جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

5 کاربر(ها) آنلاین هستند (2 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
5
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  44 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  159 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  169 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  278 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  192 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: جمعه 25 دی 1394 19:15
نمایش جزئیات
آفلاین
آریانا


پست دوئل شما پر از احساسه.

این احساسات رو خیلیا به عنوان برگ برنده می بینن...نقطه قوت! به نظر من خیلی خطرناکه. کافیه یه ذره زیاده روی کنین...کافیه یه ذره ساختگی به نظر برسین. همون جاست که همه حس و حال پست از بین می ره و کیفیت نوشته هات پایین میاد.
نکته دومی که در مورد این پست های احساسی باید دقت کنی اینه که درگیرشون نشی! این اعتیاد آور هستن. اگه راهشو پیدا کنین نوشتنشون سخت نیست. و نویسنده با کشف این نکته خوشحال می شه! هر بار سعی می کنه احساس جدید تری رو نشون بده. مادر و فرزند...خواهر و برادر...دوست...
اگه گهگاهی نوشته بشن خیلی خوبن. ولی وقتی زیاد تکرار بشن یه جورایی نشون دهنده تنبلی نویسنده هستن که فقط می تونه همچین چیزایی بنویسه. برای همین گفتم سعی کنین درگیرشون نشین.

درباره زیاده روی در احساسات...خیلیا این اشتباه رو می کنن... فکر می کنن هر چی اغراق آمیز تر بهتر...هر چی مهربون تر...بی چاره تر...غمگین تر یا خوشحال تر!
فرقی نمی کنه...هر احساسی وقتی شورش در بیاد زننده می شه.
حتی یکی که زیادی خوب و شاد باشه.
همیشه حواستون به تعادل باشه. شور هیچی نباید در بیاد.
پست شما کمی داشته درگیر احساسات می شده. ولی همونطور که از امتیازا مشخصه تاثیر بد و زیادی نذاشته. گفتم که شما و بقیه مواظب باشین.


نقل قول:
منطقه ي تيمز نسبت به بقيه ى نقاط شهر لندن، سرسبز تر و بکر تر بود. يک مکان فوق العاده براى پيک نيک هاى آخر هفته. غذاهاى خوشمزه و بازى هاي دسته جمعي. ولى معمولا افراد از رفت و آمد به آنجا حس خوبى نداشتند. گه گاهى به آنجا سر مى زدند و سريع بازمى گشتند. به همين علت، تيمز اغلب اوقات سوت و کور بود.
چرا؟
این چرا مال توضیح آخره. جواب رو بعدا می دین. ولی اینجا توضیحتون خیلی ناقص مونده. ذهن خواننده درگیر این می شه که وقتی اینجا اینقدر خوب و قشنگه چرا همه سریع ازش برمی گردن؟ شکل توضیح هم طوری نیست که خواننده احساس کنه جواب رو بعدا می گیره. برای همین اینو به حساب ضعف نوشته می ذاره. بهتر بود یه سر نخی بهش می دادین که این اتفاق دلیل خاصی داره که بعدا گفته می شه. این جوری خواننده می ره دنبال همون دلیل!


نقل قول:
صداى آه آلبوس جوان را از پشت سرش شنيد. حتى مطمئن بود که برادرش دندان هايش را به هم فشار داد. مراقبت از يک دختر بچه که سد موفقيت هايش شده بود، برايش سخت بود.
اون "حتی " به نظر من اضافیه. مگه این که قبلش حدس دیگه ای هم می زد. مثلا حدس می زد که آلبوس پشت سرشه و حتی مطمئن بود که الان داره دندوناشو به هم فشار می ده.
جمله آخر کمی سنگینه...کمی عمیق! حقش بود کمی بیشتر دربارش نوشته می شد. درباره احساسی که آریانا داشت. این "فکر" باید کمی باز تر می شد.


نقل قول:
- بس کن! مى دونم! دروغ مى گى!
مفهوم این دیالوگ رو متوجه نشدم..."بس کن! می دونم!" یه معنی می ده...و "بس کن! دروغ می گی!" یه معنی دیگه.این سه تا با هم معنی نمی دن. شاید هر کدوم در جواب یکی از توضیحات آلبوس بوده...یعنی بس کن. می دونم آدم کشته...ولی دروغ می گی که دیگه بر نمی گرده. ولی در این صورت هم مفهومشو نمی رسوند.


نقل قول:
و از خانه بيرون دويد. گربه ى زرد رنگ حالا شروع کرده بود به لرزيدن. نمى توانست بگذارد گربه همان جا يخ بزند.
این صحنه ظاهرا بی اهمیته...ولی صحنه زیبایی بود. این جا هم می تونست کمی کند تر پیش بره. دویدن آریانا...دیدن مجدد گربه...و متوقف شدن. می تونست از این سادگی در بیاد و تاثیر گذار تر بشه. مخصوصا با توجه به این که این گربه در ادامه داستان هم حضور داره.


نقل قول:
گفته بود تا وختى نتونستى جادوت رو کنترل کنى کار اشتباهى نکن!
دیالوگ ها رو محاوره ای می نویسیم. ولی به نظر من حتی وقتی محاوره ای می نویسیم هم "وقتی" نمی تونه تبدیل به "وختی" بشه. خیلی از کلمه ها هستن که موقع تلفظ شکلشون عوض می شه. ولی موقع نوشتن باید درست نوشته بشن. همونطور که شنبه رو نمی نویسیم شمبه!


نقل قول:
آريانا دستش را از دست آبرفورث بيرون کشيد و دوباره با گربه مشغول شد. برادرش اما متوجه نشد، يا آنقدر عصبانى بود که نمى توانست متوجه شود. دوباره صداى دعواهاى دو برادر بلند شد. آريانا آرام رو به گربه کرد.
- پدر که بود... از اين دعواها هم نبود... مى دونم يه روز مياد و دوباره همه چى خوب مى شه...
آریانای شما خیلی معصومه...و این معصومیت اصلا خواننده رو اذیت نمی کنه. در حالی که اگه درست نوشته نمی شد خیلی راحت می تونست خواننده رو پس بزنه.


پست شما تکه تکه بود...ولی تکه ها اصلا گیج کننده و مبهم نبودن. احساسات ساده و ملموس بودن. شخصیت ها رو خیلی راحت می شد درک کرد...می شد فهمید. این خیلی مهمه که خواننده شخصیت هاتونو درک کنه.
سوژه تون ساده بود...ولی خوب نوشته شده بود. ما اتفاقایی رو که برای آریانا افتاده می دونیم..ولی خیلی تیتر وار و کلی! شما می تونین خواننده رو با جنبه های مختلف زندگی آریانا آشنا کنین. همونطور که با خود آریانا و شخصیتش آشنا می کنین. شما جنبه های طنز خوبی برای آریانا پیدا کردین. خواننده ها آمادگی آشنا شدن با قسمت های غم انگیز و جدی زندگی آریانا رو هم دارن.


همین دیگه...برو...و نخیر! برای تشکر نمی تونی یه اکسپلیارموس بزنی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 24 دی 1394 09:43
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام ارباب

درخواست نقد اين رو داشتم. مرسى.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Do you hate people
I don't hate them...I just feel better when they're not around


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 24 دی 1394 02:59
نمایش جزئیات
آفلاین
اوتو

می تونین درخواست کنین پستتونو نقد کنیم.


بررسی پست شماره 57 نوری در تاریکی ، اوتو بگمن:


نقل قول:
تام آرام به سویش حرکت کرد. این بار صدای سالگو بالاتر رفت.
- با توام... هِی یارویی!
به سوی چی حرکت کرد؟ بهتره اینقدر ناگهانی شروع نکنین. این که می گم "ناگهانی" فکر نکنین انتظار یه مقدمه طولانی داریم...کافیه به جای "ش" در کلمه" به سویش" یه توضیح کوتاه می ذاشتین. وقتی دارین جدی می نویسین هیچ عجله ای برای پیشروی نداشته باشین. قضیه رو بیخودی کش ندین...ولی اگه فرصت و موقعیت مناسبی وجود داشت ازش استفاده کنین. توضیح بدین...صحنه ها رو...اشیاء رو ...احساسات شخصیت ها رو.


نقل قول:
اما همچنان نزدیک تر می شد. چشمانش برق عجیبی داشت و دستانش عرق کرده بودند. همه چیز جز آن در برابر چشمانش در حال محو شدن بود.
اینجا هم "آن" انتخاب قشنگی نیست. اگه اشتباه نکنم گفته نشده این شیء چیه...این موقعیت مناسبی بود که شما دربارش توضیح بدین. حتی لازم نبود تام دقیقا بفهمه که چیه...درباره چیزی که می دید توضیح می دادین. در پست جدی خیلی مهمه که خواننده رو با خودتون همراه کنین.


نقل قول:
سالگو قهوه اش را به دهانش نزدیک کرد و کمی از آن را چشید. باد همچنان شاخه ها را تکان می داد و ابر ها را به این سمت می راند. آتش شومینه با دودی خاکستری رنگ عجیب آرامشی به تام می داد. احساس گرمای آن، فکرش را برای تمرکز روی هدفش کامل آماده کرده بود. می دانست باید چه کار کند ولی هنوز موقع آن نشده بود! هنوز نه...!
"این سمت" هم مثل همون "آن" بالایی انتخاب مناسبی نبود. کدوم سمت؟

اینجا جای مناسبی برای توضیح دادن درباره باد و ابرها نبود. چون اینا داخل کلبه هستن. خواننده شما هم همراه شخصیت هاتون داخل کلبه اس. برای همین اگه قراره فضاسازی کنین یا درباره چیزی توضیح بدین بهتره شما هم به داخل کلبه اکتفا کنین. توضیح های تکه تکه تون قهوه درست کردن سالگو خوب بود. حتی به نظر من می تونستین با جزئیات بیشتری توضیحش بدین. به درک فضای پر از استرس کلبه کمک می کرد.


نقل قول:
در چشمان تام امید روزی که بتواند بدترین کار دنیای جادوگری را بکند، همچنان موج کی زد اما برای این کار لازم بود امشب کارش را تمام کند.
در انتخاب کلمات و جمله ها دقت کنین. مخصوصا در نوشته های جدی جمله ها مهمترین سلاحتون هستن. اینجا خبری از شخصیت های با مزه و شکلک هایی که گاهی می تونن جای توضیحات طولانی رو بگیرن نیست.جمله اول رو کلا متوجه نشدم...ولی عبارت " بدترین کار دنیای جادوگری را بکند" قشنگ نیست. منظور شما رو می رسونه...ولی این اصلا کافی نیست. باید بهترین جمله رو برای بیان منظورتون پیدا کنین. بهترین کلمات و صفت ها رو.


نقل قول:
زوزه گرگ ها ترسش را چندین برابر می کرد اما باید به خواسته اش می رسید.
تام قرار نیست خیلی شجاع باشه. مخصوصا حالا که هنوز جادوگر چندان درخشانی نیست...ولی دیگه در این حد هم نمی شه ترسو جلوه دادش که زوزه گرگا ترسش رو چند برابر کنه...از زوزه برای ترسناک کردن فضا می تونستین استفاده کنین. مثلا توضیح بدین که تام از کاری که قراره انجام بده می ترسه و زوزه گرگا هم به وهم آلود بودن فضا کمک می کنه.


سوژه رو خوب پیش بردین.در داستان به اندازه کافی جلو رفتین و به نظر من در مسیر خوب و درستی هم جلو رفتین. چیزی که کم دارین شکل توصیف این داستانه. جمله های تاثیر گذار و جذاب...تشبیه های خلاقانه...احساسات جالب و قابل درک.
رول های جدی جدی نویس های خوب رو بخونین. فقط با خوندنه که می تونین یاد بگیرین از چه کلماتی در چه موقعیت هایی می شه استفاده کرد و چطور می شه بهتر خواننده رو غافلگیر کرد. این غافلگیر کردن لازم نیست حتما در داخل سوژه باشه...شما می تونین با یه توصیف جالب هم خواننده رو غافلگیر کنین.

موفق باشید!


__________________

رودولف

چرا همه درخواست بخشش می کنن از ما! نمی بخشیم آقا...هیچ شخصیت حقیقی و حقوقی و مجازی ای را نمی بخشیم. حتی بی شخصیت ها را هم نمی بخشیم!

بررسی پست شماره 337 گورستان ریدل ها، رودولف لسترنج:


نقل قول:
_چی شده؟!
شروع جذابیه. چه برای کسی که رودولف رو می شناسه و چه برای تازه واردی که این دیالوگ براش آشنا نیست...ولی به نظر من احتیاج به شکلک داشت. مهم نیست چه شکلکی...ولی اینجوری....کمی بی حس مونده!


این غلط املاییای جنابعالی از کجا پیدا شدن؟ قبلا نبودن!


نوشته های شما(زیاد نخوندم البته...قضاوتم از روی این پست و پست دوئلتونه) کمی ساده شدن! انگار کمی از خلاقیتتونو یه جایی جا گذاشته باشین. رودولف هنوزم جالبه. شک نکنین. سوژه هاش خنده دارن و جذابن...ولی پتانسیل سوژه هاش کمی بیشتر از اینه. منظورم این نیست که سوژه های جدید بهش اضاقه بشه. منظورم اینه که از همین سوژه ها می شه کمی متفاوت تر استفاده کرد. مثلا:
نقل قول:
رودولف به دکتر نزدیک و چون در پست های قبلی به جنسیت دکتر مورد نظر اشاره ای نشده بود،شما توقع دارین که که یک خانوم دکتر رودولف رو معاینه کند،اما بنا بر اصل غافلگیری در داستان ها،دکتر مرد بود...با این حال رودولف باید دیالوگش را میگفت!
اینجا می شد از رودولف استفاده کرد...یعنی با رودولف میومدین جلو! رودولف با دیدن پرستارای جلوی در انتظار داشت که دکتر خانوم باشه و اگه جلوی دری ها اونا هستن مسلما چیزی که تو اتاقه باید جالب تر باشه! و بعد با دیدن آقای دکتر سرخورده و ناامید می شد.


نقل قول:
_چون اینجا نباشم،اینجا هستم!
جمله ها رو درست و کامل بنویسین. جمله هایی که لحن درستی ندارن و درست نوشته نشدن خواننده رو متوقف می کنن! این جمله مفهومشو خوب نمی رسونه.


نقل قول:
_چه پرستار باکمالاتی...حال میکنی دکتری ها!
_اسم؟!
_لسترنج...رودولف لسترنج!
_میدونی چرا اینجایی رودولف؟!
_آره!
_چرا اینجایی؟!
_چون اینجا نباشم،اینجا هستم!
جمله ها خوبن...ولی ساده هستن. حرفای رودولف می تونه کمی متفاوت باشه. هر چی باشه عقل درست و حسابی توی کله اش نیست.


نقل قول:
_خب...از نظرچیز،عامیانه و سطح پایین،عاره...میشه اینجوری گفت...دیگه چی؟!
این چه جور آره ایه؟ آره غلیظ؟ غلط املایی لحن رو بیشتر محاوره ای می کنه؟!


نقل قول:
شپلق!

قمه رودولف در میز دکتر فرو رفته بود!و دکتر غالب تهی کرده،نتوانست جمله اش را کامل کند!
این صحنه ای بود که خواننده ای رو که ممکنه تا اینجا کمی(فقط کمی) خسته شده باشه رو به داستان بر می گردونه...گرچه باز غلط املایی "قالب" خواننده ای مثل منو پس می زنه!


نقل قول:
_ام...اما...ش...شاید...بتونیم با کمک پرستاران همین پرخاشگری شما رو کنترل کنیم؟!
_کدوم پرستارا...همون با کمالات جلوی در؟!
_خب اون یکشونه!
این دیالوگا خوبن...رودولفی که دنبالشیم اینجا داره کم کم خودشو نشون می ده. بالا کمی محتاط بود...کمی ترسو! اینجا ضمن در آوردن قمه، شخصیتش رو هم رو کرده! از مستقیم شدنش نترسین. شما می تونین تشخیص بدین چی مستقیمه. این که رودولف بیاد تو اتاق و بگه "سلام. ساحره ها کجا هستن؟ چون من علاقه خاص دارم!" می شه مستقیم...این چیزی که شما نوشتین غیر مستقیمه. دیگه علاقه به ساحره رو که نمی شه کلا غیر مستقیم نشون داد. باید یه رودولفی در کار باشه و یه ساحره ای و البته علاقه ای! ولی این علاقه رو می شه مسخره تر هم کرد! مثلا رودولف حتی از پشه ای که شکار می کنه وضعیت تاهلش رو بپرسه...پشه هم جواب بده و دیالوگای این دو تا رو بنویسین. همه ویژگی های رودولف لازم نیست یه جا جمع بشن. مثلا تو هر پست لازم نیست به همه ویژگیاش اشاره کنین. ولی اینجا و در این سوژه لازم بود. چون دکتر رودولف رو نمی شناخت. رودولف داشت خودشو معرفی می کرد.


رودولف رو کمی به جلو هل بدین...عوض نشه. شخصیتش خیلی خوبه. ولی پررو تر باشه! پر حرف تر...حق به جانب تر...یعنی ویژگی هایی که داره کمی باید پررنگ تر نشون داده بشن. شکلک ها خیلی خوبن...صحنه ها خیلی خوبن. دیالوگ ها می تونن بهتر باشن.


بفرمایید بیرون!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 22 دی 1394 23:26
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباب...من اومدم غر بزنم!

نه!میدونم...تاپیک رو اشتباه نیومدم...راستش الان دو روزه چشمم به این تاپیک خشک شده که پست من رو نقد کنید...و هم اکنون دقت کردم دیدم اصلا درخواست نقد ندادم!

میشه من رو بخشیده و این پست رو نقد کنید؟!
ارباب...خیلی سعی کردم غیر مستقیم به خصوصیات رودولف اشاره کنم...اما نشد!

رودولف نویسنده مستقیم و تو ذوق زننده!رودولف جن بد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 22 دی 1394 18:07
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام ارباب...
می تونم ازتون تقاضا کنم بنده را عفو کرده، این را نقد بنمایید؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven

تصویر تغییر اندازه داده شده



.:.بالاتر از مرگ را هم تجربه خواهم کرد.:.
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: شنبه 12 دی 1394 16:28
نمایش جزئیات
آفلاین
فلیت


وقتی برای سوژه ای ایده ندارین نباید بنویسین. بهتره برین سراغ یه سوژه دیگه. خودتونو مجبور به نوشتن نکنین. اونقدر سوژه ها رو بخونین که جرقه ای توی ذهنتون زده بشه. با خودتون بگین همینه! اینو می خوام ادامه بدم. چون می دونم چیکار باید بکنم!


بررسی پست شماره 333 گورستان ریدل ها، فیلیوس فلیت ویک:


فلیت ...خیلی خلاصه کردی...من معمولا طرفدار پست های کوتاه هستم...ولی به شرط این که سوژه رو نخورن! این سوژه ایه که هر نوسنده درباره یه عضو می نویسه و پست شما برای شخصیت فلیت ویک کم بود...خلاصه بود. فلیت جای کار بیشتری داشت. خواننده ای که شخصیت فلیت رو بشناسه با اشتیاق شروع به خوندن می کنه و داستان شروع نشده تموم می شه.


نقل قول:
چند دقیقه بعد حوصله اش سر رفت. سرش را بالا آورد تا بیمار را ببیند ولی چیزی ندید.
این کمی تکراری شده...به نظر من از روش دیگه ای استفاده کنین. مثلا دکتر با خودش حرف بزنه...یه صدا جوابشو بده. دکتر فکر کنه صدای ذهنش رو (یا وجدانش رو) می شنوه. یا صدای فلیت رو بشنوه و فکر کنه صدا از اتاق بغلی میاد و جواب نده.
موقعیت ها رو کمی متفاوت کنین. نذارین خواننده به این سادگی دستتونو بخونه.


نقل قول:
دکتر حس بدی داشت. احساس میکرد با هوا حرف میزند، ولی تحمل کرد.
دکتر خیلی راحت با قضیه کنار اومد...اگه می دونست فلیت ویک چیه و چه ویژگی هایی داره که کلا نباید تعجب می کرد. اگه نمی دونست(که این یکی سوژه ساز تر بود) باید بیشتر درباره اش حرف می زد. سوال و جواب می کرد. مثلا سوژه جد می تونست خیلی مفصل تر از این حرف ها باشه:
نقل قول:
خب اینجا نوشته دنبال جدتون هستین، جدتون کیه؟
-دیدیش؟ یه جنه!
روی این سوژه ها کار کنین. پرورششون بدین. بیشتر درباره شون بنویسین.


نقل قول:
-آره دیلاق! شماها خیلی دیلاقین! به هیچ دردی نمیخورید! فقط خودم نرمالم، همین!
اینجاشم با شخصیت فلیت ویک هماهنگی نداشت. فلیت عصبانی می شه...ولی نه به این سرعت و اینقدر بی دلیل. اتفاقا شخصیتی که از فلیت ویک سراغ داریم شخصیت خونسرد و بی خیالیه. شخصیتی دارای اعتماد به نفس. که همین نمی ذاره به سادگی عصبانی بشه. فلیت ویک مطمئنه که خودش نرماله! این اطمینان رو باید به دیگران هم نشون بده.


نقل قول:
-پرستاراتونم نرمال نیستن!

این دیالوگ خوب بود. ولی احتیاج به توضیح و صحنه پردازی بیشتری داشت. پرستار وارد می شد...فلیت ویک رو برانداز می کرد. فلیت متوجه نگاه تمسخر آمیز پرستار بشه و قبل از این که اون حرفی بزنه این جمله رو بگه.
باید به خواننده فرصت هضم صحنه رو بدین.


پست شما بد نبود...ولی واقعا از سوژه های فلیت ویک به خوبی و به اندازه کافی استفاده نکرده بودین. خوشبختانه شما این سوژه ها رو به خوبی می شناسین. برای همین نگران نمی شیم!
روی صحنه ها بیشتر فکر کنین. صحنه های جدید پیدا کنین. موقعیت های متفاوت. شما شخصیت خیلی خوبی از فلیت ویک ساختین و خیلی خوب بلدین ازش استفاده کنین. این فرصت ها رو از دست ندین.


___________________

غول


نقل قول:
سولام لوردی!
این مدت ها که نبودم دلت برام تنگ شده بود؟ آخییی! ناراحت نباش میدونم چقد به من وابسته ای.
نه جون تو قرمز نشو! میدونم که از خجالت قرمز شدی و داری رعد و برق می زنی.
چرا دست به چوبدستیت میبری راضی به زحمت نیستم.
آواداکیکارا؟ چه کسی کیک ها را آوادا؟ چرا دنیا سیاه شده ست در پیش چشمانم؟
سلام
اصلا...عمرا...هرگز!
یک سال گذشت. اون کیکه رو از حلقومت بیرون می کشیم.



