جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

11 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
6
مهمانان
5
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  42 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  159 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  168 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  278 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  192 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 6 مرداد 1394 18:48
نمایش جزئیات
آفلاین
درخواست این نقد نامرئیه!


بررسی پست شماره 2 حکومت تاریکی، زاخاریاس اسمیت:


دادن سوژه جدیدی که مربوط به دورانیه که تو کتاب هم نبوده کار سختیه. ولی شما سوژه جذابی رو انتخاب کردین.
درباره فاصله ها پرسیده بودین. منم مثل خیلی از اعضای سایت واقعا نمی دونم از لحاظ ادبی و اصول داستان نویسی چه کاری درسته. حرفام همش از روی تجربه هستن. نه ادبیات خوندم و نه نویسنده هستم. ولی به هر حال اگه همین تجربیات رو می خوایین می گم.

نقل قول:
- یه داستان قدیمی هست در مورد یه مرد و پسر یک چشمش. مرد پسرش رو توی زیرزمین حبس می کرد...تمام روز. پسر از پدرش متنفر بود.

لرد ولدمورت نگاهش را از منظره ی چمن زار تاریک برداشت
در مورد دیالوگ اولتون فاصله درست بود. چون اونجا یه مکث داشتیم که باید به خواننده منتقل می شد. خواننده اول صدا رو شنیده بود!(دیالوگ رو خونده بود)...باید از اون صدا جدا می شد و تصویر رو تجسم می کرد. برای این کار احتیاج به یک مکث و فاصله داشت. در قسمت های دیگه هم می تونین برای ایجاد مکث یا سکوت یا نشون دادن تردید از فاصله استفاده کنین. مثلا:

زاخاریاس یک قدم به جلو برداشت...نمی دانست باید در را باز کند یا نه. نمی توانست حدس بزند چه چیزی پشت این در منتظرش است...

بالاخره تصمیمش را گرفت...چیزی برای باختن نداشت! دستگیره را گرفت و در را باز کرد.


اینجا فاصله، اون مکث و تردید زاخاریاس و مهلتی که صرف تصمیم گیری شده رو نشون می ده. در حالت های غیر از این بین شخص و دیالوگش فاصله نذارین. مثلا:

نقل قول:
در حالی که همچنان خود را برانداز می کرد ادامه داد:

- یه روز یادش میره در رو قفل کنه... و
اینجا فاصله نمی خواست.

بین دیالوگ های پشت سر هم لازم نیست فاصله بذارین. دیالوگ هایی که به این شکل نوشته می شن:
-.....
-.......

مگه این که بازم بخوایین مکث و وقفه ای رو نشون بدین.


نقل قول:
اون دختر با تمام وجود از اون جادوگر می ترسه.

- چه اسمی؟

لوسیوس با کمی مکث جواب داد: ارباب مرگ

اینجا هم فاصله هاتون مناسب بودن. به نظر من فاصله ها و پاراگراف بندی مخصوصا در رول جدی تاثیر زیادی روی انتقال حس و حال و منظور نویسنده به خواننده داره. فاصله های شما منظورشما و مفهوم جمله ها و حس صحنه ها رو خوب منتقل می کنن. اگه اشکالی هم وجود داره کاملا جزئیه.
بقیه فاصله ها رو خودتون می دونین. جایی که درباره لرد ولدمورت توضیح دادیم و بعد خواستیم درباره لوسیوس حرف بزنیم یا دیالوگی ازش بیاریم باید فاصله باشه.
جایی که مکان عوض می شه معمولا بهتره فاصله گذاشته بشه. منظورم تغییر مکان های اساسی نیست. مثلا این نیست که یکی از خانه ریدل بره به هاگوارتز! اونجا که مشخصه قبل و بعد از تعیین مکان باید فاصله باشه. منظورم تغییر مکان های جزئی تره. مثلا:
زاخاریاس بعد از مدتی فکر کردن دو ضربه به در زد و و وارد اتاق شد.

دکوراسیون اتاق بر خلاف انتظارش گرم و صمیمی بود. شمعی پرنور و شومینه ای روشن. روشنایی و گرمای اتاق حس خوبی به او می داد.



نقل قول:
- یه داستان قدیمی هست در مورد یه مرد و پسر یک چشمش. مرد پسرش رو توی زیرزمین حبس می کرد...تمام روز. پسر از پدرش متنفر بود.
شروع قشنگی بود...یه داستانی که خواننده رو جذب می کنه...مخصوصا وقتی خواننده متوجه می شه که گوینده داستان لرد ولدمورته. مسلما شخصیتی مثل ولدمورت بی دلیل داستان نمی گه!


نقل قول:
لوسیوس که تا آن لحظه با بی قراری دسته ی استخوانی چوب دستی اش را می مالید، از اینکه ناگهانی مورد خطاب قرار گرفته بود جا خورد.پس از سال ها، هنوز هم از تنها بودن با لرد سیاه، احساس خوبی نداشت.با بیشترین دقتی که در خود سراغ داشت کلمات را کنار هم قرار داد و گفت

صحنه ها رو خیلی خوب توصیف می کنین. با چند جمله ساده و واضح اضطراب لوسیوس رو به خوبی نشون دادین و حسش رو به خواننده منتقل کردین. در جاهای دیگه هم همینطوره. احساسات شما درست و خالص به خواننده منتقل می شن. تاکید ها...بی تفاوتی ها...خشم و اضطراب!


نقل قول:
- یه روز یادش میره در رو قفل کنه... و پسر هیچ فرصتی رو از دست نمیده. بالاخره آزاده.دیگه هیچی نمی تونه جلوشو بگیره. پسر وسط بازی های بچگانش زمین می خوره و اون یکی چشمش هم کور میشه. جامعه ی ما اون پسره که دلیل کارای پدرش رو نمی دونه... گزارشت رو بده لوسیوس
لحن لرد خیلی خوب بود. همون جمله ساده آخر غرور لرد رو نشون می ده. انگار می خواد تاکید کنه که من داستان رو برای تو تعریف نکردم! دربارش نظر نده. کارتو انجام بده. این همون رفتاریه که هممون فکر می کنیم لرد معمولا با لوسیوس داره.


نقل قول:
ولدمورت برای مدتی با نگاهی که انگار مخفی ترین افکار مالفوی را می کاوید، به او چشم دوخت، سپس بدون اینکه تغییری در چهره اش ایجاد شود روی صندلی اشرافی چرمینی که درست در وسط اتاق قرار داشت، نشست. خیلی ها انتظار داشتند که ولدمورت ، وزارتخانه را به عنوان مقر اصلی خود انتخاب کند ولی او عمارت اشرافی مالفوی ها را ترجیح می داد. از طرفی،عدم حضور مستقیمش در رأس قدرت،حسی از امنیت کاذب را به جامعه القا می کرد، به همین دلیل هم بود که لوسیوس را به عنوان وزیر سحر و جادو انتخاب کرده بود.

وزیر شدن لوسیوس ایده خیلی خوبی بود و توجیهی که براش آوردین از خود ایده هم بهتر بود. خواننده کاملا قانع می شه و درک می کنه. جاه طلبی ذاتی لوسیوس هم این قانع شدن رو تقویت می کنه.


نقل قول:
اون دختر با تمام وجود از اون جادوگر می ترسه.

- چه اسمی؟

لوسیوس با کمی مکث جواب داد: ارباب مرگ

سوژه کمی سنگینه...نه از نظر درک. خوشبختانه کاملا واضح و روشن توضیحش دادین. هیچ مشکلی از این نظر وجود نداره. برای ادامه دادن سنگینه. کسی که ادامه می ده باید درباره ارباب مرگ بنویسه. اولین سوژه یه تاپیک جدید و تعیین شخصیت کلیدی اون داستان! مسئولیت سنگینیه. ولی خود تاپیک هم سنگینه و کشش همچین سوژه ای رو داره. کسی که وارد این تاپیک می شه دنبال همچین سوژه ای می گرده...و البته احتمالا تا مدت زیادی لازم نیست بفهمیم ارباب مرگ کیه.


سوژه تون جذاب و زیبا بود. مسئولیت خودشو به عنوان "لوکوموتیو" این تاپیک به خوبی اجرا کرده. ولی همونطور که گفتم کمی باید صبور باشیم. سوژه جدی اینجوری نیست که یکی بیاد تو سایت و همینجوری شروع کنه به نوشتن. کمی حوصله می خواد...حس و حال می خواد. ولی همیشه طرفدارای خاص خودش رو داشته. سوژه شما یه فرصت خوب برای اجرای خلاقیت این طرفداراس.


موفق باشید.

______________

بقیه نقد ها...به زودی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 6 مرداد 1394 18:02
نمایش جزئیات
آفلاین

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده



«میشه قسمت کرد، جای اینکه جنگید، میشه عشقو فهمید، باهاش خندید
میشه سیاه نبود، سفید نکرد. میشه دنیا رو باهمدیگه ببینیم
رنگی
منو حس میکنی؟ نه؟ نه! تو سینه‌ت دیگه شده سنگی.
و سنگین. و سنگین‌تر بیا روی سطح برای روز بهتر...»

پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 6 مرداد 1394 00:27
نمایش جزئیات
آفلاین
من درخواست نقد داده بودم برایاین!

خوردنش فک کنم! باز آگستوس غیبش زده ها دی:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده



?How long will you have me in your memory
Always



Перерыв сердца людей. Осколки может сделать вас ударить ...
Кинжал в сердце иногда ... иногда ... иногда горло вашим отношениям веревки!
Святые люди ... черные или белые ... не сломать чью-то сердце.
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 30 تیر 1394 18:17
نمایش جزئیات
آفلاین
بررسی پست شماره 82 زمان برگردان مرگخواران، هلنا ریونکلاو:


نقل قول:
خلاصه:
مرلین با خودش از عالم بالا زمان برگردانی رو آورده و لردو مرگخوارا با زما برگردان شروع به سفر در زمان می کنند.مرگخوارا در این سفر به ماه می رسن و در اونجا زمان برگردان هم گم می شه.
*********************
رودولف که اصلا دوست نداشت اینگونه در فضا معلق شود
اول درباره خلاصه توضیح بدم. چون خلاصه ها قسمت های مهمی هستن.
خلاصه تون خیلی خوب بود. خلاصه داستان رو باید به مختصر ترین شکل ممکن نوشت. بدون شاخ و برگ و بدون جزئیات. بدون توضیح دادن اتفاقایی که افتادن و تموم شدن. که خواننده داستان کل رو درست و واضح بگیره. شما هم همین کار رو انجام دادین. اگه موردی باشه که خواننده قرار باشه ازش استفاده کنه می شه به عنوان "نکته" به آخر خلاصه اضافه کرد. ولی نکته ای که باید بهش توجه کنین پایان پست آخره! اون قسمت آخر رو باید در خلاصه توضیح بدین. طوری که خواننده با خوندن خلاصه تون مجبور نشه برگرده و پست قبلی رو بخونه. مثلا اینجا وقتی خواننده خلاصه رو می خونه و به جمله "رودولف دوست نداشت اینگونه در فضا معلق شود" می رسه می پرسه رودولف چطوری تو فضا معلق شد؟ مجبور می شه برگرده عقب.
گاهی نمی شه توضیح داد...اونجا می تونین اشاره کنین که برای درک بیشتر ماجرا باید پست قبلی خونده بشه.


نقل قول:
رودولف که اصلا دوست نداشت اینگونه در فضا معلق شود با خودش فکر کرد و گفت : "خب اگه جلو چشم ارباب باشم قطعا یادشون می افته که چه تصمیمی گرفتن می رم یه گوشه از ماه برای خودم چرت می زنم وقتی زمان برگردان پیدا شد بر می گردم پیش بقیه."رودولف این فکر را کرد و بدون اینکه به سایرین چیزی بگوید جمع مرگخواران را ترک کرد.رودولف به قدری از جمع دور شده بود که چشمان قدرتمند لرد قادر به دیدن او نباشد...
پست قبلی پست من بود و خودم هم ایده خاصی نداشتم که چه بلایی سر رودولف بیاد. به نظر من شما انتخاب خوبی کردین که اونو از جمع مرگخوارا جدا کردین. البته دو تکه کردن سوژه معمولا خوب نیست. این که شخصیت ها دو گروه بشن...ولی اینجا می تونه جالب باشه. این که رودولف در ماه تنها بمونه و بقیه برن. نویسنده های بعدی اگه خلاقیت کافی داشته باشن می تونن اتفاقای جالب و زیادی برای رودولف رقم بزنن.


پستتون شدیدا شکلک کم داره. بعضی قسمت ها خنده دارن...ولی چون شکلک ندارن احساسشون به خوبی منتقل نشده. مثلا:
نقل قول:
_ارباب به جان آرسینوس یکم از این بخورید باور کنید جا بجا می شید!

این دیالوگ شکلک ویبره لازم داشت! عبارت " به جان آرسینوس" خوب بود.


از شخصیت ها خیلی خوب استفاده کردین. اصرار هکتور...آواز خوندن سلسیتنا(گرچه هنور مرگخوار نیست!)...آهنگی که سلسیتنا خوند با زمان برگردان و سوژه متناسب بود. انتخاب خوبی کردین. در مورد شخصیت ها هنوز جای پیشرفت دارین. ولی مسیرتون درسته. نقاط پررنگ هر شخصیت رو پیدا و ازش استفاده کنین.


نقل قول:
هکتور ویبره زن که دیگه به هکتور ویبره نزن تبدیل شده بود به چشمان خوفناک وندلین نگاهی انداخت و گفت:

مفهومی که تو ذهنتون دارین جالبه...ولی کلماتی که انتخاب کردین بهترین کلمات نیستن. همیشه دنبال بهترین کلمات برای توصیف بگردین:
هکتور ویبره زن که دیگه به هکتور ساکن تبدیل شده بود به چشمان خوفناک
وندلین نگاهی انداخت و گفت:

اینجوری بهتر شد.


پستتون خیلی بی فاصله نوشته شده. برای این که راحت تر خونده بشه جایی که لازمه یک خط فاصله بذارین. مثلا جاهایی که میشه فاصله گذاشت:
یه موضوعی تموم شده باشه و قصد داشته باشین درباره موضوع دیگه ای حرف بزنین. مثلا درباره فضای خونه توضیح دادین و الان می خوایین درباره احساسات رودولف در اون لحظه توضیح بدین. اینجا باید فاصله بذارین.

وقتی درباره یک شخصیت حرف زدین و قصد دارین دیالوگ یک شخصیت دیگه رو بنویسین. مثلا:

رودولف به آرامی به طرف اتاق حرکت کرد و دستگیره در را گرفت.

-در بازه...بیاتو!


اینجا دیالوگ دوم مال رودولف نیست. برای همین باید فاصله گذاشته بشه. اگه مال رودولف بود باید بصورت بدون فاصله نوشته می شد.


نقل قول:
هکتور ویبره زن تلاش می کرد یک معجون را که خودش اسمش را گذشته بود جابجایی در ثانیه را به خورد لرد بده ولی قطعا هوش سرشار زیاد لرد و جان دوستی زیادش باعث می شد که او از زیر این کار فرار کند و خود را سر گرم نشان دهد.

مواظب جمله ها تون باشین. شما لحن و مفهوم جمله رو می دونین. ولی کسی که می خونه بدون هیچ پیش زمینه ای این کار رو انجام می ده. جمله ها رو درست بنویسین و از علامت ها استفاده کنین که خواننده درست متوجه منظورتون بشه. این قسمت از پستتون کمی نارسا بود.

هکتور ویبره زن تلاش می کرد معجونی را که خودش اسمش را "جابجایی در ثانیه" گذاشته بود، به خورد لرد بده ولی قطعا هوش سرشار لرد و جان دوستی زیادش باعث می شد که او از زیر این کار سر باز بزند و خود را سر گرم نشان دهد.

اینجوری خوانا تر شد. "از زیر کار فرار کردن و خودش رو سرگرم نشون دادن" زیاد برای لرد مناسب نبود. چون لرد که از هکتور نمی ترسه! ولی خیلی هم بد و آزار دهنده نبود. چون منظور شما رو می رسوند.


سوژه رو خیلی خوب پیش بردین. بهترین کاری که انجام دادین این بود که لرد و مرگخوارا هنوز نرفتن! این کارتون به نفر بعدی حق انتخاب می ده. نفر بعدی می تونه داستان رو همونجوری که دوست داره ادامه بده. پیدا شدن زمان برگردان هم خوب بود. چون کار زیادی در ماه نداشتن! وقتش رسیده بود که برن یه زمان و مکان دیگه.


________________________

بررسی پست شماره 102افسانه لرد ولدمورت، فیلیوس فلیت ویک:


نقل قول:
به سمت مرگخوارها که هر کدام در حال انجام دادن کاری بودند رفتند.

جمله ناقصه! فاعلش رو خوردین؟ کیا دارن می رن؟ درسته که خواننده احتمالا می دونه کیا دارن می رن. ولی شما باید جمله هاتونو کامل بنویسین.


به نیمه اول پستتون توجه کنین. مرگخوارا اومدن و حرف زدن. بحث کردن و جواب گرفتن...ولی چه چیز خاصی در اون قسمت وجود داره؟
پست شما برای جذب خواننده به یه ویژگی خاص احتیاج داره. یا فضا سازی جالب یا داستان خوب و یا طنز!
این آخری چیزیه که شما می تونین بنویسین. شخصیت خودتونو خیلی خوب شکل دادین و جا انداختین. این نشون می ده شما می تونین شخصیت ها رو بشناسین و ازشون استفاده کنین. این کار رو در مورد همه شخصیت ها انجام بدین. لازم نیست همه جمله ها و دالوگ ها خنده دار باشن...ولی یکی دو نکته جالب باید در اون قسمت نوشته می شد.
وقتی قصد دارین از شخصیتی استفاده کنین حتما فکر کنن که این کیه؟ در این قسمت از سوژه چه استفاده ای می تونم ازش بکنم؟ این شخصیت بهترین انتخاب برای این قسمته؟ یا شخصیت دیگه ای وجود داره که اگه از اون استفاده کنم سوژه هام بیشتر می شن؟
مشکل اصلی پست شما اینه که زیادی ساده اس! این سادگی با اون سادگی که معمولا تشویقش می کنم فرق می کنه. این سادگی به معنی "حرف زیادی برای گفتن نداشتن" هست. این پست شما اصلا بد نیست...اصلا ناواضح یا اشتباه هم نیست. ولی خنده دار نیست...خیلی جالب یا خیلی جذاب هم نیست. معمولیه! حتما باید یه چیزی بهش اضافه کنین که از این حالت معمولی نجات پیدا کنه. شما خوب طنز می نویسین. نکته های خوبی پیدا می کنین. از استعدادتون استفاده کنین. خیلیا تو سایت هستن که "معمولی" می نویسن. می تونین خودتونو از اون سطح متوسط بالا بکشین. چون چند بار نشون دادین که استعدادشو دارین. اون آوازی که گهگاهی می خونین به نظر من خیلی خنده داره!


لحن پستتون درست و یکدست شده...خیلی خوشحال شدم. دیدن این که اشکالی رو برطرف کردین خیلی امیدوار کننده اس. مخصوصا اشکالی مثل لحن پست که اصلاح کردنش معمولا کار سختیه. حتی نویسنده های قدیمی سایت هم گاهی با این مورد درگیرن و مشکل دارن.


نقل قول:
وقتی ایرما به سمتی که مجسمه یخی آنجا بود اشاره کرد، مجسمه ای آنجا نبود. با تعجب به مرگخوار ها نگاه کرد، همه آنها متعجب شده بودند. لرد در حالی که سعی داشت لبخندش را پنهان کند مرسید:
-کودوم مجسمه؟ توهم زدین.

این قسمت مجسمه خوب بود. این که مرگخوارا دارن باور می کنن که توهم زدن.
این سوژه سر در گمه! تکلیفش مشخص نیست. هدف نداره. اصلاح سوژه و جهت دادن بهش معمولا کار تازه واردا نیست. اینو برای آینده تون می گم. وقتی سوژه ای سر در کمه باید بهش جهت بدین. مسیرش رو تعیین کنین. که نفر بعد بدونه چیکار باید بکنه...و برای چی!
مسیری که انتخاب می کنین باید مسیر پر سوژه ای باشه. بشه کارای مختلفی توش انجام داد. اهمیتی نداره اگه تکراری باشه. چون مسیر های تکراری رو اعضای جدید به شکل متفاوتی می نویسن و کل داستان تکراری نمی شه.
الان این سوژه هم احتیاج به یه تعیین مسیر داره.
شما چون قرار نبود مسیری تعیین کنین بهترین کار ممکن رو انجام دادین. سوژه رو تغییر ندادین، گرهش نزدین...همونطور که بوده نگهش داشتین و تحویل نفر بعدی دادین. این کار خیلی خوب بود.


تنها چیزی که پست شما کم داشت طنز خوب و جذابی بود که چندین بار از فلیت ویک در چت باکس دیدم.

______________________

مورگانا!
مورگاااااناااا!
موووورگاااااااناااااا!


نقل قول:
میشه درخواست نقد بدم؟

فکر می کنم شما این کارو کردین!


بررسی پست شماره 103 افسانه لرد ولدمورت، مورگانا لی فای:


نقل قول:
- یه سیلی به من بزن!
- چی؟
- گفتم یه سیلی به من بزن!
- اوه! نه . من نمیتونم یه پیغمبره رو بزنم!
- خودم دارم بهت دستور میدم!
- نه من....
شروع خیلی خوبی بود. هم سوژه رو خوب گرفتین و هم از شخصیت ها خوب استفاده کردین. می تونستین کمی غلیظ ترش کنین. از پیغمبر بودن مورگانا استفاده خوبی کردین. می تونستین ترس طرف رو بیشتر کنین. این که بترسه اگه مورگانا رو بزنه بره جهنم و عذاب بکشه و از این حرفا!


نقل قول:
شترق

دست سنگینی روی صورت مورگانا نشست. به خاطر همین جور خطرات است که توصیه میشود حتی وقتی که فکر میکنید دچار توهم شده اید، از کسی نخواهید به شما سیلی بزند. وگرنه ممکن است یکی مثل مرلین، از عالم بالا نازل شود و شما را به باد کتک بگیرد. خب این همان بلایی است که سر مورگانا آمد.
انتخاب مرلین برای زدن سیلی انتخاب خوب و مناسبی بود. این صحنه رو خیلی خوب توضیح دادین. اون "شترق" که اون بالاست در جای خیلی درست و مناسبی قرار گرفته. اگه مثلا صحنه رو توضیح می دادین و بعد اونو می نوشتین این تاثیر رو نمی ذاشت.
اینجا هم به نظر من جا داشت کمی اغراق کنین...حالا که مرلین فرصت زدن رو بدست آورده و مورگانا خودش اجازه این کارو داده می تونست به یه سیلی اکتفا نکنه و تلافی این همه سال رو سر مورگانا در بیاره! نگران مورگانا نباشین. اتفاقی براش(برای شخصیت ایفای نقشش) نمیفته. هر چند همینجوری هم قدم مناسبی برای شکستن اون حالت کامل و بی نقص و دست نیافتنی مورگانا برداشتین. این کارتون کمک بزرگی به مورگاناست. اون حالت یکی از بدترین چیزاییه که در ایفای نقش می شه دچارش شد.


نقل قول:
ولی خب فقط تا جای خاصی میشود تعجب کرد.
این جمله خوب بود. راوی شما داره جای خودش رو پیدا می کنه. امیدوارم از ریل خارج نشه! چون الان در جاهای مناسبی وارد می شه و دخالت می کنه. مواظب باشین بیشتر از این نشه. الان اوضاعش خوبه.


نقل قول:
هکتور اولین کسی بود که ویبره زنان از آتش دور شد. چون میخواست چترش را باز کند.
- ارباب داره بارون میاد. من باید چتر شما رو نگه دارم.

ولدمورت لبخند می زد و به این فکر میکرد که چرا هیچکس فکر نمیکند چطور زیر یک سقف باران می بارد.مورگانا با اخم به مرلین خیره شده بود.

این صحنه هم خوب بود. باریدن بارون زیر سقف و این که هکتور برای باز کردن چتر اونقدر ذوق زده شده که توجهی نمی کنه بارون داره تو خونه می باره. این کارتون یعنی توجه به شخصیت ها! این که نکته های مضحک و مسخره برای شخصیتی مثل هکتور مهم تر از اتفاق عجیبی مثل بارش بارون تو خونه اس.


در نقد پست فلیت ویک هم اشاره کردم که این سوژه سر در گمه...هدف نداره.باید یه هدفی براش تعیین بشه. الان همینجوری داره دور خودش می چرخه. لرد مرگخوارا رو دست انداخته...ولی تا کی؟ به چه دلیل؟ با چه هدفی؟ اینا باید مشخص بشن.


کوتاه نوشتین. منم معمولا طرفدار پست های کوتاه هستم. چون فکر می کنم فعالیت رو بیشتر می کنن.

پستتون خوب بود....آواتار جدیدتون هم قشنگه.


موفق باشید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: یکشنبه 28 تیر 1394 23:59
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباب؟
اربااااااب؟
ارباااااااااااااااااااااب؟
میشه درخواست نقد بدم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده



?How long will you have me in your memory
Always



Перерыв сердца людей. Осколки может сделать вас ударить ...
Кинжал в сердце иногда ... иногда ... иногда горло вашим отношениям веревки!
Святые люди ... черные или белые ... не сломать чью-то сердце.
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: شنبه 27 تیر 1394 22:06
نمایش جزئیات
آفلاین
اربابم این رو برام نقد میکنید؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: شنبه 27 تیر 1394 07:08
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام ارباب...
می شه اینو نقد کنید؟ :worry:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: جمعه 26 تیر 1394 23:58
نمایش جزئیات
آفلاین
بررسی پست شماره 399 زندگی به سبک سیاه، سلسیتنا واربک:


شما سوژه وینکی رو ادامه دادین. کار خوبی کردین. تا جایی که جا داره باید سوژه رو ادامه داد.

نقل قول:
رودولف در فکر فرو رفته بود. او خسته شده بود،تا کی میتوانست امر و نهی های آرسینوس را بشنود و با میل شدیدش به تیکه تیکه کردن او با قمه اش مبارزه کند، هرچه باشد او رودولف بود. کسی که حتی وقتی نیست،هست.آرسینوس چطور میتوانست دائم به رودولف امر کند:رودولف بیا اینو ببر بیرون یا رودولف نفر بعدی!

در شروع پستتون درباره رودولف توضیح دادین. توضیحاتتون کم هم نیستن. خواننده احتمالا انتظار داره ادامه نوشته ها درباره رودولف باشه. همیشه لازم نیست طبق انتظار خواننده بنویسین...ولی شاید بهتر بود مقدمه رو هم صرف رودولف نمی کردین. مخصوصا با توجه به این که مقدمه از زاویه دید رودولف توضیح داده می شه. خواننده بی دلیل توجهی بیشتر از حدلازم به رودولف کرده.
"تیکه تیکه کردن" فعل محاوره ایه. وقتی کتابی می نویسین از "تکه تکه" استفاده کنین.


نقل قول:
و این یعنی سوزاندن بنزین پودر پرواز اضافه هرچه بود در آن روزگار پودر پرواز بسیار گران شده بود.رودولف باید فکری میکرد.

جمله "رودولف باید فکری می کرد" می تونه سوژه رو منحرف کنه. هنوز نکرده...ولی این خطر وجود داره که خواننده روی مشکلات رودولف تمرکز کنه و این سوژه رو ادامه بده. تمرکز سوژه باید روی بازجوییا باشه.
اصطلاح پودر پرواز و گرون شدنش خیلی خوب بود...ولی به نظر من بهتر بود به بنزین اشاره نمی کردین.طنز معمولا وقتی تاثیر بیشتری می ذاره که وانمود کنین این یه اتفاق کاملا طبیعی بوده...نه طنز...نه اشتباه. اصطلاح "معجون خنک خوردن" هم خیلی جالب بود. شما اصطلاحای خیلی خوبی پیدا می کنین.از این استعدادتون حتما در پست های بعدی هم استفاده کنین.


شخصیت هاتون خوب و پخته هستن...وینکی شما...آرسینوستون...و رودولف. همه خوب بودن.شکلک ها هم همینطور.


یک ویژگی خیلی خوب پستتون سادگیشه. شما نه سعی کردین سوژه رو به جای خاصی برسونین و نه طنز خارق العاده ای خلق کنین و نه فضاسازی بی نظیری. این اصلا بد نیست. این سادگی باعث می شه خواننده خیلی راحت تر با نوشته شما ارتباط برقرار کنه و قبولش کنه. شما اگه به همین شکل بنویسین و کم کم طنزتون رو پرورش بدین نوشته هاتون عالی می شه. طنزتون الانم خوبه...ولی کمی ملایمه. می تونه کمی تند تر بشه. طنز تند تر رو هم به سادگی می تونین بنویسین. چون در پست های قبلی تون نوشته بودین.
فرق مهمی که پستتون با نوشته های قبلی داره اینه که دیگه سعی نکردین به هر قیمتی خواننده رو بخندونین. طنز ضعیفی که وجود داشت و روی کل پست تاثیر می ذاشت حذف شده...و این کیفیت پستتونو بالا برده. پیشرفت خوبی داشتین.


شما در مسیر درستی قرار دارین. همینطور ادامه بدین.


موفق باشید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1394/4/27 0:04:29
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 25 تیر 1394 01:10
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباب...ای جاودانه قدرقدرت

لطفی بر این آوازه خوان کنید و این را نقد بنمایید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: چهارشنبه 24 تیر 1394 18:22
نمایش جزئیات
آفلاین
جن؟

درخواست نقد می کنی؟...به نظر ما وزیر جدید زیادی به موجودات جادویی آزادی بیان و آزادی عمل داده. اینا قبلا صبر می کردن ما بخوابیم بعد سرو کله شون پیدا می شد.


بررسی پست شماره 311 خاطرات مرگخواران، وینکی:


نقل قول:
وینکی عاشق پرسه زدن در تاریکی بود!
وینکی همیشه یک جن خیلی عجیب بود.
شروع با یک جمله کوتاه و قاطع شروع خوبیه. خواننده از همون اول می تونه حدس بزنه با چه جور موضوعی طرفه. ولی به نظر من جای دو جمله باید عوض می شد...چون جمله دوم کلی تره. البته می شه جمله دوم رو با کمی تغییر و ربط دادن به جمله اول از حالت کلی در آورد:
وینکی عاشق پرسه زدن در تاریکی بود!
جای تعجبی نداشت...چون وینکی همیشه یک جن خیلی عجیب بود.



نقل قول:
آن شب هم دقیقا همین گونه شروع شد. شاید تنها تفاوتش صدای مرگبارتر جغدهایی بود که گویی از آینده خبر داشتند. انگار آن پرندگان با آن چشمان وهم آورشان همه چیز را می دیدند. حتی طوری به نظر میرسید که با آن چشم ها می شنوند، می بویند و یا حرف میزنند.
تاکید خیلی زیادی روی جغد ها وجود داره...شاید بهتر بود کمی کمرنگ تر می شد. کمی ملایم تر. لازم نبود توجه خواننده رو تا این حد به جغدا جلب کنیم...این صحنه اگه در شروع داستان آورده می شد بهتر بود. یعنی قبل از هر نوع توضیحی. وقتی که خواننده هنوز چیزی از موضوع نمی دونه.


