همه متحدین گانت در گوشه و کنار سرسرای تمام سنگی قلعه آزکابان آرام گرفته بودند. عده ای خمیازه می کشیدند و عده ای نیمه بیدار در افکار عمیق شان شناور بودند. آهنگ تایتانیک نیز جهت پر کردن عریضه پخش شد تا ملت در افکارشان غرق شوند...
«پیســــــت ! »
«هوم؟ چیه دوماد ! بژار دو دیقه فکر کنم خب. ژنده که بودی خیرت به ما نرسید ماگل مشنگ ! دو دیقه بذار فکر کنم دارم نقشه میکشم خب تام ! اه...»
تام: «ابله ! نقشه نمیخواد. یکی از مهره های اصلی دشمن دست ماست. پاشو ببریمش سالن اعدام یه چهار تا دمنتور هم وردار بیار با تهدید ازش آمار و اعتراف میگیریم دیگه ! فکر نمیخواد که. »
مورف: «نه تو واقعا مشه اینکه از تو قبر بیرون اومدیا تام؟ چند شاله مُردی تو ؟! بابا ژون، داماد عزیز ! نذار جلوی آبژی مروپ اینقدر تحقیرت کنم. بگمن با این چیژا به حرف نمیاد ! حالا کجاشت الان؟ »
تام: «انداختمش انفرادی ! البته برای زنده موندنش یه سیب زمینی خام با قاشق براش انداختم...»
مورف: « سیب زمینی با قاشق میخواد شیکار آخه ؟ پاشو خاک بر سرمان شد. تا الان کم کم دویشت کیلومتری کنده کاری کرده با اون قاشق ! وااای ! بدبخت مون کردی تام...پاشو بریم...»
تام با جسمی که شبیه خیار بود به سر مورفین زد و او را سرجایش نشاند و گفت:
«بشین باو ! قاشق پلاستیکی دادم بهش...»
مورفین: «اوه ! اه ! اژ دست تو تام ! هر چی ژدم به رگ آب شد رفت...من میرم یه شر اتاق فکر..خودساژی کنم...»
مورفین به سمت مرلینگاه به راه افتاد و با رمز یا مرلین وارد شد و به محض ورود جماعتی از دوستانش که از گونه حشرات بودند به احترامش در مرلینگاه بلند شدند...
«نه نه...بلند نشید..خواهش میکنم بشینید...منم...مورفین..»
و درب مرلینگاه را محکم پشت سرش بست و موجب بیداری تنی چند از یارانش گشت.
آنتونین: «تام ! من گشنمه !
»ارگ کثیف: «تام ! من باید برم حمام !
»مروپ: «تام ! همسرم ! بیا ابراز احساسات !
»سالازار: « تام ! همین الان باید ازدواج کنیَیمَه !
»تام با عصبانیت استخوان شماره هفتش را به سمت جماعت پرتاب کرد و با داد و بیداد گفت:
«همینه که هست ! میخواین بخواین میخواین نخواین ! این دریای سیاه، این آزکابان ضد طلسمه ! کار نمیکنه ! من مگه نوکر باباتونم روزی سه دفعه تا خشکی شنا کنم برم غذا بدزدم براتون ! درسته من مُردم ! ولی دیگه دلیل نمیشه اینقدر آزارم بدین ! الان هم فقط همین یه دونه خیار مونده ! اونایی که گشنه شونه بیان جلو نفری یه گاز کوچیک بهشون بدم...»
و به خیار کوچکی اشاره کرد که در کف دست استخوانش اش قرار داشت...
«تام ! حالا پوست بکنش ! ایشالله که داخلش موز باشه همه نیرو بگیریم !
»همهمه و سر و صدای جمعیت با باز شدن درب مرلینگاه و انعکاس نور خیره کننده ای خوابید. از آنجای مرلین نور می تابید ! مورفین در آستانه مرلینگاه به سمت یارانش قدم بر می داشت...
«ای یاران من ! ای چیز دوستان ! ای غیور پروران چیز دوست من ! من فکر کردم کلی در اتاق فکر ! از همین لحژه اعلام میکنم که بگمن رو داخل ماهیتابه نمینداژیم. گروگان ما باقی میمونه و ما هم اکنون به وژارت حمله میکنیم...کاملا غافل گیرانه.....از هیچی نترشید...این 200 کیلومتر دریای شیاه رو که شنا کنید میرسید به خشکی ! اونجا خر مرلین به داد شما خواهد رسید...با چیز تامین تان خواهد کرد و شمارو به وژارتخونه نزدیک میکنه...پیش به سوی آمبریژ ! »
ملت: «
»پس از چند ثانیه مکث، مورفین با ناچاری چند تا سوت زد، دمنتورها را احضار کرد و همانند فنگ و ریپر و فک فامیل هایشان به سمت ملت حمله ور شدند و آنها را تا لب دریا دنبال کردند و ملت ناچاراً دل به دریای سیاه زدند...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
وزارتخانه سحر و جادو:
«اوه ! برو کنار دیگه ! وزیر اومدن ! برو...»
«راهو باز کنید...من وزیر هستم..آبجی راهو وا کن...من مادر این فرد هستم...راهو وا کن...»
ملت با پوزخند راه را برای آمبریج و هلگا باز کردند که سعی داشتند در میان جمعیت تجمع کرده داخل راهروی ورودی وزارت نفوذ کنند و سر در بیاورند که چه شده. به محض کنار زدن ملت با خری زخمی و خون آلود مواجه شدند که بر کف زمین نفس نفس می زد و در دهانش مقادیر زیادی بسته های رنگارنگ چیز رویت میشد.
آمبریج: «اهم... تصحیح میکنم..من مادرش نیستم...عمه اش هستم...
»هلگا: «یکی توضیح بده این خر چرا لت و پار شده؟ »
«قربان ! گفته میشه این خر برای دشمن چیز حمل میکرده. توی دهنش هست. مشخصه. به نظر میاد به نزدیکی دریای سیاه میرفته که نگهبانان گرفتنش دم در...»
آمبریج دوباره به فکر پر زوری فرو رفت تا بلکه بتواند استراتژی مورفین را بخواند...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج





این که اینجاست! پس اونی که لینی می گفت دست مورفینه چیه؟
و دوباره در رو بست.
راستشو بگو! اعتراف کن!




حتا نویسنده های جدید هم دیواری کوتاه تر از ما نمیشناسن و ما رو سیبل میکنن میفرستن جلو! لطفا این بار رو گذشت کنید سرورم 

»
»
