هوا آفتابی بود و باد به همچون تازیانه به شدت می وزید.
کلا فاز هوا مشخص نبود! معلوم نبود که هوا گرم است یا سرد. البته می توان نتیجه گرفت که فاز هوا، نول بود! اما هوا که نول ندارد! خودش خبر ندارد! و دست برقضا، هوا که فاز ندارد و بازهم خودش خبر ندارد!
در حین اینکه نویسنده داشت گزارش هوا را به چرت ترین شکل ممکن میداد، استرجس از گوشه زمین کوییدیچ فریاد زد:
-چارلی ویزلی!
یک عدد ویزلی از بین جمعیت بیرون آمد. استرجس گفت:
-سوار جارو شو.
چارلی سوار جارو شد. اما قبل از آنکه در آسمان اوج بگیرد، به سمت آرسینوس برگشت.
-میگم آرسینوس؟

-بله؟

-مراقب نیوت باشی ها!

-باشه!

-نذاری دست به نوربرتا بزنه ها!

-باشه!

-سوارش نشه ها!

-باشه!

-از پنجه هاش نمونه برنداره ها!

-باشه!

-اصلا نمیخوام! خودم مراقبشم!

چارلی پس از گفتن این جمله از جارویش پیاده شد و آرسینوس را در حالت "
" باقی گذاشت.استرجس پادمور فریاد زد:
-بیست امتیاز از گریفندور کم شد!
بجنب ویزلی!

گفتن همین جمله کافی بود تا آرسینوس جامه بدرد و نقابش را ریز ریز کند، سپس منوی مدیریتش را بیرون آورد و آن را برسر چارلی بکوبد و قصد حذف شناسه او را بکند، اما همین که خواست چارلی را کلا حذف شناسه کند، به یاد آورد که چارلی هرچقدر هم عضو بوقی باشد اما حداقل میتواند تا پایان هاگوارتز برای گریف امتیاز بگیرد. پس خونسردی اش را حفظ کرد، جامه دریده اش را به هم دوخت، دست نوازشی بر سر چارلی پوکرفیس کشید و خود همچون مادری مهربان چارلی را سوار جارو و روانه آسمان کرد!
چارلی در آسمان به پرواز درآمد. کوافل را نزدیک پایه یکی از دروازه ها دید. به سمت زمین شیرجه زد و درست در نزدیکی دروازه، کوافل به سرعت دور شد. چارلی هم ابتدا پس از دادن چند فحش غیر آسلامی و مورد عنایت قرار دادن عمه محترم کوافل، دوباره تعقیب آن را از سرگرفت.
چارلی به سرعت به سمت کوافل پرواز کرد، کوافل هم نامردی نکرد و سرعت گرفت. چارلی به آرامی پرواز کرد و کوافل هم سرعتش را آرام کرد.
چارلی ایستاد و کوافل هم ایستاد.
-د وایسا دیگه عجب کوافل خریه ها! مادر سیریوس!

از سمت دیگر زمین فریاد استرجس به گوش رسید:
-صد امتیاز از گریفندور کم میشه به دلیل بی احترامی دانش آموزش!

آرسینوس برای بار دوم در طول این پست جامه درید و نقابش را منهدم ساخت سپس بر روی جارویش پرید و منویش را همچون شمشیر در هوا تکان داد و به سمت چارلی پرواز کرد.
در همین حین، فریاد "آی! نفس کش! " سر داد.
چارلی هم که این صحنه را دید، یک جارو داشت، چهار جاروی دیگه هم قرض کرد و هرچه سریع تر از دست آرسینوس فرار کرد.
یک لحظه چارلی سرش را برگرداند تا ببیند با آرسینوس چقدر فاصله دارد اما ناگهان چیز محکمی به شکمش برخورد سریع نگاهی به شکمش انداخت و کوافل را دید که در شکمش فرو رفته. قبل از اینکه کوافل فرصت فرار پیدا کند، چارلی دو دستی به آن چنگ زد. سپس دور زد تا به سمت دروازه ها برود.
آرسینوس به چارلی رسید. منویش را بلند کرد تا...
و درست در لحظه آخر، چارلی، جارو و کوافل سه تایی با هم از کوچک ترین حلقه دروازه گذشتند...!
2-تکامل کوافل ها را شرح دهید ! (10 امتیاز)
اولین کوافل ها چرمی بودند. اغلب نیز نواری به آن می بستند تا بازیکن راحت تر بتواند آن را در دست بگیرد. با کشف افسون گیرشی دیگر تعبیه نوار یا جایی برای انگشتان ضرورتی نداشت زیرا مهاجم به راحتی میتوانست توپ را در دست بگیرد.
کوافل های امروزی سی سانت قطر دارند و بدون درزند. در یکی از بازی هایی که در روزهای بارانی انجام می شد، توپ چرمی سقوط کرد و پیدا کردن آن در بین گل بسیار مشکل می شد بنابراین رنگ کوافل را به رنگ سرخ درآوردند.
3-مشکل بلاجرهای سنگی چه بود ؟ (5 امتیاز ) (رسمی)
مهم ترین ایراد بلاجر های سنگی این بود که چماق های تقویت شده در اثر جادو، هنگام برخورد با بلاجر ها، آن ها را خرد می کردند و سپس تکه سنگ های خرد شده تا پایان بازی به تعقیب بازیکنان می پرداخت.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج













" نگاه میکرد برگشت و با نگاه دیگری با مضمون" کلا دونت وُری" اورا نگریست. به شاهکارش نگاه کرد...البته هنوز معتقد بود که آن ساقه ی گل وحشی بسیار زیبا تر میشد...








