سلام به دست اندرکاران دهکده ای که مثل خونه ی خودم دوسش دارم.
این رول رو میتونید دوباره نقد کنید ؟
ویرایشش دو مرحله ای شد و به خاطر مشکلات پست خانه ی جادویی نتونستم به موقع به پرفسور برسونمش.
اشکالاتش کمتره ولی هنوزم غلط املایی های فراوانی داره.
چیزی که من توی نقد های این سایت دیدم این بود که فقط مشکلات نگارشی رو مطرح میکنن و درباره بهتر شدن ایده ها یا چطوری رسیدن به اونا چیزی نمیگن.
اینم اگه یه نگاهی بندازید دست بوسم.
درود زاخار!
بسی شادروان شدم که اینجا دیدمت. این تاپیک مخصوص پستهای انجمن هاگزمیده و رول هایی که اینجا زده میشه، توی این تاپیک نقد میشه. اما در مورد پستت که چالش هاگوارتزه، باید بگم که میتونی توی ویزنگاموت درخواست نقد کنی!
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
30 کاربر(ها) آنلاین هستند (15 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
29
مهمانان
|
1
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
[[educate]] نقدخانه دهکده
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1403/01/31
تولد نقش: 1403/02/08
آخرین ورود: یکشنبه 17 خرداد 1405 17:27
از: مرز بین نور و تاریکی
پستها:
327

افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کدوالادر جعفر در 1403/4/29 16:12:54
ویرایش شده توسط کدوالادر جعفر در 1403/4/29 17:24:06
ویرایش شده توسط کدوالادر جعفر در 1403/4/29 17:24:06
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1403/01/17
تولد نقش: 1403/01/17
آخرین ورود: یکشنبه 10 خرداد 1405 12:12
از: وسط دشت
پستها:
212

تالار نقد انجمن دهکده هاگزمید باری دیگر، پذیرای درخواست های نقد شما خواهد بود.
این تاپیک خاک هایش روفانده شده و بازگشایی شد!
این تاپیک خاک هایش روفانده شده و بازگشایی شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کدوالادر جعفر در 1403/2/13 16:20:43
ویرایش شده توسط کدوالادر جعفر در 1403/2/13 17:01:08
ویرایش شده توسط کدوالادر جعفر در 1403/2/13 17:01:08
Lorsque vous sentirez que tout est fini, le reflet du miroir vous montrera le chemin


جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1394/05/09
تولد نقش: 1394/05/16
آخرین ورود: دوشنبه 11 مرداد 1395 01:55
از: محفل ریدل های ققنوس
پستها:
55

سلام.بی زحمت رول شماره 86 خانه سالمندان رو برام نقد کنید.
با تشکر.
با تشکر.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
casper
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1394/05/04
تولد نقش: 1393/04/07
آخرین ورود: جمعه 3 آبان 1398 18:05
از: "همون جایی که همه هستن"
پستها:
21

افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!

قدم قدم تا روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی !!!
برای عشق !!!!
برای گریفیندور .
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1393/07/12
تولد نقش: 1393/07/13
آخرین ورود: یکشنبه 20 تیر 1400 01:24
از: مودم مرگ من در زندگیست... چون رهم زین زندگی پایندگیست!
پستها:
1269

نقد پست 68 خانه ی سالمندان!!
پروفسور...چه شروع ناگهانی ای!شروع رول با دیالوگ معمولا جذب کننده است...اکثرا اگه با دیالوگ خوبی رول شروع بشه،خواننده راغب میشه رول رو دنبال کنه...البته اگه دیالوگ خوب و جذب کننده باشه...شما هم همین کار رو کردی...ولی اگه اینجوری شروع میکردی که رودولف حالا چه شکلی شده بود،یا مثلا اون قسمتی از رول که نوشتی "لارا هم به موها و سبیل سفید او نگاه میکرد." رو اول رول و قبل دیالوگ به کار میبردی،جالبتر بود...چون جالبیه این سوژه اینه که پیری شخصیت ها رو توش نشون میدیم....خواننده کنجکاوه بدونه که شخصیت ها تو پیری چه شکلی شدن و یا چه اتفاقی براشون افتاده!
نقل قول:
دیالوگ رودولف جالبه...دقیقا چیزیه که از این شخصیت توقع میره...این نشون میده که شما شخصیت ها رو میشناسین و میتونین ازشون استفاده کنید...و این خیلی مهمه!
نقل قول:
این قسمت قابلیت اینکه طنز تر میشد رو داشت....اینکه قمه ها همه جا بود و اینکه حتی روی قمه ها میخوابید و یا حتی اینکه مثلا میگفتی پالشتش به جای پَر قو پُر بود از قمه...قسمت آخر پاراگراف رو هم میشد بهتر بنویسید تا منظور بهتر برسه.
نقل قول:
هدف این دیالوگ چی بود؟!قراره که چه استفاده ای از این دیالوگ بشه؟!
نقل قول:
جالب بود...اینکه بلاتریکس خودش رو به خواب زده بود جالب بود...ولی ای کاش روی این قسمت بیشتر مانور میدادین...این میتونست نقطه قوت خیلی خوبی برای پستتون باشه!
به طور کلی خیلی سریع داستان رو پیش بردین...خیلی استفاده ها و لحظات طنز آمیز و جالبی از رودولف و بلاتریکس و مخصوصا از اینکه توی یه اتاق با هم هستن،میشد کرد و شما خیلی زود از این قسمت رد شدین...حتی با توجه به چشم چرونی رودولف ،رودولف میتونست به لارا(که خودتون توی رول گفتین "واقعا زیبا بود" گیر بده!
یادتون باشه ما قرار نیست توی رولامون(مخصوصا رولای طنز)به نتیجه برسیم...داستان های فرعی،اتفاق های کوچیک و معمولا کم اهمیت و ایناست که جالبه...اینجا مهم نیست لارا دختر کیه؟!چی کار داره؟!سوالش چیه؟! این جالب و مهمه که پیری شخصیت ها رو تعریف کنیم...
در ضمن این رول مثل اینکه قرار بود طنز باشه...واسه این کار شکلک ها خیلی میتونه کمک کنه...هرچند در مواردی بدون شکلک هم میشه رول های طنز عالی نوشت!
اگه اشتباه های تایپی مثل "زیباد" و یا مشکل های نگارشی "رودولف چون به علت پیری حرف های بلا را فراموش کرد و به لارا نگاه کرد" رو هم برطرف کنید،به خوندن رول کمک میکنه...هرچند که این مشکل ممکنه واسه همه پیش بیاد.حتی من خودم تعجب میکنم اگه توی همین پست نقدم اشتباه تایپی نداشته باشم!
پروفسور...میدونم که قابلیت طنز خوبی دارین...اینو از خوندن پستهای قبلیتون فهمیدم...ولی مثل اینکه یه ترسی دارین...البته همه ما اوایل ورودمون به ایفا این ترس داشتیم...کم کم این ترس رو بریزید دور...طنزهاتون رو توی رول بیشتر کنید...چون فکر میکنم میتونید طنزهای خوبی بنویسید!
پروفسور...چه شروع ناگهانی ای!شروع رول با دیالوگ معمولا جذب کننده است...اکثرا اگه با دیالوگ خوبی رول شروع بشه،خواننده راغب میشه رول رو دنبال کنه...البته اگه دیالوگ خوب و جذب کننده باشه...شما هم همین کار رو کردی...ولی اگه اینجوری شروع میکردی که رودولف حالا چه شکلی شده بود،یا مثلا اون قسمتی از رول که نوشتی "لارا هم به موها و سبیل سفید او نگاه میکرد." رو اول رول و قبل دیالوگ به کار میبردی،جالبتر بود...چون جالبیه این سوژه اینه که پیری شخصیت ها رو توش نشون میدیم....خواننده کنجکاوه بدونه که شخصیت ها تو پیری چه شکلی شدن و یا چه اتفاقی براشون افتاده!
نقل قول:
-عمو جون میبینم که بالاخره قمه هاتونو کنار گزاشتین.
-نه عمو من با قمه به دنیا اومدمو باهاش از دنیا میرم.
دیالوگ رودولف جالبه...دقیقا چیزیه که از این شخصیت توقع میره...این نشون میده که شما شخصیت ها رو میشناسین و میتونین ازشون استفاده کنید...و این خیلی مهمه!
نقل قول:
رودولف لبخندی زد و به قمه ها ی روی میز و حتی تخت اشاره کرد. پتو را کنار زد و چند قمه که معلوم بود حتی شب هم آنجا بودند را نشان داد. لارا با حیرت به قمه های بیشمار رودولف نگاه میکرد که ناگهان با صدای خروپف به عمه بلایش نگاه کرد.
این قسمت قابلیت اینکه طنز تر میشد رو داشت....اینکه قمه ها همه جا بود و اینکه حتی روی قمه ها میخوابید و یا حتی اینکه مثلا میگفتی پالشتش به جای پَر قو پُر بود از قمه...قسمت آخر پاراگراف رو هم میشد بهتر بنویسید تا منظور بهتر برسه.
نقل قول:
لارا با لبخند به رودولف نگاه کرد. رودولف خیلی مهربان شده بود. به سمت یخچال رفت و در آن را باز کرد.
-خب حالا چی بیارم بخورید؟
-یه چیزایی هست اینجا بهش میگن کمفو از اونا بیار.
-عمو کمفو نه، کمپوت درسته.
هدف این دیالوگ چی بود؟!قراره که چه استفاده ای از این دیالوگ بشه؟!
نقل قول:
-یچیزی بخوری؟ ها؟ چیه هی به این دختر لبخند تحویل میدی؟ بزار نشون بدم...
جالب بود...اینکه بلاتریکس خودش رو به خواب زده بود جالب بود...ولی ای کاش روی این قسمت بیشتر مانور میدادین...این میتونست نقطه قوت خیلی خوبی برای پستتون باشه!
به طور کلی خیلی سریع داستان رو پیش بردین...خیلی استفاده ها و لحظات طنز آمیز و جالبی از رودولف و بلاتریکس و مخصوصا از اینکه توی یه اتاق با هم هستن،میشد کرد و شما خیلی زود از این قسمت رد شدین...حتی با توجه به چشم چرونی رودولف ،رودولف میتونست به لارا(که خودتون توی رول گفتین "واقعا زیبا بود" گیر بده!
یادتون باشه ما قرار نیست توی رولامون(مخصوصا رولای طنز)به نتیجه برسیم...داستان های فرعی،اتفاق های کوچیک و معمولا کم اهمیت و ایناست که جالبه...اینجا مهم نیست لارا دختر کیه؟!چی کار داره؟!سوالش چیه؟! این جالب و مهمه که پیری شخصیت ها رو تعریف کنیم...
در ضمن این رول مثل اینکه قرار بود طنز باشه...واسه این کار شکلک ها خیلی میتونه کمک کنه...هرچند در مواردی بدون شکلک هم میشه رول های طنز عالی نوشت!
اگه اشتباه های تایپی مثل "زیباد" و یا مشکل های نگارشی "رودولف چون به علت پیری حرف های بلا را فراموش کرد و به لارا نگاه کرد" رو هم برطرف کنید،به خوندن رول کمک میکنه...هرچند که این مشکل ممکنه واسه همه پیش بیاد.حتی من خودم تعجب میکنم اگه توی همین پست نقدم اشتباه تایپی نداشته باشم!

پروفسور...میدونم که قابلیت طنز خوبی دارین...اینو از خوندن پستهای قبلیتون فهمیدم...ولی مثل اینکه یه ترسی دارین...البته همه ما اوایل ورودمون به ایفا این ترس داشتیم...کم کم این ترس رو بریزید دور...طنزهاتون رو توی رول بیشتر کنید...چون فکر میکنم میتونید طنزهای خوبی بنویسید!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1393/07/12
تولد نقش: 1393/07/13
آخرین ورود: یکشنبه 20 تیر 1400 01:24
از: مودم مرگ من در زندگیست... چون رهم زین زندگی پایندگیست!
پستها:
1269

نقد پست شماره 16 مغازه موسیقی جادویی پریوت.
اول درمورد شروع رولت...خب...توی پست قبلی سوژه یه جورایی قاطی و مبهم شده بود...خوب کاری کردی که تقریبا جمع بندی کردی...البته تقریبا...میتونستی اون قسمت تالار اسرار و اسنیپ و اینا رو تموم کنی.اینجوری این سوژه ی فرعی که تاریخ انقضاش تموم شده،بسته میشد...ولی خب بازم اینکه یه اشاره ای به اون قسمت کردی و یکم موقعیت رو مشخص کردی،خوب بود!
نقل قول:
دیالوگ هات نامفهومه یه خورده!یعنی خواننده ممکنه نفهمه که چی شده.
متن ها هم تقریبا اینجوریه.مثلا به این قسمت دقت کن...
نقل قول:
خب...اینجا لودو ممدویزلی رو فوت کرد اوکی...ولی ممد ویزلی دقیقا کی رو "هم" فوت کرد؟!
البته این چیزی نیست که زیاد تو ذوق بزنه...ولی خب ممکنه خواننده گیج بشه و اگه بیحوصله باشه(که کم بیحوصله نداریم اینجا!)از خوندن بقیه پست منصرف بشه.
نقل قول:
الان این مایکل تویی؟!خب...این قسمت رو گذاشتی واسه نویسنده بعدی...ولی نویسنده بعدی از مایکل شناخت داره؟!نه...اینجا جایی بود که میتونستی از مایکل صحبت کنی و اون رو به خواننده بشناسونی و معرفی کنی...طبیعتا خودت بهتر از هر شخص دیگه ای میتونی شخصیتت رو جا بندازی...
ولی خب حرکت "آسلام پسندانه" و اون لینک عکس مایکل جالب بود...میشه از همین حرکت به عنوان یکی از خصوصیات مایکل استفاده کنی.اینکه وسط بحث های مهم بلند شه و برقصه جالبه!
نقل قول:
اینجا سوژه رو جمعبندی کردی...یعنی الان گیتار شوم دست هاگریده...دیگه نیازی نیست به داستان گیدیون و یا اسنیپ و تالار اسرار و حتی لودو پرداخته بشه...چون زیاد تیکه پاره شدن داستان باعث سردرگمی نویسنده ها میشه.به طور کلی بگم که سوژه رو خوب پیش بردی.
پایان پستت خوب بود و همچنین تشویق کننده برای نفر بعدی که میخواد ادامه بده...نفر بعدی میدونه که باید درباره هاگرید صحبت کنه!
رولت یه رول طنز بود و طنزت هم مطمئنا طنز خوبی بود...ولی سعی نکن به زور خواننده رو بخندونی...معمولا نتیجه عکس داره این کار!از نظر نگارش و اندازه هم مشکلی نداشت پستت...لحنت هم یک دست بود...فقط در مورد لحنت همونطور که اشاره کردم ممکنه باعث گیجی خواننده بشه...اینجا داستان یا یه جوک تعریف نمیکنی...صحنه رو هم باید توصیف کنی بعضی موقع ها...مطمئننا وقتی بیشتر بنویسی این مشکل هم حل میشه خود به خود.
در ضمن...از تعداد عین ها به جای الف ها کم کن!
به عنوان رول اول آینده ات رو روشن میبینم!
اول درمورد شروع رولت...خب...توی پست قبلی سوژه یه جورایی قاطی و مبهم شده بود...خوب کاری کردی که تقریبا جمع بندی کردی...البته تقریبا...میتونستی اون قسمت تالار اسرار و اسنیپ و اینا رو تموم کنی.اینجوری این سوژه ی فرعی که تاریخ انقضاش تموم شده،بسته میشد...ولی خب بازم اینکه یه اشاره ای به اون قسمت کردی و یکم موقعیت رو مشخص کردی،خوب بود!
نقل قول:
این بار یک ممد ویزلی جلو رفت.
-عَبَر... داع!
-هاع؟
-خبردار دادم.
-عاهاع.
دیالوگ هات نامفهومه یه خورده!یعنی خواننده ممکنه نفهمه که چی شده.
متن ها هم تقریبا اینجوریه.مثلا به این قسمت دقت کن...
نقل قول:
لودو ممد ویزلی رو فوت کرد و ممد ویزلی هم فوت کرد و جان به ریش آفرین تسلیم نمود و مرلین در آن دنیا وی را رستگار کرد و ممد ویزلی قصه ی ما در آن دنیا، تایلندی برای خودش ساخت و در کوالالامپور آن مدام لودو را دعا می نمود.
خب...اینجا لودو ممدویزلی رو فوت کرد اوکی...ولی ممد ویزلی دقیقا کی رو "هم" فوت کرد؟!
البته این چیزی نیست که زیاد تو ذوق بزنه...ولی خب ممکنه خواننده گیج بشه و اگه بیحوصله باشه(که کم بیحوصله نداریم اینجا!)از خوندن بقیه پست منصرف بشه.
نقل قول:
لودو ممد دیگری رو جلو آورد و گفت:
-تو کدوم ممدی؟
-من ممد نیستم. مایکلشونم.
الان این مایکل تویی؟!خب...این قسمت رو گذاشتی واسه نویسنده بعدی...ولی نویسنده بعدی از مایکل شناخت داره؟!نه...اینجا جایی بود که میتونستی از مایکل صحبت کنی و اون رو به خواننده بشناسونی و معرفی کنی...طبیعتا خودت بهتر از هر شخص دیگه ای میتونی شخصیتت رو جا بندازی...
ولی خب حرکت "آسلام پسندانه" و اون لینک عکس مایکل جالب بود...میشه از همین حرکت به عنوان یکی از خصوصیات مایکل استفاده کنی.اینکه وسط بحث های مهم بلند شه و برقصه جالبه!
نقل قول:
هاگرید دم در نشسته بود و گیتار می زد. در آن سوی دنیای مشنگی، همان لحظه شخصی به اسم فرامرز اصلانی خودکشی کرد و به ممد ویزلی در دیار باقی پیوست.
اینجا سوژه رو جمعبندی کردی...یعنی الان گیتار شوم دست هاگریده...دیگه نیازی نیست به داستان گیدیون و یا اسنیپ و تالار اسرار و حتی لودو پرداخته بشه...چون زیاد تیکه پاره شدن داستان باعث سردرگمی نویسنده ها میشه.به طور کلی بگم که سوژه رو خوب پیش بردی.
پایان پستت خوب بود و همچنین تشویق کننده برای نفر بعدی که میخواد ادامه بده...نفر بعدی میدونه که باید درباره هاگرید صحبت کنه!
رولت یه رول طنز بود و طنزت هم مطمئنا طنز خوبی بود...ولی سعی نکن به زور خواننده رو بخندونی...معمولا نتیجه عکس داره این کار!از نظر نگارش و اندازه هم مشکلی نداشت پستت...لحنت هم یک دست بود...فقط در مورد لحنت همونطور که اشاره کردم ممکنه باعث گیجی خواننده بشه...اینجا داستان یا یه جوک تعریف نمیکنی...صحنه رو هم باید توصیف کنی بعضی موقع ها...مطمئننا وقتی بیشتر بنویسی این مشکل هم حل میشه خود به خود.
در ضمن...از تعداد عین ها به جای الف ها کم کن!
به عنوان رول اول آینده ات رو روشن میبینم!

افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1393/11/17
آخرین ورود: پنجشنبه 30 مهر 1394 13:54
از: همونجایی که ممد نی انداخت
پستها:
182

سوت و کوره :/
ینی نقد می شه این؟
ینی نقد می شه این؟
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
لامصب چقد رنک
وبلاگ شخصی من
بیخیال اون صوبتا، من هنوز شصت درصد ایفام
ریتا هم سی و نه درصد، جمعاً می شیم 99 درصد ایفا
چقد چکش!
اصن ذووووق
!Only Raven
وبلاگ شخصی من
بیخیال اون صوبتا، من هنوز شصت درصد ایفام
ریتا هم سی و نه درصد، جمعاً می شیم 99 درصد ایفا
چقد چکش!
اصن ذووووق
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1393/04/23
تولد نقش: 1396/11/23
آخرین ورود: یکشنبه 1 اردیبهشت 1398 21:43
از: پسش برمیام!
پستها:
141

نقد پست کرنلیوس آگریپا، شیون آوارگان
سلام کرنلی!
مثل این که راونکلاو یه عضو خوب نصیبش شده، بعد من دیدم که درخواست نقدت رو دوباره تو ویزنگاموت تکرار کردی و دلیل خوبیم داشتی ولی این جا فعاله فقط خیلی وقته کسی درخواست نقد نداده و حسابی خاک نشسته رو سر و روش!
بریم سراغ پستت، یه پست جدی که خیلی خوب پردازش شده. تازه واردای زیادی رو ندیدم که سراغ پست جدی برن، بیش تر ترجیح میدن پست طنز بزنن و خوشحالم که یه نفر برعکس عمل کرده.
حدس می زنم با پاراگراف بندی پستا و علائم نگارشی آشنا باشی، چون پستت خوب پاراگراف بندی شده و علامت گذاریم شده فقط یکی دوتا غلط املای دیده میشه تو پستت. یه جمله معروف هست که میگه :
« قبل از فرستادن پست، حتما بخونینش
!»
!»این ویرگولاییم که به این بخش از پستت اضافه کردم، بهترش نکردن؟
نقل قول:
همینطور که این توجیهات را در ذهنش تکرار میکرد، دستانش را به بر روی چشمانش گذشت تا شاید وقتی که آنها را بردارد، این بار در اتاق خوابش در قلعه بیدار شود.
یه جا از پستت چند تا دیالوگ پشت سر هم داریم که بینشون اینتر زدی، خب لازم نداریم اینترو!
نقل قول:
- فلچر! تو چطور جرات کردی این کارو بکنی؟ من به تو اطمینان داشتم... حتی تورو دوست خودم میدیدم.
- فرد تو متوجه نیستی...من... یعنی... به این پول نیاز دارم.
- نیاز داری؟! این حرفا چیه؟ مگه دیوونه شدی؟ لعنت به این افرادی که حاضرن نه این که روح خودشونو برای پول بفروشن بلکه روح بقیه رو فدای حرصشون بکنن!
- به هر حال هرچی بگی فرقی به واقعیت نخواهد کرد... من و تو الان توی یک گروهیم!
می تونی قبل از هر دیالوگ یه توصیف از گوینده بدی که بهتر بشه پستت!
مثلا:
نقل قول:
فرد رو به ماندانگاس کرد و فریاد زد:
- فلچر! تو چطور جرات کردی این کارو بکنی؟ من به تو اطمینان داشتم... حتی تورو دوست خودم میدیدم.
- فرد تو متوجه نیستی...من... یعنی... به این پول نیاز دارم.
اشکال خاصی تو این پست نمی بینم. فضاسازی های خوبی داری کرنلیوس، پاراگراف بندی و علائم نگارشیت سرجاشه. این سایت جدی نویسای خوبی داره و می تونی یکی از اونا باشی!
بیش تر بنویس کرنلیوس!

افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ها؟!
جزئیات کاربر

سالمون علیکم و رحمتالله و برکاته
بنده تازه وارد ایفای نقش شدم و در نتیجه از انتقادات شما در مورد این پست پیشاپیش متشکرم. مرلین یار و نگهدار شما باشه همتون رو به توحید میسپارم.
بنده تازه وارد ایفای نقش شدم و در نتیجه از انتقادات شما در مورد این پست پیشاپیش متشکرم. مرلین یار و نگهدار شما باشه همتون رو به توحید میسپارم.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج
