جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

10 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  45 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  160 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  170 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  278 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  192 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 24 اسفند 1394 03:20
نمایش جزئیات
آفلاین
خوش اومدین گویندالین!


نقل قول:
هنوز مرگخوار نشده ها هم می تونن درخواست بدن ارباب؟
شما خیلی خوب می دونین که می شه.


بررسی پست شماره 220 آموزشگاه مرگخواری، خانم مورگن!


نقل قول:

بسم مرلین:
یا لرد! طی بررسی هایی که در مدت اخیر صورت گرفته، برخی از مرگخواران شما، امتیاز کافی در زمینه سیاهی نداشته و از نظر معیارهای مرگخواریِ مورد نظر وزرات، مردود می شوند. لذا تقاضا می شود در طی یک ماه، درآموزش های مرگخوارانتان تجدید نظر نمایید. در غیر این صورت، با آنها به عنوان شهروند بدون مجوز برخورد می شود.

امضا: سازمان امنیت و اطلاعات جادوگری
شروع با یک نامه، شروع ناگهانی، ولی خوبی بود. اینجوری خواننده هم همراه شخصیت ها یهو پرت می شه وسط داستان! و همین باعث می شه قبل از این که بخواد خسته بشه درگیر داستان بشه. شروع ناگهانی همیشه خوب نیست...ولی گاهی خوبه! اینجا هم یکی از همون "گاهی" هاست.
متن نامه کمی اشکال داشت. خطاب کردن لرد بصورت "یا لرد" در یک نامه رسمی! طوری که انگار یه مرگخوار عادی داره با لرد حرف می زنه. و مشخص نبودن فرستنده. نام و سمت فرستنده رو بهتر بود مشخص می کردین. نمی دونم تو سایت رئیس سازمان امنیت و اطلاعات داریم یا نه(اگه اشتباه نکنم باید سالازار باشه)...می تونستین اسم ایشون رو بیارین. مهم نیست که مرگخواره. می تونست با خونسردی سر جاش بشینه و بگه فقط وظیفه شو انجام داده.


نقل قول:
یک مرگخوار معمولی در چنین شرایطی، پس از خواندن این نامه، دچار لرز می شود. اما در این موقعیت، ما با یک مرگخوار معمولی روبرو نیستیم. استاد اعظم ویبره خانه ریدل، هکتور دگورث گرنجر، وقتی برای بار سوم نامه را از اول تا آخر مطالعه کرد
اینجا ایده خیلی قشنگه... ولی طوری نوشتینش که کاملا گم شده! مبهم شده. شما قصد داشتین بگین یه مرگخوار عادی با خوندن این نامه می لرزید...ولی خواننده هکتور بوده که در حالت عادی هم می لرزیده. برای همین برعکس عمل کرده و لرزشش متوقف شده. به جای "استاد اعظم ویبره" باید از توصیف واضح تر و مستقیم تری استفاده می شد. مثلا:"مرگخوار همیشه لرزنده" ، " هکتور لرزان"...


نقل قول:
از لرزیدن ایستاد. و باز هم ایستاد! و باز هم ایستاد.
این تکرار قشنگ بود. بامزه بود. ولی بهتر بود دو جمله آخر دقیقا شبیه هم نمی شدن.
از لرزیدن ایستاد. از لرزیدن باز ایستاد!(یا فقط باز ایستاد!) و باز هم ایستاد!


نقل قول:
هکتور حتی برای یک لحظه به این فکر نیافتاد که شاید خودش هم نیاز به آموزش داشته باشد. هکتور در فکر ساختن معجون آموزش مرگخواری بود.
این قسمت خوب بود. حواس پرتی همیشگی هکتور رو خوب نشون دادین. این که تمرکزش همیشه روی قسمت معجونی ماجراست و اصل داستان براش مهم نیست.


نقل قول:
از اتاق نجینی ! (هکتور نتوانست جلوی پوزخند زدنش را بگیرد و فکر نکند که مگر جا قحطی بود)
توضیح داخل پرانتز کاملا اضافی بود. اتاق نجینی جای چندان دور از تصوری نیست. ولی حتی اگه بود هم نباید اینجوری مستقیم بهش اشاره می کردین. مثل این می مونه که جوک بگیم و بعدش اشاره کنیم که خنده دار بود.


به جای آشپزخانه و گلخانه و ... می تونستین از مکان های عجیب و غریب تری استفاده کنین. فرصت ها رو برای استفاده از سوژه ها از دست ندین.


نقل قول:
- اینو ببینید! ما در خطریم!
این دیالوگ بی احساسه! و احساسش رو یک شکلک می تونست نشون بده. الان مشخص نیست هکتور ترسیده؟ تعجب کرده؟ موضوع رو جدی نگرفته؟ مسخره می کنه؟ هیجان زده اس؟


نقل قول:
- چی شده؟ ساحره ها اعتصاب کردن؟
- نه رودولف بدتر از اون!
- ساحره ها قهر کردن؟
- این کجاش بده؟ نه بدتر از این!
- ساحره ها گذاشتن رفتن؟
این قسمت خیلی خوب بود. ولی این دیالوگ ها هم برای تقویت، به شکلک احتیاج داشتن.


حضور گویندالین بین مرگخوارا اشکالی نداشت. به شرطی که حضورش دائمی نباشه و بقیه هم قبولش نکنن. چون به هر حال مرگخوار نیست.
یه سوژه ای داشتیم که آریانا دامبلدور یهو می پرید وسطش(آریانا اون موقع عضو محفل بود)...ولی به شکل مسخره ای میومد تو داستان و می رفت. این کار بامزه ای بود. با استفاده از طنز خیلی از اتفاق های غیر عادی رو می شه منطقی جلوه داد.


نقل قول:
ارباب فعلا اینجا نیست.
اینم حرکت خوبی بود. لرد لازم نیست همه جا حضور داشته باشه. لازم نیست همیشه وسط داستان باشه. اینجوری مرگخوارا( و بقیه شخصیت ها) هم راحت تر رفتار می کنن.


سوژه خوبی بود. جای کار داره. جالب و سرگرم کننده هم هست.

کار خوبی کردین که اسم طولانیتون رو مخفف کردین.


موفق باشید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: یکشنبه 23 اسفند 1394 22:30
نمایش جزئیات
آفلاین
نقد؟
هنوز مرگخوار نشده ها هم می تونن درخواست بدن ارباب؟
میشه اگه زحمتی نیست پست 220 تاپیک آموزشگاه مرگخواری رو نقد کنین؟
ممنون میشم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده


اینجا همه چی دراوجهـــ
جاییـــ که از همه بالاتره صاحب نداره
باید یاد بگیری فتحش کنی

*****

نزدیک غروب آفتاب است ...
و من...
صبح را دوست دارم


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: یکشنبه 16 اسفند 1394 00:51
نمایش جزئیات
آفلاین
بررسی پست شماره 295 اتاق تسترال ها، آریانا دامبلدور:

نقل قول:
كراب خواست بزند زير گريه. کراب خواست" هاى هاى" اشک بريزد و به روزگار بدش لعنت بفرستد ولى بعد متوجه شد که ريمل زده و ممکن است با گريه، بريزد. به همين علت گريه نکرد. خواست دهانش را باز كند و هر چى فحش است به تسرال ها بگويد، بگويد که در زندگى اش تسترالى مثل آن ها نديده، خواست بگويد آخه تسترال هم انقدر تسترال! خواست بگويد خيلى تستراليد! ولى بعد متوجه شد که ممکن است صورتش چروک شود و پير ديده شود به همين علت فحش هم نداد.
سوژه های کراب بد نبودن...عالی هم نبودن. می تونستن خیلی خاص تر و جدید تر باشن. کمی معمولی بودن. ولی مسئله مهم اینجا این نیست. مسئله مهم تر سوژه اس!
در سوژه قسمت هایی وجود داره که می تونیم توقف کنیم. می تونیم بریم سراغ شخصیت ها. سراغ توضیح های فرعی. ولی وقتی ایده ای داده می شه بهتره بگیریمش! اگه همون لحظه ادامه اش ندیم مثل غذای سرد شده می شه. بازم می شه خوردش...ولی دیگه طعم و مزه اولشو نداره. اینجا هم به نظر من بهتر بود اینقدر طولانی (دو پاراگراف) درباره غصه خوردن کراب نوشته نمی شد.
به خاص کردن جمله ها و مثال ها دقت کنین...به جدید بودنشون. نمی گم کار کنین. می گم دقت کنین. چون می دونم توانایی و مهارتش رو دارین. جمله های عادی و تکراری به ذهن خود خواننده هم می رسن. برای همین جذبش نمی کنن. این "خاص" که می گم می تونه خیلی مسخره هم باشه. در حدی که به ذهن دیگران نرسه.


نقل قول:
کراب که نه توانست گريه کند و نه حتى توانست فحش بدهد، افسرده شد. با چشمانش خيره شد به يک گوشه و حرف نزد. بعد سکته کرد، قلبش گرفت، سرطان گرفت، مغزش جا به جا شد، ماشين از رويش رد شد، خاکش کردند و سر قبرش فاتحه خواندند و خرما پخش کردند و چند اداى ديگر را هم درآورد اما وقتى ديد در تمام مدت تسترال ها با حالت نگاهش مى کنند فهميد که" هيچ وقت در زندگى با يک تسترال درد و دل نکند!". بعد از جايش بلند شد و با عصبانيت از پيش تسترال ها دور شد و تسترال ها به خنديدن ادامه دادند.
معمولا طرفدار اینجور توضیح ها هستم. ولی همونطور که گفتم اینجا جاش نبود. ایده ای که داده شده تا وسط پست شما کاملا فراموش می شه. در ضمن، کراب در پایان پست قبل از اتاق تسترال ها خارج شده بود. خواننده ای که پست ها رو پشت سر هم می خونه به این نکته توجه می کنه و این قسمت ممکنه گیجش کنه که تسترال ها چرا کنار کرابن؟ اینا هم همراهش همه جا می رن؟


نقل قول:
هكتور بود. از هميشه سالم تر و شاداب تر. كراب در دل با خود گفت که چطور قرار است هکتورى با اين انرژى را بکشد؟ که ناخودآگاه جلو رفت و گردن هکتور را فشار داد.
این صحنه خنده دار بود...ولی برای خواننده ای که بتونه چیزی بیشتر از نوشته های شما رو تصور کنه! جمله آخر صحنه خنده داری رو بوجود میاره. ولی خیلی سریع تر از اون اتفاق افتاده که خواننده بتونه به خوبی تصورش کنه. اینجا می تونستین سرعتتونو کمتر کنین. کمی بیشتر درباره احساس کراب و تغییرش از دلسوزی به عصبانیت و در نهایت حمله، بنویسین.


نقل قول:
- خفت مى کنم. بايد بميري!
در یک دیالوگ وقتی می تونین دو یا چند بار شکلک بزنین که بعد از شکلک شما حالت و احساس شخصیتتون عوض شده باشه. زدن دو شکلک همسان، پشت سر هم تاثیر خاصی نداره. برای همین بهتره این کار رو انجام ندین.


نقل قول:
کراب خودش را يک فرد کاملا متشخص و فرهنگى مى دانست، لباس هاى جديدى خريده بود با يک عالمه لوازم آرايشى و حتى از آن کيف ها که مهندس ها دارند و حالا... با دو دستش گردن يکى را گرفته بود و فشار مى داد! مردم چه مى گويند اصلا؟
اینجا هم مشکل دو پاراگراف اول وجود داره. یک ایده خوب با جمله های زیادی عادی! اینجا لازم نبود خیلی هم خاص و متفاوت بشه. ولی می تونست اون حس غافلگیر شدن کراب رو به خواننده منتقل کنه. این که کراب داشت هکتور رو خفه می کرد...ولی یهویی خودش رو تو ذهنش تصور می کنه. با لباس های جدید و کیفش...و از خودش خجالت می کشه! و درست در لحظه ای که خواننده فکر می کنه دل کراب برای هکتور سوخته و قراره ولش کنه دوباره غافلگیر می شه:
نقل قول:
ولي در سمت ديگر دستور لرد بود به همين علت کراب عذاب وجدان را کنار گذاشت.
که این قسمت هم اگه کمی بی رحمانه تر و خبیثانه تر نوشته می شد تاثیر خیلی بیشتری می ذاشت. وقتی از یه احساس می پرین به یه احساس دیگه باید کمی غلظتش رو زیاد کنین که همین پرش های غیر منطقی طنز جالبی رو بوجود بیاره.


نقل قول:
- کراب چرا منو غلغلک مى دادى؟
این جمله می تونست یه جمله خیلی معمولی تر باشه! منظورم از معمولی "روزمره" اس. یه چیزی در حد "میای بریم شام بخوریم؟"...یا " معجون...می خوای برات درست کنم؟" یا " دیدی مدل موهامو عوض کردم؟"...طوری که انگار کراب اصلا ده دقیقه تموم گلوی هکتور رو فشار نداده.


نقل قول:
گويا هكتور به اين راحتي ها نمي مرد.
پایانتون خیلی خوب بود. تکلیف ادامه سوژه رو مشخص کرده...که نفرات بعدی باید درگیر کشتن هکتور بشن و هکتور هم به این سادگیا خیال مردن نداره.


طنزتون برخلاف بیشتر پست هاتون قوی نبود. شخصیت ها یه جورایی نصف و نیمه باقی مونده بودن...ناپخته...سردرگم!
سوژه رو خیلی خوب ادامه دادین. شما در حالت عادی طنز فوق العاده و نگاه خاص و متفاوتی دارین...ازش استفاده کنین.


وخت نشناس!
--------------------


رولی که امتیاز 28 گرفته رو میارن برای نقد...

بررسی پست شماره 370 باشگاه دوئل رودولف لسترنج:

نقل قول:
و برای کشتن دامبلدور بهترین زمان وقتی بود که دامبلدور برای چکاپ نزد یک پزشک مشنگ در بیمارستانی مشنگی مراجعه میکرد!
در روزهای اخیر محفل بسیار محتاط شده بود...آنها که از نفوذ مرگخوارها در همه جا خبر داشتند،تصمیم گرفته بودند دامبلدور را که کهولت سن نیز داشت،هر یک مدت یکبار به بیمارستانی مشنگی آورده تا پزشکان او را چکاپ کنند!

و روز پیش جاسوسان مرگخوار،توانستند نقشه محفلی ها را فهمیده و تاریخ چکاب را دربیاورند....از همین رو لرد ولدمورت یکی از مرگخوارانش را مامور کرده بود تا به آن بیمارستان مشنگی رفته و دامبلدور را بکشد...یک مرگخوار...رودولف را!
جایی هست که باید کش بدیم...و جایی هست که فقط کافیه خواننده ماجرا رو بفهمه. بطور خلاصه. اینجا یکی از همون جاهایی بود که نباید کش داده می شد. شما هم کوتاه و خلاصه نوشتین. یکی از دلایلی که باعث می شه پست ها بی دلیل طولانی بشن همینه که نویسنده تشخیص نمی ده کجا رو باید خلاصه کنه و کجا رو بیشتر شرح بده. اینجا سوژه اصلی ما رودولفه...نه دامبلدور! دامبلدور فقط هدفه و اینجا این هدف اهمیت خاصی نداره. همینقدر توضیح براش کافیه.


نقل قول:
دستور بسیار واضح بود!

دامبلدور رو بکش!
شروع خیلی خوبی بود...یه شخصیت آشنا...یه جمله ساده و کوتاه، ولی بسیار غافلگیر کننده. خواننده با همین یه جمله ساده "دامبلدور رو بکش" موضوع اصلی داستان شما رو می فهمه...و همین باعث می شه قسمت بسیار مهمی از کار انجام بگیره. فهموندن سوژه به خواننده و نگه داشتنش در سوژه تا وقتی که ماجرا رو بفهمه کار سختیه.
اون فاصله بین دو جمله همون فاصله ایه که برای هضم جمله های دارای تاکید لازمه!


