راهروی طبقه دوم هم برای سرویس های بهداشتی بود و معمار بی چارهی هاگوارتز فکر نمی کرد جمعیتی معادل یک چهارم هاگوارتز، همزمان به آن نقطه هجوم ببرند.
کنسرو ریونکلاویان در راهرو، حاوی امگا3 و مناسب برای تقویت هوش، بالاخره به طبقه دوم رسیدند.
-در مخفی کجاست؟
خب هوششان نم کشیده بود. به درستی معنی کلمه مخفی را نمی دانستند.
تق تق
سو با انتهای چوبدستی اش به در و دیوار ضربه می زد. بقیه هم به تقلید از او، همین کار را کردند.
تق تق... تتتق تق... تق توق تتق تق... تق تاق تلق!
-یا خود سالازار ریونکلاو!

از ترس کل هوش وحواسشان پرید و نام بنیان گذاران هاگوارتز را فراموش کردند.
دیوار آبی رنگ روبروی پنجره کنار رفت و اتاق تاریکی نمایان شد. گویا سمفونی تق و توق ها رمز باز شدن درب مخفی بود!
-لوموس.
همزمان سر چندین چوبدستی روشن شده و نور نقره فامی به درون اتاق رفت. گوی های کوچک طلایی رنگ بسیاری، همچون تپه ای از طلا روی هم چیده شده بودند. با یک محاسبات طولانی و سی مجهولی و بررسی زاویه چیدمان اسنیچ ها، به راحتی توانستند برآورد کنند که تعداد اسنیچ ها بیش از هفت هزار تا و بررسی آنها حدود سه سال طول می کشید. البته بدون لحظه ای استراحت!
-وااااااای... اینا چقدر گوگولین!
آندریا به درون اتاق پرید تا اسنیچ ها را برداشته و بغل کند. اما همین کافی بود تا هزاران گوی طلایی رنگ و کوچک، به پرواز درآمده و با سرعتی فوق العاده، همه جا را پر کنند.
-اوه!
گرفتن اسنیچ برای جستجوگر های کوییدیچ هم کار آسانی نبود. چه برسد به آنها که حتی نمی دانستند باید کجا را به دنبال اسنیچ ها بگردند!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج




]