نقل قول:
جن خانگی با چشمان درشتش دنبال هدفش میگشت و وقتی آنرا دید با صدای بلندی فریاد زد و به سمتش دوید. جلوی در فروشگاه بزرگ ایستاد و با دقت نوشته ی بالای آنرا خواند.
-فروش انواع اسلحه ی گرم؛ با مدیریت برادران باباقلی به جز ممد و فریدون و خشایار! وینکی ندانست چرا انگلیس هر روز شبیه اون کشوره ایران شد. وینکی جن خانگی متعجب بود.
شما خواننده رو خسته و خسته تر کردین...و جایی که نزدیک بود خمیازه بکشه ضربه رو زدین. کارتون خیلی خوب بود. این که گفتم "خسته کردین" معنیش این نیست که توضیحاتتون خوب نبودن. ولی حرف زدن درباره جن ها و توضیحات عادیتون یه فضای ساکت و بی هیجان ایجاد کرد و زمینه رو برای این اتفاق آماده کرد. این که یه جمله ساده "فروش اسلحه گرم" تونسته ضربه محسوب بشه به دلیل ایفای نقش خوب شماست.


نقل قول:
وینکی زیاد به سایه های درون تاریکی علاقه ای نداشت، اما این بار انگار صدایی بلند در تمام تنش او را وادار به دنبال کردن سایه میکرد. نگاهش را آرام از فروشگاه برگرفت و دنبال سایه به راه افتاد. هر چقدر که جن خانگی بیشتر به کشف راز سایه علاقمند میشد به نظر سایه واضح تر و واقعی تر میشد
صحنه جالب بود.
"صدایی در ذهن" یا "مغز" فکر می کنم جالب تر باشه...یا حتی در "وجود"!
اینجا به نظر من می شد کمی بیشتر روی علاقه جن به فروشگاه تاکید کرد. یعنی همه تمرکزش روی فروشگاه می شد. با علاقه زیادی بهش نزدیک می شد و بعد سایه رو می دید. به سختی از فروشگاه دل می کند و سایه رو تعقیب می کرد. اون کشمش رو می شد بیشتر توضیح داد. یک مورد هم در این جمله هست:
نقل قول:
هر چقدر که جن خانگی بیشتر به کشف راز سایه علاقمند میشد به نظر سایه واضح تر و واقعی تر میشد

معنیش این می شه که جن به نظر سایه واقعی تر می شد. اینجوری درست تره:
هر چقدر که جن خانگی بیشتر به کشف راز سایه علاقمند میشد، سایه به نظرش واضح تر و واقعی تر می آمد.


نقل قول:
از دو سه خیابان که گذشتند، وینکی دیگر طاقت نیاورد. داد زد:
-وینکی داشت سایه دنبال کرد. وینکی به سایه پیشنهاد کرد که راهشو ادامه نداد. وینکی جن خانگی مسلح بود و توانست سایه داغون کرد. وینکی به سایه پیشنهاد مذاکره ی 1+1 داد.
عالی بود. هم اون حالت بی صبرانه وینکی و هم دیالوگش. وینکی می تونه با یک دیالوگ کل پستش رو نجات بده! بقیه دیالوگ هاش هم دقیقا به همین قدرت هستن.


نقل قول:
-اینجا فقط یک جن تونست بود. وینکی جن بود. وینکی بر دهان جن قلابی زد. وینکی جن مسلسل کش بود!
وینکی آدمو یاد بچه گربه هایی می ندازه که هر چیز متحرکی توجهشون رو جلب می کنه و تا کشف نکنن اون چیز چیه ول کن نیستن! این خاطره واقعا فقط می تونه خاطره وینکی باشه! اتفاقاش اونقدر بی منطق و بی معنی و بی دلیل هستن که قهرمان داستان نمی تونه کسی جز وینکی باشه...همین بی دلیلی و بی منطقیه که خواننده رو می خندونه. همین حرکات دیوانه وار وینکی...و همینه که این پست رو خاص می کنه. مال وینکی می کنه و همینه که ثابت می کنه وینکی با وجود این که جن بی ارزشیه...ولی یک شخصیت فوق العاده اس.


خاطره شما خاص بود...جالب بود...و خنده دار! طنز شما همچنان خیلی منحصر بفرد و جذابه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!