نقل قول:
تا اینکه چشمش به صندلی چرخداری افتاد...سپس به سرعت روی آن نشست و به سمت بیمارستان حرکت کرد...تا اینکه بعد از وارد شدن،نگهبان بیمارستان جلوی او سبز شد...
ایده صندلی چرخدار اونقدر ها که لازم بود پخته نشده بود. ازش فقط در دیالوگ"طبیعتا رودولف در حال وضع حمل نبود!پس چرا بر روی ویلچر نشسته و قصد داشت به بخش زنان و زایمان مراجعه بکند؟!" استفاده شده...ولی برای جالب بودن این دیالوگ هیچ احتیاجی به صندلی چرخدار نبود. بدون اون هم همون تاثیر رو می ذاشت. می شد ایده رو کمی باز کرد. مثلا رودولف یه نقشه خیلی مسخره می کشید و برای اجرای نقشش روی صندلی چرخدار می نشست...که با مواجه شدن با نگهبان سوژه به همین شکلی که شما نوشتین ادامه پیدا می کرد و نقشه رودولف فراموش می شد.


نقل قول:
_زنان!
این دیالوگ یک کلمه ای به همراه شکلکش عالی بود. همیشه می گم از شخصیت هاتون در موقعیت های مختلف استفاده کنین. اون یعنی همین! یعنی فکر کنیم که تو این موقعیت رودولف چه کاری می تونه انجام بده. که شما این کار رو بلد بودین. این یکی هم خیلی خوب بود:نقل قول:
_نه...بخش زنان...برای زایمان وقت هس حالا!



نقل قول:
رودولف با تعجب از روی ویلچر بلند شد و داخل بیمارستان رفت....به نظر میرسید که دکتر یا پزشک،معادل همان شفادهنده باشد...او همچنین فهمید که پزشکان مورد احترام بقیه هستند و احتمالا اگر خودش را پزشک جا میزد،میتوانست راحت تر در بیمارستان رفت و آمد کرده و حتی شاید به این وسیله دامبلدور زیر دستان اون می افتاد تا راحت تر کلک او را بکند!
این توضیح لازم نبود...رودولف می تونست به همون شکل جلو بره و ادامه بده. وقتی نگهبان با دکتر اشتباه گرفتش دیگه خواننده قبول می کنه که رودولف خودش رو جای دکتر جا بزنه. توجیه لازم نیست. جمله آخر ایده اس...ایده یک سوژه ادامه دار. اینجا جاش نبود. اون ایده رو می دیم که اگه شخصی خواست ازش استفاده کنه. اینجا شما هستین و سوژه تون. لازم نیست به خودتون ایده بدین.


نقل قول:
_چی؟!نه...با شما کاری ندارم...با خانوم میخواستم صحبت کنم!
اصرار رودولف برای حرف زدن با خانم مسئول عالی بود. دیالوگ ها خیلی خوب بودن و شکلک ها هم خیلی رسا و کمک کننده بودن.


قناس درسته! چکاپ(که اولای پست درست نوشته شده)! موذیانه!


نقل قول:
رودولف تمامی داستان را فهمید...تمامی داستانی که زن مسئول اطلاعات بیمارستان برای کسی که پشت خط بود،در حال بازگو کردن بود...فهمید که "جوزوفینٍ چش سفید" طلاقش را...
این پاراگراف خوب بود. کلماتی داشت که خطرناک بودن! کلماتی که خیلی راحت می تونن سطح پست رو بیارن پایین. چش سفید...خوجمل...ایکبیری...تیکه...ایش...
ولی راه دیگه ای برای توصیف سطح فکر خانم مسئول وجود نداشت! برای همین این قسمت تاثیر بدی روی پستتون نذاشته بود. فقط کلمه "مهریه" می تونست حذف یا جایگزین بشه(مثلا با خسارت!)...آخه جوزفین؟ مهریه؟


نقل قول:
رودولف بسیار جلوی خود را گرفت،که نگوید بخش زنان...زیرا که صد در صد دامبلدور به آن بخش برای چکاب مراجعه نخواهد کرد
خیلی خوب بود که حواستون بود وارد این هزارتو نشین! وگرنه دوباره باید برای بیرون اومدن ازش نقشه می کشیدین و این کار کلی انرژی می خواست!

نقل قول:

_بخش...چیز...همون بخشی که...همون بخشی که...آم...پیرمردای بالای صد سال و فرتوت و ضعیف و اینا رو کدوم بخش میبرن؟!
_سردخونه؟!
اینجاش خیلی خوب بود. خیلی خنده دار بود. به نظر من می شد دو صفت "ضعیف" و " فرتوت" رو که نشانه زنده بودن هستن با صفت یا توصیف های دیگه ای جایگزین کرد. طوری که خواننده دستتونو نخونه...ولی در جمله مشخص هم نباشه که طرف زنده اس.
ولی به هر حال طنزش اونقدر خوب بود که این اشکال کوچیک رو جبران کرده بود.


قسمت اتاق لباس ها خیلی خوب بود. شما گفتین پست رو سانسور کردین. کار خوبی کردین. اصلا ناقص به نظر نمی رسه. اصلا آزاردهنده نیست. همه چیز به اندازه لازم و محترمانه نوشته شده. و در عین حال موقعیتی خوب و جالب و متناسب با شخصیت رودولف خلق شده. می دونم می شه جلوتر رفت...می شه صحنه های دیگه ای هم خلق کرد. ولی ارزشش رو نداره.


نقل قول:
_ام...دکتر...جسارت نمیکنم...این تیغ جراحی مناسب تر نبود؟!در ضمن عمل مغز میخواستیم انجام بدیم،چرا شکمش رو شکافتین؟!

نقل قول:
_از من میپرسین استاد؟!خیلی مایه خوشحالی منه که دارین امتحانم میکنید ببینید بلدم یا نه...این کلیه اس!
_هام...خب...ببریدش،بکنید،بندازینش دور!

نقل قول:
_خب بچه ها...من میرم دست به آب...شما مشغول باشین...اجزای غیر ضروری رو بکنین بندازین دور...بذارین سبک بشه این بنده خدا...مشکلش اضافه وزن بود...آم این چیه؟!
_قلبه!
_اینم بندازین دور...داره تکون میخوره؛خوشم نیومد ازش...خب...فعلا!
دیالوگ ها عالی بودن.


اشاره به ایدز داشتن دامبلدور و استفاده نامحسوس از سوژه اش خیلی خوب بود.


قسمت آخر توضیحات لازم رو داده. فقط شاید این قسمتش کمی غیر عادیه:
نقل قول:
عه؟!ارباب...چرا بلند شدین؟!دارم از خفنیتیم میگم!

لرد اما بدون توجه به حرفهای رودولف به سمت اتاق خود رفت
لردتون زیادی خونسرد بود! مخصوصا با اشاره به آزمایش ادرار و موفقیت آمیز نبودن ماموریت می تونست کمی بیشتر خشمش رو نشون بده!


هیچوقت برای پست ها بارم خاصی در نظر نگرفتم. با این کار همیشه مخالف بودم. برای این که یکی پیدا می شه که طنزش اونقدر خوب می شه که کمبود خیلی از عوامل دیگه رو جبران می کنه. برای همین همیشه باید کل پست رو در نظر گرفت.
طنز شما خیلی خوب بود. دیالوگ های خیلی خنده داری در پستتون وجود داشت. همین بود که خاصش کرد و باعث شد امتیازی رو بگیره که فقط به پست های خاص می دیم!
پست شما زیاد بالا و پایین نداشت. در یک سطح پیش رفت و خواننده رو نه خسته کرد و نه ناامید. ظاهرا اول قصد داشتین جدی بنویسین...خوب شد که منصرف شدین!


خوب بود دیگه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: جمعه 14 اسفند 1394 23:11
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاخره رول طنز نوشتم ارباب!

ایناهاش!
اوردم خدمتتون بلکه نظری بهش بیافکنید،بررسیش کنید بیزحمت،نقد و اینا!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رودولف لسترنج در 1394/12/14 23:17:26
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: جمعه 14 اسفند 1394 11:30
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباب ميشه اين رو نقد كنيد. مرسي.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Do you hate people
I don't hate them...I just feel better when they're not around


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: یکشنبه 18 بهمن 1394 21:12
نمایش جزئیات
آفلاین
بررسی پست شماره 300 قصر خانواده مالفوی، تام ریدل:


نقل قول:
زندگی شکستن خرق عادت هاست!
جمله اول مهمه! مخصوصا وقتی به این حالت نوشته بشه. به حالتی که بخواد خواننده رو وادار به فکر کردن کنه. برای همین باید درست باشه. سنجیده و پرمعنی و متفاوت. خرق عادت یعنی زیر پاگذاشتن عادت و چیزای عادی. شکستن خرق عادت معنی عکس می ده...که مسلما منظور شما این نبوده. مثل این که بگین فلانی از نداشتن عدم اعتماد به نفس رنج می برد.


نقل قول:
چنین فداکاری هایی در میان هم مرگخواران دیده میشود.آیا به راستی رودولف حاضر بود به خاطر کمک به دراکو،آن هم برای چنین اشتباه مضحکی،یک عمر با اگنس پیر زندگی کند؟ از طرفی میدانیم مرگخواران در عهدشکنی،شهره ی عام و خاص بودند.وفاداری ـشان به لردسیاه را میتوان از عجایب خلقت دانست! حتی شاید چنین معجونی تاثیر مثبتی روی نارسیسا می داشت. همه این جواب ها در پایان این پُست ...
وجود این توضیح اول پست لزومی نداشت. ولی به نظر من ضرری هم نداشت. ضرر خاصی نداشت. یه جورایی داشت برای خواننده توجیه می کرد که اگه مرگخوارا هم فداکاری کردن تعجب نکنین! احتیاجی به توجیه نیست. مرگخوارا هم انسانن. انسان هایی که برای یه هدف خاص دور هم جمع شدن. بینشون خوب و بد پیدا می شه. فداکار و خودخواه پیدا می شه. مثلا نمی شه گفت "مرگخواران در عهد شکنی شهره خاص و عام بودن"...نمی شه یه صفت رو به همشون نسبت داد. نارسیسا به خانوادش وفادار بود. حتی به قیمت خیانت به لرد.


نقل قول:
چنین فداکاری هایی در میان هم مرگخواران دیده میشود.
این جمله دومه...ولی جمله ای نیست که بشه اونجا ازش استفاده کرد. چون احتیاج به توضیح داره. احتیاج به مثال. کدوم فداکاریا بین مرگخوارا هم دیده می شه؟ اینو وقتی می شه گفت که چند نمونه فداکاری رو توضیح داده باشین.


