جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

14 کاربر(ها) آنلاین هستند (11 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
14 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: باشگاه اسلاگهورن
ارسال شده در: جمعه 5 آذر 1395 15:24
نمایش جزئیات
آفلاین
در آنهنگام تریسترام که به دلیل رو در وایسی روی در وایساده بود و مکالمه مرگخواران را با لذت گوش میداد شروع به سخن گفتن کرد :
ای کسانی که در غرور و حسد خود زندانی شده اید ! من یه راهی برای خروج از این هزار توی نیلگون دارم ! میتونید از زمان برگردان من استفاده کنید تا جلوی آلزایمر عمدی ای که توسط اشتباه این فشفشه به وجود آمد رو بگیرید.

مرگخوران با بی توجهی به گفته های تریسترام از حضور او شوکه شدند ! ( در واقع اگر هم توجهی می کردند بازم چیزی نمی فهمیدند)
- این اینجا چی کار میکنه؟
- چطور اومد تو؟
- چرا من ندیدمش؟؟
ناگهان تریسترام از شدت سنگینی سوالات آن ها از بالای در محکم به زمین برخورد کرد و از هوش رفت. آریانا جلو آمد تا نشانی را که به دست تریسترام چسبیده بود را بخواند :
تریسترام بسنوایت / دارالمجانین لندن / اختلال چند شخصیتی
هیچکس به تریسترام توجه نمی کرد . او اسم طولانی ای داشت .اسمی که سخت خوانده و نوشته می شد.
هیچکس نمی دید که او چه اسلیترینی خوبی است. همه او را به خاطر خوابیدن زیر مبل مسخره می کردند .
هیچکس برایش اوجولات و پفک نمی خرید . خیلی وقت بود که اوضاع به این منوال می گذشت .در 7 ماه گذشته تریسترام در یک تست بازیگری برای نقش یک خاکستر گردان مایل به لرد ولدمورت در فیلم جیپر کریپرز2 شرکت کرد و اشتباهی تبدیل به یک شتر مرغی که نصف چهره اش ولدمورت است و دهانش شبیه خاکسترگردان و دستانش شبیه همزن شده بود. او یاد گرفته بود که دگرگون نما بودن عوارض خاص خود را دارد . برای فهمیدن این موضوع دیر بود و تنها چیزی که از آن تست بازیگری به دست آورده بود این بود که حسابی ضایع شود و فیلمش در تمام کانال های تلگرام پخش شود.
دگرگون نمایی و سویچ کردن بین چند چهره باعث شد که او چند شخصیتی بشود .
هیچکس به مشکلات روانی و عاطفی او توجهی کند . او تریسترم بسنوایت بود . اسم طولانی ای داشت و کسی کمتر به آن توجه می کرد. تنها چیزی که نزدیکانش به آن اهمیت می دادند این بود که این پسر سوژه ی خنده س!
سال پیش تریسترام یک کتاب فلسفی نوشته بود و انتشارات غودا آن را به عنوان یک کتاب طنز چاپ کرد.
و تریسترام بسنوایت تبدیل به موجودی سرگردان و دمدمی مزاج و درمانده شده بود.


هکتور در حالی که به جملات بالا نگاه می کرد با صدای فرا صوت که توسط گوش انسان ها قابل شنیدن نبود گفت : معجون ضد درماندگی بدم ؟
لینی با خشم گفت : آقا بسه ! چقدر حاشیه میرین ! از سوژه اصلی منحرف شدیم! اصن جیبای این یارو رو خالی کنین خودشو بندازین یه گوشه !
مرگخوارن شروع به خالی کردن جیب های او کردند : موز ، شامپو گلرنگ ، ساندویچ تسترال ، شمشیر گریفندور ورژن 2016 و یک زمان برگردان!
لینی که در چشمانش جنونی غیر قابل انکار بود گفت : هووممممم! ما میتونیم با استفاده از زمان برگردان این دیوونه بریم به گذشته تا جلوی آلزایمر عمدی ای که توسط اشتباه این فشفشه به وجود آمد رو بگیریم ! ها هاها ! من یه ریونکلایی باهوشم ! خودم به تنهایی همه مسائل رو حل می کنم.

