جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

22 کاربر(ها) آنلاین هستند (13 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
20 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[educate]] بررسی پست‌های انجمن مرگخواران

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: چهارشنبه 1 شهریور 1396 19:58
نمایش جزئیات
آفلاین
آراگوگ!

ببخشید این پالی بود!

ما ا شما درخواست داریم اگ می شه اینو نقد فرمایید آراگوگ بزرگ!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اگر بار گران بودیم رفتیم!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: چهارشنبه 1 شهریور 1396 00:55
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام آستوریا...خوبیم و خوشیم!


نقل قول:
بازم يه سوال ديگه...احساس ميكنم كلا پست جدى رو بهتر از طنز مينويسم. اينجوريه؟
خیلیا این تصور رو می کنن! دلیلش اینه که جدی نوشتن آسون تر از طنز نوشتنه. ولی این مقایسه بین جدی متوسط و طنز متوسطه. برای همینه که بیشتر کسایی که تازه وارد سایت می شن، اول جدی می نویسن. جدی نویسی رو تا یه حدی همه بلدن...ولی طنز رو بعدا یاد می گیرن. تمرین می کنن.
چون راحت تر می نویسن، فکر می کنن جدی نویسیشون بهتره.
ولی جدی نویسی خوب احتیاج به نگاه متفاوت داره. احتیاج به دایره لغات گسترده داره. احتیاج به احساس و توانایی قرار دادن خودمون در نقش ها و موقعیت های مختلف ، و درک احساسات شخصیت ها داره. توانایی توصیف تصویری که تو ذهن خودمون خلقش کردیم...
خیلی سخته که جدی بنویسی و بدونی کجا باید جلوی احساس رو بگیری. نذاری بیشتر از حدی که لازمه به نوشته هات نفوذ کنه.
ولی شما اشتباه نمی کنین. شما عناصر زیادی از جدی نویسی رو در اختیار دارین که نویسنده های عادی و متوسط ندارن. خوب یادم میاد که بارها با نوشته های جدی شما متعجب شدم.
خیلی خوب می نویسین...ولی این اصلا باعث نشه به اون سمت متمایل بشین. به نظر من هر دو سبک رو باید یاد بگیرین و به هر دو سبک بنویسین که هر دو تقویت بشه. یا حداقل ضعیف نشه. شما هم بنویسین. چون حس های متفاوت و قشنگی رو کشف می کنین و می نویسین. حیفه که اینا نوشته نشن. ولی طنز هم فراموش نشه. مخصوصا اگه احساس می کنین کمی ضعیفه. چون این یکی بیشتر قابل تقویته. می شه روش کار کرد.


نقل قول:
البته ميدونم كه هيچ توصيف خفنى نداره. يعنى تا حالا هم سعى نكردم يه چيز خيلى ادبى و خفن بنويسم. ولى حالا همينجوريش چى؟
اتفاقا من شدیدا از نوشته های خفن ادبی ایراد می گیرم. هر چیزی جایی داره. این جا سایت ادبیات نیست. سایت ایفای نقشه. موضوعش مشخصه، مخاطب ها مشخصن، هدف مشخصه. در نتیجه جدی نویسیش هم حد و مرزی داره. باید با سبک و حال و هوای سایت هم خوانی داشته باشه. باید بشه فهمیدش و بشه ادامش داد!
جدی نویسی ایفای نقشی با نوشته های ادبی فرق می کنه. گاهی هیچ احتیاجی به توصیف ها و واژه های خفن نداریم!


نقل قول:
بعد يه سوالم دارم كه به اين مربوط نميشه. سوژه ى ناخوناى آستوريا، بي مزه نشده؟
هنوز نه...ولی می تونه بشه. سوژه های ظاهری(مربوط به ظاهر شخصیت ها) اگه تقویت نشن، پتانسیل بی مزه و تکراری شدن دارن. راهش اینه که یا استفاده های متفاوتی از سوژه بشه و یا کم تر بهش اشاره بشه. یعنی تو هر پست آستوریا نره با ناخوناش چشم یکیو در بیاره.
این که چه کار متفاوتی می شه انجام داد...به نظر من کارای عادی و روزمره! باز کردن در قوطی...کوتاه کردن چمن ها به سبک ادوارد دست قیچی! کندن دیوار و زمین و هر کاری که ممکن باشه و حتی ممکن نباشه!


بررسی پست شماره 439 خاطرات مرگخواران، آستوریا گرینگرس:

این یکی از عجیب ترین نقدایی بود که انجام دادم...همش احساس می کردم این پست رو قبلا نقد کردم، ولی قبلا نقد نکردم!(چون شبیهش رو نقد کرده بودم)
چه کار جالبی کردین...هم به نوشته قبلی خودتون احترام گذاشتین و هم به نقدی که ازش شده.


وقتی یه نگاه کلی به ظاهر پست شما می ندازم، می تونم کل حس آستوریا در طول پست رو ببینم.
نوشته های تکه تکه...که انگار سعی کردن متمرکز بشن...بعد یهو بازم کنترلشونو از دست دادن و تکه تکه شدن...و باز یکی سعی کرده جمعشون کنه.

این دقیقا آستوریاس.

گیج و سردر گمه...خسته اس...ولی سعی می کنه محکم و مقاوم باشه. خودشو جمع می کنه...ولی باز پخش می شه...دوباره به خودش میاد و سعی می کنه جمع و جور بشه.
این که بتونین بدون خوندن پست این احساس رو به خواننده منتقل کنین، کار بزرگیه.


نقل قول:
باز هم جنگ!

با شوق ديوانه وار، دور محوطه ى حفاظت شده ميگشتم. از طلسم محافظتى پيچيده اى استفاده كرده بودند... اما خيلى ساده ميتوانستيم از پسش بر بياييم.
شروع مهیج و قشنگی بود...فقط در مورد جمله آخر احساس کردم می تونست متفاوت باشه.
یا روی آستوریای تنها تاکید می کرد:" می توانستم از پسش بر بیایم" و یا کمی طولانی تر می شد و جمع رو معرفی می کرد:" ما مرگخوارای باقیمونده(یا مرگخوار های حاضر در میدان جنگ، یا حتی مرگخوارها)، می تونستیم از پسش بر بیاییم"...


نقل قول:
هيجان زده بودم. نميتوانستم بشينم. ميخواستم هر چه زودتر وارد بشويم...يك فرصت بود... يك فرصت براى پس گرفتن اعتبارم... كه ثابت كنم همان مرگخوار چند سال پيش هستم.
این جا هم دقیقا همون حالت وجود داره. جمله و توصیف خیلی خوبه. با یه اشکال جزئی.
اشاره به "پس گرفتن اعتبار"!...این اشاره ذهن خواننده رو مشغول می کنه. که چی شده که آستوریا اعتبارشو از دست داده و الان به فکر پس گرفتنشه؟
به نظر من این اشاره لازم نبود. یا به یه توضیح احتیاج داشت(که البته من ترجیح می دادم کلا نباشه). همون "که ثابت کنم همون مرگخوار چند سال پیش هستم" کافی بود.


نقل قول:
رودولف از ميان ساحرگانى كه دورش جمع كرده بود، به سرعت عبور كرد و نزد اربابمان رفت.

جالب بود...وسط جنگ!
استفاده از ویژگی ها در موقعیت های متفاوت کار خوبیه. به همین سادگی هم هست. ساحره های دور رودولف صحنه ساده ایه که وسط جنگ از سادگی در میاد.


نقل قول:
-ارباب؟
-ردا، رودولف... ردا!

رودولف تعظيم كرد. نارضايتى از چهره اش ميباريد. اما اعتراض نكرد و رداى مرگخوارى اش را پوشيد.
خیلی خوب بود. عجله ای برای جلو رفتن نمی بینم. به جاش استفاده از هر موقعیت و هر شخصیتی رو می بینم که کار درست هم همینه. دقت و توجه به سوژه های پنهان شده در اطراف!


نقل قول:
آرسينوس پشت به سايرين، مشغول تعويض نقابش، با نقاب مرگخوارى بود.

هكتور و لينى، در نزديكى رز ايستاده بودند. ميتوانستم برق ملاقه ى هكتور را ببينم.

يك رداى معلق در هوا...اين يعنى حتى بانز هم ردايش را به تن كرده بود.

به جمعيت سياه پوش رو به رويم خيره شدم.
گويندالين، آماندا، كراب، وينكى، داى، آريانا، پالى، بلاتريكس را ميتوانستم تشخيص دهم.
جمعيت مرگخواران...
آرسینوس خوب بود. بانز خوب بود. ولی هکتور و لینی خوب نبودن...
چرا؟
چون آرسینوس و بانز خاص بودن...صحنه ای که درباره شون نوشتین جالب بود. ولی این دو تا عادی بودن. صحنه عادی، خاص بودن صحنه های خوب رو هم خراب می کنه. لینی و هکتور هم می تونستن مثل بقیه سریع و گذرا مورد اشاره قرار بگیرن.


نقل قول:
آماده بوديم. در چهره ى هيچكس حتى يك نقطه ى ترديد ديده نميشد.
نوشته های شما حس و حال خاصی داره. یه ایمان و اعتقاد بلاتریکس وار! به نظر من همینه که خاص و متفاوتش می کنه. من که این جمله ساده رو می خونم حس می کنم این چیزیه که آستوریا می خواد و از ته دل باورش داره. حتی اگه مرگخواری نقطه تردیدی داشته باشه، آستوریا نمی خواد ببیندش! تو ذهنش اونو حذف می کنه...
این حالت خیلی قشنگه...خیلی قویه!


نقل قول:
چشمانم كم كم به تاريكى عادت كرد.
ديدم...
هم قطار هايم كنارم بودند...
نميدانم كداميشان بيهوش است و كدام يك...مرده.

تا دقايقى ديگر معلوم ميشد...
باز هم روى تنفسم تمركز كردم. بايد اكسيژن ذخيره ميكرديم.

مهم نبود كه ما را دسته جمعى، زنده زنده خاك كرده بودند... تنها چيزى كه اهميت داشت، زنده ماندن بود.

بايد زنده ميمانديم.
لرد سياه برميگردند...
بايد زنده بمانيم... حتى اگر زنده به گور شده باشيم هم...لرد سياه پيدايمان ميكنند.
هيچ چيز اين را عوض نميكند... لرد سياه برميگردند، پيدايمان ميكنند و انتقام ميگيريم.

زنده ميمانيم...براى تنها اميد مشتركمان.

زنده ميمانيم...!
می رسیم به قسمت مورد علاقه من. یه پایان عالی و بی نظیر. جایی که آستوریا حتی زیر خاک هم ذره ای از ایمانش رو از دست نمی ده. خیلی خوب بود. این جا یه نقطه ای بود که خواننده باید متوجه می شد که اینا زیر خاک هستن:
نقل قول:
باز هم روى تنفسم تمركز كردم. بايد اكسيژن ذخيره ميكرديم.

مهم نبود كه ما را دسته جمعى، زنده زنده خاك كرده بودند... تنها چيزى كه اهميت داشت، زنده ماندن بود.
بین این دو جمله، به نظر من باید توضیح دیگه ای داده می شد. بالا ناقص مونده...و پایین یهویی نوشته شده. اینا باید به آرومی و با ملایمت به هم پیوند داده می شد. مثلا:
باز هم روى تنفسم تمركز كردم. نفس کشیدن در این حالت خیلی سخت بود. مخصوصا با توجه به این که من تنها کسی نبودم که احتیاج به هوا داشت...همگی باید زنده می ماندیم...بايد اكسيژن ذخيره ميكرديم. با وجود گرد و خاکی که حلق و ریه هایمان را پر کرده بود...
مهم نبود كه ما را دسته جمعى، زنده زنده خاك كرده بودند... تنها چيزى كه اهميت داشت، زنده ماندن بود.



الان چیز خاصی عوض نشد. فقط درباره شرایط کمی بیشتر توضیح دادم. بدون لو دادن موقعیت، خواننده رو برای ضربه نهایی آماده تر کردم. ولی به هر حال پایان بی نظیری بود.


خیلی خوب و کامل نوشتین...جمله های شما کوتاهه. توضیح طولانی و زیادی نمی بینم. ولی این مهم نیست. مهم اینه که موقع خوندن، آیا حس کردم که به توضیح بیشتری نیاز هست؟
نه!
پس پست کامله.

پست شما پر از احساسات مرگخوارانه بود. تاثیر گذار بود. بدون اغراق های غیر قابل باور و بدون توصیف های خسته کننده و بی دلیل.


خیلی بهتر از قبلی بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 31 مرداد 1396 22:44
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام.
خوبين؟ خوشين؟

من يه درخواست نقد دارم بى زحمت.
قديميه يه كم. ولى چون پست جدى بود، منتظر بودم كه بتونم درخواست نقد بدم.

فقط...
ميدونم شبيه همون پست خاطراتمه كه نقدش كردين. ميخواستم با استفاده از نقد اون، يه پست شبيه همون، ولى بهتر بنويسم.

بعدم گفته بودين كه كوتاه و با عجله تموم ميكنم آخر پست هام رو. اينم با عجله تموم شده؟ يعنى جا داشت بازم؟
اولشم گفته بودين خواننده رو يهو پرت ميكنم تو داستان. اينم اونجوريه؟

بازم يه سوال ديگه...احساس ميكنم كلا پست جدى رو بهتر از طنز مينويسم. اينجوريه؟ البته ميدونم كه هيچ توصيف خفنى نداره. يعنى تا حالا هم سعى نكردم يه چيز خيلى ادبى و خفن بنويسم. ولى حالا همينجوريش چى؟

بعد يه سوالم دارم كه به اين مربوط نميشه. سوژه ى ناخوناى آستوريا، بي مزه نشده؟

همين ديگه. مرسى.

ويرايش: لينك يادم رفت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آستوریا گرینگرس در 1396/5/31 22:54:44
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 30 مرداد 1396 14:27
نمایش جزئیات
آفلاین
نقل قول:
هیچ وقت فکر نمیکردم انقدر دلم برای اینجا تنگ بشه!
آخی!



بررسی پست شماره 582 خانه ریدل ها، آماندا:


نقل قول:
دستشویی خانه ریدل
تمام مرگخوار ها خودشون به زور توی دستشویی خانه ریدل جا کرده بودند و نصفشون با دستشون دماغشون گرفته بودن.
فونت تیتر رو عوض کردی. ضخیم(bold) هم بکن و بعدش یکی دو خط فاصله بذار که کلا از بقیه متن جدا بشه. اینو قبلا هم گفته بودم ها! اینجوری که می نویسی قاطی بقیه متن می شه و همون اول پست خواننده رو کمی پس می زنه!
مکان خیلی خوبی برای جلسه انتخاب کردی. همیشه می گم فکر کنین! فکر کنین که چه کاری می شه برای سوژه انجام داد که جالب تر بشه. همین انتخاب یکی از اون کار هاست. این که مرگخوارا تو دستشویی جلسه بذارن، سوژه اس.


نقل قول:
- چون اینجا تنها جاییه که مطمئنم بخاطر بوی گندش، اون عنکبوته نمیاد.
توجیه بامزه ای بود.


بین توضیحاتت به جزئیات خیلی ساده و پیش پا افتاده ای اشاره کردی که کیفیت طنز پستت رو بالا بردن. این خیلی خوبه. برای خوب نوشتن، احتیاج به حرکات و ایده های خارق العاده نداریم. ایده های ساده اگه به جا استفاده بشن می تونن خیلی موثر باشن. مثلا راه رفتن آستوریا وسط دستشویی. یا این که یه عکس از آراگوگ نشون داد! اصلا لزومی نداشت عکس نشون بده. همه آراگوگ رو دیده بودن...ولی این کارش یه جدیت بامزه ای به جلسه و آستوریا داده.
یا این که مرگخوارا سرگرم یادداشت برداری از حرفای کم ارزش و مضحک آستوریا بودن.
این ریزه کاریا خیلی خوب بودن.


نقل قول:
در همین لحظه در دستشویی باز شد و لینی درحالی که با مهارت تمام گریم شده بود تا مظلوم و بیچاره به نظر برسه وارد شد:
-
صحنه عالی بود. با شخصیت لینی هم بسیار هماهنگ بود! این که لینی از اول حضور نداشت و انگار پشت در منتظر بود تا در لحظه مناسب وارد بشه، عالی بود.


شخصیت آستوریا رو خیلی خوب نشون دادی:
نقل قول:
آستوریا ناخن هایش را در شکم مرگخوار بیچاره فرو کرد و مقدار زیادی از اجزای داخلی آن را بیرون آورد؛ سپس بدن بی جان مرگخوار را روی زمین انداخت.
و چیزی که بهترش کرده، شکلک لبخند ترسناکیه که می زنه. خب درسته...آستوریایی که می شناسیم همینه و خیلی مهمه که شما روی شخصیت ها تسلط داشته باشی. شناختن شخصیت ها بهتون سوژه می ده. نوشتن رو براتون راحت می کنه.


سوژه رو اصلا جلو نبردی...مرگخوارا تصمیم گرفتن تشکیل جلسه بدن...که دادن. و شما فقط یه ایده مکانی خوب برای جلسه به داستان اضافه کردی که خیلی می تونه مفید و قابل استفاده باشه.
این که آستوریا بدون این که کسی ازش درخواست کنه، یا کسی قبولش کنه، ریاست رو به عهده گرفت، انتخاب خیلی خوب و مناسبی بود.


شما قبلا سریع از روی "فرصت ها" رد می شدی. اینجا کوچک ترین فرصت ها رو گرفتی و ازش استفاده کردی و علاوه بر این خودت هم فرصتی خلق کردی. کارت خیلی خوب بود.


مسیرت درسته. همینطور ادامه بده. سوژه ها رو بگیر. از فرصت ها استفاده کن. این چیزیه که می تونی تقویتش کنی. کم کم خیلی برات راحت می شه. فکر کردن به این که تو این موقعیت چه کار جالبی می شه انجام داد یا برای این سوژه چه کار مفیدی می تونم انجام بدم.


گفته بودم نوشته هاتو از سادگی در بیار...که به خوبی این کار رو انجام دادی. یه اتفاق ساده رو هر کسی می تونه بنویسه. برای متفاوت بودن از "هرکسی" باید کمی متفاوت فکر کنیم.
گفته بودم از شخصیت ها استفاده مناسب کن...که این جا از شخصیت آستوریا و لینی به بهترین شکل استفاده کردی.


آماندا...در نبود من چه کردی؟....پیشرفت؟!


کوتاه، جالب، و خوب بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 30 مرداد 1396 02:52
نمایش جزئیات
آفلاین
هیچ وقت فکر نمیکردم انقدر دلم برای اینجا تنگ بشه!
اینو نقد میکنید؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: یکشنبه 29 مرداد 1396 19:38
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام

خب بیشتر از این منتظر نمی ذارم پس!


بررسی پست شماره 335 قصر خانواده مالفوی، دافته مالدون:


نقل قول:
آستوريا لبخندى زد و اسكورپيوس رو از خودش جدا كرد.
-آره...خواستگارى...ولى نه خواستگارى رز! همون چند سال پيش كه با رز نامزد كردى، واسه هفت جد خاندانمون بسه! خواستگارى يكى ديگه داريم ميريم!
-كى؟!
-شب ميبينى!
این کار رو خیلیا انجام می دن. تقریبا یک پاراگراف از پستتونو صرف تکرار نوشته های پست قبلی کردین. نویسنده(شما) متوجه اشکال این کار نمی شه. ولی خواننده چون پست ها رو پشت سر هم می خونه، متوجه می شه. خوندن جمله های تکراری خسته اش می کنه. حوصله شو سر می بره. برای همین، نوشته های پست قبل رو تکرار نکنین.
شروع پستتون مهمه. اونجا خواننده یه جورایی درباره شما قضاوت می کنه. که این نویسنده خلاقه؟ طنزنویسه؟توصیفات خوبی داره؟ متفاوته؟
برای همین، همیشه بهتره حداقل یه عنصر جذب کننده برای شروع پستمون پیدا کنیم. لازم نیست خیلی قوی و متفاوت باشه. کافیه خواننده رو همراه ما نگه داره!


نقل قول:
اسکورپیوس به سمت اتاقش رفت تا لباسش را اماده کند برای خواستگاری و بعد به حموم بره در همین لحظات که داشت لباسش رو اماده میکرد با خودش میگفت:
در مورد رول ها دو بخش متفاوت وجود داره. چیزی که ما می نویسیم، و چیزی که خواننده می خونه!
نویسنده معمولا فکر می کنه هر دوی اینا یه چیز هستن. ولی نیستن. شما ممکنه تصویر و ایده خیلی خوبی تو ذهنت داشته باشی...ولی موقع نوشتن نتونی درست پیاده کنیش و یا به دلیل کمبود های جزئی مثل علامت گذاری و لحن نوشته، خواننده منظورتو درست نگیره. لحنت رو درست نخونه. و در نتیجه اون تصویر قشنگی که تو ذهنت داشتی درست پیاده نشه.
علامتگذاری حرفه ای لازم نیست...در حد ابتدایی کافیه. مثلا این جا بعد از "به حموم بره"، جمله تموم شده. اونجا باید نقطه بذارین؛ وگرنه لحنتون درست در نمیاد. یا لحن نوشته:"به حموم بره" محاوره ای و گفتاریه و "لباسش را آماده کند" نوشتاری. همش باید یکدست باشه. یا این وری یا اون وری! می تونی دیالوگ ها رو گفتاری و عامیانه بنویسی و توضیحاتت رو نوشتاری. ولی با توجه به سبکت، من توصیه می کنم همه رو گفتاری و راحت بنویسی.


نقل قول:
او با خوشحالی لباسی رو که برای خواستگاری میخواست بپوشه رو روی تختش گذاشت ک به سمت حموم رفت و در حموم با صدای زیبایش،شعر میخوند!
شعری که اسکورپیوس در حموم میخوند:
حمومی آی حمومی وای که من چقده خوشحالم!
وقتی فقط یک نفر تو صحنه حضور داره، لازم نیست اسمشو تکرار کنیم یا از "او" استفاده کنیم. این جا فقط اسکورپیوس هست. برای همین فاعل لازم نداریم. می تونیم مستقیم بنویسیم که: با خوشحالی لباسی رو که...
در قسمت بعدش هم توضیح اضافی وجود داره:" شعری که اسکورپیوس در حموم میخوند:"...اینم اضافی بود. الان این قسمت با حذف اضافه هاش می تونست اینجوری نوشته بشه:
با خوشحالی لباسی رو که برای خواستگاری میخواست بپوشه رو روی تختش گذاشت. به سمت حموم رفت و تو حموم با صدای زیبایش، شروع به خوندن شعر کرد!
-حمومی آی حمومی وای که من چقده خوشحالم!


اینجوری خلاصه تر و بهتر شد.


نقل قول:
او از حموم امد بیرون،رفت تا موهاش رو خشک کند ،مثل این ارایشگر های ماهر به موهاش مدل داد بعد رفت تا لباسش رو که روی تخت بود رو بپوشه،او اول شلوار سیاهش بعد پیرهن سفیدش،بعد هم کت سیاهش رو پوشید در اخر سر یک کروات سیاه هم بست تا خوش تیپ تر به نظر بیاید!
یکی از مهم ترین نکته ها موقع نوشتن، ایجاد تفاوته.
این تفاوت لازم نیست هر لحظه و در هر خط خودشو نشون بده. یعنی قرار نیست کل نوشته ما خاص و متفاوت باشه.ولی بین رولمون، فرصت هایی پیش میاد که این تفاوت رو نشون بدیم. کار سختی نیست. کافیه یه ذره بیشتر روی صحنه فکر کنیم. که این صحنه چطوری می تونه کمی جالب تر بشه.
الان من بخوام صحنه مدرسه رفتن دراکو رو بنویسم. خیلی ساده شروع کنم توضیح بدم که صبح از خواب بیدار شد. صبحانه خورد. لباس پوشید. از خونه خارج شد و رفت مدرسه.
این خیلی ساده اس. اینو هر کسی می تونه بنویسه. چیزی که هر کسی بتونه بنویسه، خسته کننده می شه. من باید یه تفاوتی ایجاد کنم که خواننده جذب بشه. این تفاوت می تونه یه نکته خیلی کوچیک باشه. مثل این که دراکو بره ببینه صبحانه حاضر نیست و سعی کنه خودش یه چیزی درست کنه و چون بلد نیست همه چی رو به هم بریزه. یا لباسای مدرسه شو پیدا نکنه و چون امتحان داره، مجبور بشه با لباس نامناسبی بره!
این جا اسکورپیوس شما بامزه اس...با توجه به جمله " تا خوش تیپ تر به نظر بیاید"...شخصیت جالبی داره. ولی این ویژگیش می تونست کمی پررنگ تر نوشته بشه. مثلا روی خوش تیپ بودنش زیادی تاکید و اصرار کنه و حتی کارای مسخره انجام بده! شورش رو در بیاره. مثلا یه گل بزنه به سرش و احساس کنه دیگه در اوج خوش تیپی قرار داره!
روی صحنه ها بیشتر فکر کنین...که چیکار می شه کرد!


نقل قول:
دراکو که یه شاخ شدات دم دراورده بود و گفت:
این اشتباه تایپیه دیگه؟!
اینا باعث می شه خواننده متوقف بشه...از داستان جدا بشه. نوشته رو همیشه دوباره بخونین و اشتباه های احتمالی رو برطرف کنین.


نقل قول:
دراکو هم دقیقا مثل اسکورپیوس شده بود
این ایده خیلی خوب بود. این که لباساشون دقیقا مثل هم باشه. ولی خیلی کوتاه و گذرا نوشتیش. می تونستی مفصل تر بنویسی که جالب بودنش بیشتر دیده بشه.
مثلا اسکورپیوس تو اتاق هی لباس عوض کنه. بگه این خوبه...نه...اون یکی بهتره...اینو با اون ست کنم...
بعد از یه ساعت که لباسش رو انتخاب می کنه، از اتاق بیاد بیرون و ببینه که باباش هم دقیقا همون لباس رو پوشیده!


این کار شما خیلی خوب بود که کل پستت رو به لباس پوشیدن و آماده شدن خانواده اسکورپیوس اختصاص دادی. نخواستی سوژه رو سریع و بی دلیل پیش ببری. همیشه باید از سوژه های دم دستمون استفاده کنیم.


نقل قول:
جسیکا به سمت در میرود تا ان رو باز کند و وقتی دررو باز کرد....
بهتره پست رو با جمله های ناقص تموم نکنیم. چون نفر بعدی مجبور می شه جمله ما رو کامل کنه و شاید واقعا ایده خوبی برای این کار نداشته باشه و مجبور بشه یه جمله اجباری بنویسه.


پستت در مورد لحن و علامتگذاری و اشتباهات تایپی، خیلی بد نیست، ولی می تونه خیلی بهتر و روون تر باشه.
قسمت اصلی که باید روش کار کنی سادگی شخصیت ها و صحنه هاست. باید کمی متفاوت فکر کنی! فکر و ایده اصلی به ذهنت می رسه، ولی ازش رد می شی. باید روشون توقف کنی. باید کشفشون کنی.
شخصیت ها رو بشناس. مثلا آستوریای پستت خیلی شبیه آستوریایی که می شناسیم نبود. شناخت شخصیت ها کارتو خیلی راحت تر می کنه. بهت سوژه می ده. اون موقع اس که خیلی راحت می تونی فکر کنی که آستوریا که اخلاقش فلان جوره، تو این صحنه چه کاری می تونه انجام بده.


سوژه رو خیلی خوب و کم پیش بردی. جای خوبی تمومش کردی.


موفق باشی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: یکشنبه 29 مرداد 1396 14:41
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام!
میشه لطفا اینو نقد کنید خیلی وقته منتظرم،ممنون میشم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: یکشنبه 29 مرداد 1396 01:23
نمایش جزئیات
آفلاین
نقل قول:
سلاااام. مرلین شاهده چه قدر میخواستم این پستم که دویل با انجلیناست نقد بشه. مرسی آراگوگ عزیز.
سلام.
مرلین توجه ویژه ای به شما داشته!
خواهش می کنم.

.................

بررسی پست شماره 440 باشگاه دوئل، پروتی پاتیل:


نقل قول:
هوا طوفانی بود اما تیم کوییدیچ گریفیندور به بازی در هر شرایطی عادت داشت.
جمله اول برای شروع پست کمی تیتر وار بود.
اشتباه نیست. بد هم نیست. ولی این حس رو به خواننده می ده که نویسنده به این قسمت اهمیت زیادی نداده. می تونست یکی دو جمله دیگه بهش اضافه بشه و اینقدر مستقیم و کوتاه توصیف نشه. مثلا خیلی کوتاه درباره پروتی می نوشتین که داره سعی می کنه کنترل جارو و تعادل خودش رو حفظ کنه ولی به دلیل باد و بارون نمی تونه این کار رو انجام بده...بعد هم اضافه می کردین که اینا برای گریفیندور مهم نبود چون این تیم به بازی در هر شرایطی عادت داشت.


یکی از نکته هایی که به وضوح در پست شما دیدم، یکی از وضعیت هاییه که خودم هم خیلی دچارش می شدم.
فکر می کنیم و فکر می کنیم و یه ایده خوب پیدا می کنیم...قصد داریم دربارش بنویسیم. ولی تمام تمرکزمون روی قسمت اصلی و مهیجه! عجله داریم که بقیه قسمت ها رو سریع رد کنیم و به اون قسمت خوبش برسیم. ولی باید یادمون باشه، برای این که اون قسمت خوب و مهیج، روی خواننده تاثیری رو که می خواییم بذاره، باید پایه و مقدمه خوبی تحویلش داده باشیم. باید آماده اش کرده باشیم.
من گاهی ایده ای پیدا می کردم که پستم یه پایان غافلگیر کننده داشته باشه. می دونستم که اگه به صورت عادی شروع به نوشتن کنم، دچار همین عجله می شم و قسمت های مقدماتی خیلی قوی از کار در نمیاد. برای همین، اول همون قسمت غافلگیر کننده و مهیج رو می نوشتم. داستانمو تیکه تیکه می نوشتم و بعد تیکه ها رو به هم وصل می کردم. نتیجه خیلی خوب از آب در میومد. شما هم امتحان کنین.


نقل قول:
پروتی لبه ی جاروی جدیدش را محکمتر گرفت و به درگیری الیور وود با یکی از اعضای تیم ریونکلاو خیره شد.الیور بازیکن فوق العاده ای بود و گل زدن به دروازه ای که او ازش محافظت میکرد کار هر کسی نبود.
آنجلینا با سرعت زیادی به پروتی نزدیک شد ولی چند ثانیه قبل از اینکه برخوردی بینشون رخ بده کنارش ایستاد و گفت:
_پروتی من، من احساس میکنم نمی تونم جارومو کنترل کنم؛خیلی میلرزه.
زاویه دید پروتی خوب بود. به نظر من نباید عوضش می کردین. همونطور که به الیور خیره شده بود، آنجلینا و لرزش های غیر عادی جاروش توجهش رو جلب می کرد. اینجوری صحنه یکپارچه تر می شد. مثل فیلمی که خواننده داره تماشا می کنه.


نقل قول:
جمله ی آنجلینا ناتمام ماند چون باد باعث پرت شدن او از روی جاروی جدیدش شد.جیغ پروتی باعث جلب توجه بقیه شد اما در مقابل چشمان بهت زده ی دیگران باد باعث حرکات دیوانه وار جاروی پروتی شد.
چند دقیقه ی بعد دیگر اثری از دختر جوان و جارویش نبود.
این صحنه جالب بود. مخصوصا جمله آخر که بی مقدمه و بدون کش دادن قضیه یهو گفته اثری ازش نبود.
دو خط قبلیش کمی سر در گم تره. به نظر من می تونست محکم تر نوشته بشه. محکم یعنی بدون احساس و از یه زاویه مشخص. وقتی می گیم "باعث جلب توجه دیگران شد" توجه خواننده رو به دیگران جلب می کنیم! در حالی که اگه صحنه مستقیم و ساده توضیح داده بشه، توجه ها روی آنجلینا می مونه. مثلا اینجوری:
جمله ی آنجلینا ناتمام ماند! چون باد باعث پرت شدن او از روی جاروی جدیدش شد!
پروتی جیغ بلندی کشید. باد باد باعث حرکات دیوانه وار جارویش شده بود. چهره وحشت زده اش نشان می داد که کنترل جارو را بطور کامل از دست داده است.
چند دقیقه ی بعد دیگر اثری از دختر جوان و جارویش نبود.



و صحنه بعد جایی بود که صحنه باید عوض می شد:
نقل قول:
ورزشگاه در همهمه فرو رفت.ناپدید شدن دو تن از دختران گریفیندور آن هم جلوی چشم اکثریت جمعیت هاگوارتز نفس ها را در سینه ها حبس کرده بود.
یعنی جمعیت باید در مرکز صحنه قرار می گرفتن که شما هم همین کار رو انجام دادین.


نقل قول:
دامبلدور سریع اطلاعیه ای برای وزارت خانه فرستاد؛ این قضیه از دیدگاه همه مشکوک بود.
آرام کردن جو مدرسه به معاونت مدرسه، مینروا مک گونگال، سپرده شد.
اما چه بلایی به سر پروتی که یکی از دختران گم شده بود آمد؟
این توضیحات سریع و پشت سر هم، زیاد لازم نبود. ما(خواننده ها) می تونستیم بی مقدمه همراه پروتی بریم.


نقل قول:
پروتی در کشوری از منطقه ی خاورمینه بود.کشوری که در مورد قدمت آن و جادوگرهای قدرتمندش شنیده بود اما دانسته هایش فقط به شنیده هایش متکی بود.
رسیدیم به سوژه شما...
اول که خوندم و رسیدم به این جا، احساس کردم سوژه درستی انتخاب نکردین. این سوژه قبلا بارها نوشته شده بود و راستش معمولا خوب از آب در نمیاد. ولی بعد، هر چی جلوتر رفتم نظرم عوض شد.


نقل قول:
به واسطه ی مطالعات زیادش بیشتر وردهای پزشکی را بلد بود اما او حالا در خارج از هاگوارتز بود و در هر شرایطی استفاده از جادو برایش ممنوع بود.
این نکته خوبی بود. بدون جادو بودن، یعنی سوژه های بیشتری داشتن!


نقل قول:
پروتی با چشم های متعجب به صورت پسرک خیره شد.چند سالی از او بزرگتر به نظر می آمد؛ ابروهایش مدلی زنانه داشت و گوشه ی پیشانیش هم رد بخیه مشخص بود.لباس های عجیبش بیشتر جلب توجه میکرد؛ شلواری که پروتی را متعجب کرده بود و حاضر بود قسم بخورد تا چند دقیقه ی دیگر از پایش می افتد؛ هرچند این اتفاق نیفتاد.
توصیف ظاهر مزاحم خیلی خوب بود.


نقل قول:
_خانوم.دختر خانوم با شمام.خانوم محترم وایستا....

پروتی بی توجه به زنی که او را صدا میکرد حرکت میکرد؛ همهمه ی خیابان به او ربطی نداشت اگر هم داشت او چیزی از زبان این مردم سر در نمی آورد.
یکی از قسمت های سخت این سوژه همین بود. این که زبونشونو می فهمیم...ولی نمی فهمیم! یعنی پروتی نمی فهمه. راه حلش هم همینه که به همین سادگی بنویسیم و بریم جلو. شما راه درست رو انتخاب کردین.


نقل قول:
_با توام دختر جون چرا حرف نمیزنی؟این چه وضعه لباس پوشیدنه؟کشور قانون نداره که روسری سر نکردی؟بیا بریم ببینم.
زن سیاه پوش دست پروتی را کشید اما او حرکتی نکرد؛ او مطمین بود آن پسر که کمی دورتر مانند بقیه ی مردم به دختر جوان بی حجاب و زن سیاه پوش نگاه میکرد؛ جادوگر است.

_چرا حرکت نمیکنی؟

پروتی سعی کرد دست خود را با ملایمت از دست زن بیرون بکشد اما بدتر شد؛ زن دو نفر دیگر که مانند خودش لباس پوشیده بودند را با جیغی فراخواند و حالا پروتی مانده بود و سه زن سیاهپوشی که او را میخواستند به جایی ببرند.پروتی نمی توانست حتی از جادوی درونی اش استفاده کند؛ از دید خود هیچ خطایی مرتکب نشده بود و حالا او را همانند مجرم ها گرفته بودند؛ اگر جادویی از او سر میزد حتی وزارت هم کاری نمی توانست برایش بکند؛ برای همین دست از تقلا برداشت و همراه زن ها رفت.
او را سوار یک ماشین مشنگی کردند؛ قبلا مثل این وسیله ها را دیده بود اما تجربه ی استفاده از آن ها را نداشت.درون ماشین روی صندلی ای نشست؛ دختر های زیاد نشسته بودند که همه بلااستثنا با تعجب به پروتی نگاه میکردند.دختری هم سن و سال خودش نزدیکش شد و با تعجب گفت:
_ تو چرا هیچی سرت نکردی؟چیزی کشیدی؟
این قسمت ها رو خیلی خوب توصیف کردین. اضطراب پروتی...احساس تنهایی و گیج شدنش. یه حالت خوبی داشت. پروتی با وجود این که تو موقعیت ناجوری گیر افتاده، ترس و وحشت غیر قابل کنترلی نداره. فقط کمی نگرانه. ولی هنوز می تونه درست فکر کنه. هنوز می دونه که بهتره جادو نکنه و بهتره حرف نزنه. اینا شخصیت پروتی رو خوب و درست به خواننده نشون می ده.


نقل قول:
همه را به اتاقی بردند و در را روی آنها قفل کردند؛ پروتی با خود فکر کرد که اینجا حتما یک زندان است و او حالا یک زندانی مشنگی است.
"او یک زندانی مشنگی است" یه جمله ساده اس که تو محیط جادوگرانه، بامزه و خنده دار محسوب می شه. البته نه خنده داری که به جو جدی و پر اضطراب داستان لطمه بزنه. خنده دار جدی! خنده دار هماهنگ با پست شما.


نقل قول:
پروتی از جایش بلند شد؛ به سمت در رفت اما قبل از خروج زنی که همراه پسر آمده بود پارچه ای مربع شکل به او داد. پروتی پارچه را گرفت اما نمیدانست باید آن را چکار کند؛ زن چهره ای دوستانه داشت و به نظر رسید اولین فردیست که فهمیده است پروتی از آداب و رسوم آنها سر در نمی آورد برای همین روسری را از دست او گرفت و به شکل مثلث در آورد آن را روی موهای بی نظیر پروتی گذاشت و زیر گلویش گره زد.
پروتی احساس خفه شدن داشت ولی ترجیح داد دستی به پارچه نزند.
این قسمت هم خیلی خوب نوشته شده. افکار و حالت شخصیت رو خیلی خوب منتقل می کنین. بجز صفت "بی نظیر" که به نظر من لازم نبود نوشته بشه. این جور صفتا حس خوبی به خواننده منتقل نمی کنه. هیچوقت روی بی نقص بودن شخصیت ها تاکید نکنین. مخصوصا از نظر ظاهری.


نقل قول:
لبخند زدن در آن شرایط به هیچ وجه درست نبود چون مرد با چشم هایی از حدقه در آمده به دختری نگاه میکرد که با ردای مخصوص تیم کوییدیچ گریفیندور و روسری ای با گل های درشت روبه رویش ایستاده بود.از همه عجیب تر جارویی بود که با جاروهای رفتگرها فرق چندانی نداشت ولی دخترک همانند ارثیه ی خانوادگی اش آن را چسبیده بود.
خیلی خوب بود!


نقل قول:
_بفرمایید بنشینید خانوم.

پروتی با اشاره ی دست مرد متوجه شد باید بنشیند
شما به سادگی از پس مشکل "زبان بلد نبودن پروتی" بر اومدین. بدون این که اشاره ها خواننده رو خسته کنه و براش تکراری بشه، منظور خودشونو به پروتی می فهمونن.


نقل قول:
رفتارش شاید احمقانه بود ولی در اصل پروتی از این داستان خوشش آمده بود او زندان مشنگ ها را تجربه کرده بود چیزی که هیچ کدام از دوستانش از آن اطلاعی نداشتند.
این جا هم فکر می کنم شاهد یک نمونه از شجاعت های گریفیندوری هستیم. کارا و رفتار هایی که شاید برای بقیه خنده دار باشن. ولی گریفیندوریه دیگه...خوشحاله که زندان مشنگ ها رو تجربه کرده. ما خواننده ها هم درک می کنیم!


نقل قول:
_ در مورد اون نیرویی که تو و آنجلینا رو به جاهای مختلف کشوند کارآگاه های وزارت خونه دارن تحقیق میکنن
انتخاب درستی کردین. هیچ لزومی نداشت دقیقا بدونیم نیرو چی بوده و هدفش چی بوده. ما فقط می خواستیم ببینیم که چطوری این اتفاق میفته و بعدش چی می شه.


یه سوژه سخت و پر چالش رو انتخاب کردین. و بدون این که توی تله های احساسی بیفتین موفق شدین به شکل تمیز و درستی بنویسینش.
این تله های احساسی خیلی مهمن!
گاهی یکی میاد یه پست درباره خواهرش بزنه...یهو احساسات واقعیش درباره خواهر واقعیش فوران می کنه و کل پستش رو تحت تاثیر قرار می ده. این کار غیر حرفه ایه! نوشته رو کم ارزش و سطحی می کنه.
یا کسایی که فقط در مورد دوستاشون می نویسن.
شما هم درباره کشورتون نوشتین. احتمال این که کنترل موضوع از دستتون خارج بشه زیاد بود. ولی این اتفاق نیفتاد. داستان پروتی تا آخر یه هیجان خفیفی داشت. هیجانی که آروم موند. شورش رو در نیاورد! توصیفات شما از این کشور در حد دیده ها و شنیده های پروتی باقی موند. همین باعث شد داستان جو جادوییش رو حفظ کنه. شخصیت پروتی یه شخصیت واقعی و متعادل بود. شهرمان بازی در نیاورد...شجاعتش بیشتر از حد لازم نبود. عکس العملاش منطقی و قابل درک بودن.


پست شما در قسمت دوم خوب بود. قسمت اولش کمی سردر گم و عجولانه پیش می رفت. دقیقا مثل همون بادی که جاروی پروتی رو از کنترل خارج کرد. ولی روی هم رفته خوب از پسش بر اومدین.


موفق باشید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: شنبه 28 مرداد 1396 23:53
نمایش جزئیات
آفلاین
سلاااام.
مرلین شاهده چه قدر میخواستم این پستم که دویل با انجلیناست نقد بشه.
مرسی آراگوگ عزیز.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.

پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: شنبه 28 مرداد 1396 23:39
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام

تا انتخاب و تشریف فرمایی لرد جدید، این تاپیک تحت کنترل این جانب خواهد بود. درخواست های نقد شما را پذیراییم.

چون در این تاپیک موقتی هستم و ناظر هم نیستم، قانون خاصی ندارم. جز این که فقط برای یک پست درخواست نقد کنید.


متشکریم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!