بررسی پست شماره 334 گورستان ریدل ها، هاگرید:


نقل قول:
-خفه شو غول احمق. مگه من هم سن تو ام؟ خوب گوش کن که اعصاب ندارم. برات یه ماموریت دارم. کیک خوبی توش هست. پاشو برو طبقه بالای این تیمارستان لعنتی که توش بستری هستی، یکم پیش دکتره بشین گناه داره.
خیلی شنیدم که می گن برای ورود شخصیتتون به سوژه منتظر موقعیت مناسب باشین. اگه موقعیت مناسب نیست وارد نشین. با شخصیت های دیگه بنویسین.
اینجا موقعیت و سوژه اصلا برای حضور هاگرید مناسب نیست. سوژه درباره مرگخواراس و هاگرید به شکل بسیار مسخره و بی منطقی می پره وسط. من طرفدار این نوع ورودم. چون اگه بخواییم توی طنز دنبال منطق بگردیم خیلی چیزای دیگه رو هم نباید بنویسیم.
بعضی جاها هستن که ورود شخصیت ممکنه به سوژه آسیب وارد کنه. ولی در بیشتر موقعیت ها می تونیم با کمی خلاقیت، همین کاری رو که شما انجام دادی انجام بدیم. بپریم وسط! بامزه می شه!
بستری بودن هاگرید در تیمارستان هم کاملا قابل باور بود!


نقل قول:
- بعدش تو زنگ زدی و شروع کردم برای شوخی ادای تلفن گویا در آوردم.
دیالوگ های شما خنده دارن...برای همین لزومی نداره زیاد روی صحنه ها و حالت شخصیت ها کار کنین. دیالوگ ها به تنهایی می تونن کل بار طنز پست های شما رو به دوش بکشن. و هیچ اهمیتی نداره چقدر دیالوگ رو پشت سر هم ردیف می کنین. دیالوگاتون هدف دار و قوی هستن. شخصیت هاگریدتون خنده داره...و کاملا منطبق بر کتاب. این موفقیت بزرگیه. چون برای طنز کردن شخصیت ها معمولا مجبور می شیم تا حدودی عوضشون کنیم. از قالبشون خارجشون کنیم. البته بعضی از شخصیت ها مثل لرد ولدمورت و اسنیپ و مک گونگال اگه از قالب خارج نشن نمی شه طنزشون کرد.


نقل قول:
-و در انتها برای وصل شدن به اپراتور در صورتی که هنوز زنده هستین و شارژ سیمکارتتان تمام نشده، عدد صد و سی و چهار را فشار دهید و پس از آن کلید مختلف الاضلاع را بزنید.
شکلک چکش...که معمولا مورد نفرت ماست! و اینجا درست و به جا زده شده. همچین دیالوگی به همچین شکلکی هم احتیاج داشت.


نقل قول:
خوب گوش کن که اعصاب ندارم. برات یه ماموریت دارم. کیک خوبی توش هست.
"کیک خوبی توش هست" خیلی خوب بود. این کیک یه سوژه ساده اس که اصولا نمی شه تو موقعیت های زیادی ازش استفاده کرد. البته می شه... ولی هر کسی نمی تونه. کار سختیه. شما این کار رو خوب انجام می دین. طوری که یک سال گذشته و دائما از این سوژه استفاده شده و هنوز برای خواننده خسته کننده و تکراری نشده. بقیه هم باید دقت کنن...وقتی می گم جمله ها رو تکرار نکنین...تغییرشون بدین منظورم همینه. اگه هاگرید هر جا می رسه داد بزنه: " آهای...کیک من کو؟" بعد از سومین پست خواننده حالش از هر چی کیکه به هم می خوره!
نکات ریز پستتون خیلی خوبن. شانتالیا...سوگند پامفری...


نقل قول:
اتاق دکتر هدف

البته تا لحظه ای پیش اتاق بود، چون اتاقی که درش کنده شده باشد و دیوارش ریخته باشد را اتاق نمیگویند.
خیلی جالب بود. معمولا تیتر ها از متن جدا هستن. شما به شکل جالبی بینشون ارتباط برقرار کردین. اون جدیتی که در توضیح وجود داره طنز صحنه رو قوی تر کرده. الان اینجا اگه شکلک چکش می ذاشتین کاملا بی مزه می شد.


می رسیم به قسمتی که باید کنترلش کنین! سرعت نوشتن! البته که منظورم سرعت تایپ نیست. بعضی از جمله ها هستن که خیلی سریع پیش می رن. سریع توضیح می دن. جمله هایی با لحن بیش از حد ساده و صمیمی .اینجور جمله ها خواننده رو خسته می کنه. وجودشون اشکالی نداره. ولی باید کنترل بشن که تعدادشون زیاد نشه. نویسنده هایی داریم که کل پست هاشون رو به این شکل می نویسن. به نظر من اصلا روش خوبی نیست. یکی از این توضیحات:
نقل قول:
و چنان صدایش مغزنواز بود که مرلین بنده مرلین! که آن بالاها بود از خواب غلفت پرید و سردرد گرفت و برای حمایت از کوتاه قامتان مظلوم جامعه جادوگری و همچنین هم قطاران مرگخوارش، یک تماس حرفه ای انداخت به آقای سوهان سال دوهزار و شونصد.
این قسمت ساده، ولی سنگینه. نمی شه سریع خوند و رد شد. باید کمی روش مکث کرد و فهمید! برای همینه که باید مقدارش کنترل شده باشه.


نقل قول:
دکتر بینوا از خواب پرید و دید که نام بیمار بعدی یکم لاغرتر و عاقل تر از پدیده ای که روبرویش نشسته بود، به نظر می رسید.
اینم یک نمونه از جمله هاییه که توضیحش رو بالا دادم. اتفاقا طنز خوبی هم داره. هیلی خلاقانه اس که شما بنویسین یک اسم لاغر تر و عاقل تر از هاگرید به نظر می رسیده. ولی به این شکل حتی می تونه در نگاه اول اشتباه به نظر برسه. حیفه...این قسمت رو یه ذره می شه ساده تر نوشتن. کمی کند تر...می شه صحنه رو کمی بیشتر کش داد.


نقل قول:
و هاگرید اوردوز کرد و در حالی که می آمد وسط، کیکی از جیبش در آورد و کرد توی سوراخ مجاری تنفسی دکتر بینوا که خود چند لحظه قبل سکته کرده بود و کیک وارد شش های دکتر شد و آلاینده عجیبی تولید شد طوری که تمامی مدارس دنیا به جز فیروزکوه تعطیل شدند و همین باعث شد بچه های فیروزکوه یک روز بیشتر بروند مدرسه و چند سال بعد تمامی رتبه های اول کنکور از فیروزکوه باشند و بروند قله های افتخار را فتح کنند...
تیمارستان هم از آن به بعد هاگرید را با زنجیر به اتاقش بست و یک دکتر جدید آورد گذاشت آنجا تا جناب سوژه شهید نشوند و همه مرگخواران بتوانند بیایند و ویزیت شوند.
این قسمت هم از اون توضیحات سریعه...ولی اینجا کنترل شده. به اندازه کافی توضیح داده شده. سرعتش جایی که لازم بوده کم شده. از جملات ساده و روشن استفاده شده. و برای همین خواننده با خوندن این قسمت می خنده. خسته نمی شه.
این طنز نسبتا سختیه. احتیاج به خلاقیت داره. نویسنده باید بتونه موقعیت های کاملا جدیدی خلق کنه. باید خواننده رو غافلگیر کنه...و شما هم تواناییشو دارین که این کار رو انجام بدین.
کشتن دکتر...احتمالا خیلیا جرات نمی کردن این کار رو انجام بدن...ولی جرات کنین! همونطور که می بینین هیچ اتفاق خاصی نمیفته. می شه جایگزینش کرد.

نذارین نوشته هاتون پیچیده و سنگین بشن. طنز شما طنز قوی و خوبیه. مخاطبای زیادی داره.

_______________

دای

ششصد و هشتاد بار گفتم! درخواست نقد کسایی که از نقد کننده های دیگه درخواست نقد کرده باشن رد می شه.
ساده تر بگم...اگه در تاپیک دیگه ای برای هر کدوم از پست هاتون درخواست نقد دادین دیگه نیایین اینجا.
ولی در مورد طنر نویسی سعی می کنم چیزایی رو که می دونم براتون پیام شخصی کنم. طنز نویسی اصلا سخت نیست.


موفق باشیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 10 دی 1394 15:00
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام ارباب.
ارباب...
طنز نویسی چرا انقد سخته ارباب؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
این بدترین شکنجه دنیاس، اینکه صبر کنی و بدونی هیچ کاری از دستت ساخته نیست.

the hunger game | 2012 | Gary Ross


تصویر تغییر اندازه داده شده

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 10 دی 1394 13:42
نمایش جزئیات
آفلاین
سولام لوردی!
این مدت ها که نبودم دلت برام تنگ شده بود؟ آخییی! ناراحت نباش میدونم چقد به من وابسته ای.
نه جون تو قرمز نشو! میدونم که از خجالت قرمز شدی و داری رعد و برق می زنی.
چرا دست به چوبدستیت میبری راضی به زحمت نیستم.
آواداکیکارا؟ چه کسی کیک ها را آوادا؟ چرا دنیا سیاه شده ست در پیش چشمانم؟

نقد

_____________________________
پیشاپیش و پساپس و حال و همیشه متشکرم بخاطر زحمتا

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط روبيوس هاگريد در 1394/10/10 14:11:48
تصویر تغییر اندازه داده شده



«میشه قسمت کرد، جای اینکه جنگید، میشه عشقو فهمید، باهاش خندید
میشه سیاه نبود، سفید نکرد. میشه دنیا رو باهمدیگه ببینیم
رنگی
منو حس میکنی؟ نه؟ نه! تو سینه‌ت دیگه شده سنگی.
و سنگین. و سنگین‌تر بیا روی سطح برای روز بهتر...»

پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: چهارشنبه 9 دی 1394 15:41
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباب اصلا ایده نداشتم!
لطفا! ایشون رو نقد کنید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 8 دی 1394 16:49
نمایش جزئیات
آفلاین
دای؟ چرا غمگین؟!

