ای کسانی که در غرور و حسد خود زندانی شده اید ! من یه راهی برای خروج از این هزار توی نیلگون دارم ! میتونید از زمان برگردان من استفاده کنید تا جلوی آلزایمر عمدی ای که توسط اشتباه این فشفشه به وجود آمد رو بگیرید.
مرگخوران با بی توجهی به گفته های تریسترام از حضور او شوکه شدند ! ( در واقع اگر هم توجهی می کردند بازم چیزی نمی فهمیدند)
- این اینجا چی کار میکنه؟
- چطور اومد تو؟
- چرا من ندیدمش؟؟
ناگهان تریسترام از شدت سنگینی سوالات آن ها از بالای در محکم به زمین برخورد کرد و از هوش رفت. آریانا جلو آمد تا نشانی را که به دست تریسترام چسبیده بود را بخواند :
تریسترام بسنوایت / دارالمجانین لندن / اختلال چند شخصیتی
هیچکس به تریسترام توجه نمی کرد . او اسم طولانی ای داشت .اسمی که سخت خوانده و نوشته می شد.
هیچکس نمی دید که او چه اسلیترینی خوبی است. همه او را به خاطر خوابیدن زیر مبل مسخره می کردند .
هیچکس برایش اوجولات و پفک نمی خرید . خیلی وقت بود که اوضاع به این منوال می گذشت .در 7 ماه گذشته تریسترام در یک تست بازیگری برای نقش یک خاکستر گردان مایل به لرد ولدمورت در فیلم جیپر کریپرز2 شرکت کرد و اشتباهی تبدیل به یک شتر مرغی که نصف چهره اش ولدمورت است و دهانش شبیه خاکسترگردان و دستانش شبیه همزن شده بود. او یاد گرفته بود که دگرگون نما بودن عوارض خاص خود را دارد . برای فهمیدن این موضوع دیر بود و تنها چیزی که از آن تست بازیگری به دست آورده بود این بود که حسابی ضایع شود و فیلمش در تمام کانال های تلگرام پخش شود.
دگرگون نمایی و سویچ کردن بین چند چهره باعث شد که او چند شخصیتی بشود .
هیچکس به مشکلات روانی و عاطفی او توجهی کند . او تریسترم بسنوایت بود . اسم طولانی ای داشت و کسی کمتر به آن توجه می کرد. تنها چیزی که نزدیکانش به آن اهمیت می دادند این بود که این پسر سوژه ی خنده س!
سال پیش تریسترام یک کتاب فلسفی نوشته بود و انتشارات غودا آن را به عنوان یک کتاب طنز چاپ کرد.
و تریسترام بسنوایت تبدیل به موجودی سرگردان و دمدمی مزاج و درمانده شده بود.
هکتور در حالی که به جملات بالا نگاه می کرد با صدای فرا صوت که توسط گوش انسان ها قابل شنیدن نبود گفت : معجون ضد درماندگی بدم ؟
لینی با خشم گفت : آقا بسه ! چقدر حاشیه میرین ! از سوژه اصلی منحرف شدیم! اصن جیبای این یارو رو خالی کنین خودشو بندازین یه گوشه !
مرگخوارن شروع به خالی کردن جیب های او کردند : موز ، شامپو گلرنگ ، ساندویچ تسترال ، شمشیر گریفندور ورژن 2016 و یک زمان برگردان!
لینی که در چشمانش جنونی غیر قابل انکار بود گفت : هووممممم! ما میتونیم با استفاده از زمان برگردان این دیوونه بریم به گذشته تا جلوی آلزایمر عمدی ای که توسط اشتباه این فشفشه به وجود آمد رو بگیریم ! ها هاها ! من یه ریونکلایی باهوشم !
خودم به تنهایی همه مسائل رو حل می کنم.
در دفترچه ی راهنمای درمانگران دارالمجانین لندن 4090 قوانین وجود دارد و اولین آن ها بدینگونه است :
هیچگاه به وسایلی که یک دیوانه با خود حمل می کند اعتماد نکنید
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج










من به بقيه كاري ندارم.