نقل قول:
اگنس پیر که به نظر می رسید بیشتر از صد کیلو وزن داشته باشد،با عشوه ی بسیار روی پاشنه ی پایش چرخی زد و همچون صحنه ی تماشای یک مرغ از پشت سر، از پله های مارپیچ قصر مالفوی ها بالا رفت.رودولف برای نجات یک جوجه مرگخوار، دو دستی خودش را بیچاره کرده بود.
-مرلینا ! یعنی میشه یهو چپ کنه؟!
این قسمت خوب بود. توضیحش خوب بود. دیالوگ و شکلک هم خوب بودن. توضیح جدی یه اتفاق یا صحنه طنز حرکت خوبیه.


نقل قول:
و بله! از آنجایی که مثل همیشه، مرلین از مرکز سرور جادوگران،مشغول تماشا و بررسی تمامِ سوژه ها بود،اینبار استثنائاً دعای رودولف را بی پاسخ نگذاشت.البته با کمی تاخیر! این معجون هوشمند خاصیت عجیبی داشت.جادوگران زشـت را زیـبـا و آنهایی که زیبا بودند را تبدیل به یک عجوزه ی پیـر میکرد!
اینجا دو تا اتفاق جالب افتاده که در جای مناسبی توضیح داده نشدن.
اول دعای رودولف بود...که خواننده انتظار داشت در همون صحنه پرت شدن اگنس رو ببینه...وقتی وقفه ای بین این توضیح و پرت شدن اگنس میفته تاثیرش رو از دست می ده. بهتر بود این توضیح رو درست قبل از اون صحنه می دادین. می ذاشتینش برای وقتی که اگنس داشت بر می گشت. بعد از این جمله: " اما خبر ناگوار چیز دیگری است!"...و دوم توضیح درباره خاصیت معجون. اونم به نظر من جاش وسط پاراگراف نبود. من موقع خوندن دنبال ربطش به دعای رودولف می گشتم! اینم بهتر بود بره اول پاراگراف که بعد لازم نباشه ارتباط خواننده رو با صحنه قطع کنین و درباره معجون توضیح بدین.


نقل قول:
این معجون هوشمند خاصیت عجیبی داشت.جادوگران زشـت را زیـبـا و آنهایی که زیبا بودند را تبدیل به یک عجوزه ی پیـر میکرد!
این معجون می تونست هر خاصیتی داشته باشه. به نظر من جا داشت که خاصیت عجیب تر یا مسخره تری براش در نظر بگیریم.


شما کمی دنبال منطقی کردن اتفاق ها هستین. اینو بهتره کمتر کنین. در رول طنز کسی دنبال منطق نمی گرده. اگه اگنس بال در بیاره از اون بالا پرواز کنه بیاد تو بغل رودولف، اشکالی نداره. افتادن اینا و ریختن معجون تو دهنشون هم همینطور. مهم اینه که سوژه چطوری جالب تر می شه. اتفاقای بی منطق رو با یه طنز خوب می شه تحویل خواننده داد. حتی صحنه افتادن اگنس و نارسیسا و ریختن معجون تو دهنشون رو می شد به شکلی خیلی مسخره تر و غیر منطقی تر هم توصیف کرد. اشکالی نداشت.


نقل قول:
! در این میان معجون به صورت خیلی تخیلی روی اگنس و نارسیسا ریخته میشه و قسمتیش واردِ دهانشون میشه ..
- ای جون! اگنس
- مــــــامــــان!
این ایده خوبی بود...ولی به نظر کمی خام مونده. باید کمی بیشتر جلو می رفتین. معجون بطور اتفاقی تو دهن اینا ریخت...بعدش چی؟ بهتر بود کمی بیشتر درباره تغییرشون توضیح می دادین و مهم تر از اون درباره نتیجه! مثلا دیالوگ "ای جون! اگنس" مال کی بود؟ رودولف؟ خب این جالبه. ولی اون قسمت رو می شد کمی بیشتر توضیح داد. همینطور درباره نارسیسا. ولی به هر حال سوژه رو خوب پیش بردین.
از بی منطق شدن نترسین. از مسخره بازی! شخصیت ها یه شعاع خاصی دورشون دارن. در اون شعاع می شه اینا رو تغییر داد. حرکات عجیب و غریب رو بهشون نسبت داد. بعضی از شخصیت ها محدود ترن. مثل لرد! اینا رو نمی شه زیاد عوض کرد. مقاومت می کنن. ولی بعضیا شعاعشون وسیع تره. در مورد اونا نترسین که کمی تغییرشون بدین.


استخوان های مورد نیاز ما را به حسابمان واریز کنید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: شنبه 17 بهمن 1394 04:52
نمایش جزئیات
آفلاین
یا حضرتِ پسرم!
لطفا این پست بنده ی حقیر رو نقد بفرمایید.بسیار سپاسگذاریم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: جمعه 16 بهمن 1394 00:42
نمایش جزئیات
آفلاین
گیبن و سوزان! به تاپیک نقد ما خوش اومدین.

قانون! خوبه براتون...بخونین! قانون!


سوزان

درخواست نقد به این متحرکی ندیده بودیم ما!


نقل قول:
هی بیام درخواست نقد بدم. اضافه کنم ارباب؟ نقدش می کنید لطفا برام ارباب؟
اگه قوانین ما رو رعایت کنین البته که نقد می کنیم.