بررسی پست شماره 359 باشگاه دوئل، دای لوولین:


ایده نوشتن نامه، ایده قشنگی بود. ولی برای پست دوئل کمی ساده بود.
به جای صحنه پردازی و توصیف و فضاسازی بصورت مستقیم داستان رو توضیح دادی.
حسنی که داره اینه که می تونی آزادانه حرف بزنی. اینجا دیگه نمی شه گفت چرا نویسنده وارد داستان شده. چون کل داستان از زبون نویسنده اس.
خوشبختانه حواست بود که توی نامه نباید از شکلک استفاده کنی.
جمله های نامه ساده و صمیمی بودن...به نظر من لحنش هم می تونست محاوره ای باشه. برای تقویت اون سادگی که ویژگی اصلی نامه شما بود. بعضی احساسات با جمله های کتابی اونطور که باید ابراز نشدن. مثلا:
نقل قول:
باشد! باشد! دیروز ترسیدم!

باشه! باشه! دیروز ترسیدم.

دومی قابل درک تره.


نقل قول:
وقتی در بازی نهایی، جستجوگر ناشی مان از روی جارویش سقوط کرد... نترسیدم! وقتی سرایدار هاگوارتز فرار شبانه مان را فهمید... نترسیدم! وقتی آن گرگینه احمق به تو حمله کرد... خب فقط کمی هول کردم.
این پاراگراف خیلی قشنگ بود. مخصوصا جمله آخرش که شاید خواننده انتظار داشت همون دلیل ترس دای باشه.


نقل قول:
ولی دیروز ترسیدم. می دانی از چه؟ من از قطره اشک کودک بی گناه مشنگی که قبل از به قتل رسیدنش به زمین افتاد، ترسیدم! مضحک است نه؟
اینجاشو خیلی باید کند تر توضیح می دادی. این اتفاقیه که خود دای هم ازش شوکه شده. انگار باورش نمی شه. و اون شوک و ناباوری رو باید بیشتر نشون می دادی. مثلا:

ولی دیروز ترسیدم!
می دونی از چی؟
از یک قطره اشک!
باورت می شه؟ من از یک قطره اشک ترسیدم.
قبول کردنش برای خودم هم سخته ولی من از قطره اشک کودک بی گناه مشنگی که قبل از به قتل رسیدنش به زمین افتاد، ترسیدم! مضحکه... نه؟



اسم زاک رو خیلی زیاد و بی دلیل تکرار کردی. لزومی نداشت هی اسمشو ببری. به هر حال نامه یک مخاطب داره و یکی دوبار بردن نامش کافیه.


نقل قول:
زاک... حالا که کمی از شوک درآمده ام احساس می کنم، فهمیدم. من از آن قطره اشک نترسیدم! من از بیدار شدن احساساتم ترسیدم!
اینجاشو باید با تردید بیشتری می نوشتی. زیاد منطقی نیست که آدم نامه رو بنویسه و طی نامه به احساساتش پی ببره. می تونه کمی شک کنه:
راستش حالا که کمی از شوک درآمده ام احساس می کنم،شاید چیزی را فهمیده باشم. من از آن قطره اشک نترسیدم! شاید من فقط از بیدار شدن احساساتم ترسیدم!


نقل قول:
می دانی؟ می خواستم نامه ای که برایت می نویسم خلاقانه باشد. حوصله تو را سر نبرد. از روی اجبار آن را نخوانی، اما نتوانستم! عجولم! اولین چیزی را که به ذهنم می رسد می نویسم. آنقدر که سبک شوم!

آری شاید وقت بیشتری برای نوشتن داشتم. شاید می توانستم بهتر از این بنویسم. خلاقانه تر و با جاذبه بیشتر. متاسفم! می شود تحمل کنی؟ قول می دهم پیشرفت کنم!
این توضیح بیش از حد لازم، طولانی و کش دار بود. یه خط براش کافی بود.


نقل قول:
حتی با این که اینجا نیستی، آرامش وجودت مرا هم آرام کرد.
جمله منظورش رو درست نمی رسونه. می تونستی بنویسی آرامش وجود از دور(یا از این فاصله)، مرا آرام کرد.


این نامه دلنشین و قشنگ بود. ولی برای پست دوئل دنبال ایده های جذاب تر و جدید تر و متفاوت تری هستیم. ایده اصلی شما خوب بود. این که دای از یه قطره اشک بترسه. ولی مثلا وسط نامه (قبل از این که بگین از چی ترسیده)، می تونست نوشتن رو متوقف کنه و صحنه رو به خاطر بیاره. این جوری هیجانش هم کمی بیشتر می شد. خواننده فرصت می کرد کنجکاو بشه که دای از چی ترسیده.


موفق باشید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!