در دفترچه ی راهنمای درمانگران دارالمجانین لندن 4090 قوانین وجود دارد و اولین آن ها بدینگونه است :
هیچگاه به وسایلی که یک دیوانه با خود حمل می کند اعتماد نکنید

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: باشگاه اسلاگهورن
ارسال شده در: جمعه 21 آبان 1395 00:35
نمایش جزئیات
آفلاین
اصولا در جمع مر گخوار ها با کمالات تر از لینی پیدا نمی شد. خب چه کسی بهتر از حشره ی ریونکلاویی.
- به نظر من باید بریم قدح اندیشه.
رز با برگ هایش تابی داد.
- پس چرا به ذهن من نرسید؟
- چون من یه ریونی هستم. :zogh:
- بنده اعتقاد درم کلا افرادی که در چنگال کلاغ هستند با هوش و با کمالات هستند.
- البته فقط ساحره هاشون.
- قبول نیست لادیسلاو تو خودت ریونکلاویی هستی.
- اصلا ما چرا داریم وقت خودمون رو تلف می کنیم باید بریم قدح اندیشه.
- باشه بریم.

مرگخوارن در راه رفتن به قدح اندیشه بودند که از ته صف صدای خنده کر کننده یکی آمد.
لینی با عصبانیت برگشت.
- کیه داره می خنده؟
همه برگشتند و به صورت هکتور نگاه کردند.
- چته هکتور؟
- همین الان یهویی یه چیزی یادم اومد. اسلاگهورن که خاطره ای نداره که ما می ریم قدح اندیشه تا خاطراتش رو بازبینی کنیم.
مرگخوران به تازگی متوجه اشتباهی که کردند شدند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
مالفوی بودیم وقتی مالفوی بودن مد نبود!
پاسخ به: باشگاه اسلاگهورن
ارسال شده در: پنجشنبه 20 آبان 1395 21:07
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

اسلاگهورن توسط مرگخواران دزدیده شده. مرگخوارا تصمیم دارن دور از چشم لرد سیاه برای خودشون هورکراکس درست کنن. بعد از کمی جر و بحث بلاتریکس تصمیم می گیره اولین هورکراکس رو خودش درست کنه اما آریانا اسلاگهورن رو می‌دزده و روش طلسم اکسپلیارموس رو اجرا می‌کنه. درنتیجه اسلاگهورن حافظشو از دست می‌ده.


------------------------------------

-اگه هیچی یادت نمیاد پس چطور یادت میاد که حافظتو از دست دادی؟
-یادم نمیاد که اگه یادم نمیاد چطور یادم نمیاد که هیچی یادم نمیاد!
-ولی اگه یادت نیاد که چطور یادت میاد که هیچی یادت نمیاد، چطور ممکنه بدونی که یادت نمیاد که یادت نمیاد که چطور یادت میاد که هیچی یادت نمیاد؟
-چون خودت الان گفتی.
-حرفت وارده!

مرگخواران درمانده شده بودند. با وجود از دست رفتن حافظه اسلاگهورن، دیگر راهی نبود که بتوانند برای خودشان هورکراکس بسازند. آرزوی هورکراکس ساختنِ آنها دیگر برای همیشه دست نیافتنی بود. مرگخواران دیگر نمی‌توانستند بمیرند و دوباره زنده شوند و انتقام مرگشان را بگیرند. دست مرگخواران از انتقام کوتاه شده بود و این، درست نبود. هر انسانی حق گرفتن انتقام از قاتلش را دارد.
حالا، این جماعتِ انتقامجو که دیگر قابلیت احیا شدن نداشتند، باید قبل از مرگشان انتقام می‌گرفتند. اصلا درستش هم همین است. باید همیشه آبِ انتقام را آن جایی بریزید که درد می‌کند.
و مرگخواران به پا خاستند. هر کدامشان شمشیری برداشتند و به سمت هیمالیا رفتند تا سالها نزد شیخ راس الغول و مریدانش آموزش ببینند. برای سالها، مرگخواران تمرینات سخت رزمی را پشت سر گذاشتند و قوی و گولاخ شدند و دشمنانشان را خوردند و تف کردند و کاشتند تا میوه بدهند. بعد هم میوه های دشمنانشان را دوباره خوردند و تف کردند و کاشتند تا دوباره میوه بدهند و این کار را سالیان سال انجام دادند تا اینکه باغ هایی از دشمنان ساختند.
آنها برای مدت طولانی با خوبی و خوشی در باغ ها کار کردند و با درآمد اندکشان، شرکت اپل را خریدند و آن را با سامسونگ پیوند زدند و نام بچه این دو شرکت را گذاشتند «ترلامپ».
و ترلامپ بزرگ شد و پولدار شد و خانه ریدل را خرید و رییس جمهورش شد. باقی عمرش را هم با خوبی و خوشی، همراه با زن و دخترش -که دوتایشان هم خوشگل بودند گوش مورگانا کَر - گذراند.
ترلامپ جن خووب بود. ترلامپ جن خیلی خووب بود.

ناگهان، رودولف پایش را کرد توی زندگینامه ترلامپ و رشته افکار مرگخواران دریده شد. لسترنجِ قمه کش نعره زد:
-آدم باشین دیگه. به جای این کارا بیاین فکراتونو روی هم بذارین. شاید راه حلی واسه مشکل حافظه این یارو پیدا کردیم. اصلا همتون به صف شین و ایده هاتونو به ترتیب بگین. طبیعتا منظورم از "همتون" هم فقط ساحره های باکمالات هست.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط وینکی در 1395/8/20 21:12:40
دلیل: کاربر مهمان داشت رول وینکی رو خوند! :شات:

Take Winky down to the Mosalsal City, where the grass is mosalsal and the mosalsals are MOSALSAL
پاسخ به: باشگاه اسلاگهورن
ارسال شده در: یکشنبه 25 مهر 1395 00:16
نمایش جزئیات
آفلاین
به مقدسات آريانا توهين شده بود و در اين مواقع آريانا يك قانون داشت: بزن و بكش!
اما همون طور كه مي دونيد، بزن و بكش آريانا هم با طلسم اکسپليارموس انجام مى شد. حتى بزن و زنده کن آريانا هم با اکسپليارموس انجام مى شد. حتى بزن و کارى نکن آريانا هم با اکسپليارموس انجام مى شد. همه ى کارهاى آريانا با اکسپليارموس انجام مى شد.

به همين علت چوبدستيش رو بالا برد و رو به اسلاگهورن که از حالا مى تونيم رحمت الله حسابش کنيم، فرياد زد:
- اکسپلياااارموووس!

طلسم نارنجي رو به قرمز و سبز رنگى از سر چوبدستى خارج شد و صاف خورد به اسلاگهورن.
سکوت
آريانا منتظر بود اسلاگهورن بميره. يا حداقل يه انفجارى رخ بده. آخه اکسپليارموساى آريانا هيچ وقت خطا نمى کنه.
باز هم سکوت
هيچ اتفاقى نيافتاد.

آريانا نااميد خودش رو روى نزديک ترين صندلى انداخت.
- ولى طلسماى من هميشه درست کار مى کنن.

در همين لحظه بقيه ي مرگخوارا فرا مى رسن. از دست آريانا عصبانين که بى خبر اسلاگهورن رو دزديده.

- آريانا صد دفعه گفتيم مغزت مثل طلسمات نباشه.
- واس چى اين کارو کردى؟
- خيلى خب دعواش نکنيد! حالا مرلين رو شکر اسلاگهورن سالمه.

مرگخوار مورد نظر ميره جلو تا اسلاگهورن رو تست کنه.
- خوبى؟ بهت که اکسپليارموس نزده ان شالله؟
- من کى ام؟ هيچى يادم نمياد. حافظه م رو از دست دادم.

مرگخوارا:
اسلاگهورن:
اکسپليارموس آريانا:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Do you hate people
I don't hate them...I just feel better when they're not around


پاسخ به: باشگاه اسلاگهورن
ارسال شده در: جمعه 23 مهر 1395 23:14
نمایش جزئیات
آفلاین
-تو با این آی کیوت تا ده بشمار، من هر چی بخوای یادت می دم.

-این دومین باریه که داری به من توهین می کنیا...به کوری چشمت می شمارم...خب...شروع می کنم...ده!
-معکوسه؟
-نه...مگه از ده شروع نمی شه؟

آریانا انگشتان هر دو دستش را بلند کرد و با دقت به آن ها خیره شد. مطمئن بود داداش آلبوسش شمارش را به خوبی به او آموخته بود. انگار همین دیروز بود که عدد ها را یکی یکی روی انگشتانش می نوشت... و او مطمئن بود که روی انگشت کوچک دست چپ عدد ده نوشته شده بود.

هوریس با بی حوصلگی گفت:
-شاید بهتر باشه از سمت راست شروع کنی.

حق با هوریس بود. چهره آریانا مصمم تر شد. او باید روی هوریس را کم می کرد و به عنوان جایزه، اکسپلیارموس جاودانه کننده ای می گرفت.
-سه...
-مطمئنی؟
-اومممم...خب...بذار فکر کنم...خیلی وقت پیش بود. می شه اولشو بگی؟

هوریس در اعماق قلبش احساس اندکی دلسوزی برای مرگخوار فشفشه می کرد.
-ببین دختر جون. آخه من کجای این قضیه رو حل کنم؟ تو فشفشه ای...اکسپلیارموس هم فقط یه طلسمه و جاودانه نمی کنه...از همه اینا گذشته، تو بهره هوشی بسیار کمی داری و هیچی یاد نمی گیری...

چهره آریانا دیگر درهم نبود...مصمم هم نبود...فقط سرخ بود! سرخ از خشم!
هوریس در دیالوگ آخرش به او، بهره هوشی اش، و از همه مهم تر به اکسپلیارموس توهین کرده بود. وقتش بود که هوریس مزه اکسپلیارموس آریانا را بچشد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: باشگاه اسلاگهورن
ارسال شده در: سه‌شنبه 13 مهر 1395 01:28
نمایش جزئیات
آفلاین
- مجازات میکنین؟
- بله مجازات میکنیم. ما ارباب بسیار مجازات گری هستیم!

مرگخوارا همون طور که به شکل یه صف مرتب وایساده بودن، یه برآورد سریع از لوکیشن لرد و بلاتریکس و اسلاگهورن کردن و زیاد طول نکشید که متوجه بشن نه تنها ایده ی باروفیو بسیار گاومیشی بوده، بلکه خودشون هم باید حداقل به شکل دو لایه وایمیسادن که محافظت بیشتری صورت بگیره، چون در حال حاضر با کوچکترین حرکت بلا در اثر شکنجه، قیافه ی اسلاگهورن و هیکل عظیمش دقیقا روبه روی چشمای لرد نمایان میشدن.
رودولف یه نگا به همسر بسیار دوست داشتنیش انداخت که با موهاش بخش زیادی از اسلاگهورن رو پوشش داده بود که اون به تنهایی نمیتونست و بعد دوباره نگاهش رو به سمت لرد برگردوند.

- ارباب؟
- بله رودولف؟
- ارباب ببخشیدش! می بخشید؟
- خیر رودولف! نمی بخشیمت! شکنجه ت میکنیم.

آرسینوس از سمت دیگه ای بلا با تخمین اندازه ی اسلاگهورن، با حالت مجسمه وار و درحالتی که فقط مجاز بود دهنشو تکون بده، حرف زدنو شروع کرد.

- اما ارباب، خودشو نگفت که. اصلا خودش قرار نبود مجازات شه که. بلا رو...

اما آرسینوس از اون سمت بلا و با وجود تخمین فاصله و در حالتی که فقط مجاز بود دهنشو تکون بده، هیچ وقت فرصت نکرده که حرف زدنشو تموم کنه.

- کروشیو!

رودولف با مقاومتی ستودنی اول فقط به لرزه افتاد، اما یه کم بعد، دیگه نتونست جلوی خودشو بگیره و همون طور که قمه هاشو به شکل دایره ای تکون میداد شروع به حرکت به انواع جهات کرد.

- اون چیه اون پشت؟

مرگخوارا در حرکتی هماهنگ پشت سرشونو نگاه کردن. اما اسلاگهورنی در کار نبود. و فقط یه لنگه دمپایی حوله ای جلو صندلی دیده میشد.

- اون... چیزه ارباب. حوله ی جدید نجینیه!

لرد سیاه با بی حوصلگی نگاهی به رودولف انداخت و شکنجه شو متوقف کرد تا به سمت اتاقش برگرده. و سوالی که توی ذهن مرگخوارا در مورد جای فعلی اسلاگهورن شکل گرفته بود رو باهاشون تنها گذاشت.

اتاق بغلی

- خب زود باش! بهم بگو چطور یه اکسپلیارموس جاودانه کننده بسازم وگرنه به خان داداشم میگم حقوقتو...
- ولی دختر جان، تو که...
- نخیر. من فشفشه نیستم! بگو چطوری! تا ده میشمارم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




پاسخ به: باشگاه اسلاگهورن
ارسال شده در: پنجشنبه 17 تیر 1395 15:53
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران، خشک شده در جای خودشون ایستاده بودند. طبعا هیچ کسی جرئت برگشتن نداشت.


- تام! اینا میخوان... .
- تام؟ چه کسی جرئت کرد ما را تام خطاب کند؟
مرگخواران خیلی دیر جلوی دهن اسلاگهورن را گرفته بودند. بلاتریکس طلسم بدن بندی روی اسلاگهورن ایجاد کرد و رو به لرد برگشت به صورتی که اسلاگهورن پشت سرش بود. اما به دلیل حجم زیاد، بلاتریکس مجبود شد یقه ی رودولف را بگیرد و به سمت خودش بکشاند.
- وینکی بود سرورم!
- وینکی؟ من نب... .
و طلسم بدن بند اینبار روی وینکی به اجرا در امد!
- سرورم خاطی را گرفتم. تقدیم شما!
- افرین بلاتریکس. ولی چرا شما مرگخواران به صورت قطاری ایستاده اید؟ چی اون پشت قایم کردید؟

- مای لرد! چیزی نیست. تسترالی اسیر کرده ایم میخواهیم سر ببریم برای شما! نوش جان فرمایید، قوت بگیرید تا دستوراتتان را با جدیت بیشتری به ما عرضه بدارید!
- جدیت بیشتر؟ مگر الان جدیت کافی نداریم؟
مرگخواران باید راه حلی برای وضعیت موجود پیدا می کردند. اگر لرد به حضور اسلاگهورن پی میبرد ان وقت مجازات سختی انتظارشان را میکشید.
- مرگ!
- چه گفتی هکتور؟
- عممم! با رول زننده بودم. گفتم مجازاتمان مرگ است!
- چرا باید شما را مجازات کنم؟
-

بعله! همونطور که هکتور فداکاری کرد و گفت، مجازات در انتظار مرگخواران، مرگ بود. بدون شک و تردید.
- فرمودیم چرا باید شما را مجازات کنیم؟
- چون بلاتریکس به شما گفته که" جدیت نداری ره!"
جمله بالا از دهن باروفیو بیرون امد. بدلیل خوردن شیر گاومیش، باروفیو ذهن خوب و اماده ای داشت. البته شما جمله را با لحن باروفیو بخوانید. رول زننده بلد نیست انگونه بنویسد.
- بله! مجازات میکنیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: باشگاه اسلاگهورن
ارسال شده در: پنجشنبه 17 تیر 1395 13:07
نمایش جزئیات
آفلاین
- آره، كاملا آماده ام.

هوريس نگاهي به او كرد و با صدايي كه سعي ميكرد مظلومانه باشد تا بلاتريكس بيشتر عصباني نشود گفت:
- مي خواي از خيرش بگذري؟ احساس خيلي بدي بهت دست ميده ها!
- مگه تو تا حالا واسه ي خودت امتحان كردي؟
- آره، مگه عقلم كمه كه همه ي زندگيمو فقط به جسمم محدود كنم؟ لردسياه هوركراكس واسه خودش درست كنه و من نكنم؟
- خيلي خب، ديگه حرف اضافه نباشه. زودباش كارتو انجام بده.
- اينجا كه نميشه. اينجوري همه ي مرگخواران طرز كارو ياد ميگيرن و ديگه به من احتياجي ندارن. در نتيجه در اولين فرصت منو ميكشن!
- خب مگه تو كه اين كارو جلوي من انجام نميدي؟ من ميتونم برم بهشون بگم.
- نه ديگه، وقتي كارم تموم ميشه تو هيچي يادت نمياد.
- يعني چي؟
- وقتي هوركراكس واسه ي كسي انجام ميشه، بعد از تموم شدن كار، اون فرد هيچي يادش نمياد.

- اين چيزا براي من اهميتي نداره. فقط كارتو زودتر انجام بده. من به بقيه كاري ندارم.

صداي اعتراض مرگخواران بلند شد.
- اين فكر ما بود كه هوركراكس درست كنيم. اومدي جاي ما رو گرفتي حالا ميگي بقيه برات اهميتي ندارن؟
- راست ميگه. اگه تو ميخواي هوركراكس داشته باشي، ما هم بايد داشته باشيم.

مرگخواران همچنان داشتند به اعتراضات خود ادامه ميدادند كه ناگهان با صداي لردسياه با وحشت به پشت سر خود نگاه كردند.
- اينجا چه خبره؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور.


هیچ وخ یه ویزلی رو دست کم نگیر. مخصوصا اگه از نوع تک دختر خاندان باشه

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: باشگاه اسلاگهورن
ارسال شده در: دوشنبه 14 تیر 1395 00:08
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

اسلاگهورن توسط مرگخواران دزدیده شده. مرگخوارا تصمیم دارن دور از چشم لرد سیاه برای خودشون هورکراکس درست کنن.
بعد از کمی جرو بحث بلاتریکس تصمیم می گیره اولین هورکراکس رو خودش درست کنه.

......................

-خب اسلاگ...شروع به حرف زدن می کنی یا وادارت کنیم؟می دونی که بلدیم!

هوریس به حلقه مرگخوارانی که محاصره اش کرده بودند نگاه کرد. مطمئنا شانسی برای فرار از این مخمصه نداشت. او سال ها خودش را بابت صحبت درباره هورکراکس ها با تام ریدل سرزنش کرده بود و حالا ده ها جادوگر سیاه، همین درخواست را از او داشتند.
-این کارو می کنم. چون مجبورم! ولی بهتره بعدش منو بکشین. الان سال هاست هر شب خواب ریدل رو می بینم. به یه کاغذ و قلم پر دنبالم می دوئه و طرز تهیه هورکراکس رو می خواد. اصلا خوشم نمیاد بقیه عمرم خواب باروفیو ببینم! شما...خود شما! رودولف...دلت می خواد شب که خوابیدی این باروفیو...

برق قمه ای که کشیده شد و جلوی چانه اسلاگهورن قرار گرفت، باعث شد سخنش را نیمه تمام رها کند.
-حرفشو نزن پیرمرد! فکرشم نکن! از ذهنت بیرونش کن!

هوریس ناامید و افسرده رو به بلاتریکس کرد.
-ازت نمی پرسم مطمئنی یا نه. می بینم که چشمات دارن برق می زنن. گفتی یک هورکراکس می خوای؟ خب... می دونی که... برای این کار باید روحت دو تکه بشه؟

بلاتریکس با حرکت سر جواب مثبت داد. هوریس دادمه داد:
-و مطمئن باش این کار چندان دلچسب نیست. آماده ای؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: باشگاه اسلاگهورن
ارسال شده در: یکشنبه 13 تیر 1395 09:42
نمایش جزئیات
آفلاین
رودلف و باروفیو و بقیه درحالی که منتظر حرف زدنِ هوریس بودند، توجهی به پشت سرشون نداشتند.

حالت نگاه هوریس تغییر کرده بود. رودولف قصد داشت پشت سرش را نگاه کند که حس کرد موهایش چنگ زده و گردنش به عقب کشیده شد. صدای سرد زنانه ای رو کنار گوشش شنید :

- شماها چطور جرات میکنید لردسیاه رو دور بزنید؟! شماها همگی به لردسیاه مدیونید! هورکراکس؟! واقعا یه هورکراکس شما رو اینقدر خائن میکنه؟!

و ناگهان موهایش رها شد و گلویش بر اثر خم شدنِ گردنش دردناک شده بود و شروع به سرفه کرد.

بلاتریکس با دست دیگرش درحالی که لوسیوس رو با موهای بلندش خفه کرده بود به کناری انداخت. روی صندلی چوبی کهنه ای نزدیکِ هوریس نشست. هوریس آب دهانش رو قورت داد و به آرسینوس که سعی میکرد بدون جلب توجه چوبدستی اش رو از جیب ردای بلاتریکس بردارد نگاهی انداخت. که البته موفق نشد :

-

- چرا فکر میکنی من حواسم نیست آرسینوس؟! شماها فراموش کردید که مرگخوارِ پیکسیِ ارباب همه خیانتها رو به من میگه؟!

- ولی بلاتریکش، تو اشن نمیذاری ما حرف بژنیم. باباژون به کی قسم لاقل یه هورکراکس حق ماشت. این هوریس لندهور واشه خودش معلوم نیشت چنتا ساخته ولی ژیک نمیزنه. تو خودت دلت نمیخواشت تا وختی لرد هشت کنارش باشی؟

- فعلا که این هوریس حرف نمیزنه. شاید یه تشه..

بلاتریکس با نگاهی سرد جلوی ادامه‌ی حرفهای هکتور رو گرفت و بقیه مرگخوارها رو از نظر گذروند. نجینی دور جسد لوسیوس چمبره زده بود و نیش خودش رو در نواحی مختلف بدنش فرو میکرد. خوشحال بود برای خودش کلا! بلاتریکس به جادوی سرشار و خیره کننده لردسیاه فکر کرد و اینکه هنوز میخواست از لرد یاد بگیرد. پس قانع شد که لاقل یه دونه هورکراکس خیلی هم بد نیست :

- ولی اولین هورکراکس رو برای من میسازیم.

- چــــرا؟! ماها زودتر به این مساله فکر کردیم. ما کلی آرزو داریم :(

- چون من وفادارترین مرگخوارِ لردسیاهم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
?You dare speak his name
!Shut your mouth
!You dare speak his name with your unworthy lips