- بلاتریکس، میشه ازت یه سوالی بپرسم؟
- اگه کمتر از دو ثانیه طول میکشه جواب دادن بهش، بپرس.
لوسیوس در حالیکه مدت زمان لازم برای جواب دادن بلا را حساب میکرد، گفت:
- تو و نارسیسا چه رابطه ای دارین با هم؟
- خواهریم!
یک ثانیه ت گذشت!- و نارسیسا با من چه رابطه ای داره؟
- مگه قراره رابطه ای داشته باشه بوقی؟ ینی چی؟
-
- خب زنته.
- پس من و تو هم فامیل میشیم و ارباب گفته که چهار چشمی مراقب من و فامیلام باشی! تو الان داری از دستور ارباب سرپیچی میکنی.
چشمان بلاتریکس در تلاش برای پردازش حرفی که لوسیوس گفته بود و حس خیانتی که بهش دست داده بود، به صورت :hyp: در آمد.
- خب پس یعنی چیکار باید بکنم؟
- باید خودتو هم زیر نظر بگیری و همینطور چون این مدت اصلا خودتو زیر نظر نگرفتی، باید مدام به خودت نگاه کنی.

- ساکت شو مالفوی! من واقعا نمیدونم چرا خواهرم با تو ازدواج کرده. به جای این چرت و پرتا به نقشه ی من گوش کن.
-
- من خودمو هم زیر نظر میگیرم و همونطور که ارباب (
) گفتن، چهار چشمی به خودم نگاه میکنم و برای اینکه این سرپیچی ـم جبران بشه، چند وقتی فقط به خودم نگاه میکنم. من حتی از یه ریونی هم باهوشم! 
-

بلاتریکس در تلاش برای نگاه کردن به تک تک اجزای سازنده ش، همه ی چهار تا چشمش به صورت کج و معوج درمیان ولی بعد از مدتی با توجه به قلق گیری درست، خوب میتونه خودشو زیر نظر بگیره در این حین آوازی برای خودش زمزمه میکنه:
- به به؛ چه سری؛ چه وز ِ مویی، چه ناخن های سیاهی...
لوسیوس که موقعیت رو مناسب میبینه، بدون توجه به اینکه بلاتریکس کم کم داشت عاشق خودش میشد، چشمکی به بقیه ی اعضای خانواده ش میندازه و با چاقویی که همیشه تو جیبشه، طناب هاشو می بره و از در مخفی عمارت بیرون میره...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج










در اومده بود به لوسیوس گفت و موجب رد و بدل شدن بسیاری از حرفهای بیتربیتی بین خودش و نارسیسا شد که البته مستحضرید با زبون ایما و اشاره این حرفا رد و بدل شدن چون خواهران بلک به خودشون اجازهی جسارت به بارگاه ِ مقدس و ملکوتی ارباب رو نمیدن. حالا این که دقیقاً چطور یه مشت حرف بیتربیتی رو به شکل ایما و اشاره منتقل کردن، مسئلهایست که پس از گذر قرنها، همچنان در هالهای از ابهام قرار داره! 
ارباب جونم براتون بگه که این کارتش رو اشتباهی جای کارت تبریک کریسمس فرستادیم برای داییتون! 






ِ بلا، به دیوار خورد، برگشت توی صورت ِ بلا. بلا جا خالی داد و در نهایت شکلک، جلوی لُرد آروم گرفت.

هوم... اینطوری... بله! برندهی قصر مالفویها، آمانداست.



