هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: كلاس طلسم ها و وردهاي جادويي
پیام زده شده در: ۱۹:۴۱ پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۵
#1
۱.
- تو اینجا چیکار میکنی؟
- اومدم بکشمت!
- چرا منو؟! چیکارم داری؟!

قلبش تند تند میزد. اگر انسان بود، صدایش ‌میلرزید. اگر انسان بود، رنگش میپرید. ولی او انسان نبود. یک مار بود. می توانست خودش را شجاع جلوه دهد. می توانست احساساتش را کنترل کند. می توانست او را به سخره بگیرد. ولی این کار را نکرد، چون تنها سلاحش دمش بود و نیشش. با دمش فقط می توانست جرقه بفرستد و در آن‌موقعیت نمی‌توانست از نیشش استفاده کند، چون هر آن ممکن بود شمشیر روی گردنش فرود بیاید.
پس فقط تهدیدش کرد.
- به پاپا میگم! بهش میگم!
- بگو! صداش کن! فریاد بزن! نمیفهمه. نمیتونه بیاد کمکت.

شمشیرش را بالا آورد. نجینی نفس نفس میزد. ترسیده بود. وحشت را در تک تک سلولهایش حس میکرد. انگار به جای خون، وحشت در رگهایش جریان داشت.
- پاپا بفهمه سرتو میبره میزاره رو طاقچه به اون آوادا میزنه.
- نمیفهمه.
- به همین خیال باش! جرقه قرمزیوس!

هیچ اتفاقی نیفتاد. شاید اشتباه تلفظ کرده بچد. شاید دمش را در جهت اشتباه گرفته بود.
- جرقه قرمزیوس!!

باز هم هیچ اتفاقی نیفتاد. پوزخندی بر صورتش بود که نجینی را از اعماق وجودش می‌سوزاند. نمی توانست، یعنی نباید جلوی آن پسر احمق کم بیاورد. یعنی دختر عزیز دردانه ی لرد سیاه، نمی تواند یک طلسم را‌ اجرا کند؟!
- جرقه قرمزیوس!!!

قلب نجینی در دهانش ‌بود انگار. اگر وقتش بود، تب می‌کرد، غش می‌کرد، گریه می‌کرد، اما حالا زمانش‌ نبود. نباید از خود ضعف نشان می‌داد. نباید جلوی او کم می‌آورد. جلوی شخصی که تا همین چند وقت پیش جرئت رو‌به‌رو شدن با سایه‌ی نجینی و پدرش را هم نداشت.

- تموم شد؟ آماده باش. وقتی پاپا جونتو دیدی، سلام منو بش برسون.

نه. این پایان من نیست. یک بار. فقط یک بار دیگر.
- جرقه قرمزیوس!!!!

چهار جرقه قرمز به آسمان شلیک شد. هنوز مشکلی‌ وجود داشت. آیا پدرش جرقه ها را می‌دید؟ اگر نمی‌توانست به‌کمکش بیاید، چه‌ می‌شد؟ اگر او راست می‌گفت چه؟ ولی امکان ‌‌نداشت. پدر او بزرگترین جادوگر سیاه قرن‌ است.

- پاپات نیومد؟ هه! پاپا ‌کجایی؟‌ دخترت‌ مرد!

عضوی از سیاهی، آیا می‌تواند درکی از امید داشته باشد؟ شمشیرش را به قصد بریدن سر نجینی با بیشترین سرعت فرود آورد. نجینی سرش را پایین گرفت. هاله ای از شمشیر را دید که از بالای سرش گذشت. به بالا نگاه کرد.

- آوادا کداورا!

هاله ای از نور سبز، مرد را در بر گرفت، چند دور به دور خود چرخید و در نقطه ای پرت فرود آمد.
- پاپا! اینی که کُشتی بت سلام رسوند!
- ما هم به دوستش گفتیم بهش سلام برسونه!

۲.
کاربردش‌ اینه که وقتی از دست کسی عصبانی هستید می توانید پیازی به صورت طرف مقابل پرت کنید، یعنی کنترل خشم.

۳.
خطرناک ترین چیز به نظر من رو به رو شدن با یه مار عصبانیه، در روایات اومده مار ها وقتی ‌عصبانی‌ میشن زهرشون سمی تر میشه.


فیسسس فیسسس فیسسسسس
باسیلیسکها می آیند.
به پاپا میگم.



پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۱۴:۴۶ پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۵
#2
۱.
- شرم نمیکنی؟ اف بر تو باد ای هکتورالدوله! تو مایه ی شرمساری معجون سازان چند قرن اخیر هستی! شرم بر تو باد!

یکی از شاگردان غیر فسیل حاضر در جمع، که ظاهر از جان خود سیر شده بود، گفت:
- پدر من شما مال خیلی وقت پیشی دلیل نمیشه با ادبیات یازده سالگیت حرف بزنی
- خاموش ای گستاخ فرومایه!
-

هکتور که با بی خیالی مشغول رسیدگی به پاتیل‌ خود بود و اهمیتی به گفت. گوی آن دو نمی داد، در اثر برخورد قابوس نامه به سر خود بیهوش روی زمین افتاد.
شاگرد از جان سیر شده بار دیگر زبان به سخن گشود.
- چیکارش داشتی؟
- ما زیر یوق گستاخان فرومایه نمی رویم!
- گستاخ فرومایه که من بودم! اینی که زدی استاد درس بود! ازمون امتیاز کم میشه الان! مال کدوم گروهی؟ گریفیندوری که نیستی؟
- چرا.

ناگهان صدای وحشتناک بسیار زیبای هکتور در تمام قلعه طنین انداز شد.
- شونصد امتیاز از ‌گریفیندور!
- چرا‌‌ گریف آخه چرا؟!
- چون ضارب گریفیندوری بوده.
- عه!
- پنجاه امتیاز دیگه از گریفیندور!
- چرا؟!
- چون سوال زیاد میپرسی.

هکتور از خوشحالی اینکه اسلیترین از گریفیندور جلو افتاده بود ویبره زنان و تلو تلو خوران به در و دیوار برخورد میکرد و پرندگانی را دور سر خود ظاهر می کرد.
توجه دانش آموزان حالا به پرنده های در خطر انقراض در حال گردش دور سر هکتور معطوف شد.
پرندگان به طرز وحشتناکی آشنا به نظر می‌رسیدند. همراه پرندگان، وسایلی همچون قلم‌پر و مرکب و چند کتابچه و چند شئ دیگر در حال‌ انجام حرکات‌ موزون بالای سر استاد بودند.

- این قلم‌پر من نیست؟ زنگ پیش گمش کرده بودم!
- زنگ پیش چی داشتین؟
- افسون ها.

۲‌.
احساس می‌کردم تحقیر شدم و هر چه زودتر باید به پاپا بگم مسببین این کار رو پاتیل‌ کنه.


فیسسس فیسسس فیسسسسس
باسیلیسکها می آیند.
به پاپا میگم.



پاسخ به: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
پیام زده شده در: ۲۲:۰۲ سه شنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۵
#3
1.
- یکیتون بیاد اینجا.
-‌باز چی شده.
- بله؟!
- چه اتفاقی خاطر پرنسس را مکدر‌ نموده است؟
- میخوام برم عسل بخورم.
- پرنسس‌ تنهایی نمیتونن برن؟
-‌ کدوم‌ پرنسس بدون خدمتکار جایی میره؟ آستوریا! تو همیشه قیافه ت داوطلب به نظر میاد. بیا جلو.
***
آستوریا در حالی که سعی می کرد تعادل خود حفظ کند رو به نجینی فریاد زد:
- حالا‌چطوری میخوای...
- یواشتر...‌ کر شدم!
- عه، ببخشید. میگم‌حالا چطوری میخوای بیاریش؟
- بیاریش؟ نخیر.‌بیارمش.
- همون دیگه. چه فرقی کرد؟
- فرقش اینه که تو میری میاریش.
- آخه چرا من؟ :worry:
- انتظار داری من برم؟
- تو‌‌ ماری! تو رو نیش نمی زنن.
- بسه! بسه! بهونه گیری کافیه. پاشو برو بیارش.

ناگهان‌ قامت بلندی با عرض بسیار از دور پدیدار بگشت. پرمو و قهوه ای، با چشمانی سیاه و بی حالت. نجینی که سعی داشت وحشت‌ خود را پنهان کند، با دیدن‌ آستوریا که از وحشت به دراکو فحش میداد‌، حفظ‌ ظاهر را کنار گذاشت و مثل طناب دور آستوریا پیچید.
- اون یه خرسه!
- موااااامواااوااوااااا(ناتوانی نویسنده در تشخیص صدای موجود، حالا شما به بزرگی ‌خودتون ببخشید)

موجود، دست خود را بلند کرد و ضربه ای به‌کندوی عسل زد. کندو‌ از درخت کنده شد و روی زمین افتاد. زنبور ها از کندو بیرون آمدندو به صورت کاملا گله ای به حیوان حمله کردند و حیوان به همراه زنبور ها دور شد.

نجینی که حالا احساس امنیت می کرد، مانند پرنسس های متین و با وقار خود را از دور آستوریا باز کرد و به پایین خزید و به دنبالش‌ هم آستوریا از درخت پایین آمد.
کندو و عسل درون آن پخش زمین شده بود.

در این فکر بود که چگونه‌ از این مواد پخش شده روی زمین استفاده کند که بار دیگر سر و کله‌ی آن موجود چاق و بد هیکل پیدا شد و باعث شد نجینی برای نجات خود به مرلین و نمیدونم چند تن متوصل شود.
از آن جایی که خرس روشن دل تشریف داشتند پای خود را دقیقا در میان علسلها گذاشت و باعث شد تا سالیان متمادی کسی به آن ناحیه نزدیک هم نشود.
نجینی خرس و آستوریا و گله‌ی تسترال‌های ناظر به این اتفاق را تهدید کرد که به پاپا می‌گوید و نمی‌گذارد دیگر از سیف کرمی جدید استفاده کنند و باید با بزاق تسترال کف تالار را بشویند و به این نتیجه رسید که قدرت تخریب گری خرس از دامستوس جدید هم بیشتر است.

2.

1. شیر گاومیش در سیف کرمی استفاده می شود و باعث آلودگی محیط زیست نمی شود.

2. شیر گاومیش از شیر معمولی مقوی تر است و شیر معمولی وارداتب است. مصرف محصولات داخلی به اقتصاد کمک می کند.

3. می توان از شیر گاومیش به عنوان سوخت استفاده کرد.

4. شیر گاومیش میتواند جایگزین کیک و ساندیس در تبلیغات انتخاباتی شود.

5. شیر گاومیش کانون خانواده را گرم نگه می دارد. مثلا من کسی رو میشناسم که با خوردن شیر‌ گاو‌میش ماهواره رو از‌ برق‌دراوردن انداختن تو انباری.


فیسسس فیسسس فیسسسسس
باسیلیسکها می آیند.
به پاپا میگم.



پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
پیام زده شده در: ۱۸:۲۳ دوشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۵
#4
1.
نجینی در کاسه ی آبگوشت خود غرق شده بود که با داد و فریاد سایر اسلیترینی ها از کاسه بیرون جست و تمام آبگوشت به در و دیوار پاشید. در صدد یافتن علت بود که سقف بر سرش فرو ریخت.
-به پاپا میگم!

ملت اسلیترینی که از ابهت او به وجد آمده بودند، شروع به ناله و زاری و شیون و مویه کردند. در این بین از مرلین بی خبری داد زد:
- آخه چرا رو سر این؟ :worry:

و متملق بدبختی نیز از آن سوی تالار فریاد کشید:
- این به درخت میگن.

نجینی که متوجه شد ملت متوجه حضور او شده اند، تصمیم گرفت مانند یک پرنسس متین از زیر آوار بیرون بیاید و فرد خاطی –همان فرد از مرلین بی خبر- را مورد عفو ملوکانه قرار دهد.
- این سر وصدا ها برای چیه؟ تا کی هرج و مرج؟ چه خبره اینجا؟
- بانو، راستش...
- میخوای وقت منو با این اتفاقات بی ارزش بگیری؟
- نه من... :worry:
- کافیه! یکی بیاد من رو دوشش سوار شم.
-اتفاقی افتاده؟
- میخوام جارو بسازم. کسی داوطلب نیست؟ آستوریا! قیافه ت خیلی داوطلب به نظر میاد. بیا جلو.
- بانو شونه های من نحیفن! :worry:
- لا مشکل، سرتو بیار.
***
- نکن! نه! نه! انقد بالا و پایین نپر! الان میفتم!
- بهتر!
- چی گفتی؟!
- هـ... هـ... هیچی... هه! داشتم سوت میزدم!
- آهان!

نجینی در حالی که مثل دستار دور سر آستوریا پیچیده شده بود، زیر لب غر می زد و ملت را تهدید می کرد که به پاپا می گوید و هر از چندی دم خود را در چشمان آستوریا فرو می برد.
آستوریا نیز در حالی که دندان بر دندان می سایید و به خود فحش میداد، سعی داشت تکه چوبی که به دستور نجینی از درخت جدا کرده بود به شکل یک مار کبری در بیاورد.
- این شکلی خوبه بانو؟
- نه، کجه.
- خب چیکارش کنم؟
- برو یه تیکه چوب از تو شومینه بردار بیار.
- ببخشید، پرنسس، جسارتا بهتر نیست خودتون برید بیارید؟! تکلیف شماست نه من که آخه!
- تو چی گفتی؟ یعنی مـــــــــــن! پـرنـــــــــســـــــس نــــــجـــــــیـــنی، فلس هامو بالا بزنم از روی سر تو بیام پایین، برم تا شومینه، یه تیکه چوب بردارم، برگردم بیام رو سر تو؟ پس تو چه کاره ای؟
- مگه فلس دارین شما؟! نه جسارتا منظورم این بود که کلشو خودتون بر عهده بگیرید.
- چی گفتی؟!
- بیا پایین ببینم! اه!

و آستوریا نجینی را بر زمین بگذاشت و برفت. چاره ی دیگری نبود. نجینی باید دست به کار می شد. تنه ی درخت پانصد ساله ی بید را برداشت و آن را سابید و با دامستوس و سیف کرمی جدید و دستکش رز مریم شست. در این بین، فکر نکرد و پودرش را هم عوض کرد. همچنین، با استفاده از سوسک کش قهرمان (بینندگان محترم توجه کنند که می توانند از حشره کش تار و مار هم استقفاد کنند) چند عدد سوسک را کشته، جهت تزئینات نهایی کنار گذاشت. همچنین دم جارو را با پرده های تالار تزئین نمود. می توان چند عدد همنوع تاکسیدرمی شده نیز در صورت تمایل به انتهای جارو اضافه کرد. منت آستوریا را هم نکشید.
2.
جادوگرا می تونستن وسیله ی پرنده ای رو تو خانه داشته باشن که جلب توجه نکنه و اگه همسایه ماگلشون دید نیازی به توجیه نداشته باشه.جاروی دسته بلند وسیله ی معمولیه که تو همه ی خونه ها هست. همچنین ارزان و قابل حمل هم بوده.
3.
چیزی که بوده:
تصویر کوچک شده

چیزی که من میگم بوده:
تصویر کوچک شده

4.
اونا همون جانور نما ها هستن. اعضای گروه غارتگر ها یا پروفسور مک گانگال مثال هایی از جانور نما ها هستند. تفاوتشون با موجودی مثل گرگینه اینه که به اراده ی خودشون میتونن به حیوان مورد نظر تبدیل بشن یا نشن.



فیسسس فیسسس فیسسسسس
باسیلیسکها می آیند.
به پاپا میگم.



پاسخ به: دفتر ثبت نام دانش آموزان
پیام زده شده در: ۲۱:۴۸ دوشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۵
#5
فیسسسسس:
سلام، من همون گالاتئا مری تاوت هستم.
شناسه ها و تاریخ عضویت تو همون پست هست.
فیسس فیسسس.



پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۰:۲۶ دوشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۵
#6
نام: نجینی(فیس فیس فیفیس فیس فیس فیس: اگه منو ناجینی یا نگینی صدا کنید به پاپا میگم سرتونو ببره)

جنسیت: مونث

گروه: اسلیترین

سن: سن یه خانوم متشخصو نمیپرسن

شغل: لوس کردن خود برای پدر، فرزند پدر، آنتن پدر.

خصوصیات ظاهری: یشمی با لکه های سبز آبی، سایز متغیر.

زندگی: بر خلاف تصور برخی، نجینی همان ماری نیست که هری در یازده سالگی از باغ وحش فراری داد، زیرا نجینی مار باهوشی است و دشمن پدر خود را تشخیص می دهد.

نجینی در خانواده ای متوسط در اطراف لندن متولد شد. او تحصیلات خود را تا مارشناسی ارشد ادامه داد و ام اچ دی خود را از دانشگاه پارسلمافورد دریافت کرد.

در سال نمیدونم چند، لرد سیاه او را به فرزندی پذیرفت و از آن پس هر وقت کسی به نجینی چپ نگاه کرده، عاقبتش با خودش بوده است.

شناسه قبلی

تایید شد.


ویرایش شده توسط آرسینوس جیگر در تاریخ ۱۳۹۵/۴/۱۴ ۲۱:۱۶:۱۰






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.