مرگخواران سخت مشغول فکر کردن بودند و حتی خودشان هم نمی دانستند به چه فکر میکنند یا اصلا چرا باید در این لحظه فکر کنند و به جایش نروند دوربین نیاورند و از حرکت آهسته ی گیلی گیلی ها عکس بگیرند! چون حرکت آهسته یک جسم در نوع خودش بسیار عجیب غریب است. این هم از اثرات وجود گل سرسبد تیزهوشان آبی کلاوی ها بود.
وینکی گفت:
- جن خانگی قبول نکرد. وینکی باید کار کرد. وینکی باید جن خانگی خوب شد. وینکی باید اینقدر کار کرد تا اسخوان هایش پوکید و مغزش آب شد. حتی اگر لازم شد وینکی توانست رفت تغییر جنسیت داد! وینکی مایکل جکسون شد!
لرد که رشته افکارش با صدای جیغ مانند وینکی، پاره شده بود و همه تحلیل و بررسی اش به فنا رفته بود به وینکی و بعد هم به روونا نگاه کرد.
-

-

-
-:worry:
-ما موافق نیستیم به هر حال... اصلا چرا باید با ساحره ها لطیف حرف بزنیم؟ مگه اینجا پایگاه اون پشمک و رفقای فقیر فقراشه؟ مگه ما بنفشیم و شما فازمتر و ترموکوپل؟ ما موافق نیستیم.
-ولی ارباب... مجوز... :worry:
- ولی ارباب... فرهنگ...
-ولی ارباب... چنگال!
هکتور که سرخ شدن چهره اربابش را می دید و خاطرات خوبی از لحظات آینده آن نداشت گفت:
-ارباب شما استراحت کنین ما الان میریم براتون معجون آرامش بخش بیاریم تمدد اعصاب بگیرین.

لرد بیشتر در صندلی چرمیش فرو رفت و چیزی نگفت. در این فاصله هم هکتور از کادر خارج شد و دوان دوان رفت آزمایشگاهش.
مورگانا گفت:
-ارباب ما اصلا یه فکری داریم. چطوره وظیفه ها رو عوض کنیم؟ مثلا رودولف جای وینکی کار کنه و مرلین جای ما جزوه تایپ کنه. چطوره؟ با فرهنگ هم میشیم.

نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج













