آنها پس از وارد شدن، تار عنکبوت هارا پاک کردند و سپس نیوت را به موسسه فرا خواندند. نیوت به آرامی از در های موسسه بادک وارد شد و با مشاهده لوسیوس خسته و کتک خورده به عنوان بابای مهربان مدرسه، نیشش تا بناگوش باز شد.
- میگم لوسیوس جان، کلاس من کجاست؟
- شاگرد جدیدی؟ چمیدونم کلاست کجاست... برو اول دفتر مدیر ثبت نام کن.

- شما قرار بود کمکم کنید تو کنکور اول شم ها.

- برو بچه... برو وقت منو نگیر... باید اول به درس و مدرسه مشنگی عادت کنی، بعد بری اول شی... حالا هم برو بذار من اینجارو تمیز کنم.

نیوت پس از نگاه تاسف بار دیگری به کله کچل لوسیوس و جاروی او که با موهایی سفید و بلند تزئین شده بود، رفت به سمت دفتر مدیر مدرسه.
پس از وارد شدن، با یک عدد سیوروس اسنیپ رو به رو شد. البته اسنیپی که در حال مکالمه با یک تلفن مشنگی بود، که سیمش را درون یک گلدان شکسته قرار داده بود.
نیوت پس از نگاهی پوکرفیس وار به تلفن، گفت:
- میگم سیو... من اومدم برای ثبت نام برای اینکه کمکم کنید تو کنکور اول بشم.

سیوروس به آرامی گوشی تلفن را روی میزش قرار داد و گفت:
- دیر کردید جناب اسکمندر. لطفا برید طبقه بالا، کلاس شیمی. استادش منتظرتون هستن.

بدین ترتیب نیوت به آرامی رفت به سمت اتاقی تنگ و تاریک که یک عدد هکتور درونش ایستاده بود و داشت کتاب شیمی را به صورت سر و ته میخواند.
- اوه... اومدی؟ بشین که امروز کلی کار دارم باهات.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج














.

هف هش تا عکس بده برو زنگ میزنیم بت.
(افکت درگیری با چتر لرد)
