- صدای پـــروفسور چگونـه بلند شده بود؟ (5 نمره)با همون طلسمی که من یادم نیست و تو کتاب هری پاتر و جام آتش ازش استفاده میکردن تا چوبدستیشون مثل بلندگو بشه و صداشون بلند به گوش همه برسه. بله همون ورد! درحالیکه گیاهی گرم و نرم یافته بود و روش لم داده بود، با این ورد به آسودگی با بچه ها و در همون حالت سخن میگفت.
اما اینکه چرا بعدا قطع شد صدا و ایشون ترکیدن کاملا واضحه، یک گیاهی چیزی احتمالا حمله بردن به پروفسور عزیز ما، یا شایدم کلا توسط گیاهی بلعیده شدن و ایشون برای پیوستن به روونای اعظم، به دیار باقی شتافتن.
- سه گیاه ترسناکی که با شما برخورد کردند را نام ببرید و در مورد نحوه دفاع آن ها از خودشان و آسیب رساندن به شما توضیح دهید. (15 نمره)مارپیچک! از اسمش یجورایی معلومه چه مدله! مثل گیاهای پیچک که هزاران شاخه و برگ دارن و میچسبن و از در و دیوار و درخت بالا میرن هست. اما با این تفاوت که خیلی ساقه هاش باریکه و به جای چسبیدن به بلندی، خودشو رو زمین ول میکنه و حداکثرم تا شعاع یک متری درخت این ساقه ها پخش میشن.
وقتی از جلوی این گیاه رد بشی و ناخودآگاه پاتم بره رو ساقه های ولو شده س، احساس خطر میکنه و میترسه که بش آسیب برسونی. بنابراین ساقه های مذکور له شده زیر پامون، مثل مار میلوله و میاد مچ پامونو میگیره و وقتی که به زمین زدمون، سایر ساقه هاشم به حرکت در میان و کل وجودمون رو طناب پیچ میکنن. در این مواقع خب مسلما آدم وحشت میکنه! اما این گیاه هیچ آسیب دیگه ای نمیرسونه و وقتی یکم تلاش و تمنا کنی برای آزادی و خودش بفهمه که تو ترسیدی و به محض ول کردنت میگرخی، دست از سرت بر میداره و آروم ولت میکنه تا فرار کنی.
تنها خطری که این گیاه میتونه داشته باشه اینه که مثلا تو مدتی که در بند هستی یک حیوونی سر برسه و بخواد بخورتت. از اونجایی که دست و پا بسته ای دفاع نداری و سریعا میتونی توسط حیوون یه لقمه چپ بشی و ... تمام!
ویزنیش: این گیاه با وجود اینکه نسبتا اندازه ی بزرگی داره، اما زیبایی خیره کننده ای داره و گلبرگاش اکثرا صورتی و یاسی و تو مایه های همین رنگای لطیفن و بوی خیلی خوبی هم دارن و راحت تورو به سمت خودشون جذب میکنن. وقتی بهشون نزدیک بشی و با بینی ت بخوای بهشون حمله ور شی و از بوی مطبوعشون لذت ببری، گیاه به شدت احساس خطر میکنه و میترسه که مبادا بخوای اونو بچینی و ببریش خونه تون و خشکش کنی!
برای همین شاخک هایی که از وسط گیاه بیرون زدن و به دلیل زیادی نازک بودنشون به احتمال زیاد در نگاه اول دیده نمیشن، تو هوا ویراژ میدن و صورت شما که بهش نزدیک شده رو نیش میزنن و قسمت نیش خورده سوزش پیدا میکنه و تو هم سریع نه تنها سرتو میکشی و ازش دور میکنی، بلکه دمتو میذاری رو کولت و میگرخی!
خرسمبک: مثل اسمش بزرگ و غول پیکره. در واقع یه درخت بزرگ، اما با ویژگی هایی متفاوت با یه درخته. یه جورایی همون بید کتک زنه، اما از مدلیش که هوش نداره تا نشونه گیری کنه و با ساقه هاش تورو هدف بره. وقتی که احتمالا به دلیل خستگی میری و به این درخت تکیه میدی، ساقه هاش تکون میخورن و ناخودآگاه و بدون هیچ کنترلی بالا و پایین و چپ و راست میرن و ممکنه این وسط ضربه ای هم بهت وارد کنن!
یعنی نمیبینه تو کجایی تا کلهم ساختارشو سمت تو حرکت بده و تورو از خودت دور کنه، فقط خودش واسه خودش حرکت میکنه بلکه این وسط یه چیزیش به تو بخوره و بترسوندت و بتونه فراریت بده. بید کتک زن ِ بی هوش هست درواقع!
- گوسفند جادویی ای را در جنگل رها کنید و جلویش بروید و خطرات گیاهی ای که برای او پیش میاید را خنثی کنید. ( حداقل 3 خطر گیاهی)(10 نمره)- هوی گوسفند! حواست باشه پشت من راه بریا، جلو نزن که هپلی هپو میشیا!

گوسفند انگار که خیلی فهمیده لینی چی گفته، بع بعی میکنه و خیلی حرف گوش کن پشت سر لینی به حرکت در میاد. لینی همینطور که داره راه میره، مدام سرشو برمیگردونه و مشغول صبحت با گوسفند میشه.
- ببین گوسفند جون، ردپای منو نگاه کن و از همون راه بیا. مبادا پاتو الکی بذاری رو یه چیزیا! خطر دار ...
لینی همونجا متوقف میشه و حرکت شاخه هایی که مثل مار دور پاش میپیچنو حس میکنه. سریع فریاد میزنه:
- گوسفند! جلوووو نیااااا!

گوسفند بع بع کنان وایمیسه (رفع خطر کردم پروفسور! این اولیش!) و به لینی زل میزنه که حالا پخش زمین شده و کل وجودش داره توسط گیاه معرفی شده ی مارپیچک طناب پیچ میشه. گوسفند یکم شوکه میشه و میترسه و میره خودشو به یه درخت قطور که رو به روی همینجاییه که لینی نقش زمین شده، میچسبونه و بغلش میکنه و بع بع کنان منتظر رهایی لینی میمونه.
لینی با دیدن حرکات عجیب شاخه ها و ساقه های بالایی درختی که گوسفند بهش پناه آورده، میفهمه که طرف خرسمبکه و از اونجایی که هنوز دستاش گرفتار مارپیچک نشده، سپر مدافعی میسازه و پیکسی ای از ته چوبدستیش خارج میشه و یکراست به سمت گوسفند پرواز میکنه.
گوسفند هم با دیدن پیکسی ای که به سمتش میاد میترسه و فرار میکنه! و شاخه های درخت که بی هوا به اطراف ضربه میزدن، قبل از برخورد با گوسفند، میبینن جا تره و بچه نیست! یعنی میفهن که دیگه موجودی بهشون تکیه نداده و واسه همین بعد از دوسه تا ضربه ی الکی به هوا، دوباره آروم میشن و برمیگردن سرجاشون. (برای دومین بار گوسفندو نجات دادم!)
لینی بعد از کلی دست و پا زدن و ابراز وحشت و ترس از اینکه گرفتار مارپیچک شده، بالاخره متوجه کم شدن فشار مارپیچک میشه و اونو کنار میزنه و به زور ساقه های مار مانندشو از خودش جدا میکنه و پا به فرار میذاره.
- اوی گوسفنده؟ کجااااییی؟

لینی حیران و ویران به دنبال گوسفند گم شده میگرده و بالاخره اونو درست جلوی گیاه ویزنیش میبینه! دهن گوسفند دو متر باز شده و قصد داره که گیاهه رو گاز بزنه و نوش جان کنه. لینی که فاصله ش از اونا زیاده و میدونه که نمیرسه تا گوسفندو از گیاه دور کنه، سریعا دست به کار میشه و طلسم استیوپفای رو به سمت گوسفند میفرسته.
خوشبختانه به موقع بهش برخورد میکنه و گوسفند بیهوش رو زمین میفته و مورد اصابت شاخکای ویزنیش قرار نمیگیره. (سومین عملیات نجات با موفقیت انجام شد!) لینی نفس راحتی میکشه و جلو میره تا اونو به هوش بیاره و ضد طلسمو روش اجرا میکنه.
گوسفند بع بع کنان به هوش میاد و ورجه وورجه کنان به حرکت در میاد. لینی سریعا جلوش قد علم میکنه و هشدار کنان میگه: گوسفند بد! دیگه بیرون نمیارمت، الانم برمیگردیم هاگوارتز. میدونی چند بار نزدیک بود بترکی؟ اونوخ باید جواب هاگریدو چی میدادم؟

گوسفند ناراحت میشه و سرشو پایین میندازه و دنبال لینی به مقصد هاگوارتز به حرکت در میاد.