بررسی پست شماره 360 خاطرات مرگخواران، سوزان بونز:


نقل قول:
یکی از چالش های خانمان سوز افراد، خرید هدیه ی تولده. می پرسید چرا هدیه ی تولد؟ خب.. در جواب این سوال باید بگم چون واقعا کار سخت و دشواریه.
اون جمله اولو می بینین؟ اون خیلی مهمه! اون موضوع پست رو مشخص می کنه و حقشه که بیشتر از بقیه جمله ها بهش احترام گذاشته بشه. برای همین بهتره اونو از بقیه متن جدا کنین! اینجوری بیشتر توجه خواننده رو جلب می کنه. یه جورایی می گه :"منو با دقت بخون! من مهمم!"


نقل قول:
یکی از چالش های خانمان سوز افراد، خرید هدیه ی تولده. می پرسید چرا هدیه ی تولد؟ خب.. در جواب این سوال باید بگم چون واقعا کار سخت و دشواریه. همه ی ما می دونیم که خرید یک کادوی تولد خودش یک پروسه ی خیلی طولانی داره. از در نظر گرفتن سلیقه ی فرد مورد نظر گرفته تااا میزان بودجه ی شما. حدس زدن میزان علاقه ی احتمالی فرد مورد نظر به انتخاب شما هم که کلا مبحث جداییه! ترجیح میدم زیاد وارد اینجور مباحث نشیم. برای همین فعلا برگردیم سر موضوع این خاطره. هدیه ی تولد!
این توضیح کوتاه خیلی خوب بود. ماجرا رو لو نمی ده...ولی سرنخ داستان رو به خواننده می ده و خواننده ای که حتی بطور تقریبی بدونه ماجرا چیه بیشتر جذب داستان می شه.


شکلک های پست خیلی زیادن...ولی اشکالی نداره. خودتونو محدود نکنین. جایی که لازمه استفاده کنین. ولی شما جایی که لازم نیست هم استفاده کردین...و این کار پستتونو بی دلیل شلوغ کرده. گاهی بدون شکلک هم مشخصه جمله با چه حسی گفته شده...گاهی هم اهمیتی نداره! اینجور جاها بهتره از شکلک صرفنظر کنین.


نقل قول:
- دااای..؟
- هوم؟
- هوم نه. بله!
- بله؟!
-
-
این قسمت اول بامزه بود...دیالوگای کوتاه و ساده...ولی با توجه به توضیحی که بالا دادین خواننده می تونه حدس بزنه جریان چیه. و همین جالبش کرده.


نقل قول:
دیالوگ دوم متعلق به تک خون آشام خانه ی ریدل بود که همزمان با افتادن از روی تخت و سقوط یک عدد مجسمه ی سنگی بر روی سر مبارکش، به زبان آورد.
یه مورد اساسی که باید روش تمرکز و تمرین کنیم نگاه خاص و متفاوته!
چیزی که ساده و عادی باشه کسی رو جذب نمی کنه. چون همون جمله، همون صحنه و همون اتفاق به ذهن اونم می رسه...چیزی توش نیست که جذبش کنه. باید سعی کنیم با کمی دقت و توجه به جزئیات جمله ها رو از سادگی در بیاریم. مثلا این صحنه بالا خیلی ساده و عادی بود. چطوری می شه از سادگی خارجش کرد و کمی بهش هیجان بخشید؟
به نظر من با تغییر چیزی که روی سر دای افتاد! اون می تونست یه شیء یا موجود خاص تر و خنده دار تر باشه. یا شکل افتادنش می تونست تغییر کنه.


دیالوگ "روز جهانی اهدای خون" بامزه بود. از سوژه ها همینجوری استفاده کنین.


سوژه شما خیلی ساده اس...این حرکت قشنگیه. لازم نیست همیشه دنبال ایده های بزرگ و سنگین باشیم...ولی وقتی سوژه مون ساده اس باید روی جزئیات بیشتر کار کنیم. روی دیالوگ ها. روی اتفاقا.
اشکال اول پست شما انتخاب لرد برای خریدن هدیه بود. این کلا با شخصیت لرد سازگار نیست که مرگخوارا بخوان برای تولدش هدیه بخرن. اگه دلیل خاصی داشت می شد قبولش کرد. مثلا اینا هدیه ای می خریدن که بعدا مشخص می شد یکی از هورکراکس های لرده که مدتها قبل گمش کرده بود. ولی اینجا وجود لرد اهمیتی نداشت. مفید نبود. به نظر من بهتر بود شخصیت دیگه ای انتخاب می شد. و با توجه به ویژگی های اون شخصیت هدیه ای براش می خریدن! حتی هدیه می تونست با ویژگیاش کاملا در تضاد باشه. درباره داخل فروشگاه هم می شد بیشتر نوشت. کمی کند تر پیش رفت. سوزان گزینه هایی رو انتخاب می کرد که با شخصیت لرد سازگار نبودن...و دای مخالفت می کرد. کمی خلاصه شده.
شما درباره یه قسمت کوتاه ماجرا نوشتین. این کارتون خوب بود. فقط خرید هدیه...اهمیتی ندادین که بعدش چی می شه. "نتیجه" جزو پست شما نیست. و این خوبه. رول های تکی می تونن تکه ای از یک ماجرا باشن.


نقل قول:
هنوزم امیدی هست؟
البته که امیدی هست...شما کافیه بنویسین. روز به روز بهتر می شین. دنبال سوژه های خاص بگردین. چیزایی که در اولین نگاه ممکنه دیده نشن. چیزایی که شاید خیلی ساده و جزئی باشن ولی با همون نگاه خاص شما جالب و جذاب می شن.


_________________________


بررسی پست شماره 432 زندگی به سبک سیاه، گیبن اشتاین:


نقل قول:
-اگه تا چند دقیقه ی دیگه گیبن نیاد اینجا. ما خودمون میایم و همتون رو مجبور میکنیم یه پاتیل تار عنکبوت بخورید.
دیالوگ خوبه. شکلک هماهنگه. برای شخصیت لرد هم مناسبه. ولی هنوز جا داره که خاص تر بشه. همینه که می تونه شما رو از "خوب" تبدیل به بهترین کنه. این که از همه پتانسیل سوژه ها و موقعیت ها استفاده کنین. اینجا می شد جمله رو کمی خاص تر کرد. یه ذره فکر کنین. به چیزایی که به ذهن دیگران نمی رسه. چیزی عجیب تر و دور از ذهن تر از تار عنکبوت.


نقل قول:
با حرف های ارسینوس رگ غیرت هکتور تند تر زد سپس قلمبه شد و بعد هم ترکید حالا هکتور یک موجود بدون رگ غیرت بود. اما این باعث نشد که هکتور از درست کردن معجون دست بکشد. چند دقیقه بعد معجون اماده بود.
این صحنه خوب بود. این توجه به جزئیات ماجراست و خیلی جالب تر از پیش بردن سوژه اس. سعی کنین همیشه همین کارو انجام بدین.


نقل قول:
ایلین وینکی را از یقه بلند کرد و جلو انداخت.
-وینکی کلا غلط کرد که در سوژه شرکت کرد. وینکی جن غلط کن بود. وینکی پشیمون بود.
این دیالوگ کیه؟ از لحنش مشخصه دیالوگ وینکیه. ولی بعد از آیلین نوشتینش. برگشته به آیلین. این خواننده رو برای یه لحظه گیج می کنه. این گیج شدن لحظه ای چیز خوبی نیست.


نقل قول:
اما دیگر دیر شده بود هکتور ضربه ی پاشنه ی کفشش را در فک وینکی پیاده کرد و معجون را در دهان 180 درجه باز وینکی ریخت. هنوز معجون از حلق وینکی کاملا پایین نرفته بود که وینکی تغییر حالت داد صورتش سیاه و سفید شد و لبخند مسخره ای روی صورتش پدید امد. دست و پاهاش بلند شد و موهای بدنش ریخت. تقریبا شبیه گیبن شده بود اما تقریبا!
وینکی که حالا گیبن شده بود به سرعت به این طرف و ان طرف میدوید و بلند بلند میخندید.
این قسمت می تونست کمی مفصل تر نوشته بشه. قسمت تغییر شکل جالب بود. خیلی سریع توضیحش دادین. می تونستی کمی آروم تر جلو برین. و جمله آخر" تقریبا شبیه گیبن شده بود اما تقریبا!" کمی مبهمه...چرا تقریبا؟ فرقش چی بود؟ این قسمت رو هم می تونستین کمی روشن تر کنین.


سوژه رو خوب پیش بردین. با تغییر وینکی یه مسیری برای سوژه انتخاب کردین که مسیر خوبی هم هست. شخصیت هاتون خوبن. هکتور و وینکیتون خوبن.به ویژگیاشون خوب توجه کردین. همینطور ادامه بدین. شخصیت ها رو بشناسین. سوژه ها رو دنبال کنین. سوژه های جدید رو بگیرین! ازشون در موقعیت های مختلف به شکل های مختلف استفاده کنین.


انتخاب وینکی برای تغییر، انتخاب خوبی بود. در چنین موقعیت هایی انتخاب های ما خیلی مهمن. شخصیتی رو باید انتخاب کرد که بیشترین سوژه رو برای اون موقعیت داشته باشه. و وینکی...جن پر سوژه!


خوب بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: چهارشنبه 14 بهمن 1394 22:36
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباب نقد بشه لطفا.
ممنونیم ارباب بابت نقد قبلی میشه اینم نقد کنید؟
عمل کردن بهتر از هی پخ دادن و عمل نکردن است مگه نه ارباب؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هافلپافی خندان
تصویر تغییر اندازه داده شده



دنیا چو حباب است ولکن چه حباب؟! نه بر سر آب، بلکه بر روی سراب.
آن هم چه سرابی، که بینند به خواب آن خواب چه خواب؟ خواب بد مست خراب.
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: چهارشنبه 14 بهمن 1394 17:23
نمایش جزئیات
آفلاین

ارباب درود.
ارباب این اولین درخواست نقدمه اینجا!
خیلی ذوق زده شدم ارباب. خیلی حس خوبیه! ارباب می خوام این تاپیک رو به بوک مارک هام اضافه کنم هی بیام درخواست نقد بدم. اضافه کنم ارباب؟ نقدش می کنید لطفا برام ارباب؟ ارباب برای آغاز شروعی دوباره خوبه؟ امیدی هست؟ می دونم کوتاهه ارباب. ولی یک ساعت و نیم طول کشید. الان چی؟ هنوزم امیدی هست؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده