه‌ای که آخرین آثار کشتی توش ناپدید شده چشم می‌دوزه:
- اما ارباب، کشتی...

ولدمورت که دیه جونش به لبش رسیده، کروشیوی نثار لودو می‌کنه و اونو بدری‌زنان به آغوش کشتی می‌فرسته:
- مشنگ ِ بی‌مقدار! از اونجا آپارات می‌کنیم!

چند حباب که به نظر می‌رسه باید آثار " بله ارباب! " گفتن ِ لودو باشه، به سطح ِ آب میاد و لُرد به سمت یارانش برمی‌گرده:
- خب! امیدواریم همتون غواصی بلد باشین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دوستش بدارید که آنچه می‌توانست، انجام داد تا دوستش بدارند...
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: جمعه 17 آبان 1392 13:01
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد سیاه پرچمی را که علامت شوم روی آن به چشم میخورد در نقطه مناسبی از ساحل نصب کرد.
-خب...بدین وسیله اینجا رو به نام خودمون ثبت میکنیم.این قاره جدید کشف ماست.

لینی با احتیاط جلو رفت.
-ارباب...ببخشیدا...اگه اشتباه نکرده باشیم اینجا قبلا کشف شده.

نگاه خشمگین لرد فورا لینی را متوجه کرد که اشتباه کرده و آنجا قبلا کشف نشده و درست در همان لحظه لرد سیاه این قاره جدید را کشف کرده است.
-فرمایش شما صحیحه ارباب.شما اینجا رو کشف کردین و پیشنهاد میکنم اسم خلاقانه ای براش انتخاب کنین...مثلا از اونجایی که الان وسط اقیانوسیم اسمشو بذارین اقیانوسیه...چطوره؟

لرد سیاه با اشاره سر موافقت کرد و لینی خوشحال از اینکه مجبور نیستند کل نقشه ها و کتاب ها و اسناد و مدارک قدیمی مربوط به قاره را نابود یا تعویض کنند، سند قاره را به اسم لرد سیاه ثبت کرد.

مروپی که به دلیل حمل تعداد زیادی کاغذ کمی از سایرین عقب مانده بود شنا کنان به ساحل رسید.بعد از بررسی کاغذهایش و اطمینان از خشک بودنشان پا به ساحل گذاشت.
-واو!اینجا بسیار زیباست.مطمئنم با کمی جستجو دختران گینه نویی شایسته و مناسبی برای پسرمون پیدا خواهیم کرد.خوب شد لیستمو با خودم آوردم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: پنجشنبه 9 آبان 1392 12:39
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

مرگخوارا بواسطه خواب لرد ولدمورت ماموریت پیدا کردن که غاری در اعماق آب ها رو پیدا و کشف کنن که چه سری توشه که ارباب تا دم در غار میاد و بعد از خواب میپره! مرگخوارا بعد از تلاشای فراوان دو تا غار پیدا میکنن که با مشخصات غاری که لرد دیده شباهت داره، گینه ی نو و قطب شمال. لرد گینه ی نورو انتخاب میکنه و درحالیکه مرگخوارا وسط اقیانوس هستن تا به گینه نو برسن، کشتی بر اثر آواز مورفین رو به غرق شدن میره!


-----------------------------------------------

هلهله ی عظیمی تو کشتی بوجود میاد و هرکس به سمتی میگرخه تا راه فراری پیدا کنه. غافل از اینکه غایت همه ی اونا، اعماق آبه و وسط اقیانوس مسلما جایی برا گرخیدن نیست.

لرد درحالیکه نجینی رو به آغوش گرفته در اثر عربده های "کشتی داره غرق میشه" پا به روی عرشه میذاره.

- مرگخواران ارباب، وقت آزمودن شما فرا رسیده. فداکاری کنین تا اربابتون زنده بمونه.

مرگخوارا در یک لحظه همونجایی که هستن متوقف میشن و به لرد خیره میشن. بعدش یکم بین هم نگاه رد و بدل میکنن و در نهایت به هیچ نتیجه ای نمیرسن که چطور میشه از اونجا نجات پیدا کرد.

لرد با حرکت دستاش مرگخوارارو به صف میکنه و بعد از اطمینان از گوش به فرمان بودن اونا میگه: همگی دراز بکشین. منم روی شما سوار میشم و به سلامت راهو طی میکنم. در حقیقت شما باید نقش چوب های کشتی منو فراهم کنین.

رنگ از رخ مرگخوارا میپره و با وحشت شروع به ویبره رفتن میکنن. بلا از جمع مرگخوارا خارج میشه و بعد از ولو شدن رو زمین میگه:

- جانم فدای شما ارباب!

لرد دست به سینه رو به مرگخوارانش می ایسته و میگه: تک تکتون به خاطر فدا نکردن جونتون در آینده فدا میشین.

لرد برمیگرده و چوبدستیشو به سمت بادبان نشونه میره. گینه نو از دور نمایانه و کشتی تا به اینجا یک سومش غرق شده. لرد با مهارت تکونی به چوبدستیش میده و بعد از اون بادی با قدرت از انتهای چوبدستی خارج میشه و به سمت بادبان میره و کشتی رو به سرعت به سمت گینه نو هدایت میکنه.

لحظات پایانی نابودی کشتی:

لرد به تنهایی رو تنها تیکه ی باقیمونده ی کشتی وایساده و سایر مرگخوارا شنا کنان به سمت ساحل میرن و همونجا ولو میشن.

صدای تقی به گوش میرسه و ارباب همراه کشتی به ساحل میرسه. لرد با پرشی کوتاه و آروم، از روی تیکه چوب میپره و رو ساحل فرود میاد. کشتی هم رسما به دیار باقی میپیونده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: چهارشنبه 8 آبان 1392 14:57
نمایش جزئیات
آفلاین
- Every Night In My Dream"jh"... I " sHee " You... I Feeeeeel Youuuu ! That " iJh " How I Know You... Go Onnnn !

عزیزان ِ من. اشتباه نکنید. اثری از سلن‌دیوم نیست. شخصی که صداش رو انداخته بود روی سرش و موجبات ِ ویبره‌ی کلیه‌ ساکنان کشتی رو فراهم آورده بود، بانوی با صدای شگفت‌انگیز یا حتی " رز ِ تایتانیک‌اینا " نبود. بالا و پایین رفتنای کشتی روی آب که حال همه رو خراب می‌کرد، باعث شده بود مورفین فک کنه آخرین جنس ِ دریافتی، از کیفیت مرغوب و اینایی بهره‌مند بوده که همینطوری می‌ره تو فضا و برمی‌گرده. بنابراین در راستای انجام وظیفه‌ش که همانا دیده‌بانی و تلاش برای مشاهده‌ی گینه‌ی نوست، واساده بود روی کله‌ی کشتی و دستاشو از هم باز کرده و زده بود زیر آواز!

بلاتریکس همونطور که از کنار نارسیسا رد می‌شد و می‌رفت سری به انبار کشتی بزنه [ اداشه، می‌خواست از جلوی اتاق فرزند گرانقدر ما رد بشه تا تشعشعات ِ قدرت غنچه‌ی نوشکفته‌ی ما، ایشون رو به فرمت ِ در بیاره! ] گفت:
- دارم فکر می‌کنم ارباب از این که دایی‌شون ناغافلی از عرشه پرت شن پایین، ناراحت می‌شن؟!

نارسیسا که چوب‌پنبه‌ی نوشیدنی کره‌ای ملوان‌ها رو توی گوشش فرو کرده بود، جوابی نمی‌ده و بلاتریکس با این معمای ازلی تنها می‌مونه که واقعاً فلسفه‌ی آفرینش ِ این خاندان گانت چی بوده؟! رولینگ متوجه شد که اینا حضورشون به داستان صدمه می‌زنه! سریع حذفشون کرد! چرا اینجا اینطوریه! چرا مرده‌ها به زندگی برمی‌گردن؟! چرا دامبلدور زنده‌س؟! چرا دایی ارباب انقدر بد صداس؟! چرا مادر ِ ارباب... چرا لیــــــست؟!

بلاتریکس بعد از عبور از جلوی در اتاق ارباب [ ] به قسمت انبار ِ کشتی می‌رسه که بر اثر ِ پوسیدگی...

- یا ریش ِ سالازار ِ شوت!

بلاتریکس درسته ظاهرش یه‌کم شیرین‌عقل می‌زنه، ولی بلافاصله متوجه هم‌آوایی هر یه فرکانسی که مورفین تولید می‌کرد و پیشرفت ترک‌های انبار ِ کشتی شد!

- یکی دایی ِ اربابو ساکت کنــــــــــــــــــــــــــــــــه!

- Neeeeeeaaarrrrrr ! Faaaaaaarrrr ! Where Ever We Areeee ....!

- نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه!

بوشومـــــــــف!!


- کشتی داره غرق می‌شـــــــــــــــــــــــههههه!! تصویر تغییر اندازه داده شده


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دوستش بدارید که آنچه می‌توانست، انجام داد تا دوستش بدارند...
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: دوشنبه 6 آبان 1392 01:06
نمایش جزئیات
آفلاین
کشتی همچنان به آرامی در اقیانوس پهناور به سمت غروب خورشید در حرکت. باد ملایمی میوزید و باعث میشد بادبان ها همانند شلوار سندبادی های جادویی شش پیله، باد کرده به نظر برسند. مرغان دریایی در بالای کشتی به زیبایی چرخ میزدند و هر از چند گاهی به واسطه برخورد طلسم های مورفین به آنها یکی یکی به کف عرشه میفتادند.

لرد که احساس میکرد فضای کشتی بیش از حد رمانتیک و چندش آور شده کروشیویی حواله رز که مشغول غذا دادن به کوسه ها بود کرد و گفت:همه جمع بشین وسط عرشه!میخوام براتون سخنرانی کنم.
رز که اصلا نفهمید از بین این همه مرگخوار چرا اون مستحق دریافت کروشیوی آخر ارباب شده بود به بقیه پیوست و در کنار لودو که چاه باز کنی را به سر زانویش بسته بود تا ادای دزدان دریایی را در بیاورد قرار گرفت.

لرد:همون طور که میدونین ما عازم گینه بی صاحب، نه یعنی همون گینه نو هستیم.این سفر اکتشافی بسیار حساس و مهمه و من به هیچ وجه نمیتونم تحمل کنم مرگخوارهای بی خاصیتم که الان در نقش ملوان ظاهر شدن برای خودشون روی عرشه ول بچرخن و هیچ کاری انجام ندن.برای همین وظایف رو تقسیم میکنم تا وقتی که به گینه نو رسیدیم از شدت تن پروری و علافی در حال چرت زدن نباشین.

بعد از گفتن این جمله لرد چشم غره ای به دایی در حال چرتش زد و با صدای بلند شرح وظایف را اعلام کرد:لودو و مورفین عرشه،دکل،کابین ها و سایر سوراخ و سنبه های کشتی رو تمیز میکنن...
بلا وسط حرف لرد پرید و گفت:ولی ارباب!لودو و مورفین چطوری اومدن اینجا!؟وقتی ما آپارات کردیم غیر از شما و من فقط رز و آیلین و ایوان و اسنیپ و نارسیسا و آنتونین اینجا بودن!که البته اسنیپ رو استرالیایی ها بردن بشورن!

لرد دستی به سر نجینی کشید و بار دیگر مرگخوارها را از نظر گذراند.حق با بلا بود،بعضی از مرگخوارها قرار نبود اینجا باشند.یعنی توی چند پست قبل نبودند ولی الان بودند!لرد که نمیخواست اعتراف کند حق با بلاتریکس بوده کروشیویی به سمت فرستاد و گفت:وقت من رو با این جزئیات بی اهمیت نگیر!...تقسیم وظایف اینطوری شد.یه عده کشتی رو تمیز کنن،یکی بره روی دکل هر وقت به گینه نو رسیدیم با عربده به بقیه خبر بده و یه عده ای هم برن برای هدایت کشتی و نقشه خوانی. منم میرم کمی استراحت کنم.مشکلی نیست؟
مرگخواران: نَـــــــــــــــــــــخیـــــــــــــر!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!