کراب معجونی نوشیده و موفق به حرف زدن با تسترال ها شده. تسترال ها قدرت پیشگویی دارن و حاضرن این کار رو برای کراب انجام بدن.
اولین پیشگویی اینه که هکتور ظرف سه روز می میره. که کراب با استفاده از معجون، هکتورو می کشه که پیشگویی درست از آب در بیاد.
دومین پیشگویی اینه که مادربزرگ مادری لرد به خانه ریدل میاد. طولی نمی کشه که مادر بزرگ از راه می رسه.
لرد سیاه از کراب می خواد پیشگویی کنه که مادربزرگش می میره و ارث خوبی به لرد می رسه. کراب دست به دامن تسترال ها می شه. اونا هم قبول می کنن. ولی قبلش ازش می خوان بچه ای براشون پیدا کنه که بخورنش!
کراب لیسا رو انتخاب می کنه!
...................
لیسا به کراب خیره شد.
با چشمانی مملو از اشک! و آه های سردی که پشت سر هم می کشید.
کراب به چشمان او زل زده بود و از او پرسیده بود که چند کیلو است. و این برای لیسا فقط یک معنی داشت!
-تو الان به من گفتی چاق؟ الان طعنه ای به هیکل موزونم زدی؟
کراب اشاره ای به شکم نه چندان تخت خودش کرد.
-ای بابا...این حرفا چیه. دو روز زنده هستی. لاغر و استخونی بشیم برای چی؟آدم باید تا زنده اس بخوره...
و کراب خورد.
پاشنه کفش لیسا را که تا انتها در حلقومش فرو رفته بود!
-اق...اوق...قوق...اینو از کجا آوردی؟ تو که کفشات پاته...قوق...
لیسا از جیبش کیسه بسیار کوچکی را بیرون کشید.
-تو که فکر نمی کنی یه خانم، فقط با یک جفت کفش در فضای خانه ریدل تردد کنه؟ کفشای ذخیره مو تا ابعاد یک صدم کوچیک کردم و گذاشتم این تو. حالا اون کفش نوک تیز پاشنه 17.5 سانتی مورد علاقه مو از دهنت در بیار...تُفیش کردی...و از این به بعد مواظب حرفات باش.
کراب تصمیم گرفت از در دیگری وارد شود.
-هی لیسا...تو تا حالا تسترال دیدی؟ دلت نمی خواد ببینی؟
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج













